مروری بر زندگی پر افتخار جانشین دانشکده توپخانه هوایی
سه‌شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۲۱
شهید ماشاءالله آیتی جانشین دانشکده توپخانه هوایی به مدت 82 ماه سابقه حضور در دفاع مقدس دارد. وی در یکم اردیبهشت 1372 در منطقه شاه کوه بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. شهید آیتی طراح لوله های توپ 120 میلیمتری بود که در شرایط حساس و سخت جنگ انجام پذیرفت.
طراح لوله های توپ 120 میلیمتری که سال 72 شهید شد

ماشاءالله آيتي، فرزند غلامرضا و رقيه ناظمي ، در اول تير ماه سال 1328 در يكي از روستاهاي اصفهان به نام سجزي به دنيا آمد.

او كودكي فعال بود و در امر كشاورزي و كارهاي منزل مادر را كمك مي كرد. در 4 سالگي همراه پدر و مادرش براي زيارت سيدالشهدا)ع( به كربلا رفت.

خواهرش ميگويد:« وقتي ايشان به كربلا رفت، در آنجا دعا كرد يا ابوالفضل چشم مرا شفا بده كه من درس بخوانم، به دانشگاه بروم و به دين اسلام پايبند باشم

دوران دبستان را در زادگاهش گذراند و سپس جهت ادامه تحصيل، به همراه برادر بزرگتر وارد دبيرستان سرور كوهپايه شد.

علاقه و دقت زيادي در درس هايش داشت و سعي مي كرد با برادرش كه - از او بزرگتر بود رقابت كند. اوقات فراغت به مطالعه كتابهاي مذهبي، از جمله كتابهاي شهيد مطهري مشغول بود.

هميشه نمازش را اول وقت و به جماعت ميخواند. به خواندن قدرآن و مفاتيح بعد از نماز مقيد بود.

با پدر و مادرش بسيار مهربان بود. به خواهرزاده ها و برادرزاده ها توصيه مي كرد:« فعال باشيد و در جهت ادامه تحصيل و علم آموزي تلاش كنيد .»

برادرش، آيت آيتي، نقل مي كندايشان هميشه مي گفت: نيت، بايد نيت خدايي باشد چه در كلاس درس يا منطقه جنگي، فرقي نمي كند.»

سال دوم رشته رياضي فيزيك را در دبيرستان گلبهار اصفهان و سالهاي سوم و چهارم را در دبيرستان هاتف به پايان رسانيد.

به افرادي كه مذهبي و اهل مطالعه و كلا روحيه ساده اي داشتند، علاقه داشت و از افرادي كه دروغگو و اهل حيله و كلك بودند، خوشش نمي آمد، ولي در مجموع، با همه مدارا مي كرد.

بسيار ساده پوش، بي ريا و در عين حال در مسايل زندگي جدي بود. هميشه آرزو داشت هنگامي كه اين دنيا را ترك ميكند از او نام نيكو بداقي بماند. در فعاليتها پشتكار زيادي داشت. با خونسردي با مسائل رفتار مي كرد و در مواجه با مشكلات عجله و شتاب نمي كرد و سعي مي كرد بافكر و انديشه مشكلاتش را حل كند.

رابطه خوبي با خواهر و برادرانش داشت و در كارها با آنها مشورت می كرد. در فعاليت هاي مذهبي از جمله، مراسم ايام سوگواري سيدالشهدا(ع) و روز عاشورا شركت مي كرد.

در مهر ماه سال 1347 وارد دانشكده افسري شد. پس از سه سال موفق به اخذ درجه ستوان دومي گرديد. سپس جهت طي دوره مقددماتي توپخانه به مركز آموزش توپخانه اصفهان اعزام شد. در سال 1351 بعد از اتمام دوره مقدماتي، به گروه22 توپخانه كازرون منتقل و به گردان پدافند هوايي، پيوست. با شروع جنگ تحميلي، ايشان به عنوان فرمانده پشتيباني گروه 22 توپخانه منطقه جنوب اعزام گرديد. از جمله اقدامات مهم و منحصر به فرد ايشان ، طراحي لوله هاي توپ 120 ميليمتري بود كه در شرايط حساس و سخت جنگ انجام پذيرفت.

به نظام و كارش، علاقه داشت. بعد از شروع جنگ بيشتر در جبهه يا پادگان بود. براي پرس وجو از وضعيت تحصيلي بچه ها به مدرسه ميرفت. موقع انقلاب عليرغم اينكه در پادگان كازرون بود فعاليت هاي ديگر نيز داشت. به مسجد محل ميرفت و در تكميل كردن ساختمان آن نيز كمك مينمود.

دلبستگي به دنيا نداشت. اگر كاري انجام ميداد، براي ديگران تعريف نمي كرد و كسي از فعاليتهاي او در جبهه خبر نداشت.

آيتي در 26 سالگي از دواج نمود و صاحب سه فرزند شد.

او در طول 17 سال زندگي مشترك، رابطه خيلي خوبي با همسرش داشت. با فرزندان در عين جديت، با عطوفت و مهربان بود و آرزو داشت، آنها به مدارج عالي برسند.

در كارهاي منزل و رسيدگي به بچه ها به همسرش كمك مي كرد و فرزندانش را با روحيه اسلامي آشنا مي نمود.

به گل و گياه علاقه زيادي داشت. هرگاه مرخصي مي آمد، به باغچه رسيدگي مي كرد و به ديد و بازديد از اقوام، مخصوصا پدر و مادرش كه - در روستا بودند ميرفت. در هر فرصتي با خانواده به سفرهاي زيارتي - ميرفت و با مادر و همسرش نيز همانند مادر خودش رفتار مي كرد و او را نيز به زيارت مي برد.

در برابر حوادث صبور بود و آنها را خواست الهي ميدانست. حتي وقتي بچه اش معلول به دنيا آمد، به همسرش ميگفت:« خواست خداوند اين بوده است و به او نيز دلداري مي داد. »

به حلال و حرام در زندگي، خيلي اهميت مي داد و مي گفت: «انسان بايد، براي رزقي تلاش كند و زحمت بكشد كه حلال باشد.»

رابطه خوبي با ديگران داشت. طوري كه همسرش مي گويد:« اگر كسي حتي براي يك بار با ايشان روبه رو مي شد يا صحبت مي كرد با ايشان دوست ميشد.

يكي از آرزوهايش زيارت خانه خدا بود. امّا با شروع جنگ، رفتن به جبهه را مقدم بر همه امور ميدانست.

كمتر عصباني ميشد، اما در هنگام عصبانيت، خود را سرگرم مي كرد تا خشمش فروكش كند. اگر از كسي ناراحت بود، به خود طرف مقابل مي گفت و در دلش كينه نداشت.

ماشاء الله آيتي پس از دوره فرماندهي و ستاد، به لشكر 84 خرم آباد منتقل گرديد. مدت 3 سال صادقانه در آن لشگر مشغول خدمت بود.

سپس براي دوره آموزش ستاد فرماندهي به تهران رفت و پس از گذشت يك سال به درجه سرتيپ دومي نائل شد.

پس از مدتي به مركز آموزش توپخانه اصفهان پيوست. در آن جا مسئوليت معاونت دانشكده افسري را بر عهده داشت و براي دانشجويان آموزش فنون مي داد. تا دو سال بعد از اينكه سرتيپ شد خانواده و برادرانش فكر ميكردند او هنوز سرهنگ است كه اين نشان از بي ريا بودن او بود.

برادرش، آيت آيتي، مي گويد:« زماني كه ايشان دوره تحصيلي در دبيرستان نظام را مي گذراند، صبح كه سر كار مي رفتند، پوتينها را واكس ميزدند و چون مسير راه خاكي بود، براي اينكه پوتينها خاكي نشود، دو تا پلاستيك به دور كفشها مي كشيد و با كش دور آنها ميبست . هنگامي كه به جاده آسفالت مي رسيد، پلاستيك ها را بر مي داشت و اين نشانه جديت و علاقه ايشان به كار و مسئوليت براي ميهن بود.

همسر ايشان مي گويدبعدها وقتي كه فهميدم سرتيپ دو شده به ما سفارش كرد كه در محل و به همسايه ها چيزي نگوييم.»

همچنين مي گويد هميشه مي گفت: موقعي كه از منزل خارج مي شوم تا به دانشكده بروم، نزديك دانشكده درجه ها را روي لباس نصب مي كنم كه مبادا در مسير راه دوست و آشنايان ببينند و ريا شود ».

بزرگترين آرزويش پيروزي اسلام و ميهن عزيز بود و هميشه به ديگران سفارش ميكرد:« براي پيروزي جنگ دعا كنيد

تنها انگيزه اش از رفتن به جبهه خدمت و دفاع از كشور بود و می گفت:« بايد با سربازها طوري رفتار شود كه عشق و علاقه به وطن داشته باشند و اين دوران براي آنها به صورت يك خاطره خوب و به يادماندني در ذهنشان ثبت شود.»

آيتي در عملياتهاي خيبر، بدر و ثامن الائمه(ع) حضور فعال داشت و به مدت 82 ماه سابقه حضور در دفاع مقدس داشت و كارهاي ارزشمندي از او به جا ماند.

ماشاء الله آيتي در سال 1372 در منطقه شاه كوه وقتي براي مأموريت و مانور به باغ ابريشم رفته بود، بر اثر اصابت تركش گلوله توپ، به شهادت رسيد.


منابع:

پرونده فرهنگی شاهد

سرگذشت پژوهشی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده