با سید ابوالفضل، برای جذب نیرو و تبلیغات به روستاها می رفتیم. دریک روز سرد زمستانی به روستایی رسیدیم. مردم نزدیک مسجد جمع شده بودند و عده ای نیز گریه می کردند.

نجات این بیمار واجب تر است

نوید شاهد:

شهید سید ابوالفضل شاکری

با سید ابوالفضل، برای جذب نیرو و تبلیغات به روستاها می رفتیم. دریک روز سرد زمستانی به روستایی رسیدیم. مردم نزدیک مسجد جمع شده بودند و عده ای نیز گریه می کردند.

وقتی علت را جویا شدیم، گفتند: «یکی از اهالی بیماری سختی دارد و وسیله ای نیست تا وی را به دکتر برسانیم.» شاکری گفت: «سریع ماشین را آماده کنید. درحال حاضر، نجات این بیمار واجب تر از هرکاری است.» خیلی سریع، او را به دکتر رساندیم. با لطف و عنایت خدا و درایت سیدابوالفضل، او نجات پیدا کرد.

منبع : سیره ی شهدای دفاع مقدس، رسیدگی به محرومان و همنوعان /صفحه 360

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده