دختر کم سن وسالی بودم. بافرزند یکی از آشنایان مشغول بازی بودیم که بعد از ماهها پدرم از جبهه آمد.

یتیم نوازی

نوید شاهد:


 شهید التماس علی عباسی

دختر کم سن وسالی بودم. بافرزند یکی از آشنایان مشغول بازی بودیم که بعد از ماهها پدرم از جبهه آمد. با خوشحالی به طرفش دویدم تا مثل همیشه مرا در آغوش بگیرد و ببوسد. اما او اول به سراغ آن کودک دیگر رفت که پدرش در جبهه شهید شده بود، دست نوازش بر سرش کشید و بوسیدش، مثل یک پدر با او مهربان وصمیمی بود وهنگام بازگشت کودک یتیم به منزل، یک پاکت از میوه هایی را که همراه خود آورده بود به او داد. آن روز درس یتیم نوازی را به من آموخت وحالا که معلم شده ام تمام محبتم را نثار بچه ها بخصوص یتیمان می کنم.


منبع :کتاب سیره ی شهدای دفاع مقدس، رسیدگی به محرومان و، همنوعان / صفحه 269


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده