شنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۵۹
مادر سلام! آمده ام بعد سال ها / انگار انتظار تو را پیر کرده است
مادر! مرا ببخش اگر دير آمدم(منتشر نشود)

مادر سلام! آمده ام بعد سال ها
انگار انتظار تو را پیر کرده است

زود است باز این همه پیری برای تو
شاید منم که آمدنم دیر کرده است

مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم
جایی که بودم از نفس جاده دور بود

آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت
آیینه ی شکسته من پرغرور بود

دیرینه سال بود که در دور دست ها
یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود

در من کسی شبیه یلان حماسه ساز
بی وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

دیرینه سال بود که سرپنجه های من
چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد

تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک
تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من
تنها برای خاطر تو این چنین شدم

که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم
یک عمر استخوان گلوی زمین شدم

مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم
یک مشت استخوان شدنم طول می کشید

تا ارتفاع شانه مردان شهرمان
از دست خاک پر زدنم طول میکشید

مادر نمیر! زندگی من از آن تو!
مادر نمیر! زندگی از آن میهن است

بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!
بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست!

شاعر: رضا شیبانی
منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد جوان شماره 127
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده