سه‌شنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۳۴
موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت / پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت
آخرین عکس را سیاه...(منتشر نشود)

نوید شاهد:

موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت
پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت

پدر از روی صندلی افتاد، پا شد و گفت: "یاعلی"... افتاد
سقف با بمب اولی افتاد او به بالاسرش نگاه انداخت

تانک از روی صندلی رد شد شیشه ی عینکم ترک برداشت
یک نفر اسلحه به دستم داد طرفم چفیه و کلاه انداخت

خاکریز از اتاق خواب گذشت و من و او سینه خیز می رفتیم
او به جز عکس خانوادگی اش هرچه برداشت بین راه انداخت...

به خودم تا که آمدم دیدم پدرم روی دست هایم بود
یک نفر دوربین به دست آمد آخرین عکس را سیاه انداخت

موشک آرام روی تخت افتاد زنی از بین چند دست لباس
یونیفرم پلنگی او را روی ایوان جلوی ماه انداخت

شاعر:محمّد حسین ملکیان
منبع:ماهنامه فرهنگی شاهد جوان/شماره 131

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده