زندگینامه شهید مدافع حرم سید حمید طباطبایی مهر
سید، صدایش میکردند. جوانی از تبار حسین (ع)، که سال های جوانی عمرش را در انقلاب و جبهه های نبرد کردستان برای دفاع از دین و کشورش سپری کرد. سیّد، خود و اهداف بزرگش را وقف خدمت به اسلام کرده بود و حفظ و صیانت از اسلام را نسبت به مصالح شخصی خود مقدم میدانست و گسترش نگاهش او را به فراتر از مرزها کشاند. از آ نجا که مسئله سوریه و امنیت ملی کشور را با هم در ارتباط میدید میکوشید که جنگ به ایران کشیده نشود و دیگر آنکه نمیتوانست نسبت به هتک حرمت حرمین (شام و عراق) بی تفاوت باشد. به واقع امور ظاهری و منافع زودگذر نمیتوانست ایشان را نسبت به ندای "هل من ناصر...” امام و ولی امر خود بی تفاوت کند؛ او با یک هدف و عشق با ارزش زندگی میکرد آنقدر با ارزش که حاضر شود کل زندگی اش را برای آن فدا کند. در این شماره گپ و گفت خواندنی با همسر و همرزمان این سردار بزرگوار داریم که می توانید در ذیل بخوانید.

فصل تعبیر آرزوهای سید


انتخاب راه

شهید سیدحمید طباطبایی مهر در سال ۱۳۳۸ در منطقه جنوب شهر تهران حوالی میدان خراسان در خانواد ه ای مذهبی و شیفته اهل بیت (علیهم السلام) چشم به جهان گشود و پرورش یافت. دوران نوجوانی و جوانی اش با شرکت در نهضت انقلاب سپری شد. آغاز جنگ تحمیلی و افزایش همکاری های سیّد با نهادهای انقلابی باعث شد که سید سپاه را برای ادامه فعالیت هایش انتخاب کند.

 ازدواج

حوالی سال 64 بود که سیدحمید در عملیاتی حضور داشت و در لحظات خوش معنوی از خدا 3 چیز خواستند، اول این که زیارت رود رو با حضرت امام (ره)، زیارت حضرت زینب (س) و بعد کنیز حضرت فاطمه زهرا (س) فردای همان روز مادر با  ایشان تماس گرفتند که فردی برای خواستگاری به ایشان معرفی شده، سید حمید  که به منزل بازگشت به خواستگاری رفتند و در همان سال تشکیل زندگی دادند.

مهاجرت به مهاباد

دو سه روز بعد از ازدواج چون در منطقه رابط و فرمانده گردان بودند به سردشت برگشتند. 2ماه یکبار به  مرخصی می آمد. یکسال به همین منوال سپری شد تا اینکه به ایشان گفتم: «که دیگر قادر به تنهایی نیستم. شما  دیگر به سردشت نروید و اگر علاقمند به رفتن هستید من همراه شما می آیم ».آن زمان سردشت منطقه  مناسبی برای حضور خانواده و زندگی نبود. ایشان بعد از رفتن، تماس گرفتند که اگر مایل هستید به مهاباد  بیایید هر دو هفته یکبار میتوانم به شما سرکشی کنم. قبول کردم و از خدا خواسته به سمت کردستان رفتم و  سه سال با هم در آنجا زندگی کردیم.

فصل تعبیر آرزوهای سید


روزهای سخت

به دلیل وجود دموکرات ها و کومه له ها تردد و زندگی در آن مناطق سختی های خاص خود را داشت. حتی  گاهی در اطراف خانه های سازمانی درگیری ها صورت میگرفت به صورتی که حیاط خانه پر از پوکه های  فشنگ میشد. در آن شرایط 2 سال معلم بودم.
چند روز بعد از عقد بود که سردشت را بمباران شیمیایی کرده  بودند. ایشان شیمیایی شدند.

دوران بعد از جنگ

پس از پایان جنگ تحمیلی با حضور در معاونت آموزش نیروی زمینی سپاه نقش سازند ه ای را ایفا کرد. شاخص ترین دوره مدیریت ایشان در معاونت آموزش، مسئولیت مرکز تحقیقات و فناوری آموزشی نیروی زمینی سپاه به مدت پنج سال بود.
رشادت ها، لیاقت و شایستگی  همراه با مردمداری مثا ل زدنی و ارتباط صمیمانه با مردم مظلوم کردستان  توسط سیّد سبب شد تا مسئولیت های متعددی در نقاط مختلف کردستان از جمله سقز، مریوان، نوسود و... به  ایشان واگذار شود. فرماندهی گردان، فرماندهی محور و فرماندهی عملیات از جمله این مسئولیت ها بود.
پس  از پایان جنگ تحمیلی با حضور در معاونت آموزش نیروی زمینی سپاه نقش سازند ه ای را ایفا کرد. شاخص   ترین دوره مدیریت ایشان در معاونت آموزش، مسئولیت مرکز تحقیقات و فناوری آموزشی نیروی زمینی سپاه  به مدت پنج سال بود.

لبیک به «ندای هل من ناصر ... »

هرگاه صحبتی از حرم عمه اش، حضرت زینب(س) به میان می آمد با غیرت خاصی می گفت: «اگر ما نباشیم به حرم ایشان هتک حرمت می کنند».از آ نجا که مسئله سوریه و امنیت ملی کشور را با هم در ارتباط میدید می کوشید که جنگ به ایران کشیده نشود و دیگر آ نکه نمی توانست نسبت به هتک حرمت حرمین (شام و عراق) بی تفاوت باشد. هیچ چیز نتوانست ایشان را نسبت به ندای هل من ناصر...” امام و ولی امر خود بی تفاوت کند؛ او به عشق ائمه (ع)و پیوستن به یاران شهید خود راهی جبهه های سوریه شد.

فصل تعبیر آرزوهای سید

مرد روزهای سخت

 شهید طباطبایی از نظر تربیت، تقوا، فداکار و ..... نمونه و گره گشای مشکلات بودند. هر وقت مشکلی پیش می آمد با کمال میل و رغبت در معرکه حضور پیدا می کرد و مرد روزهای سخت بود.

مقتدر اما فروتن

تفکرات نظامی و خصوصیاتی چون دینداری، ولایتمداری، ساد ه زیستی و بی توجهی به مال دنیا از جمله ویژگی هایی بود که سردار طباطبایی مهر را به سرمایه ای بزرگ برای نیروی زمینی سپاه تبدیل کرده بود.
دارای کردار و گفتار نیک و در عین حال فردی جدی  سختگیر بود اما در ظاهر همچون یک سرباز ساده مانده بود. در برخورد با سربازان چون پدری دلسوز و مهربان بود که در اوقات فراغت در جمع آنان و پای درد دل آنها می نشست و چه گر ه گشایی هایی که نمی کرد.

رها از تکبر

او در میدان، صحنه نبرد را خوب میدید و درست تصمیم می گرفت؛ تصمیم هایی چاره ساز و سرنوشت ساز؛ نوع رفتار، اخلاص و تقوای شهید طباطبایی طوری بود که هیچ وقت کبر و غرور در او ندیدیم. او همیشه دنبال مأموریت و انجام وظیفه به نحو احسن بود.

آرزوی شهادت

سیدحمید مدام م یگفتند: «دارد 30 سال خدمتم تمام می شود. خدا کند دچار تصادف و بیماری و ... نشوم. دعا کن خدا مشکلم را برطرف کند و من را در زمره شهدا قرار دهد.»از مکه که آمده بود شام که داشت آماده م یشد به مادرم گفت: «مادر تو رو خدا دعا کن! تو پاکی و مادری. به آن حرمتی که برای من قائل هستی و من را دوست داری دعا کن گیر کارم برطرف شود و شهید شوم! »
 هر جایی توانسته بود توصیه کرده بود. به هر شکلی متوسل می شد که شهادت قسمتش بشود. به خودش نگاه می کرد و می گفت من گیر دارم. در نیمه های شب خیلی زود برای نماز شب بیدار می شد. با اینکه ساعت را برایش کوک م یکردم اما یکی دو ساعت قبل از آن بیدار می شد. به ایشان می گفتم: «چه خبر است بخواب که فردا می خواهی سرکار بروی.» می گفت: «باید نواقصم برطرف شود. ش بها زمان مناسبی است برای این مسائل و مناجات با خدای خود. خدا گدا می خواهد. باید گدایی در خانه خدا را یاد بگیرم.»

توصیه های پدرانه

همیشه توصیه هایی برای فرزندانمان داشتند و نکاتی را برایشان یادآوری می کردند. در مسائل عبادی مشوقشان بودند و تأکید می کردند که حتماً نماز اول وقت را فراموش نکنید. پشتیبانی از ولایت فقیه و بی توجه نبودن به ارزش های دینی برایش خیلی مهم بود.
دائم به بچه ها می گفتند: «فرصت ها آمدنی نیستند باید دنبالشان برویم. نباید منتظر باشید که بیاید. باید از وقت طوری استفاده کنیم که بهترین نتایج را به دست آوریم

دائم به بچه ها می گفتند: «فرصت ها آمدنی نیستند باید دنبالشان برویم. نباید منتظر باشید که بیاید. باید از وقت طوری استفاده کنیم که بهترین نتایج را به دست آوریم. اگر می خواهید در زندگی توفیق نصیبتان شود حرمت پدر ومادرتان را داشته باشید و دعای آنها را دنبال داشته باشید.» ایشان به درس خیلی اهمیت می دادند.
یادم  هست دخترم گفته بود که وقتی مرا به ترمینال می رساند می گفت: «یک موقعی درستان وبالتان نشود. بابا جان! درست را طوری بخوان و فارغ التحصیل شو که برای این مردم رحمت باشد و دست مردم بیچاره را بگیرید. به فکر درآمد و غرور از امتیازات تحصیل نباشید.»ایشان کسی بود که درد را حس می کرد و قشر ضعیف را خوب می فهمید. با قشر ضعیف و پایین بیشتر ارتباط برقرار می کرد.

دلداری

17 روز از ماموریتشان گذشته بود در نیمه های شب حالم دگرگون شد. منتظر ماندم که هوا روشن شود و با ایشان تماس بگیرم. اما هر چقدر تلاش کردم متاسفانه در دسترس نبودند. با چند نفر از همکاران تماس گرفتم و حالشان را پرسیدم. وقتی صدایش را شنیدم و با ایشان صحبت کردم. برای آرامش خاطرم، من را دلداری می داد و می گفت: «این جا همش بخور و بخور است! همش راحتی است.»من حرفهایشان را باور کردم و یک درصد احتمال خطر برای ایشان نمی دادم.

شهادت
سرانجام سیدحمید با تلاش های خود در چهارم اسفند 91 در منطقه عملیاتی حومه حلب سوریه به شهادت رسید، مزار این شهید بزرگوار در قطعه 26 ردیف 56 بهشت زهرا(س) واقع شده است.

حرف آخر
رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهداء از خود شهادت کمتر نیست که رنج حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) از این نوع است و همسران و خانواده شهدا این را به خوبی در میابند. آنها رنج بردند تاتوانستند این خون را نگه دارند. من نیز امروز به اذن الله چنین تکلیفی را احساس می کنم و در این جهت در حد توان متحمل رنج و مرارت شده و از خون شهید طباطبایی ها پاسداری می کنم و نمی گذارم فراموش شوند.


منبع : ماهنامه شاهد جوان /شماره 130


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده