سه‌شنبه, ۰۴ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۷
شهید سلمان حسین پور چهارم دی ماه 1365 در عملیات کربلای4 در محدوده جزیره ام الرصاص به شهادت نایل آمد.
شهید سلمان حسین پور «خط شکن گردان عاشورا»

زندگینامه شهید:

شهید سلمان حسین پور در سال 1347 در خانواده مذهبی ، و به لحاظ اقتصادی و مالی ، متوسط  و در استان لاله خیز مازندران، شهرستان محمودآباد و منطقه آهو محله دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدارس این شهر گذراند . وی در طول زندگی با برکت خویش از ابتدای نوجوانی سعی مینمود تا همزمان با تحصیل کمک کار ، و یار خانواده بوده و اغلب با کارگری و تلاش روز مره باری را از دوش خانواده بر دوش میکشیدند.

با شروع جنگ تحمیلی، فرمان حضرت امام مبنی بر تقویت قوای نظامی و حضور آحاد مردم از یک سو و شوق ضیافت شهادت از سوی دیگر باعث شد تا شهید ، علی رغم سن کم، اولین بار دو سال ،آنهم با دست کاری شناسنامه و بالا بردن سن خود از طرف سپاه محمودآباد به جهت گذراندن دوران آموزشی به شهرستان منجیل اعزام گردید .

سپس برای رویارویی با دشمنان داخلی و خارجی به جبهه های غرب کشور اعزام شد ، که  به جراحاتی از ناحیه دست و پا منجر گردید.

ایشان در طول زندگی عاشقانه خود 4 مرتبه به جبهه های حق علیه باطل اعزام شده که عاقبت در سحرگاه روز پنج شنبه مورخه 4/10/1365 طی عملیات کربلای 4 با عنوان خط شکن گردان عاشورا در حین عملیات غواصی در آبهای خروشان اروند در محدوده جزیره ام الرصاص به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در جوار دیگر شهدای عزیز در گلزار شهدای آهو محله آرام گزفت .

وصیتنامه شهید:

با درود و سلام به پیشگاه حضرت ولی عصر حجت ابن الحسن العسگری و نائب بر حقش خمینی کبیر، ابراهیم زمان و با درود و سلام به رزمندگان کفر ستیز اسلام و با درود و سلام به معلولین ، مجروحین ، مفقودین و اسرای جنگی و با درود و سلام به خانواده های معظم مفقودین و شهداء.

<< و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون>>

گمان مبرید آنانیکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی میخورند.   *قرآن کریم*

خوشا آنکه اندر وادی عشق           بساط خویش بر چیدند و رفتند

نگردیدند هرگز گرد باطل                 شهادت را پسندیدند و رفتند

آری چه خوب است قبل از اینکه مرگ به سراغ ما بیاید ما به سراغ مرگ برویم و چه مرگی بهتر از کشته شدن در راه خدا یعنی شهادت، شهادت محو شدن  در راه خداست و این چیزی جز رسیدن به قله مرتفع انسانیت نیست.

شهادت مرگ نیست، رسالت است. رفتن نیست، جاودانه ماندن است. جان دادن نیست، بلکه جان یافتن است.به اجبار رفتن نیست، به اختیار رفتن است. مردن نیست، تولد است. سکوت نیست، فریاد است. تنفر نیست، عشق است.

آری:

 شهادت سر آغاز پایندگی است             نترسم ز مرگی که خود زندگی است

من آگاهانه در این جنگ وارد شدم و آگاهانه به شهادت رسیدم . پدر و مادر و برادرانم ، اگر شهید شدم چشمانم را باز بگذارید که دشمن نگوید کورکورانه به جبهه رفتم و شهید شدم، دهانم را باز  و مشتهایم را گره کرده بگذارید که دشمن بفهمد با گفتن *اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله* به شهادت رسیدم.

هم اکنون پیامی به دوستان و برادران پایگاهی : برادران ، علی وار زندگی کنید، سجاد وار عبادت کنید، باقر وار تحصیل علم کرده و حسین وار بمیرید. راه شهدا را ادامه دهید، قدر همدیگر را بدانید. پیام من به شما این است  که پایگاه را ترک نکنید چون پایگاه مدرسه عشق است عبادتگاه و مکان خود سازی است. پایگاه مکانی است که من در آنجا خود سازی کرده و بزرگ شدم. هر کاری می کنید در محضر خدائید، خدا را در نظر بگیرید، چون فرشتگان و خداوند به اعمالتان شاهدند پس در محضر خدا معصیت نکنید. در ضمن اگر لیاقت شهادت را داشتم آنهایی که دم از اسلام میزنند و پیرو ولایت فقیه نیستند نگذارید در تشییع جنازه ام شرکت کنند.

از شما پدر و مادر بزرگوارم عاجزانه تقاضا میکنم که برایم عزاداری نکنید در تشییع جنازه ام لباس سیاه نپوشید چون دشمن شاد و خوشحال میشود. بلکه به دنبال این بروید که برای چه به جبهه رفتم و شهید شدم. بله ،شهید عزادار نمی خواهد ، پیرو می خواهد آخر شهادت مرگی نیست که بخاطر اینکه کسی جانش را مفت باخته باشد و بستگانش برایش عزاداری کنند، بلکه زندگی جاوید است و خوشحالی دارد. پدر و مادر عزیزم میدانم که فرزند خوبی برایتان نبودم ولی از شما میخواهم مرا ببخشید و حلالم کنید. از زحمات بی کرانی که برایم کشیدید اگر تمام آب دریاها مرکب و تمام درختان جنگل قلم باشند نمیتوانم زحمات بی دریغ شما را به قلم بیان کنم. بهر حال خوشحال باشید که امانتی را که از خدا گرفته اید صحیح و سالم در راه او تحویل داده اید.

و اما خواهرانم و برادرانم ، همچون زینب وار زندگی کنید و راه شهداء را ادامه دهید و اسلحه به زمین افتاده ام را بردارید و تا آخرین قطره خون خود با دشمنان و منافقین بعثی بجنگید.

در خاتمه از شما امت حزب الله میخواهم که اگر خطایی از من سر زده و کار بدی نسبت به شما کرده ام مرا ببخشید و حلالم کنید.

اگر لیاقت داشتم  و به فیض شهادت نائل گشتم مرا در گلزار شهدای آهومحله کنار دیگر شهدا دفن نمایید.

از سنگر حق شیر شکاران همه رفتند        خونین کفنان لاله عذاران همه رفتند

غمنامه بود ناله جانسوز پریشان              ما با که نشینیم که یاران همه رفتند

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاه

فدایی امام:  سلمان حسین پور





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده