شهید جلیل ملک پور چهارم دی ماه 1365 در شلمچه بر اثر اصابت تیر به صورتش به شهادت رسید.
نگاهی به زندگی نامه سردار شهید جلیل ملک پور (منتشرنشود)


سردار رشید جلیل ملک پور در 1341 در شیراز به دنیا آمد. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به سبب پاره کردن عکس شاه، مدتی زندانی شد. مثل یک مرد باتجربه، بچه های محل را رهبری می کرد. مسئول تیم های گشت و شناسایی بسیج «مسجد الرضا(ع)» در محله کوشک میدان شیراز بود. در پادگان کازرون آموزش دید. باشروع درگیری منافقان مثل یک شیرمرد، با آن ها مبارزه کرد. او جوانمردی آگاه به مسایل گوناگون زمان بود. در کارهای مربوط به برق تسلط داشت. راننده ای حرفه ای بود. در شنا و نجات غریق مهارت داشت. دارای هوش و ذکاوتی سرشار بود. مسایل را خوب ارزیابی می کرد. در نخسین سال آغاز جنگ تحمیلی به جبهه ها رفت . در عملیات های جنوب مانند: طریق القدس، برای آزادسازی شهر (بستان) و تنگه چزابه و (فتح المبین) که در تاریخ 2/1/1361 در ساعت 30 دقیقه بامداد، در غروب دزفول و شوش آغازشد و پیروزی های درخشانی نصیب نیروهای اسلام گردید، شهید ملک پور حماسه ها آفرید.

یک بار گلوله ای به پیشانی اش خورد، کلاه آهنی او را سوراخ کرد، ولی نتوانست در پیشانی اش فرو رود. در عملیات فتح المبین، ملک پور به تنهایی 50 تن از نیروهای عراقی را که در جایی خود را مخفی کرده بودند به اسارت گرفت، و همه آن ها را در یک ستون به قرارگاه آورد. در عملیات (رمضان) راننده نفربر بود. مورد اصابت گلوله قرار گرفت، اما به درخواست خداوند زنده ماند. بعد از آن، به واحد اطلاعات تیپ امام سجاد (ع) رفت. در عملیات های (محرم) و (والفجر مقدماتی) مسئول شناسایی تیپ بود.

آن قدر از خود نبوغ نشان داد، که معاون اطلاعات تیپ امام سجاد شد.

یک خاطره از شهید ملک پور:

برای دوستانش گفته بود: در سال 1362 یک بار به شناسایی رفتم . چهار روز در پشت مواضع دشمن مشغول بودم. نقشه ها را آماده کردم، اما آب و غذای من تمام شده بود. نیمه شب از شدت گرسنگی و تشنگی، به پادگان عراقی ها رفتم توانستم آب و غذا تهیه کنم. ولی در هنگام خروج از پادگان، مرا شناسایی کردند. یک جیپ عراقی جلوی در بود، که سوئیچ هم روی آن بود. سریع سوار شدم و فرار کردم. دو روز بعد به نیروی خودی رسیدم.

خاطره ای دیگر از شهید:

جلیل می گفت: مشغول شناسایی منطقه اروند بودم. با یک کشتی نیمه غرق برخورد کردم. برای دید بهتر وارد کشتی شدم. در آنجا عراقی ها کمین کرده بودند و شلیک کردند. سریع خود را داخل اروند رود انداختم؛ فشار آب اروند زیاد بود، آب مرا با خود می برد. هیچ کاری از دستم ساخته نبود.

یک باره در میان امواج، فکری به ذهنم رسید. آقا و سرورم حضرت ابا عبدالله (ع) را صدا زدمو ناگهان دیدم، آقایی دستم را گرفت و مرا به سرعت تا ساحل ایران کشاند. وقتی پایم به زمین رسید، کسی را در اطرافم ندیدم. در عملیات والفجر8، او و برادرش قنبرعلی در منطقه ای کمین کردند و با قناسه بسیاری از نیروهای بعثی را به درک واصل نمودند، در این عملیات، برادرش قنبرعلی شهید شد.

زمانی بعد به شیراز برگشت و با پافشاری پدرش ازدواج کرد. چون در آذر ماه 1365 عملیات مهمی در منطقه شلمچه آغاز شد، و او که معاون اطلاعات عملیات تیپ امام سجاد (ع) بود، به سرعت خود را به منطقه رسانید.

با آغاز عملیات، خط سوم ارتش عراق به شدت مقاومت کرد، و یگان (جلیل) در محاصره قرار گرفت. تیربار عراقی به شدت نیروهای اسلامی را زیر آتش گرفته بود.

دستور عقب نشینی صادر شد، ولی کسی جرأت برخاستن نداشت. جلیل متهورانه از جا بلند شد. نخست تیربارچی عراقی را زد. بعد هم با شجاعت به سوی سنگر او دوید، دهانه تیربار را به سمت بعثی ها گرفت و تعداد زیادی از آن ها را روی زمین ریخت. به این ترتیب به نیروهای زیرفرمان خود، فرصت داد تا عقب نشینی کنند. وقتی همه گردان او به مقر خود بازگشتند؛ تیر(قناسه) به صورتش خورد و جلیل دلیر به شهادت رسید و پیکرش همانجا ماند.

با شروع عملیات کربلای5 در ساعت یک بامداد روز جمعه 19/10/65 رزمندگان غیور و پرتوان اسلام با رمز مقدس یا زهرا (س) در یک عملیات پیچیده آبی – خاکی با در هم شکستن مستحکم ترین خطوط پدافندی دشمن و با انهدام 81 تیپ و گردان مستقل دشمن به طور کامل و 34 تیپ و گردان مستقل عراق به میزان 50 درصد و منهدم کردن 700 تانک و نفربر، 500 دستگاه انواع خودرو و 85 قبضه انواع توپ صحرایی و ضد هوایی و به همراه هزاران قبضه سلاح سبک و مهمات آن و سرنگون کردن 80 فروند جنگنده دشمن؛ و به هلاکت رساندن چهل هزار تن از نظامیان عراق و سیصد فرمانده تیپ عراق و آزادسازی 150 کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی و سرزمین عراق. تصرف جزایر مهم (استراتژیک بوارین، فیاض، ام الطویل و منطقه حساس شلمچه و شهرک مهم دوعیجی و نهر جاسم) در پایان این نبرد عظیم که یک ماه به طول انجامید پیکر عزیز سردار ملک پور به دست آمد و در دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شد. از او یک پسر به نام علی و کتاب خاطرات دیدار با ملائک بر جای مانده است.

منبع: اسطوره های عرشی، انتشارات دهسرا، ابراهیم دلیری مالوانی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده