يکشنبه, ۰۲ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۱
شهید احمد امین طبرسی، به هنگام شکل‌گیری هسته اولیه سپاه با دکتر مصطفی چمران آشنا شد. چمران از بین ۱۶۰نفر که تحت تعلیمش بودند، احمد و ۱۵ نفر دیگر را به عنوان نیروهای خاص خود انتخاب کرد. پس از آن كه دكتر چمران وزير دفاع شد آن گروه را به وزارت دفاع و نخست وزيرى برد و احمد جزو نيروى ويژه نخست‏ وزيرى شد.
شهید احمد طبرسی؛ نیروی ویژه نخست‌وزیری


احمدامين طبرسى روز جمعه 13 رجب سال 1332 (شمسى) مصادف با سالگرد تولد حضرت اميرالمؤمنين در خانواده اى متدين چشم به جهان گشود. پدرش - حاج اباذر - از خانواده روحانى بود كه دروس حوزوى را نزد اساتيد بزرگ در مسجد جامع آمل گذرانده، مدتى در قم و سپس در مدرسه سپهسالار سابق (شهيد مطهرى فعلى) ادامه تحصيل داده و موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته منقول و معقول در سال 1334 شده بود.

هيچگاه اهل منازعه و دعوا نبود. اگر دو نفر با هم خصومتى داشتند سعى می کرد بين آنها دوستى ايجاد كند. مهم‏ترين خصيصه احمد كه در تمام دوران زندگى آن را حفظ كرد رازدارى بود در اين دوران بسيار مرتب و منظم بود. در سال 1347 به دبيرستان طبرى وارد شد و در رشته رياضى ادامه تحصيل داد. از همان سالهاى اوليه دبيرستان به فعاليتهاى سياسى عليه رژيم پهلوى روى آورد و به كمك دوستانش در باغ متروكه اى به نام باغ خواجو به تكثير اعلاميه می پرداخت. مطالعات زيادى در زمينه آثار استاد مطهرى و دكتر شريعتى داشت. حدود سالهاى 1352 - 1351 در سال دهم دبيرستان بود كه ساواك به فعاليتهاى وى پى برد.

در سال 1355 به سربازى اعزام شد ولى از آنجا كه سابقه فعاليت سياسى داشت به وى اسلحه ندادند.

هنگام ورود امام خمينى به ايران با عجله خود را به تهران رساند تا در مراسم استقبال از امام شركت كند. پس از پيروزى انقلاب و استقرار نظام جمهورى اسلامى، احمد به تهران نقل مكان كرد و به پادگان سلطنت آباد سابق (ولى‏عصر فعلى ) رفت و در دوره‏هاى آموزشى نظامى شركت كرد. با شكل‏گيرى هسته ‏هاى اوليه سپاه در پادگان با دكتر چمران آشنا شد. دكتر چمران از بين صد و پنجاه شصت نفر كه تحت تعليم وى بودند، احمد و پانزده نفر ديگر را به عنوان نيروهاى خاص خود انتخاب كرد. پس از آن كه دكتر چمران وزير دفاع شد آن گروه را به وزارت دفاع و نخست وزيرى برد و احمد جزو نيروى ويژه نخست‏ وزيرى شد. او ارتباط عميق و نوعى ارتباط مريد و مرادى با دكتر چمران داشت.او با نشان دادن لياقت و پشتكار از خود جزو نزديك‏ترين و بهترين ياران دكتر چمران شد.

با آغاز غائله كردستان همراه دكتر چمران به پاوه رفت.

با آغاز حمله عراق به ايران دكتر چمران به همراه گروه ويژه خود كه شانزده نفر بودند از جمله احمد به اهواز رفت و ستاد جنگهاى نامنظم را تشكيل داد. دكتر چمران در آنجا به نيروهاى خود آموزش ويژه اى داد و هر يك از آنها را به سرپرستى يك گروه كوچك گماشت.

طبرسى در جبهه در يك نقطه خاص نمى ‏ماند. در اوايل جنگ هيچ خط و جبهه اى نبود كه در آن جا حضور نداشته باشد. روزهاى اول جنگ عده اى از رزمندگان لبنانى - حدود چهل پنجاه نفر كه در سازمان امل از همرزمان دكتر چمران بودند. براى يارى رساندن به ايران به خطوط مقدم آمده بودند. احمد با وجود آنكه فردى درون‏گرا بود و در دوستى پيش‏قدم نمى‏شد، نسبت به اين گروه علاقه و احساس خاصى بروز مى‏داد تا جايى كه به يادگيرى زبان عربى پرداخت تا بتواند با آنها ارتباط برقرار كند.

طبرسى در مدت حضور در جبهه ‏ها از هيچ‏گونه جان‏فشانى دريغ نمی کرد.

در عمليات آزادسازى سوسنگرد عمليات در سه جناح از حميديه شروع شد. احمد در منطقه سوسنگرد از ناحيه دست و صورت مجروح شد.

احمد به همراه نيروهاى كلاه‏سبز تيپ نوحد در دهى در كوههاى اللَّه اكبر كه به پشت جبهه و سوسنگرد راه داشت مستقر بودند و شبانه روز عمليات كوچك و بزرگ انجام مى ‏دادند. آنها شبها منطقه را شناسايى می کردند و روزها به جنگهاى نامنظم دست مى ‏زدند

در 31 خرداد 1360 وقتى كه دكتر چمران به شهادت رسيد احمد در تهران تحت معالجه قرار داشت. پس از شهادت دكتر چمران ستاد جنگهاى نامنظم زير نظر سپاه پاسداران قرار گرفت و افرادى كه در اين ستاد بودند متفرق شدند. احمد به عضويت سپاه پاسداران شهرستان آمل در آمد و به مبارزه با عوامل ضدانقلاب در آمل پرداخت. پس از مدتى به عنوان يك بسيجى ساده به منطقه فكه رفت. او كه يكى از فرماندهان و مسئولان ستاد جنگهاى نامنظم بود، ترجيح مى‏داد ناشناخته باشد تا بتواند آزادانه در سراسر جبهه حضور يابد.

در همين دوران جهادسازندگى اقداماتى را در جبهه شروع كرده بود و به تدريج بر اهميت و نقش سازنده آن در عملياتها افزوده شد. مهم‏ترين نقش جهاد در عمليات شكست حصرآبادان عمليات ثامن‏الائمه در مهرماه 1360 بود. كه با زدن يك جاده اساسى سبب شد آبادان از سقوط حتمى نجات يابد. گسترش فعاليت جهادسازندگى در جبهه‏ها توجه احمد را به خود جلب كرد و از خط مقدم جبهه به جهاد استان تهران آمد و به عنوان يك فرد ساده در آن ثبت نام كرد. سپس به عنوان راننده جهاد به جبهه رفت. توانمندى او در انجام امور سبب شد به قسمت فنى و مهندسى جهاد وارد شود. قبل از شروع عمليات در منطقه ميمك جاده‏ هاى متعددى احداث كرد.

بعد از عمليات ميمك سه جاده محور فسيل ، ميمك و پاسگاه گركند در دست احداث بود و چون در تيررس دشمن قرار داشت شهداى زيادى می گرفت. ادامه كار در مراحل آخر به طبرسى سپرده شد. ولى شرايط طورى بود كه وقتى بولدوزر جلو و عقب مى ‏رفت به جاى جاى آن تير مى‏خورد. به همين سبب طبرسى بقيه جاده را شبانه احداث كرد. مهم‏ترين مسئوليت احمد در منطقه ميمك احداث همان جاده بود. او بيشترين كار را با كمترين نيرو و هزينه انجام مى‏ داد.

در فروردين 1361 وقتى عمليات فتح ‏المبين آغاز شد در گردان حضرت على‏اصغر(ع) از لشكر حضرت رسول(ص) به عنوان يك نيروى ساده انجام وظيفه می کرد. گردان على‏ اصغر از گردانهاى خطشكن محسوب مى ‏شد و بيشترين درگيرى را در منطقه بستان و تنگه جذاب داشت. احمد هر جا كه به نيرويى احتياج بود، پيشقدم مى‏ شد و سخت‏ترين كارها را به عهده می گرفت.

طبرسى تقريباً در تمام عملياتها حضور داشت، بخصوص در عملياتهاى والفجر 1 تا پنج خاكريزها و جاده ‏هاى متعددى را به كمك گروههاى تحت‏امر آماده كرد. در والفجر 3 احداث چند پل استراتژيك را به عهده داشت و پس از عمليات نيز به مرخصى نرفت و در تثبيت خطوط سهم به سزايى داشت.

بعد از عمليات بزرگ معمولاً به نيروهايى كه در خط مقدم حضور داشتند مرخصى داده مى‏ شد. ولى احمد در اغلب مواقع از مرخصى استفاده نمی کرد. گاهى اوقات مرخصى می گرفت ولى به جاى اينكه به منزل برود به منطقه عملياتى ديگرى می رفت و در كسوت يك بسيجى ساده امور بسيار ساده مانند رانندگى آمبولانس را به عهده می گرفت.

طبرسى از آغاز جنگ تا سال 1364 در تمام عملياتهاى مهم از جمله عملياتهاى سومار، خيبر، بدر، محرم، مسلم‏بن عقيل، حضور داشت. معتقد بود در هر شرايطى بايد با كمترين امكانات از كشور دفاع كرد. او نقش مهمى در ايجاد ارتباط بين بخش فنى مهندسى و رزمى با بخش فرهنگى و تبليغاتى جهاد سازندگى ايفا كرد.

حضور ممتد و مستمر احمد در جبهه در واحدهاى مختلف از وى يك متخصص با تجربه ساخته بود چنان كه يكى از همكاران وى می گويد: «احمد مهندس نبود ولى جنگ از وى يك مهندس ساخته بود. در طراحى و ساخت پلهاى شناور روى رودخانه‏ها با لوله تخصص ويژه اى داشت.»

در امور عملياتى بسيار دقيق و در سخت‏ ترين شرايط آرامش خاصى داشت و هيچگاه تندخويى نمی کرد. بر اتمام كار اصرار داشت و در صورتى كه احساس خطر می کرد، خود به تنهايى حتى در زير شديدترين رگبار تير و گلوله عمليات را به اتمام می رساند.

.به عنوان فرمانده رزمى - مهندسى از دادن دستور مستقيم به زيردستان و افراد تحت امر خوددارى می کرد و در اغلب كارها پيشگام بود و در صورت نياز نكات را خيلى ظريف مطرح می کرد. شهادت را نعمتى مى ‏دانست كه از طرف خداوند نصيب انسانها مى ‏شود. شريفى می گويد:

شبى نزديك شلمچه داخل ماشين بوديم، چند دقيقه اى به بيرون ماشين رفته بودم كه ناگهان گلوله اى در چندمترى ماشين به اصابت كرد و تركش آن قسمتهايى از ماشين را برد. رسيدم احمد بيرون ماشين نشسته بود، گفتم: خدا رحم كرد، گفت: اگر خدا رحم می کرد كه من الان سالم نبودم.يكى ديگر از همرزمانش می گويد: آخرين جايى كه احمد را ديدم در عمليات والفجر 8 بود. دو ساعت بعد احمد به شهادت رسيد و من مجروح شدم.

احمد هيچگاه به ازدواج فكر نمی کرد؛ هر چه اطرافيان، خانواده و دوستان اصرار می کردند سرباز مى‏زد. در مواقعى هم كه او را به اجبار به خواستگارى مى‏بردند در همان برخورد اول به خانواده عروس می گفت: «من نود ونُه درصد شهيد مى‏ شوم.» همين امر سبب مى‏ شد هيچ دخترى حاضر به ازدواج با وى نباشد. او مهم‏ترين وظيفه خود را خدمت در جبهه و حفاظت از كشور مى‏ دانست و در پاسخ دوستانش كه می گفتند ازدواج يك دستور دينى است و هر مسلمانى بايد ازدواج كند، می گفت: «در حال حاضر كشور به وجود من در جبهه و جنگ بيشتر نياز دارد.» چون به شهادت علاقه بسيار داشت دوستانش از اين مسئله استفاده كرده و می گفتند: چون ازدواج نكرده اى به شهادت نمی رسى. می گفت: «زندگى و ازدواج من حفظ و نگهدارى آبهاى مجنون خصوصاً قسمت جنوبى آن است.» بالاخره همسر يك شهيد شرايط وى را پذيرفت. وقتى خانواده اش اين خبر را به وى دادند گفت: «ده روز ديگر براى مراسم مى ‏آيم ولى به ده روز نرسيده به شهادت رسيد.»

در عمليات والفجر 8، لشكر 27 محمد رسول اللَّه(ص) و لشكر 21 حمزه بايد از اروندرود عبور می کردند ولى كانالهاى عبور پر از آب بود. احمد و گروهش احداث پل را پذيرفتند و با سرعت فوق ‏العاده اى عمليات لوله ‏گذارى و خاك‏ ريزى را انجام دادند. سرانجام در شب 21 بهمن ماه در حالى كه مشغول زدن خاكريز به عمق هفتاد يا هشتاد متر بود در قسمت شمالى هجر شميك نهر خين بر اثر اصاب تركش به شهادت رسيد. درباره نحوه شهادت احمد نقل است: تقريباً ساعت دو و نيم شب بود و كارهاى تداركاتى با موفقيت پيش می رفت كه ناگهان در ميان آتش و دود تركشى در قلب احمد اصابت كرد و او به زمين افتاد. در حالى كه لبخند بر لبانش بود شهادتين را بر زبان جارى كرد و به شهادت رسيد. در هنگام شهادت سمت فرماندهى گردان پشتيبانى مهندسى و رزمى جهاد سازندگى را بر عهده داشت. پيكر او به شهرستان آمل انتقال يافت و در محل امامزاده ابراهيم(ع) به خاك سپرده شد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده