نقش و تاثیر گذاری سردار شهید حاج یدالله کلهر در عملیات کربلای پنج در گفت و شنود شاهد یاران با عباس رنجی
شنبه, ۰۱ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۴
سردار شهید یدالله کلهر با رفتار و کردار خود بخش عظیمی از جوانانی آن روزگار که به دنبال هادی بودند را به سوی اهداف انقلاب اسلامی هدایت کرد.این تاثیرگذاری تا به حال نیز به جای مانده است و هر کدام از آن جوانان با گذشت زمان توانستند این اعمال و رفتار را سرمشق زندگی خود قرار دهند.
حماسه کربلای 5 و شهید یدالله کلهر


نوید شاهد: ابتدا بفرمایید با سردار شهید یدالله کلهر چگونه و درکجا آشنا شدید؟

من از آن موقع که وارد سپاه شدم، ایشان را می شناختم چون حاج یدالله کلهر قبل از ما وارد سپاه شده بودند. آن روزها سپاه کرج در پادگان شهید بهشتی بود. آنجا رفاقت کم رنگی با حاجی داشتم چون با فاصله خیلی کمی بعد از ورود من به سپاه، جنگ و درگیری های غرب کشور آغاز شده بود و حاجی به جبهه رفتند. خب من در واحد اطلاعات سپاه کرج بودم و باید در داخل شهر می ماندم اما فصل مشترک ما برای دیدار با یکدیگر نماز جمعه کرج بود. هر زمان که حاجی مرخصی می آمدند پاتو قشان نماز جمعه بود که در دانشکده کشاورزی برگزار می شد. در آنجا یک چهاراهی بود که حاجی می آمد و در آنجا می ایستاد و بچه ها دورش جمع می شدند و در حقیقت حلقه وصل رفقا بودند.

چه عاملی باعث نزدیک شدن شما به ایشان می شد؟

من و ایشان بیشتر در تیم فوتبالی که در سپاه پاسداران کرج شکل گرفت، هم بازی بودیم. اتفاقا با نام تیم سپاه هم معروف شده بود. در آن تیم ما تمرین و برنامه های منظم داشتیم. خیلی از اعضای آن تیم شهید شدند. شهید کلهر دروازبان تیم سپاه کرج بودند. یعنی در مسابقات که شرکت می کردیم، حاجی داخل دروازه می ایستاد. البته دروازبانی حاجی خیلی خوب نبود اما خب علاقه به دروازبانی داشت.

در این رابطه خاطره ای دارید؟
تدبیری که شهید کلهر در عملیات کربلای پنج به کار برد
 عباس رنجی از همرزمان شهید



فکر کنم به مناسبات هفته دفاع مقدس یا موضوع دیگری یک مسابقات در داخل زندان قزل حصار برگزار شد. قرار بر این بود که تیم سپاه کرج با یک تیمی که از اسرای عراقی تشکیل شده بود با هم فوتبال بازی کنند. آن روز برای من خیلی به یاد ماندنی شد که اعضای تیم سپاه پاسداران با تیم اسرای عراقی فوتبال بازی کردند. یادم هست عکس های زیادی از آن روز گرفته شد.
حاجی حرفه ای فوتبال بازی نمی کردند، حالا ما معمولا گل که می خوردیم مقداری اذیتش می کردیم ولی خب حاج یدالله کلا علاقمند بودند به ورزش و به خصوص به والیبال. مثلا سال 60 - 61 که من رفتم منطقه. شهید کلهر در تیپ المهدی حضور داشتند و تازه به لشکر 27 محمد رسول الله(ص) رفته بودند. یک مسابقه فوتبال در محل استقرار لشکر برگزار شده بود. حاج یدالله داخل دروازه یکی از تیم ها ایستاد بود. اواسط مسابقه یک شوت از وسط زمین به سمت دروازه حاج یدالله زده شد که تبدیل به گل شد.

رابطه شهید کلهر با شهید مهدی شرع پسند به چه صورتی بود؟

حاج یدالله کلهر بیشترین حرف شنوی را از شهید مهدی شرع پسند داشتند. آقا مهدی تقریبا لیدر فکری بچه های سپاه کرج بود. یعنی بچه های سپاه کرج که حلقه تشکیل دهندشان جمعی از دانشجویان دانشکده اقتصاد و یه تعدادی هم از بچه های دانشکده کشاورزی کرج کنار هم جمع شدند و سپاه کرج را تشکیل دادند. اما آقای شرع پسند نه دانشجوی آن طرف بود و نه دانشجوی این طرف ولی چون سابقه مبارزاتی داشت و زمان شاه بسیار فعالیت داشت و بسیار از لحاظ اعتقاداتی و بار علمی غنی بود و به نهج البلاغه بسیار مسلط بود. شخصیت و تفکر ما آن اوایل هنوز شکل نگرفته بود و خیلی تحت تاثیر آقا مهدی بودیم. او هم اخلاقش و هم علم و دانش و منشش بسیار خوب و مثال زدنی بود. آقای کلهر هم با آقای شرع پسند یک همچین حالتی از لحاظ عملیاتی داشت و آقای کلهر برتری نشان می داد. چون آقای کلهر خیلی رشید بود و قد خیلی بلندی داشتند. ولی آقای شرع پسند بسیار آدم ظریفی بود. به نظر من حاج یدالله از لحاظ فکری از آقای شرع پسند تبعیت می کرد. آقای کلهر به عنوان یک نیروی عملیاتی و رزمی و به قول معروف آشنای به کارهای نظامی بود. چون آن زمان به سربازی رفته بود و ما همه تازه دیپلم گرفته بودیم و به سپاه آمده بودیم و اصلا نمی دانستیم اسلحه چیست. اما حاج یدالله مقداری از نظر فنون نظامی جلوتر بود.


تدبیری که شهید کلهر در عملیات کربلای پنج به کار برد


دیدار بعدی شما با شهید کلهر کجا اتفاق افتاد؟

سال 60 - 61 که من به لشکر 27 محمد رسوالله (ص) آمدم. دیگه رفاقتمون با شهید کلهر بیشتر شده بود. فکر کنم در عملیات والفجر مقدماتی حاج یدالله به عنوان معاون اول لشکر فعالیت داشتند. لشکر 27 محمد رسول الله(ص) هم یک تیپ خود به نام سلمان را به بچه های کرج اختصاص داده بودند و آقای مهدی شرع پسند فرمانده آن بود. ستاد لشکر در پادگان دوکوهه مستقر بود. هر روز غروب مسابقه ورزشی برگزار می شد. زمین صبحگاه در پادگان دوکوهه تبدیل به دو زمین والیبال می شد که در این میان حاج یدالله حضور جدی داشت و هر روز بساط والیبال به راه بود که بچه های زیادی جمع می شدند.

ارتباط و یا همکاری با هم داشتید؟
خب در آن مقطع حاج یدالله در ستاد لشگر شاغل بود و من در گردان بودم و با هم فاصله داشتیم. اما حاجی هر روز صبح در مراسم زیارت عاشورا شرکت می کرد. معمولا ایشان نظم کاریش این گونه بود. حتی ورزش را به هر عنوان سعی می کرد، انجام بدهد. البته بعد از مجروحیتش نتوانست به صورت منظم این کار را انجام دهد. ولی آشنایی من با حاج یدالله بیشتر بعد از سال 60 است. چون بیشتر در زمینه ورزش و رفت و آمدها در شهر کرج و اتفاقاتی که در سطح شهر می افتاد صورت می گرفت. چون حاجی به عنوان یک مرجع کاری برای ما حساب می شد.
من و ایشان بیشتر در تیم فوتبالی که در سپاه پاسداران کرج شکل گرفت، هم بازی بودیم. اتفاقا با نام تیم سپاه هم معروف شده بود. در آن تیم ما تمرین و برنامه های منظم داشتیم. خیلی از اعضای آن تیم شهید شدند. شهید کلهر دروازبان تیم سپاه کرج بودند. یعنی در مسابقات که شرکت می کردیم، حاجی داخل دروازه می ایستاد.

شهیدان یدالله کلهر، مهدی شرع پسند و حسین میررضی؛ سه لیدری بودند که از لحاظ فکری و مواضع سیاسی بر بچه های سپاه اثر خیلی خوبی داشتند. کار به یک گونه ای بود که اگر نظر آنها در مورد مسئله ای اعلام می شد؛ نظر بقیه بچه های سپاه کرج هم همان گونه بود. کما اینکه نظر این دوستان بعد از شهادت آقا مهدی، این بود که برادرشان نماینده مجلس شورای اسلامی بشوند که همین هم شد. یعنی همین که اینها اراده می کردند، همان می شد. تا این حد تاثیرگذار بودند.
به غیر برتری معنوی که نسبت به بقیه افراد داشتند، از لحاظ فکری هم دوستان را هدایت می کردند. یک حس دلسوزی هم نسبت به نیروهای سپاه داشتند. از طرفی هم آن زمان این سه نفری را که نام بردم، به صورت معنوی و حتی با اعمالشان، رفتار خدا پسندانه ای انجام می دادند و برای خدا کار می کردند. به همین دلیل در دل بچه ها جا می گرفتند.

وضعیت حاج یدالله در میان رزمندگان سپاه کرج به چه شکلی بود؟
بچه های سپاه کرج به دو گروه تقسیم می شدند. بخشی ستادی و تعدادی عملیاتی بودند. عملیاتی ها جنگ را اداره می کردند. حتی مبارزه با منافقین را این دوستان انجام می دادند. چون واقعیت این است که او محبوبیتی در دل بچه ها و رزمندگان داشت. مثلا یک نمونه را عرض کنم که چه در جبهه و چه در شهر کرج همه نیروها دور حاج یدالله می چرخیدند. مخصوصا نوجوان ها او را همراهی می کردند. نوجوانانی که تازه 14 و 15 سال شده بود. بعضی از آنها شناسنامه خود را دستکاری کرده بودند تا در جبهه حضور پیدا کنند. این افراد به خاطر محبت فرمانده خود جذب جبهه شده بودند. حاج یدالله بسیار با محبت بود و ورزش می کرد. مدلی بود که برای بچه های جوان و کم سن و سال خیلی جذاب بود. برای اکثر بچه های رزمنده از خود گذشتگی می کرد.
آن روزها بچه های سپاه با هم زندگی می کردند. یعنی پدر، مادر، خواهر، برادر و همه چیز آنها سپاه بود. در مدت جنگ آنقدر رفاقت شان عمق پیدا کرده بود که شیرازه های آنها به هم چسبیده بود. این ارتباط به گونه ای شکل گرفته بود که چه بسا ما اگر برادر خودمان هم از دستمان می رفت آنقدر اذیت نمی شدیم که یکی از این رفقای نزدیکمان شهید می شد.

از چه زمانی وارد لشگر 10 سیدالشهداء(ع) شدید؟

از زمانی که حاج یدالله به همراه حاج علی فضلی وارد لشگر شدند و قائم مقام لشگر شدند؛ من هم به آنجا رفتم و همراه آقای تقی زاده گردان علی اکبر (ع) را شکل دادیم. تا خودمان را برای عملیات والفجر هشت آماده کنیم.


تدبیری که شهید کلهر در عملیات کربلای پنج به کار برد


چگونه شما به عنوان فرمانده گردان انتخاب شدید؟

15 روز به آغاز عملیات کربلای 4 مانده بود که حاج یدالله مرا صدا کرد که بیا کارت دارم. خدمت ایشان رفتم. حاجی گفت: بیا یک گردان را تحویل بگیر. گفتم: کدام گردان؟ گفت: گردان حضرت حمزه. گفتم: چرا؟
گردان ها همین طوری در لشکر تشکیل شده بود. بعضی از گردان ها چون نیروهای کادرش بچه های کرج بودند. به همین دلیل نیروهای بسیجی کرج دوست داشتند به آنجا بیایند. البته تعدادی هم از بچه های تهران در لشگر حضور داشتند. هرکدام از آنها برای یکی از محلات تهران بودند و به گردان هایی می رفتند که بچه محل خودشان در آنها حضور داشتند. بعضی گردان ها هم نیروهای ادغام داشتند. یعنی از کرج و تهران با هم بودند. ولی بیشتر رفقایشان هر کجا بودند، آنها هم به آنجا می رفتند.
حاج یدالله آن روز گفت: نیروهای گردان حمزه دیگر آبروی مرا برده اند. چون بچه های کرجی در آن مستقر هستند آبروی من رفته است. به هر صورت حاج یدالله به عنوان نماینده بچه های کرج شناخته می شد.

می گفت: کارهای آنها به اسم من تمام می شود. درست کار نکردن آنها مایه آبروریزی است. شما بیا این گردان را تحویل بگیر. آقای میررضی هم آنجا حضور داشتند. من قبول نکردم. چون واقعیتش این بود که چند سالی بود که با یکسری از بچه ها همراه بودم و نزدیک عملیات بود. فکر می کردیم که شهید می شوم و دوست داشتم که در کنار دوستانم باشم. حاجی گفت: بهت دستور می دهم که وظیفه داری گردان را تحویل بگیری. هر چه گریه و زاری کردم، بی فایده بود و حاج یدالله گفت: باید گردان حمزه را تحویل بگیری. به هر صورت ما هم پذیرفتیم. تقریبا دو هفته قبل از عملیات کربلای 4 به گردان حمزه رفتم. این گردان پدافندی بود و بعد از مدتی نام آن را به گردان امام سجاد(ع) تغییر دادیم.

نفوذ حاج یدالله در میان رزمندگان به چه صورتی انجام می شد؟
آقای کلهر آدم شوخ طبعی بود. حاجی عادت داشت که با رزمندگان شوخی کند. به گونه ای که هنوز یاد آن عبارات و شوخی ها می افتم خیلی شاد و خوشحال می شوم. چون اگر این شوخی ها نبود، تحمل شرایط برای نیروها سخت می شد. فضای جنگ و نبرد خیلی خشک بود، حاج یدالله سعی می کرد با این کارها فضا را تلطیف کند.
از طرف دیگر شهید کلهر با اینکه اهل شوخی و مزاح بودند، خیلی هم در موقع کار جدی بودند. منظورم این است که در زمان لازم دست به شوخی می زد. در زمان کار هم واقعا کار را برای خود و نیروهایش جدی می گرفت. مثلا یادم هست یک روز که غذا خوردیم؛ داخل ظرف غذا استخون زیادی پیدا شد. حاج یدالله گفت: یک پیرمرد را در آشپزخانه لشگر آورده اند که بنده خدا زورش نمی رسد تا گوشت ها را شَقّه کند. همه تیکه گوشت ها استخوان دارد.
نیروهای لشگر سیدالشهداء و به خصوص بچه های کرج حاج یدالله را خیلی دوست داشتند. علاوه بر این خیلی حاجی را قبول داشتند. همین عاملی شد که نظراتش را هم گوش بدهیم. همان طور که گفتم آقایان شرع پسند، میررضی و کلهر حرفشان برای بچه ها حجت بود. و روی همین حرف های حساب که می زدند و دستورهایی که می دادند سعی نیروها هم بر این بود که به نحو احسن آن نظرات را اجرایی کنیم.
معمولا دو سه نفر به عنوان پیک همیشه با حاج یدالله همراه بودند. چون هر فرمانده و جانشین فرمانده می توانست چند نفر را به عنوان پیک همراه خود داشته باشد. افرادی مانند شهید علی مالامیری، جواد عبدالهی و... . که این افراد یک خصوصیتی داشتند و آن این است که سن و سال کمی داشتند اما در عین حال خیلی شجاع و دلیر بودند. کار اصلی این افراد بردن و آوردن اخبار و اطلاعات در حین عملیات و غیر از آن بود.
مثلا در حین عملیات که گردانی در خط مقدم مشغول فعالیت بود؛ پیک فرماندهی به خط می آمد و پیغام هایی که از پشت بیسیم نمی شد اعلام کرد را به صورت شفاهی از طرف فرمانده لشگر به فرمانده گردان می دادند.
این افراد به دلیل ارتباط نزدیکی که با حاج یدالله داشتند؛ به نسبت اطلاعاتشان هم از مابقی افراد بیشتر بود. چون به هر حال ما با حضور در گردان ها و حضور حاج یدالله در ستاد لشگر ارتباط ما به صورت هر روز نبود. اما آنها شب و روز با هم بودند. چون بیسیم چی و یا پیک حاج یدالله بودند. و به هر حال این افراد بیشتر با خلق و خوی فردی حاجی آشنا بودند.

چه رفتار حاج یدالله بیشتر در آن روزها به یاد دارید؟

حاج یدالله عادت داشت که هر روز زیارت عاشورا بخواند. در مورد نماز اول وقت هم خیلی مقرراتی بود.

خاطر های از حاج یدالله دارید که همیشه از یادآوری آن لذت ببرید؟

خب حاج یدالله خیلی شوخ طبع بود. آقای حمید احدی تعریف می کرد که یک روز به همراه حاج یدالله سوار ماشین شده بودیم. حاجی صندلی جلو نشسته بود و ما در صندلی عقب بودیم. حدود پنج نفر هم در ماشین بودیم. ماموران دژبانی جلوی ماشین ما را در منطقه مرزی گرفت. از ما پرسید که کجا می روید؟ حاج یدالله با دست آقای احدی را به آن مامور دژبانی نشان داد و گفت: ایشان را نمی شناسید؟ مامور دژبانی گفت: نه. شهید کلهر گفت: ایشان، آقای فلانی؛ فرمانده تیپ حضرت عباس هستند. یک نام الکی را به آن مامور گفت. او هم یک احترام نظامی به آقای احدی گذاشت و گفت بفرمایید.
حاجی عادت داشت که با رزمندگان شوخی کند. به گونه ای که هنوز یاد آن عبارات و شوخی ها می افتم خیلی شاد و خوشحال می شوم. چون اگر این شوخی ها نبود، تحمل شرایط برای نیروها سخت می شد. فضای جنگ و نبرد خیلی خشک بود، حاج یدالله سعی می کرد با این کارها فضا را تلطیف کند.

مزاح و شوخی در شیرازه همه بچه ها بود اما حاج کلهر یک چیز دیگری بود. با این حال شوخی نمی کرد که در آن بی احترامی و یا حساسیت زا برای افراد باشد تا کسی عکس العمل نشان بده.







مقداری از تدبیر نظامی حاج یدالله برایمان بگویید.

یادم هست در طراحی عملیات کربلای 5 با یک مشکلی برخورد کردیم. گردان امام سجاد را که تشکیل دادیم؛ چون تازه تاسیس ونو پا بود و درست و کامل شکل نگرفته بود. مثلا از نظر لجستیکی و پیشتیبانی هنوز کامل نشده بودیم. بلاخره زمانی می خواست تا بالغ شویم. به قول معروف برای اینکه شکل خودش را پیدا کند به ما زمان داده نشد. شب عملیات قرار بود که ما گردان احتیاط باشیم. آقای فضلی به من گفته بود که در طراحی عملیات، سه گروهان ما پیاده بودند و یک گروهان هم ادوات بودند. ایشان می گفت که دو گروهان را مثلا در نقطه نگه دار تا اگر گردانی دچار مشکل شد بتوانی به آنها کمک کنیم. در حین عملیات با آقای فضلی بحثمان شد. حرف من این بود که تمام نیروهایم باید در یک جا باشند. در یک نقطه تجمیع کنیم. در غیر این صورت نمی توانم مسئولیت گردان را قبول کنم.
خب بحث طراحی عملیات را کرده بودم. مباحث ریز آن را داشتیم و صحبت می کردیم که به چه صورت باید این عملیات باید اجرایی بشود. دوستان طراحی عملیات را قبا در واحد طرح و عملیات لشگر که آقای میررضی مسئولش بود، انجام می دادند. با نظر فرمانده لشکر آن وقت ترتیب چینش گردان ها را می دادند که کدام گردان با توجه به توانمندی هایش و حالا به قول معروف سیستم مدیریتی که حاکم است بتواند در عملیات حضور داشته باشد.
آقای کلهر که ناراحتی مرا دیده بود، گفت: من درستش می کنم، شما نگران نباشید. چون برای ما خیلی سنگین بود. نصف نیروهایمان باید 15 کیلومتر آن طر فتر قرار می گرفتند. وقتی که عملیات شروع می شد، گردان هایی که منظم بودن هم پراکنده می شدند. چه برسد به گردان هایی که پراکنده بودند. فرمانده لشگر این موضوع را قبول نمی کرد. بعد از مدتی حاج یدالله به من پیغام داد که کار درست شد و شما تمام نیروهایت را در یک نقطه تجمیع کن. این کار حاج یدالله خیلی حیاتی بود. شاید می توانم بگویم که این تصمیم باعث شد که گردان های که باید به صورت غواصی از آب می گذشتند و به خط اصلی عراق می رسیدند و آن را می شکستند و ما در خشکی روبروی این عراقی ها بودیم. یک جاده خاکی روبروی ما بود. گردان باید این جاده را می گرفتند و ما باید به آنها ملحق می شدیم. اما چون اینها همه شهید شده بودند.


یک تکه خط توسط بچه های لشگر شیراز شکسته شد. اگر عکس های کربلای 5 را بینید که روی دژ خیلی شلوغ است و همه روی دژ اصلی حضور دارند. دژ را شب اول در عملیات کربلای 5 را همین گردان شکست. چرا؟ به خاطر تصمیم درستی که حاج یدالله گرفت. اگر همانطوری که فرماندهی نظرش بود؛ در همان شب اول کار انجام می شد، مطمئنا به هیچ نتیجه ای نمی رسیدیم.
ولی وقتی آن تصمیم شجاعانه گرفته شد؛ باعث این موفقیت شد که به قول معروف با تدبیر خود آقای کلهر انجام شد. آن شب گردان ما توانست دژ اصلی شلمچه را که تقریبا 2الی 3 کیلومتر بود را موفق شدیم بشکونیم و تا زیر سنگرهای نونی شکل برویم. آن وقت منطق های که غواص ها در آن به شهادت رسیده بودند، آزاد شد. با قایق تمام نیروها به روی دژ آمدند و ادامه عملیات از آن نقط های که ما عملیات کردیم، کار را ادامه بدهند. ببینید یک تصمیم درست و به جا کاری کرد که تمام لشکرها و تیپ های از همان نقطه عبور کردند و عملیات را ادامه دادند و آن فتح بزرگ را رقم زدند.

کدامیک از خصلت های شهید کلهر را بیشتر به ذهن دارید؟

حاج یدالله با اینکه جانشین لشگر سیدالشهداء(ع) بودند اما معمولا زیاد اهل حرف زدن نبودند. به قول معروف در امور لشگر به صورت آشکار دخالت نمی کردند. اما آقای فضلی در این زمینه برعکس حاج یدالله بودند.
آقای کلهر ذاتا فرد کم حرفی بودند. اما معمولا اگر کسی دچار مشکلی می شد معمولا به حاج یدالله مراجعه می کرد. حاجی در چراغ خاموش مشکلات بچه ها را حل می کرد. رزمنده های غرب تهران یعنی شهریار، کرج و هشتگرد نقطه اتکا و پشتیبانیشان، حاج یدالله کلهر بود.
پشتیبانی لشکر 10 سیدالشهداء را به بچه های کرج، شهریار و هشتگرد سپرده بودند. آن روزها هر منطقه که نیروی انسانی یگانی را فراهم می کرد، مالک آن یگان می شد. خب آقای فضلی کرجی نبودند. اما آقای کلهر که جانشینش بودند بچه شهریار بودند. چند نفر از فرماندهان لشگر که از ارکان اصلی آن هم به حساب می آمدند از سپاه کرج بودند. مانند شهیدان کیانپور، میررضی و... .
کار به گونه ای شده بود که در حقیقت این لشگر را لشگر کرجی ها می شناختند. الان هم شهید کلهر را یک آدم کرجی می شناسند. بعضی ها فکر می کردند که منزل شهید کلهر در کرج است. حتی خود ما هم بعدها متوجه شدیم که حاج یدالله در شهریار ساکن است. چون بیشتر وقتش را در پادگان و حتی آن اوایل هم ما دیدیم ایشان در بخش عملیات سپاه کرج بودند. حاجی تمام وقتش را برای سپاه وجنگ گذاشته بود.
حاج یدالله با اینکه جانشین لشگر سیدالشهداء(ع) بودند اما معمولا زیاد اهل حرف زدن نبودند. به قول معروف در امور لشگر به صورت آشکار دخالت نمی کردند. اما آقای فضلی در این زمینه برعکس حاج یدالله بودند. آقای کلهر ذاتا فرد کم حرفی بودند. اما معمولا اگر کسی دچار مشکلی می شد معمولا به حاج یدالله مراجعه می کرد.

به طوری که خود حاجی برایمان می گفت که آنقدر کم به منزل رفته ام که دخترم هم مرا نم یشناسد. حتی احساس می کردم به نوعی می ترسید که به دخترش وابسته بشود. چند مرتبه ای که با حاجی صحبت

کردم؛ لابه لای صحبت هایش این گونه احساس می کردم که کمتر به منزل می رفت که این دلبستگی ایجاد نشود و راحتتر بتواند از آنها دل بکند.
بدون اغراق حاج یدالله یکی از شجاع ترین افراد در سپاه بود. از لحاظ تفکری هم به گونه ای بود که بین بچه ها سعی می کرد که صلح و آشتی ایجاد کند. بچه های سپاه کرج بزرگی حاج یدالله را پذیرفته بودند و حتی مشکلات خانوادگی و کاری خود را به حاجی ارجاع می دادند. حتی مشکلات سیاسی شهر کرج هم در جبهه به حاج یدالله ارجاع می دادند.



صحنه ای پیش آمد که ترس را در وجود شهید کلهر ببینید.
حاج یدالله در زمانی که عملیات ها شروع می شد به هیچ وجه طاقت نمی آورد که مثلا 4 یا 5 کیلومتر عقب تر از خط بماند. چون بعضا مسئولین عقب تر از خط مستقر می شدند و جلو نمی آمدند. بعد که منطقه فتح و تثبیت می شد و به قول معروف مقداری که امنیت ایجاد می شد مسئولین مراجعه می کردند.
اما صبح عملیات کربلای پنج، 3 ساعت از آغاز عملیات نگذشته بود. عراقی ها تانک هاشون را چیده بودند و می خواستند پاتک خود را شروع کنند. چون در گردان مسئولیت داشتم باید به نیروها در کانال سرکشی می کردم. نگاه کردم به فاصله 200 متر؛ دیدم آقایان کلهر و میررضی و بچه های اطلاعات جلو آمده و پشت خط ایستاده اند. یعنی فاصله 200 متری ما، در نوک کانال بودند. یک دژی که فتح شده بود به آنجا آمده بودند. اصلا ترس در وجود حاج یدالله وجود نداشت. صبح عملیات با یک فاصله کم در خط مقدم حضور داشت.

در مورد تاثیرگذاری شهید کلهر در نیروها برایمان بگویید.

حاجی به راحتی می توانستند در بسیاری از نوجوان ها تأثیر بگذارند. من تعداد زیادی از بچه ها را که در کنار ایشان بودند؛ به خاطر شخصیت آقای کلهر حاضر نبودند که به مرخصی بروند.
تأثیرگذار یشان در شب عملیات کربلای 5 خیلی زیاد بود. این تصمیم گیری حاجی و آن اختلاف نظری که بین ما و طراح عملیات اتفاق افتاده بود را ایشان درست کرد و اصلاح این موضوع باعث شد که آن فتح ایجاد بشود.

حاج یدالله بیشتر با چه کسانی دوستی داشتند.
آقای عبد الوهاب معمولا با حاج یدالله خیلی دوست بودند. البته آقای عبدالوهاب فرمانده یگان دریایی لشگر هم بودند. او چون بچه سد کرج بود؛ آقای کلهر هم که به مرخصی می آمد مخصوصا زمانی که مجروحیت زیادی داشتند برای استراحت و بهبود بیشتر به کنار سد می رفتند. یگان دریایی لشگر هم یک عقبه ای در سد کرج زده بود تا تمرین های خود را آنجا انجام دهند. حاجی با این دوستان مقداری خودمانی تر بود. حالا جلوی ما چون مقداری خودمانی نبودند رعایت بیشتری می کردند.

منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران شماره 127
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار