دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۲
شهید غلامحسین رحمانی در نهم بهمن 1365 در عملیات کربلای5 در فاو به شهادت رسید.
فرمانده گردان امام حسن (ع) «شهید غلامحسين رحمانى‏»


غلامحسين (حسن) رحمانى، فرزند اول حسين و زهرا، در خانواده‏اى مستاجر و فقير در 10 شهريور 1338 در شهرستان بجنورد به دنيا آمد. پيش از مدرسه، او را به مكتبخانه فرستادند و سپس در دبستان منوچهرى شهرستان على‏ آباد مشغول به تحصيل شد. علاقه زيادى به مدرسه داشت و اوقات فراغت را به مسجد مى‏ رفت و يا به ورزش می پرداخت.

دوره راهنمايى را در مدرسه سپهر شهرستان على‏ آباد گذراند. در اين ايام در اوقات فراغت، بنايى می کرد. دوره متوسطه را در هنرستان پى گرفت و سال دوم متوسطه بود كه در دانشسراى مقدماتى مزرعه نمونه، شركت كرد و راهى دانشسرا شد. نقل است كه در يكى از روزها كه مادر فرح پهلوى - همسر محمدرضا پهلوى - از دانشسرا بازديد می کرد، رحمانى از شركت در مراسم خوددارى كرده و در نتيجه از طرف مسئولين تنبيه شد.

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى به شغل معلمى كه آرزويش بود روى آورد و در دانشسراى تربيت معلم گرگان، تحصيلات خود را ادامه داد. در سال 1358 به عضويت سپاه درآمد. در سال 1358 با خانم فاطمه قزلسفلو - ديپلمه و بيست و يك ساله ازدواج كرد و پس از ازدواج در روستاى حاجى كلاته، زندگى مشترك خود را آغاز كردند.

همسرش می گويد:

ايمان، تقوى، اخلاق و رفتار اسلامى و فرهنگى او سبب شد به پيشنهاد ازدواج او پاسخ مثبت بدهم. ما هيچ‏وقت در زندگى مشكل خاصى نداشتيم و او بسيار با صفا و صميمى بود. فقط به علت نداشتن خانه شخصى، كمى به دردسر افتاده بوديم كه بعد از چند سال با كمك هم منزلى آن هم نيمه‏ساز ساختيم. در اوقات فراغت در كار منزل، در پختن غذا و نگهدارى بچه‏ها كمك می کرد. كتابهاى گوناگون مطالعه می کرد و در بسيج و سپاه فعاليت داشت. تحولات روحى و معنوى او هر روز بهتر از روز قبل شد و هميشه سعى می کرد تقوى را پيشه كند. از اشخاص دروغگو و خانمهاى بدحجاب دورى مى‏جست. از حُسن شهرت برخوردار بود. خيلى كم عصبانى مى‏شد و در مشكلات با من مشورت می کرد. بزرگ‏ترين آرزويش زيارت خانه خدا و كربلا بود كه به حج مشرف شد.

رحمانى از همراهان سياسى جامعه روحانيت بود و در تشكيلات حزب جمهورى اسلامى فعاليت می کرد.

اولين فرزند وى - مريم - در سال 59 به دنيا آمد.10 از 15 تير 1360 به عنوان بسيجى به جبهه اعزام شد. در محور بانه - سردشت از ناحيه پا مجروح شد. در سال 1361 فرزند دومش - زهرا - در حالى كه او در جبهه‏ ها حضور داشت، متولد شد. در 24 فروردين 1362 آخرين وصيت‏نامه‏اش را نوشت كه خلاصه‏اى از آن بدين قرار است:

...دو چيز گرانبها، عترت و قرآن را كه پيامبر اسلام سفارش نموده است، به اين دو جامه عمل بپوشانيد... وحدت را حفظ كنيد... هر شب جمعه در دعاى كميل كه بر سرمزار شهدا برگزار مى‏شود شركت كنيد تا درس مبارزه و ايثار و گذشتن از دنيا و پيوستن به شهداى صدر اسلام را فرا بگيريد.

هميشه به ياد خدا باشيد تا گرفتار هواى نفس نگرديد.

براى تعليم و تربيت نونهالان و دانش ‏آموزان از معلمين مؤمن و معتقد و در خط امام استفاده شود و افرادى كه افكار انحرافى دارند بايد تصفيه شوند.

جهت ادامه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى و متصل شدن به انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) هميشه سراپاگوش به فرامين امام و ياران صديق و مؤمن كه عملاً در خدمت انقلاب و اسلام عزيز بوده‏اند باشيد.

نيروهاى جوان و مكتبى را جذب كنيد و آنان را از جامعه طرد ننماييد.

من انتظار دارم كه قانون اسلام در مورد همه افراد يكسان اجرا شود و فرقى بين افراد جامعه (بى‏بضاعت و ثروتمند و روحانى) گذاشته نشود تا اينكه حق ضعيفى پايمال نگردد.

به ضد انقلاب فرصت ندهيد...

همسرم! اين دنيا كلاسى بيش نيست لذا نوبت امتحان فرا رسيده، حالا من آگاهانه و با بيدارى هر چه تمام به جبهه نبرد حق عليه باطل اعزام گرديدم كه شايد خداوند متعال مرا خريدار باشد و اگر شايستگى شهادت را داشتم و شهيد شدم دخترهايم مريم و زهرا را زينب گونه تربيت كنيد و به آنها بگوييد كه پدرتان در راه خدا رفته است و در ضمن از تو مى‏ خواهم مرا ببخشى.

در سال 1364 فرزند سوم رحمانى - مهدى - متولد شد و او در همين سال از طرف سپاه به سفر حج مشرّف شد. در 6 فروردين 1365 مسئوليت فرماندهى گردان امام حسن(ع) را در جبهه به عهده گرفت.12 همرزمان رحمانى، صفات اخلاقى بارز وى را تواضع و شجاعت ذكر كرده‏اند. يكى از همرزمان وى كه از سال 1359 به مدت شش سال با او آشنايى داشته است در اين‏ باره می گويد:

از وقتى او را شناختم با ديگران تفاوت چشمگيرى داشت. هر روز صبح، قبل از ديگران بيدار مى ‏شد. صبحانه را آماده می کرد و ضمن نظافت شخصى به نظافت چادر و اطراف چادر می پرداخت و سعى می کرد كسى متوجه نشود كه ايشان اين كارها را می کند.

غلامرضا كوگلانى - از همرزمان وى - می گويد: «در شبهاى رزم در داخل كانال، بيل به دست می گرفت و كانال می کند.»

حاج ابراهيم على ‏آبادى، ذكر می کند كه او هميشه از فرمانده لشكر درخواست می کرد گردان امام حسن(ع) تحت فرماندهى او را به عنوان خط شكن در عملياتها شركت دهد.

ابوالفضل منتظرى كتولى، درباره روحيه پرتلاش و خستگى ‏ناپذير وى در جبهه ‏ها می گويد:

زمانى كه در هفت‏ تپه بوديم براى آموزش، ما را به راهپيمايى برد و تمام شب راهپيمايى می کرديم. در هفته پنج شب كار ما همين بود و واقعاً بچه‏ها را ورزيده كرده بود... نماز شب ايشان ترك نمى ‏شد و اوقات بيكارى را (در جبهه) به مطالعه و قرائت قرآن می پرداخت.

در آخرين نامه به خانواده‏اش نوشت: همسرم، زندگى يك كلاس درس بيش نيست كه انسان بايد دير يا زود امتحان پس بدهد و اگر من داوطلب به جبهه براى حق و اسلام عازم شدم شايد موقع امتحانم فرا رسيده باشد. به هر حال از اين كه تو را و فرزندانم را تنها گذاشتم ان شاءاللَّه مرا ببخشيد چون، ايمان دارم كه نگهدار ما خداوند است و چون خدا را قادر مطلق مى ‏دانيم پس نگران نباش.

اميدوارم اگر من سعادت به سوى لقاء اللَّه را پيدا كردم بعد از من بچه ها را خيلى خوب تربيت كنى و از تو خواهش می کنم برايم گريه نكنى بلكه خوشحال باشى كه همسر تو يك لبيك‏ گوى حسين زمانه است.

ما ايرانيها مثل مردم بى‏وفاى كوفه نيستيم كه در كوفه حضرت مسلم(ع) و در صحراى كربلا امام حسين(ع) را تنها گذاشتند. اكنون وقت انجام وعده‏ هايى كه من به خود داده ‏ام فرا رسيده است. با پيام حسين زمان، خمينى كبير ديگر نتوانستم طاقت بياورم و براى احياى اسلام عزيز و انجام وعده خود داوطلبانه به جبهه رفتم. خداوند تبارك و تعالى اين خدمت ناچيز را از ماقبول نمايد. ضمناً از جانب من مهدى، زهرا و مريم را بوسيده و براى آنان داستانهاى حماسه ‏آفرينان را تعريف كنيد...

رحمانى به عنوان فرمانده گردان امام حسن(ع) در كارها با نيروها مشورت می کرد و معمولاً كارهاى سخت و مشكل را خود عهده ‏دار مى‏ شد. در مواردى كه عصبانى مى‏ شد عرق در پيشانيش مى‏ نشست و با صلوات و ذكر، عصبانيت را فرو مى ‏نشاند و سكوت می کرد. به خدمت در بسيج و سپاه خيلى علاقه‏ مند بود و بيشتر به امور فرهنگى و تربيتى علاقه داشت. مدتى رئيس اوليا و مربيان آموزش و پرورش على ‏آباد كتول‏ جمن اوليا و مربيان آموزش و پرورش على‏آباد كتول، بود.

با آغاز عمليات كربلاى 5، گردان امام حسن(ع) در منطقه عملياتى فاو خط نگهدار بود. غلامحسين رحمانى به فاو آمده و يكى از دوستانش را واسطه قرارداد تا از فرمانده لشكر - مرتضى قربانى - موافقت شركت در عمليات را بگيرد. فرمانده لشكر درخواست او را پذيرفت و او هنگامى كه خبر موافقت شركت در عمليات را شنيد از خوشحالى سر از پا نمى ‏شناخت. سرانجام در همين عمليات به شهادت رسيد.

درباره نحوه شهادت غلامحسين رحمانى، غلامرضا كوگلانى می گويد: در عمليات كربلاى 5 در كانال زوجى - در سمت راست كانال ماهى - ابتدا تركش خورد و زخمى شد. او را روى برانكارد گذاشتند ولى در همان وضعيت، نيروها را هدايت می کرد. ناگهان خمپاره ‏اى ديگر در نزديكى او اصابت كرد كه باعث متلاشى شدن سرش شد و روى برانكارد به شهادت رسيد.

حسين‏ على اشرفى نيز درباره نحوه شهادت رحمانى در 9 بهمن 1365 می گويد:

رحمانى در عمليات كربلاى 5 در منطقه شلمچه براى سركشى نيروها آمده بود كه هواپيماهاى بعثى اقدام به پرتاب بمبهاى خوشه ‏اى می کردند و او به بچه‏ ها روحيه مى ‏داد ناگهان لحظه ‏اى ديدم كه نيروهاى بسيجى زانوى غم به بغل گرفته و گريه می کنند. فهميدم كه او شهيد شده است.

سردار رحمانى با وجود متلاشى شدن گردان تحت فرماندهى از خط مقدم عقب‏ نشينى نكرد و بعد از بيست و چهار ساعت مقاومت در منطقه شلمچه در عمليات كربلاى 5 با اصابت تركش به شهادت رسيد.

مزار اين شهيد در شهرستان على ‏آباد استان مازندران در محل الازمن مى ‏باشد. از اين شهيد چهار فرزند به نامهاى مريم (شش ساله)، زهرا (چهار ساله)، مهدى (يك ساله) و معصومه كه در سال 1366 - بعد از شهادت پدر - به دنيا آمد به يادگار ماند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده