خاطراتی از «شهید داور یسری» فرمانده اسبق سپاه پاسداران ناحیه اردبیل؛
چند تن از همرزمان و دوستان شهید داور یسری که فرمانده اسبق سپاه پاسداران ناحیه اردبیل بود، خاطراتی را تعریف کرده‌اند که گویای عشق این شهید به مطالعه است.

عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود


به گزارش نوید شاهد؛ فیروز جلائی یکی از همرزمان «شهید داور یسری» فرمانده اسبق سپاه پاسداران ناحیه اردبیل(شهادت بیست و هفتم دی ماه سال 1365 در اثر ترکش در عملیات کربلای5) است. این همرزم شهید تعریف می‌کند: از خصوصیات برادر سردار پاسدار شهید داور یسری این است: 1- وقتی که نیروی بسیجی اعزام به جبهه در پادگان آموزشی شهید پیرزاده حضور داشت می‌دیدیم که شهید یسری در ساعت 1 شب در حفاظت پادگان حضور دارد و ما به ایشان می گفتیم با چه وسیله ای آمدی؟ می‌گفت: با پای پیاده 2- و یا وقتی که ما با بسیجیان در شب مانور می‌کردیم به پادگان ناحیه می‌آمدیم و می‌دیدیم ساعت 3 شب ایشان می‌آید و ما راتشویق می‌کند 3- و به کار سپاه توصیه می‌کرد روزهای دوشنبه و پنج شنبه با رضایت خودتان روزه بگیرید.


عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود

عاشق مطالعه بود

عبادالدین جعفری نیروی ناحیه اردبیل، خاطراتی از زندگی سردارد شهید داور یسری فرمانده اسبق سپاه ناحیه اردبیل خاطره ای تعریف می‌کند. این که نقل می شود مربوط به دوران بعد از انقلاب بوده و در زمان تصدی فرماندهی سپاه است. 1- شهید بزرگوار آقای یسری علاوه بر تقوی و حیانت نفس و مبارزاتی که در گذشته داشت دارای ویژگیهایی متعددی بودند و خیلی به مطالعه اهمیت میداد و همیشه دیگران را ترغیب می نمودند برادران پاسدار را شناسایی می کنند و وقتی می دیدند پاسداری کتاب در دست دارد پیش آن می رفت و احوالپرسی می کرد و از ایشان می پرسید که چقدر علاقه به مطالعه دارد؟ آیا مطالعه می کند یا نه؟ وقتی می دیدند واقعاً این برادر پاسدار مشتاق مطالعه هستند تشویق می کردند. می‌گفت: از همین کتاب که تهیه کرده اید بین الصلواتی در مسجد نماز خانه سپاه برای برادران تشریع کنید. یکی از دوستان ما بنام فولادی که در جنگ تحمیلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد می گفت: من کتابی راجع به روزه دردست داشتم و برادر یسری آن کتاب را در دست من دیده بود، چند روز پس از آن در حیاط سپاه ناحیه با هم برخورد کردیم و به من گفت شما مثل اینکه به مسائل خود سازی خیلی اهمیت قائل هستید. گفتم برادر یسری شما لطف دارید ما خیل عقب هستیم ایشان با تبسم فرمودند: اگر امکان دارد شما درحول وحوش همین کتاب برای استفاده سایر برادران صحبت کنید شهید فولادی بالاخره برحسب اطاعت از فرماندهی موضوع را قبول می کند و برای اولین بار در جمع پاسداران راجع به فواید و اهمیت روزه داری صحبت می کند .


عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود


فیروز جلائی، یک خاطره دیگر هم مربوط به اهمیت دادن به مطالعه از ایشان دارد و تعریف می‌کند: یکی از روزهای جمعه سال 1361 بود پس از صرف صبحانه در غذاخوری سپاه ناحیه نشسته بودیم دیدیم شهید بزرگوار در پشت ساختمان سپاه گوشه ای از حیاط مشغول شستشوی خودرو فرماندهی که یک پیکان سوار بود می باشد و من به یکی از برادران پاسدار عرض کردم برویم به ایشان در شستن ماشین کمک کنید. ایشان شلنگ آب را درد دست داشتند و یک سطل با مقداری ابر و تایر که برای شستن خودرو دردست داشتند رسیدیم و من با اصرار زیاد و به جناب ایشان عرض کردم محبت کنید وسایل را بدهید ما شتشو می‌کنیم وی با لحن تقدیر و تشکر نگذاشتند و من عرض کردم برادر یسری ما فعلاً کاری نداریم و بیکار هستیم و همین که این کلمه را از من، شنیدند فرمودند: بیکار هستید گفتیم بلی. فرمودند: اخوی از شما خواهش می‌کنم بروید مطالعه کنید بیکار بودن یعنی چه؟ و سایر موارد که خیلی از این مثالها از وی هست که واقعاً حکایت از عظمت روحی و معنوی ایشان می‌تواند باشد .


عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود


درتمام کار و مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود

یکی از همرزمان شهید که نامی از وی در دست نیست بطور خلاصه چکیده ای از خاطرات خود را در رابطه با شهید بزرگوار بیان می کند. او تعریف می‌کند: آنها (شهیدان) کار حسینی کردند و ما نیز باید کار زینب و رسالت آنها را حتی با تکه کاغذی به همه عرضه کنیم و درست است که شهیدان همیشه به این شعار اعتقاد داشتند که ساگه نام گم نشده را بشتر از شهرت گم شده دوست داریم. ما باید دین خود را نسبت به آنان ادا کنیم. (خاطرات بنده به سال 61 برمی‌گردد که شهید بزرگوار فرمانده سپاه اردبیل بودند .


عاشق مطالعه بود/در مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بود


معمولا ً هر هفته نهاروز در سپاه صبحگاه اجرا می شد و بعد از صبحگاه برادران پاسدران مدیریت برای شهید بصورت سنون یک به راه پیمانی می رفتیم در یکی از روزهای زمستان طبق معمول با حضور برادر یسری بطرف دریاچه شورابیل راه افتادیم وقتی به کناره های دریاچه رسیدیم برادر بزرگور به نیروها دستور دادند از روی یخها پیاده روی کنند و با شناختن که در رابطه با آموزش داشتنداین طور تصمیم گرفتندکه باید نیروها از روی یخها عبور کنند تقریباً به نظرم بعضی پاسداران عبور کردن از روی یخ برای ایشان مشکل بوده و برادر یسری اولین فردی بودند که پای خود را روی یخ گذاشته و گفتند که پست من حرکت کنید) البته این مطالب بعنوان خاطره یا یک داستانی نسبت که نقل بکند بلکه من نیز خواهم در نوبه خود مدیریت و شجاعت و قوه تصمیم گیری ایشان را می خواهم ابراز کنم و درتمام کار و مشکلات همیشه پیش قدم از سایرین بودند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده