چهارشنبه, ۰۷ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۰
شهید فتاح ناظمی در نوزدهم اسفند 1362 در جزیره مجنون در عملیات خیبر به شهادت رسید.

مبلغ میدان جنگ، روحانی شهید فتاح ناظمی / زندگی نامه

روحانی شهید فتاح ناظمی فرزند ابوالفضل، در 24 آبان ماه 1340 در خانواده ای مذهبی و متدین در جوشقان علیا در شهرستان کاشان متولد شد. در سال 1341 همراه خانواده اش به قم آمد و آنجا ساکن شدند. پنج سال بعد، خانواده ی آن ها به تهران رفتند و در جوادیه سکونت اختیار کردند.

فتاح قرائت قرآن را نزد پدرش آغاز کرد و در محضر مرحوم حاج حسن بیگلری و مرحوم استاد حاج بیوک آقامحمدی، روخوانی و تجوید قرآن کریم را به پایان رساند. در سال 1345 به فراگیری صرف و نحو عربی پرداخت.

در سال 1359 پس از دریافت دیپلم متوسطه به حوزه علیمه قم رفت و در مدرسه امام صادق (ع) از محضر بزرگانی چون: استاد پهلوانی، حاج آقا مجتبی تهرانی و حاج اسماعیل دولابی بهره یاب شد. وی در مراسم دعای ندبه، دعای توسل، و دعای کمیل در مهدیه تهران از زمان شهید حاج شیخ احمد کافی شرکت دایمی داشت.

نماز شب او هرگز ترک نمی شد. دایم در وضو بود، و شب های چهارشنبه در مسجد جمکران به دعا و نیایش می پرداخت.

شهید ناظمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را علیه رژیم پهلوی آغاز کرد و پس از شهادت حاج آقا مصططفی خمینی با پخش نوار و اعلامیه های امام و شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها فعالیت خود را گسترش داد.

تدریس قرآن وی در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) در جوادیه و تشکیل کتابخانه و متحول کردن مسجد از نظر اسلامی و حرکت بخشی به آن جا، نمونه ای از فعالیت های اجتماعی اوست.

وی پس از پیروزی شکوهمند اسلامی برای حفظ دستاوردهای نظام اسلامی، چندین بار به عنوان مبلغ و رزمنده برای نشر فرهنگ ناب محمدی (ص) در جبهه های جنگ تحمیلی حضور یافت و در عملیات های متعددی چون: فتح المبین، بیت المقدس و الفجر مقدماتی حضور داشت و چندین بار مجروح شد و در فاصله بین حمله های دشمن، به حوزه علمیه قم بازمی گشت، و ادامه تحصیل می داد و می کوشید تا عقب ماندگی درسی را جبران نماید.

سرانجام شهید فتاح ناظمی در 19 اسفند 1362 در جزیره مجنون در عملیات خیبر به شهادت رسید.

بخشی از وصیت نامه شهید فتاح ناظمی

«بارخدایا! معبودا! معشوقا! خالقاً! از تو می خواهم که مرا یاری کنی، یاورم باشی، توکل و اعتمادم به توست، مرا به خود وامگذار. درخواست و سؤالم از توست، مأیوسم مکن. رغبتم به فضل و احسان توست، محروم و ناامیدم مفرما. خدایا! می دانی که برای لقاء تو به جبهه آمدم و امیدم جز وصل تو نیست و تو دست رد بر سینه امیدواران نمی زنی و آنان را می خوانی.»


منبع: اسطوره های عرشی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده