در مراسم شب شعر و هنر «سر به راه»
چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۴۳
مراسم شب شعر و هنر «سر به راه» در چارچوب تقدیر از شهید محسن حججی و دیگر شهدای مدافع حرم، روز گذشته در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار و با شعرخوانی شعرای آیینی مذهبی کشور همراه بود.
شعرخوانی محسن کاویانی در وصف شهید «حججی»


به گزارش نوید شاهد، مراسم شب شعر و هنر «سر به راه» در چارچوب تقدیر از شهید محسن حججی و دیگر شهدای مدافع حرم، روز گذشته در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد.

محسن کاویانی، از شعرای آیینی مذهبی جوان کشور، با کسب رخصت از محضر پدر شهید «محسن حججی» که در این مراسم حضور داشت، شعری در قالب مثنوی برای آن شهید والامقام مدافع حرم خواند که واکنش‌ دل‌های همگان را به همراه داشت.

متن این شعر چنین است:

سر به راه هست و در این راه سرش را داده است

او علی مسلک و از خاک نجف‌آباد است

تا که خون حججی در رگ نسلم جاری است

کار ما در دل این معرکه میدان داری است

ما همه پشت هم و یار و رفیقیم همه

گاه چون آب روان، گاه چو تیغیم همه

هرکه دلداده شود لایق دلبر شدن است

اوج سرداری ما لحظه بی سر شدن است

آه این شعر کمی از غم ایرانی‌ها است

حرف من نیست که این حرف سلیمانی‌ها است

گوش کن دشمن خاک حرم جان من است

این شهیدی که سرش رفت ز ایران من است

قصد سیلی زدن ما که کنی خواهی مُرد

قبل از آنی که زنی بدتر از آن خواهی خورد

آه آن روز اگر دَم بزند آل سعود

روز عکس‌العملی سخت و خشن خواهد بود

وقت پیکار و جنون، وقت قیام است دگر

چون که دوران بزن دَر رو تمام است دگر

ما چُنان غرش شیریم و چُنان شمشیریم

انتقام حججی را به خدا می‌گیریم

آه ای حضرت موعود جهان در پی توست

آه ای حضرت موعود کنون نوبت توست

موجی از حادثه از راه رسیده است، بیا

ماجرامان به گلوگاه رسیده است، بیا

دادی تو نشان به ما کرم را، ای مرد

معنای مدافع حرم را، ای مرد

ای کاش به جای یک رباعی می‌شد

تقدیم کنم به تو سرم را، ای مرد

یک آینه در برابر تیغ گذاشت

داغی ابدی بر جگر تیغ گذاشت

حیثیت مرگ را به بازی که گرفت

خندید و سپس سر به سر تیغ گذاشت

او سرخ‌ترین خاطره مردادی است

آزادگی‌اش ارثیه اجدادی است

محسن شد عقیق یمنی

پس بی شک اشک پدرش دُر نجف‌آبادی است

با اینکه نرفته مکه حج را زِ بَر است

چون خدمت خلق از منا ناب‌تر است

این بیت مرا هجا هجا کن حاجی

حج حججی زِ حج حجاج سر است

ترسی به دل از خطر ندارد این مرد

در معرکه‌ها سپر ندارد این مرد

تا قصه به سر رسید دیدیم همه

سردار شده است و سر ندارد این مرد

جان حججی بیا خیانت نکنیم

مثل خودِ او شویم و غفلت نکنیم

این جمله ساده‌اش مرا کشت که گفت

آموخته‌ام زود قضاوت نکنیم

یک شمر درون عکس و یک محسن بود

هر چند که شمر از خطر ایمن بود

اما به خدا میان آن دو در عکس

تشخیص اسیر عجیب نا ممکن بود

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده