گفتگو با حسن پورجوادی ، سلوک مردمی عالمان دین ، مهم ترین ابزار مبارزه آنان با طاغوت بود
سه‌شنبه, ۰۸ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۷
سلوک مردمی عالمان دین ، مهم ترین ابزار مبارزه آنان با طاغوت بود. آنان با ایجاد الفت و محبت در دل مردمان عادی ، در واقع لشگری فداکار و بی چشمداشت و همواره آماده را در اختیار داشتند و نهضت امام را صرفاً با این پشتوانه عظیم به پیش بردند . شهید قاضی در این عرصه نیز از پیشگامان و بزرگان این مرز و بوم است که توانست با همین شیوه ، حساس ترین منطقه ایران را از گزند دشمنان حفظ کند. آقای پورجوادی از بازاریانی است که همواره از فرصت مصاحبت و همکاری با این شهید بزرگوار برخوردار بوده است.


جلوه هائی از مدیریت مردمی شهید آیت الله قاضی


نوید شاهد: شروع آشنائی شما با شهید آیت الله قاضی طباطبائی از کجا و چگونه بود؟
 

15 ،16 سالگی به مسجد مقبره و به منزلش می رفتیم . هر پنجشنبه روضه بود و من از کودکی می رفتم و نماز را پشت سر ایشان می خواندم . سال های 36،35 بود .

در آن سال ها ایشان فعالیت های اجتماعی هم داشتند یا فقط بحث های مذهبی می کردند؟
 

بحث های سیاسی می کرد، والسلام! اصلا آقای قاضی هم در آن دوره و هم در این دوره رکورد این کار را در تبریز شکست . همیشه در حال مبارزه بود . در منبر از طاغوت صحبت می کرد . اصلا نمی ترسید. آقای قاضی در تبریز تنها بود. هیچ کس یاریش نمی کرد و در اطرافش نمی آمد. تنها بود، خدا رحمتش کند . انقلابی بود ، شجاع بود ، مهربان بود . با کوچک و بزرگ مهربان بود .

از شجاعت و مهربانی ایشان خاطراتی را نقل کنید.
 

کسانی که می آمدند و با حاج آقا حرفشان را در میان می گذاشتند ، حالا چه مستضعف بودند ، هر مشکلی داشتند ، به کارشان می رسید و فوری دستور می داد که این کارهارا انجام بدهید . مثلا یک عده در بازار کارشان ناجور بود ، به آقا مراجعه می کردند ، آقا مشکلشان را حل می کرد . تلفن می زد که این کاسب مستضعف شده ، درستکار است و حالا کارش افتاده ، به او کمک کنید که دوباره روی پای خودش بایستد .کمک می کرد.

ایشان در این نوع کارها چقدر با اصناف و بازاری ها هماهنگ بودند ؟
 

مسجد مقبره در بازار است و بازاری ها ظهرها برای نماز به آنجا می رفتند و به ایشان اقتدا می کردند. عصر ها هم که بازار تعطیل می شد ، همه به مسجد شعبان در خیابان تربیت می رفتیم . تمام بازاری ها ، دانشجوها و انقلابی ها می آمدند آنجا .در دوره آقای قاضی همه دانشجوها و اداره جاتی هائی که مخفی با حاج آقا کار می کردند و اطلاعات داشتند ، به مسجد شعبان می آمدند.

ایشان در منبرهایشان چه می گفتند که این تیپ از افراد جامعه جذب می شدند؟
 

هم مسئله می گفت، هم از حکومت صحبت می کرد. از طاغوت صحبت می کرد ، با اعلامیه و تلفن از امام الهام می گرفت. در تبریز تنها آیت الله قاضی بود که با امام تماس داشت. فقط آقای قاضی بود.

در تبریز بین کسانی که به امام علاقمند بودند و کسانی که به آیت الله شریعتمداری علاقه داشتند ، شکافی کاملاً مشهود است . آیا حامیان امام بین مردم هم در اقلیت بودند؟ چون شما اشاره کردید آقای قاضی که از امام حمایت می کرد ، در اینجا تنها بود . آیا کسانی که در مردم هم طرفدار امام بودند، در اقلیت بودند یا مردم ، بیشتر دنبال امام و در کنار آقای قاضی بودند؟

 

بیشتر مقلد امام بودند و با آقای قاضی حرکت می کردند. هم منزل هم مسجدها همیشه پر بودند . طاغوت که اجازه نمی داد ایشان منبر برود ، مخفی صحبت می کرد . روزهای چهارشنبه مجلس گذاشت ، یک هفته این محله ،یک هفته آن محله . روزها مشخص می شد و ما هم شب ها می رفتیم . ایشان یک روحانی می فرستاد و آنجا صحبت می کرد ، همه با آقای قاضی بودند . آنهائی که نه گفتند ، ما اصلا با آنها قاتی نمی شدیم و آقا -خدا رحمتش کند - ابداً کاری به آنها نداشت .


همه ارگان ها، كميته ها، دادگستري، استانداري، زندان و ... به دستور حضرت آيت الله قاضي كار ميكردند. خيلي عالي! ما اصناف بوديم. به دستور حضرت آیت الله قاضي به همه سلاح داده بودند و ما در واحد 14 فعاليت ميكرديم. به خدا قسم! من اصلا نظام نديده بودم، منتهي به فرمان حضرت آيت الله قاضي، شب ها پاسداري ميكردم. يك نفر دزد و اوباش پيدا نميشد.













از 15 خرداد 42 خاطره ای دارید ؟ در تبریز چه اتفاقی افتاد ؟ آیت الله قاضی چه کردند ؟

 

یکی دو روز قبلش از قم دستور آمد که بازار تعطیل شود . آقا خودش جلوی هیئت راه افتاد و همه خیابان ها و بازارها را راه پیمائی کردیم . هر خیابانی که می رسیدیم ، آقا خودش آنجا را نامگذاری می کرد ، مثلا خیابان فرح را گفت خیابان عباسی، به نام حضرت ابوالفضل العباس(ع)، خیابان شاه را گفت خیابان طالقانی ، رفتیم خیابان پهلوی گفت خیابان امام .


جلوه هائی از مدیریت مردمی شهید آیت الله قاضی

آنچه گفتید مربوط به سال 57 است .خاطره 15 خرداد 42 را نقل کنید .
 

در 15 خرداد با حاج آقا از منزل آمدیم بازار. بازار و خیابان ها بسته بود و مردم هیجان می کردند . اینجا رئیس شهربانی ای داشت به نام عطائی . آدم مهربان و خوبی بود. تجار و آقای قاضی آمدند به بازار ، دم مسجد مقبره . مردم گفتند ببینیم حاج آقا چه می گوید : رئیس شهربانی به آقای قاضی گفت :«الان تابستان است . اگر کسبه مغازه ها را باز نمی کنند ، به باغات اطراف تبریز بروند و در بازار و خیابان نایستند . برای اینکه تیراندازی می شود و من خجالت می کشم.» آقا هم با مهربانی گفت : از بازار بروید به اطراف تبریز.» ما هم نماز خواندیم و رفتیم خارج از شهر و ساعت 5 برگشتیم که نماز مغرب و عشاء را با حاج آقا ادا کنیم .
یکی هم یادم هست که وقتی حاج آقا مصطفی به شهادت رسید ، آیت الله قاضی در مسجد بادکوبه ، مجلس فاتحه گرفت . یک روحانی از قم آمد . تمام بازار و مسجد پر بود از ماموران ساواک . خیابانها و مسجد پر از مردم بود . سید رفت بالای منبر و اسم امام را برد و مردم همه صلوات فرستادند . موقعی که منبرش تمام شد ، لباس هایش را عوض کردیم و او را از دست ساواک فراری دادیم و بردیم شهرستان. اسمش یادم نیست. پیر شده ام یادم نمانده. آقای قاضی تا آخر مجلس بود ، ولی کسی که سخنرانی کرد ، همان سید جوانی بود که از قم آمد .

از نقش آیت الله قاضی در 29 بهمن خاطراتی را بیان کنید .
 

در 29 بهمن به خاطر رهبری خوب آیت الله قاضی که با اعلامیه ها از امام الهام می گرفت ، انقلاب در تبریز شروع شد و همه جلوی مسجد قزللی جمع شدیم .آقای قاضی مردم تبریز را به راه پیمائی و آرامش دعوت می کرد .همه از زن و مرد و کارگر و بازاری و بقیه گوش به حرف آقا می دادند . شب اعلامیه می داد که فردا در فلان جا آماده باشید و همه مردم تبریز می آمدند .
شب قبل آقا اعلامیه داده بودند که فردا در مسجد قزللی برای چهلم شهدای قم مجلس عزاداری هست. حضرت آیت الله انزابی -خدا رحمتش کند - آمدند. آن خیابان الان باز شده . یک خیابان بود تا ارک که به آن خیابان فردوسی می گفتند . ما که جلوی مسجد قزللی آمدیم ، جمعیت تا خیابان تربیت و فردوسی ، پر بود و زن و مرد آماده بودند . رئیس کلانتری بازار به نام حق شناس آمد . سرایدار مسجد هم آنجا بود . حق شناس با جیپ کلانتری و ماموران کلانتری آمد وسط مردم و با صدای ناهموار و کلمات زشت داد زد :«مش ممد! در طویله را ببند!» هنوز این حرف از دهانش در نیامده بود که مردم ریختند و او را زدند و کلاهش پرت شد یک طرف. خلاصه تبریز به هم ریخت! محل حزب رستاخیز را آتش زدند، از راه آهن راه پیمائی شروع شد و به خاطر این حرف رئیس کلانتری، تمام خیابان های تبریز شلوغ شد . در آنجا مردم جیپ کلانتری و موتورها را آتش زدند و یکی از دوستان به نام سعید تجلی شهید شد . آنجا میوه فروش ها هم بودند ، تخت داشتند. تخت های میوه ها را آوردیم ، تابوت درست کردیم و جنازه را روی آن قرار دادیم و تا خیابان فردوسی بردیم . خیابان تربیت و خیابان فردوسی جای سوزن انداختن نبود و نمی توانستیم جنازه را ببریم . خبر آمد که حزب رستاخیز و اداره ها و بانک ها را آتش زده اند . این جریان تا ساعت 4 ادامه داشت.

قبل از این ماجرا ، تبریز آرام بود؟
 

بله ، برای اینکه ما از حضرت آیت الله قاضی الهام می گرفتیم و در تبریز ، کم شهید داشتیم ، برای اینکه رهبریت درست بود .
بعد از 29 بهمن این شور و هیجان تا پیروزی انقلاب ادامه داشت؟ نقش آیت الله قاضی را در فاصله آن روز تا بهمن 57 بیان کنید .
بله ، ادامه داشت . جلسات مختلف بود . هر روز به مناسبتی جلسه ای بود و مردم پیش حاج آقا می آمدند .


جلوه هائی از مدیریت مردمی شهید آیت الله قاضی


از نماز جمعه های آقای قاضی خاطره ای دارید ؟
 

بله ، ما محافظش بودیم ، البته موقع نماز . نماز جمعه تبریز که در راه آهن شروع شد ، ما در آنجا محافظ آقا بودیم. بعداً خیابان فردوسی بود ، بعداً باغ شمال بود . اصل نماز جمعه همان راه آهن بود که آقا را می بردیم . خیلی جماعت می آمد . الحمدلله حالا هم می آیند .

آیت الله قاضی در فاصله پیروزی انقلاب تا شهادتشان ، به جز امام جمعه بودن و نظارت بر کمیته ها ، فعالیت دیگری هم داشتند ؟
همه ارگان ها ، کمیته ها ، دادگستری ، استانداری ، زندان و ... به دستور حضرت آیت الله قاضی کار می کردند. خیلی عالی! ما اصناف بودیم. به دستور حضرت آیت الله قاضی به همه سلاح داده بودند و ما در واحد 14 فعالیت می کردیم . به خدا قسم ! من اصلا نظام ندیده بودم ، منتهی به فرمان حضرت آیت الله قاضی ، شب ها پاسداری می کردم . یک نفر دزد و اوباش پیدا نمی شد . من خودم دو سه روز جای پلیس راهنمائی ایستادم! به این انقلاب علاقه داشتم و هر کاری از دستم آمد، خدمت کردم . دو سال در واحد 14 رایگان خدمت کردم و این فقط به خاطر دستور آقای قاضی بود.

خاطره خاصی از آیت الله قاضی به یاد دارید ؟
 

هر وقت می رفتیم اعلامیه ها را با مهربانی به ما می داد و خیلی حرفه ای دستور می داد که آنها را چطوری و کجاها بگذاریم که گیر نیفتیم . خدا رحمتش کند . خیلی ماهر بود. انقلابی بود . راهنمای بزرگی بود . ما فقط به عشق و دستور آقا کار می کردیم . ما که نظام ندیده بودیم ، ولی شبها و روزها پاسداری می دادیم . الحمدلله هیچ چیز هم نشد . الان هم پشت انقلاب هستیم . آذربایجان اویاخدی / انقلابا دایاخ دی

شهادت آیت الله قاضی چه تاثیری در شهر داشت ؟
 

خیلی تاثیر داشت، مردم ده برابر شدند. آقا در ماه شعبان ،نماز مغرب و عشاء را که خواند و به منزل رفت.مقصودیه آن موقع مثل حالا نبود .کوچه و پسکوچه های قدیمی بود . ماشین حاج آقا که آمده بود بپیچد ، خدا لعنتش کند ضارب را . گفته بود نامه دارم . حاج آقا شیشه ماشین را پائین کشیدند و آنها تیر زدند . اگر شب نبود ، هیچ کس جرئت نمی کرد این کار را بکند. شب بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار