خاطرات شهید رضوی (18)/
حسین طاهری همرزم شهید رضوی در خاطره‌ای که از گزینش شدن توسط شهید دارد بیان می‌کند: چون ما از قشر وابسته به روشنفکران محسوب می‌شدیم، این مسئله برای شهید رضوی ایجاد شده بود که نکند ما هم توی این فضای فکری مورد نظر آقایان سیر کنیم.

نکند به جریان‌های فکری غیر اصیل وابسته باشید


به گزارش نوید شاهد؛ «شهید محمدتقی رضوی مبرقع»، متولد26 فروردین سال 1334، که مسؤولیت ستاد كربلا، فرماندهی مهندسی جنگ جهاد سازندگی و معاونت فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه خاتمالانبیاء را در دوران دفاع مقدس برعهده داشت، در تاریخ 3 خرداد 1366، در منطقه سردشت - عملیات کربلای 10، بر اثر اصابت ترکش خُمپاره به شهادت رسید.

حسین طاهری یکی از همرزمان و دوستان شهید رضوی، خاطرهای را درباره گزینش خودش و شهید رضوی بیان کرده است که در ادامه میخوانیم:
طاهری تعریف می
کند: در خرداد ماه سال 1359 ماموریت پیدا کردم که برای ساماندهی وضعیت پرسنلی جهاد که آن موقع مطرح بود به تربت حیدریه عزیمت کنم. در ابتدای ورودم به جهاد سازندگی تربت حیدریه با سیدمحمد (شهید رضوی) مواجه شدم و این برخورد را به فال نیک گرفتم و با احوالپرسی با ایشان آشنایی شروع شد و این آشنایی باعث شد که تقریبا ده ماه در زیر یک سقف زندگی کنیم.


آن زمان ایشان و دو نفر دیگر از دوستان تحت عنوان اعضای شورای جهاد سازندگی شهرستان تربت حیدریه فعالیت میکردند. وقتی خودم را معرفی کردم با برخورد بسیار گرم و صمیمانهای مواجه شدم و بعدا فهمیدم که ایشان در واقع مسئول اجرایی فعالیتهای جهاد سازندگی است. ما رفته بودیم بحث گزینش آقایان را انجام بدهیم و وقتی مشخص شد که به چه منظوری آمدهام ابتدا به مدت چهار پنج ساعتی دعوت شدم به اتاقی که آقای رضوی آنجا بود و ایشان در واقع مرا اول گزینش کردند. ایشان شروع کردند از من سئوالاتی را پرسیدن.

چون من دانشجوی زمان قبل از انقلاب بودم با تشکیلات اسلامی و فکری هم کار میکردم بنابراین تا حدی اطلاعات مناسبی داشتم لذا به جایی که من گزینش آنها را شروع کنم ابتدا آقای رضوی بنده را گزینش کردند و وقتی که دیدند در من تواناییهایی ممکن است باشد فرمان اجرای فعالیت ما را دادند. به فاصلهی بیش از پنج شش ساعت که در خدمت آقایان بعنوان مهمان بودم یک دفعه به یک میزبان اصلی مبدل شدم.

فعالیتهایمان را با انجام تشکیل پروندهی پرسنلی برای اعضایی که کار میکردند شروع کردیم. شاید به فاصلهی کمتر از بیست روز به یکی از اعضای تصمیم گیرنده اصلی مبدل شدم و به عنوان همکار رضوی و دیگر دوستان و در واقع ارکان اصلی جهاد سازندگی شهرستان مشغول فعالیت شدیم و مدتهای طولانی این بحث ادامه داشت.


چون ما از یک قشری محسوب میشدیم که آن قشر وابسته به روشنفکران بود این مسئله برایشان ایجاد شده بود که نکند خدای ناکرده ما هم توی این فضای فکری مورد نظر آقایان سیر کنیم و ابتدا چنین سئوالاتی میکردند. بحث پایبندی به ولایت و ولایت مطلقهی فقیه که نکند ما به جریانهای فکری غیر اصیل وابسته باشیم.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار