سه ساله يا چهار ساله كه بود كنار ما مي ايستاد و با ما نماز مي خواند، نه اين كه فقط يك وعده يا يك روز و دو روز نماز بخواند...

كوچك كه بود نماز مي خواند



سه ساله يا چهار ساله كه بود كنار ما مي ايستاد و با ما نماز مي خواند، نه اين كه فقط يك وعده يا يك روز و دو روز نماز بخواند، نه ! هميشه نماز مي خواند. هم ما نمي گذاشتيم كه از خانه بيرون برود، هم او با بچه هاي بيگانه اصلاً بازي نمي كرد، فقط با بچه هاي خودي مثل اميرآقا و اكبرآقا بازي مي كرد.
هروقت كه مي نشست براي ناهار و شام نصيحتش مي كردم. هيچ خطايي از اين بچه سر نمي زد، خودم تربيتش كردم و قبل از مدرسه قرآن و حافظ را درسش دادم. يك خرده كه بزرگ تار شاد روزه هايش را هم ميگرفت، طوري كه حتي يك روزش را نمي خورد.
خيلي قرآن مي خواند، تسبيحات و ذكر مي گفت، زيارت عاشورا و دعاي توسل مي خواند، كارهايش خيلي خوب و با وقار بود، ما از بابات او هيچ نگراني نداشتيم.

راوی: مادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار