زندگی نامه شهید/
يکشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۴
شهید کریم صمدزاده طریقت در بهمن ماه 1343 به هنگام اذان ظهر متولد شد. آخرين سمت او جانشين فرمانده واحد طرح و عمليات لشكر عاشورا بود. صمدزاده در عملیات کربلای5 در منطقه پنج ضلعی در بیست و دوم دی ماه 1365 به هنگام اذان ظهر بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

شهیدی که با «بانگ اذان» متولد و با «بانگ اذان» به شهادت رسید

كريم صمدزاده طريقت در يكم بهمن 1343 از مادرى به نام زهرا رهبر در اروميه به هنگام اذان ظهر به دنيا آمد. پدرش - على - مردى پر تلاش و با سخاوت و از اصناف اروميه بود. دوره دبستان را در مدرسه نويد فتح و دوره راهنمايى را در مدرسه على رستمى به پايان رساند. در حالى كه بيش از چهارده سال نداشت در جريان انقلاب در اروميه در پخش اعلاميه و شعارنويسى روى ديوار و... بسيار فعال بود. در سال 1361 به دبيرستان ابوذر رفت. كريم، دانش‏آموز سال چهارم رشته فرهنگ و ادب بود كه در 17 فروردين 1361 براى اولين بار به جبهه شتافت و در خط بانسيران (بانسيران وسط) در گيلانغرب حضور يافت. او به تناوب به تنگه حاجيا كه از حساسيت خاصى برخوردار بود، رفت. سخت‏ترين كارهاى جبهه را انتخاب می کرد و در اين زمان مسئوليت تداركات سنگرهاى مخفى يا كمين كه در خط مقدم قرار داشتند را به عهده داشت. از همين جا بود كه كريم در نفوذ به جبهه دشمن مهارت يافت كه بعدها در اطلاعات و عمليات بسيار به كمك او آمد. بعد از يك مأموريت شش ماهه در جبهه گيلان‏غرب به مناطق عملياتى جنوب رفت و اين بار در جبهه جنوب و در لشكر 31 عاشورا حضور يافت. او در واحد اطلاعات و عمليات خدمت می کرد و در شناسايى منطقه رملى فكّه جنوبى، تلاش فراوان داشت. بعد از اتمام عمليات والفجر مقدماتى، كريم به شناسايى منطقه جديد ارتفاعات "حمرين" همت گماشت. در حمرين و محدوده لشكر 31 سه ديدگاه ديده‏ بانى وجود داشت: اولين ديدگاه مقابل ارتفاع 165، دومين ديدگاه مقابل ارتفاع 145 و سومى مقابل ارتفاع 143 بود. كريم در اين زمان ديده ‏بانى ورزيده بود، وقتى دوربين می کشيد آخرين تحركات در سنگرهاى دشمن را به فرماندهى گزارش می داد.

هيچ وقت چه در جبهه و چه در پشت جبهه آرام و قرار نداشت. استان آذربايجان غربى به علت همسايگى با كشور عراق قبل از آغاز جنگ تحميلى همواره مورد تهديد ضدانقلاب و دسيسه‏ هاى داخلى بود و كريم در مقابله با اين تهديدات می کوشيد. در سال 1362 از سوى فرماندارى اروميه مأموريت يافت از كليه كوره‏ پزخانه ‏ها فهرست‏ بردارى كند و وضيعت آنها را بررسى نمايد. همچنين براى مدتى مسئوليت نظارت بر توزيع آرد و گرانفروشى نانوايان را به عهده داشت.

او به روحانيت، به ويژه رهبر انقلاب علاقه شديدى داشت به آن اندازه كه در نوشته‏ هايش آمده است:

در هر حال دنباله ‏رو امام بزرگوار باشيد كه نجات ‏دهنده انسانها از بدبختى است. هميشه پشتيبان روحانيت باشيد كه شاخ و برگ امامت و امامند. پشت سر روحانيت به حركت خود ادامه دهيد و آنها را طبيبان جامعه و نفوس خود بدانيد. مساجد و دعاى كميل و نماز جمعه، سنگر محكم افراد پشت جبهه ‏اند و بايد به خاطر خون شهدا حفظ شوند. اگر ما از روحانيت جدا شويم، شرق جنايتكار و غرب غارتگر مثل لقمه ‏اى ما را مى ‏بلعند و از اسلام و اسلاميت خبرى نمى ‏ماند.

در پاييز سال 1362 و بعد از سالها فعاليت به عنوان بسيجى به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى درآمد و در واحد اطلاعات سپاه مشغول به كار شد و پس از آن با حضور در جبهه در عمليات خيبر و در هدايت گردان ها نقش مهمى داشت. او به حميد باكرى، قائم ‏مقام لشكر عاشورا علاقه ‏اى ويژه داشت و به چشم مراد و راهنما به او مى نگريست. به همين خاطر بعد از شهادت و مفقود شدن حميد باكرى در عمليات خيبر در جزاير مجنون به شدت تحت تاثير قرار گرفت و متحول شد.

كريم در كنار فرماندهان ارشد لشكر عاشورا كم‏كم جايگاه ويژه خود را پيدا كرد. در 15 ارديبهشت 1363 و بنا به درخواست قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) از لشكر عاشورا به قرارگاه مأمور شد و در تيپ تازه تأسيس رزمى 662 بيت‏المقدس مشغول و با سمت معاونت واحد اطلاعات و عمليات مشغول به كار شد. پس از بازگشت از تيپ مرزى بيت‏ المقدس، مهدى باكرى وى را به مأموريت شناسايى مناطق عملياتى مريوان فرستاد. كريم به همراه چند تن از نيروها، هفتصد كيلومتر دورتر از قرارگاه لشكر با كمترين امكانات در نزديك ‏ترين خطوط تماس با دشمن به مأموريت شناسايى پرداخت. آنها مى ‏بايست عمق نيروهاى دشمن را شناسايى كنند. به همين جهت طى يك مأموريت چهل و پنج روزه و طاقت‏فرسا با نفوذ به داخل جبهه دشمن، اطلاعات ذى ‏قيمتى را براى قرارگاه تهيه كردند.

كريم در سال 1363 در عمليات بدر شركت داشت و در شرق دجله بر اثر اصابت تركش و استنشاق گازهاى شيميايى مجروح شد و در بيمارستانهاى متعددى بسترى گرديد. ابتدا به اهواز و بعد به دزفول و سپس به شيراز منتقل گرديد. در شيراز بعد از مداواى نسبى به اروميه انتقال يافت تا دوره استراحت و نقاهت را بگذراند. زمانى كه خبر شهادت مهدى باكرى را شنيد بى‏نهايت منقلب شد به طورى كه بعدها در اين باره نوشت: «اگر بنده حقير شهيد شدم و لياقت پيدا كردم مرا در پاى مزار محل يادبود آقامهدى خاك نماييد.» در سال 1364 در لشكر 31 در كنار مصطفى مولوى - مسئول واحد اطلاعات و عمليات لشكر - مأموريتهاى شناسايى را انجام می داد و به عنوان جانشين دوم اطلاعات و عمليات عمل می کرد.

مصطفى مى‏گويد: در كار اطلاعات و عمليات خبره شده بود. محاسبات كريم رد خور نداشت، با قاطعيت حرف مى ‏زد در تعيين مسير راهكارهاى عملياتى و گنجايش هر راه‏كار براى عبور نفرات مهارت بسيار داشت. يقين داشتيم كه او دقيق ‏ترين محاسبه را انجام می دهد. بسيار فعال بود و بيشتر كار و كمتر استراحت می کرد و عملاً همه‏كاره اطلاعات و عمليات بود.

از يك عمليات شناسايى در منطقه‏ اى كوهستانى، خاطره‏ اى زبانزد بچه ‏هاى اطلاعات و عمليات لشكر بود. به اين شرح كه: اول شب بود كه تيم شناسايى به راه افتاد. به دل جبهه دشمن می رفتيم و كريم در سر ستون تيم شش نفره ما قرار داشت. منطقه كوهستانى و پوشيده از درخت بود. دشمن خط دفاعى مستحكمى نداشت و پايگاههاى آن مجزا از هم عمل می کردند. قصد ما اين بود كه يكى از پايگاه هاى آنان را كه در فاصله دورى قرار داشت، شناسايى كنيم.

دو ساعت طول كشيد تا به هدف رسيديم؛ كريم در شناسايى وسواس داشت. از همه سنگرها و موانع كوچك و بزرگ كروكى كشيديم و موقعيت دشمن را به طور كامل بررسى كرديم.

زمان بازگشت فرارسيد. در راه بازگشت بوديم كه دشمن به طور تصادفى متوجه ما شد. درگيرى آغاز شد و به روز كشيد. عراقيها پشت تخته سنگها و درختان موضع گرفته و لحظه به لحظه حلقه محاصره را تنگ ‏تر می کردند. كريم بچه‏ها را پراكنده چيده بود به طورى كه از چهار طرف مراقب اوضاع باشند و مدام دوربين می کشيد و آخرين وضعيت دشمن را بررسى می کرد. نقطه قوت ما پوشش گياهى و كوهستانى منطقه بود. در چنين شرايطى دشمن به كندى و با احتياط پيش مى‏آمد. كريم اين نكته را به ما گوشزد كرد و در پى راهكارى براى خارج شدن از حلقه محاصره بود. در اين ميان يكى از نيروها پيشنهاد كرد در يك حمله قوى با دشمن درگير شده و با تلفات از محاصره بگذريم. اما كريم موافقت نكرد.

نسبت ما به عراقيها يك به هفت بود و اگر حمله می کرديم بعيد بود كسى جان سالم به در ببرد. كريم تأكيد می کرد كه تنها راه چاره اين است كه تا شب مقاومت كنيم. بعد دستور داد كسى از نارنجك استفاده نكند. نقشه ‏اى در سر داشت و ما تا حدودى از كم و كيف آن با خبر بوديم.

در آن روز عراقيها چندين بار حمله كردند كه چندان قوى نبود، شايد مى ‏خواستند ما را به اسارت ببرند. آنها می دانستند كه مهمات و آذوقه ما رو به اتمام است و در نهايت چاره‏ اى جز تسليم نداريم.

قبل از تاريكى شب، كريم با دوربين يك شيار كوچك و تنگ را به ما نشان داد. در نگاه اول اصلاً معلوم نبود كه در آن قسمت شيارى وجود دارد، اما در لابه لاى تخته سنگها و صخره‏ها شكافى عميق وجود داشت شبيه يك غار كه براى مخفى شدن ده يا دوازده نفر كافى بود.

در نزديكى غروب بار ديگر آتش دشمن زياد شد. كريم تمامى نارنجكهاى بچه ‏ها را گرفت و به تنهايى به جنگ دشمن رفت. نقشه او اين بود كه دشمن را سرگرم كند و ما با استفاده از تاريكى و فريب از حلقه محاصره بگذريم و خود را به شيار صخره ‏اى برسانيم. ساعتى بعد نقشه كريم عملى شد؛ نارنجك ها يكى پس از ديگرى منفجر مى‏ شدند و عراقي ها بى‏ هدف و سردرگم شليك می کردند. از فرصت استفاده كرده و خود را به شيار صخره رسانديم.

در شيار صخره‏ اى لحظه ‏ها به سختى مى‏ گذشت، همه بچه ‏ها به اين فكر بودند كه آيا كريم زنده خواهد ماند؟ چگونه مى ‏تواند از ميان آن همه عراقى جان سالم به در برد؟ بچه ‏ها زير لب دعا می کردند و منتظر بودند. بالاخره كريم آمد، نفس نفس مى‏ زد، از افت و خيزهاى پياپى پوست دست و صورتش زخمى شده بود. او باهوش و ذكاوت خاص خود دشمن را فريب داده و به جان هم انداخته بود. وقتى اوضاع آرام ‏تر شد به سمت خط مقدم و جبهه خودى به راه افتاديم.

كريم در طول فعاليتهاى خود در واحد اطلاعات و عمليات همیشه در مأموريتها خطرات را به جان می خريد. عرف معمول نيروهاى اطلاعات رساندن گردان به نقطه درگيرى با دشمن - كه اصطلاحاً نقطه رهايى ناميده مى ‏شد - بود و در اينجا عملاً مأموريت آنها تمام شده تلقى مى ‏شد و نيروهاى اطلاعاتى وظيفه خطشكنى نداشتند. اما كريم در مأموريتها همپاى نيروهاى گردان خطشكن خط را مى‏ شكست و تا تثبيت نيروها در خط درگيرى باقى مى ‏ماند.

آخرين سمت او جانشين فرمانده واحد طرح و عمليات لشكر عاشورا بود. او به دفعات لياقت خود را به اثبات رسانده بود و حالا در سمت جديد مى ‏توانست تجربه ‏هاى خود را به كار گيرد.

در پنجم خرداد 1365 با خانم اشرف شاه‏محمدى - كه از خانواده شهدا بود - ازدواج كرد. او تنها پانزده روز پس از ازدواج در كنار همسر خود در اروميه باقى ماند و دوباره به جبهه‏هاى جنگ شتافت. در طراحى عمليات گردانهاى لشكر عاشورا در عملياتهاى كربلاى 4 و 5 نقش مهمى ايفا كرد. غلامحسين سفيدگرى - همرزمش - مى‏گويد:

به كريم گفتم، شنيدم چيزى در گمرك دارى (يعنى همسرت به زودى فرزند خواهد آورد.) دوست دارى فرزندت شهيد (پسر) يا شهيدپرور (دختر) باشد. گفت: «اين كه دست خداست و فرقى نمى كند...» گفتم دوست ندارى فرزندت را ببينى؟ گفت: «ديدن روى امام حسين(ع)، مهدى (باكرى) و حميد (باكرى) را خيلى بيشتر از ديدن فرزندم دوست دارم.»

سرانجام، كريم صمدزاده طريقت در عمليات كربلاى 5 در منطقه پنج ضلعى (دژ معروف دشمن در منطقه شلمچه) در تاريخ 22 دى 1365 به هنگام اذان ظهر - زمانى كه مشغول وضو گرفتن بود - بر اثر اصابت تركش موشك كاتيوشا به شهادت رسيد.

در مورد نحوه شهادت كريم، غلامحسين سفيدگرى مى‏گويد: از خط برگشته بوديم و ناهار هم آماده بود. كريم گفت می خواهم نماز بخوانم. گفتم كريم ناهار را بخوريم بعد نماز بخوان. گفت: «نه می خواهم نماز بخوانم.» در حال خوردن ناهار بوديم كه ناگهان صداى انفجار چند گلوله كاتيوشا به گوش رسيد. مصطفى الموسوى به سرعت به بيرون دويد و ديد كه كريم در كنار تانكر آب افتاده است. تركش به سينه ‏اش اصابت كرده و به قلبش رسيده بود. كارت شناسايى و چيزهاى ديگرى را كه در جيب كت چپ وى در اثر تركش سوراخ و به خون وى آغشته شده بود درآورديم.

استاد بيت‏ اللَّه جعفرى درباره نحوه شهادت كريم چنين سروده است:

آن يار خداجوى كه از ملك جهان رفت‏

با بانك اذان آمد و با بانك اذان رفت‏

اين معنى روحانى انّا و اليه است‏

نازم به كريمى كه چنان بود و چنان رفت‏

و همچنين سروده‏ اند:

غيرت حق نشانه بوده است كريم‏

در بوته خون جوانه بوده است كريم‏

تغسيل ورا ملائك حق كردند

چون حنظله زمانه بوده است كريم‏

در آخرين وصيتى كه از شهيد كريم طريقت بر جاى مانده چنين آمده است:

اى خصم دون و زبون

ما را از سر بريده مى‏ترسانى‏

اگر ما ز سر بريده مى‏ترسيديم‏

در مجلس عاشقان نمی رقصيديم‏

در زمانى كه همه جنايتكاران، طاغوتيان، جبارانى كه دستشان تا مرفق به خون مستضعفان آلوده است و كمر به نابودى اسلام بسته‏اند و قصد نابودى انقلاب خونبار حسينيان را در سر دارند ما نيز مسئوليت شرعى داريم كه اگر توفيق پيدا كرديم در اين نبرد شركت نماييم كه در اين راه پيروزى و شهادت هر دو رستگارى و شهادت است و شكر خدايى را كه به ما سعادت جنگيدن در راهش را عطا فرمود.

برادر جان؛ امروز روزى است كه بر همه ما حجت تمام شده است و هيچ عذرى نداريم. اگر كوتاهى كنيم به روسياهى ابدى گرفتار خواهيم شد. اين زندگى زودگذر دنيا ارزشى ندارد كه به واسطه آن زندگى ابدى آخرت را خراب كنيم. ما بايد برويم و رهرو صادق راه خونين شهيدان اسلام از صدر تاكنون بالخصوص با شهيدانى كه رفاقت داشتيم و فرمانده عزيزى كه با پيام نويدبخش خود حركتى بزرگ و هدفدار به سوى سعادت دنيوى و اخروى را داده‏اند و می دهند. آرى اين است كه شهيدان شاهدانند، حىّ و حاضرند بر همه زمانها و مكانها و بر اعمال ما. شهيدانى چون آقامهدى (باكرى) كه با خون خود خط سرخى بر روى مستكبران می کشد و با آن نگاههاى ربّانى كه هميشه همه رزمندگان را شاد و مسرور مى‏نمود و از ديدنش روحيه مى‏گرفتم و سر از پا نمى‏شناختم و با شهادتش ارزشهاى گم شده و فراموش شده انسانى و الهى را زنده كرد. مگر نشنيده‏ايم كه حسين(ع) آموزگار بزرگ شهادت با خون خود آزادگى و مختار بودن و عاشق بودن و الهى بودن انسان را مهر كرد و به همه تاريخ درس داد و قلب تاريخ را فتح كرد و شمع تاريخ شد و سوخت و به بشريت روشنايى بخشيد. حال بايد مثل شمع سوخت و شكافنده بين تاريكى و نور شد چنانكه مهدى و حميد... مرتضى شدند. از بسيجى شهيد تا مخلصينى چون برادران بزرگوار، شهيدان عزيز يوسف صبا... على مولايى، اوهانى، جوادى و ساير شهيدانمان كه در عرصه پيكار به لقاءاللَّه شتافتند و يا عملاً ثابت كردند كه بايد به خداوند بزرگ با قلب و روح و فكر و عمل و نيت ايمان آورد.

مگر نه اين است كه مؤمن واقعى با خون وضو مى‏گيرد و به نماز عشق مى‏ايستد مگر اين نيست كه ارزش هر انسانى به عشق اوست. آرى آنها رفتند تا با خون خود با خط اصيل اسلام، همان خط انبيا و امامان و ولايت فقيه ميثاق ببندند و زنجيرهاى اسارت و بردگى و خودفروشى را پاره كرده و آزاد شدند و فقط براى خداى خود كار كرده و بر همه مسائل صبر نموده و بر مشكلات فائق آمدند، آنها رفتند و تمامى سنگرهاى ضدانسانى و ضدارزشى را فتح كرده و سرسپرده خدا و اسلام شدند. آرى ما هم بايد فدايى اسلام شويم و به اطاعت و عبوديت و اخلاص رسيده، اگر خدا بخواهد و توفيق پيدا كرديم وگرنه زندگى هر دو دنيا را باخته‏ايم.

آن زمان روحها خالى از عشق خواهد شد. دلهاى بى‏عشق و بى‏حبّ محبوب، رگهاى جامعه بى‏خون ارزشهاى انسانى و الهى به دست فراموشى سپرده خواهد شد. همه در مردابهاى ضدانسانى غوطه‏ور خواهيم شد، كوله‏بار بشر به جز گناه چيز ديگرى نخواهد بود، آن لحظه‏ها كه نه نور اميد است كه از دريچه‏اى بتابد كه ارزشى بيافريند و نه حركتى و نه ذوقى و نه شوقى آن وقت در آن لحظه هست كه خون شهيد با پيام شهيد، حركت شهيد به سوى خدا، عروج انسان به سوى خدا، پرواز او به سوى خدا خودنمايى می کند و تمامى هستى را رونق مى‏بخشد و شراره‏هاى عشق را بر جان و تن سرد انسانهاى استحمار شده و استعمارشده و شيطان‏زده مثل من مى‏زند و باعث مى‏شود كه چهره واقعى انسانها به آنها نشان داده شود، آن وقت پيام شهيد نويد بخش حركتى بزرگ و هدف‏دار به سوى سعادت دنيوى و اخروى شود.

اگر بخواهيم رستگار شويم بر ما باد كه پيرو ولايت فقيه باشيم و بدانيم كه خط ولايت فقيه در اين زمان همان خط (على) در عيد غدير خم باشد و خطهاى ديگر همان خطهاى انحرافى آن زمان می رود.

مزار شهيد كريم صمد زاده طريقت در باغ رضوان اروميه واقع است. هشت ماه پس از شهادت كريم،تنها يادگارش - حجت - در 24 شهريور 1366 به دنيا آمد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده