شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۳۳
بابا! چشمام می‌خوان بارون ببارن/ به روی دخترت آغوش وا کن/ بابا! بغضم شکسته پیش چشمات/ منو «دردونه‌ی بابا» صدا کن

بابا! پاشو دارن روضه می‌خونن


نوید شاهد:

بابا! چشمام میخوان بارون ببارن

به روی دخترت آغوش وا کن

بابا! بغضم شکسته پیش چشمات

منو «دردونهی بابا» صدا کن

***

بلند شو زل بزن تو چشم خیسم

بگو تو چشم نازت غم نبینم

بگو اینا همش حرف و حدیثه

میخوام باور کنم خوابه میبینم

***

چرا یه شهر دورت حلقه بستن؟!

چرا همه میگن بابات شهیده؟!

بابا! پاشو تو که حتماً میدونی...

کسی اشک منو هیچوقت ندیده

***

میگن روی لبت لبیک خشکید

تنت یخ زد توی آغوش خورشید

چقد خورشیدشون مهمون نوازه...

که حتی تشنگیتونو نمیدید...

***

توی شهر خدا پاییز گل کرد

شما رو مثل برگ از شاخهها چید

زمستونم شریک جرم اون شد

منا هم توی دستش برف میدید

***

بابا! پاشو دارن روضه میخونن

میگن اونجا شبیه کربلا بود

میگن مثل پرستوهای عاشق

پر پروازتون سمت خدا بود
 

شاعر : فاطمه نواییلقب


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده