به روایت خبرنگاری بازمانده از سانحه سقوط هواپیما؛
کتاب «سقوط در سکوت» براساس زندگی شهيد جواد فکوری به قلم «ابراهیم زاهدی مطلق» است. او داستان مربوط به داخل پرواز و آن لحظات را از خبرنگاری که از سانحه سقوط هواپیمای فکوری زنده مانده، دریافت کرده است.

به گزارش نوید شاهد؛ کتاب «سقوط در سکوت» براساس زندگی شهيد جواد فکوری به قلم «ابراهیم زاهدی مطلق» نوشته شده و توسط  نشرشاهد به چاپ رسیده است. این کتاب یک زندگینامه برای گروه نوجوانان است.


«سقوط در سکوت» کتابی براساس زندگی شهيد جواد فکوری

کتاب «سقوط در سکوت»، 9 داستان كوتاه مستقل، با عناوين «خانم اجازه!»، «موضوع چیست؟»، «خاطرات خانم معلم»، «جواد خلبان می‌شود»، «خلبان خوش خواب»، «کودتا»، «به نام زیباترین نویسنده‌ی جهان»، «شخصیت عجیب» و «خلبانِ وزیر» پرداخته است.

ابراهیم زاهدی مطلق، نویسنده «سقوط در سکوت» اظهار داشته است: در سال 75 یا 76 با خبرنگار صدا و سیما که از آن حادثه سقوط هواپیمای شهید فکوری جان سالم به‌در برده بود، گفت‌وگویی انجام دادم که بسیاری از اطلاعات موجود در داستان مربوط به داخل پرواز و آن لحظات را از همان خبرنگار دریافت کردم. او می‌گفت؛ یک‌دفعه برق هواپیما قطع شد و هر چهار موتور آن خاموش شده و سکوتی مطلق حکمفرما شد. شهید فکوری با چراغ قوه پس از سرزدن به کابین خلبان و بررسی وضعیت، بازگشت و آرام سرجای خود نشست و مشغول خواندن قرآن و ذکر شهادتین شد؛ گویی پذیرفته بود که دیگر نمی‌توان کاری کرد. وی بیان کرد در بیمارستان چند خلبان متخصص به عیادتم آمدند و وقتی شرح مشکوک خاموش شدن برق هواپیما و موتورها را برایشان توضیح دادم، به اتفاق گفتند چنین چیزی از لحاظ فنی غیرممکن است.

وی همچنین گفته است: برای جمع‌آوری اطلاعات مورد نیاز، علاوه بر خبرنگار بازمانده از سانحه، نزدیک‌ترین دوست شهید فکوری را پیدا کردم و از طریق خانواده و نزدیکانش نیز اطلاعاتی بدست آوردم. کار نوشتن کتاب حدود 6 ماه طول کشید و پس از تنظیم و ویرایش نهایی و طی کردن مراحل چاپ، سال 1385 روانه بازار نشر شد.


بخش کوچک دیگری از این کتاب را می‌خوانیم:

انگار بمب‌افکن‌های جدید عراقی‌ها آب شدند تهِ زمین. هیچ اثری از آثارشان نبود. پیش از آنکه بمب‌هایشان را بر سر و روی مردم بی‌دفاع بریزند، باید ترتیب‌شان را داد. جواد همه را بسیج کرد تا ردش را گرفتند؛ پایگاه اچ-3 در نزدیکی مرز اُردن.

عرق سردی به پیشانیش نشست. نامَردها ... جایی آشیانه کردند که به گردشان نمی‌رسیم. سوخت هواپیماهامان تا آنجا قد نمی‌دهد.

هرلحظه ممکن بود از گرد راه برسند و آنوقت ... این بوی گوشت و پوست سوخته است که همه‌جا می‌پیچد ...

باید کاری می‌کرد ...

علاقمندان می‌توانند در مرکز کتابخانه تخصصی ایثار و شهادت واقع در خیابان طالقانی، خیابان ملک‌الشعرای بهار، ساختمان معاونت فرهنگی بنیاد شهید، به این کتاب‌ دسترسی داشته باشند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده