گفتگو با سرهنگ بازنشسته علیرضا پوربزرگ (وافی) از همرزمان شهید حسن آبشناسان
يکشنبه, ۰۸ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۵
رژيم بعثي عراق از لحظه پيروزي انقلاب با ما فتنه گري كرد.ما نيروهايي در داخل عراق و در درون كردها داشتيم،و لازم بود از آن ها بهره برداري كنيم. آبشناسان شاه كليد آن ها بود. هيبت، ابهت و تكنيكي كه در داخل خاك عراق داشت، همه محورها به آبشناسان ختم مي شد.

نوید شاهد: سرهنگ بازنشسته هوانیروز علیرضا پوربزرگ (وافی) در سال 1333 در تبریز تولد یافت. پوربزرگ ضمن اینکه یک چهره فعال نظامی است، مبارزات سیاسی خود را در دوره طاغوت از درون ارتش آغاز کرد، تا جایی که شش بار به اعدام محکوم شد. پوربزرگ در گفتگویی اختصاصی مبارزات خستگی ناپذیر تعدادی از فرماندهان ارتش از جمله حسن آبشناسان در دوران رژیم ستم شاهی و چگونگی شهادت او را در دوران دفاع مقدس بازگو می کند:


ناگفته های مراحل مقاومت و جهاد شهید آبشناسان/ در فرهنگ آبشناسان غير ممكن وجود نداشت

در آغاز گفت و گو کمی از جریان مبارزات خود و آندسته از درجه داران ارتش که مخالف رژیم شاه بودند سخن بگویید...

قبل از انقلاب اسلامی، من یکی از نیروهای انقلابی ارتش بودم و بسیار در به دری کشیدم. اگر سریال شهریار را دیده باشید، شخصیتی که به نام علیرضا از او نامبرده می شد، و به نام او نقش آفرینی کرده اند، آن علیرضا که می گفتند من بودم. در قسمت آخر سریال هم فراری شده و به خانه شهریار پناهنده شدم. در زمان طاغوت برای من شش حکم اعدام بریده بودند. چون در باغ تختی با لباس نظامی سخنرانی کرده بودم. انقلاب که به پیروزی رسید، در یگان خودمان انجمن اسلامی تشکیل دادیم. من جزو گروهی بودم که برای پاکسازی ارتش در کنار شهید صیاد شیرازی فعالیت می کردم. تیمسار حسام هاشمی هم که الآن در حفاظت اطلاعات ستاد کل حضور دارد، در تیم پاکسازی حضور داشت. می دانید که نیروهای مخصوص هوابرد دومین یگانی است که قبل از آغاز جنگ تحمیلی به کردستان اعزام شدند. این یگان از نیروهای گارد جاویدان و لشکر 1 و 2 تشکیل شده بود. که بعدها لشکر حمزه نامیده شد. نیروهای این یگان از ورزیده ترین تکاوران ارتش بودند آدم های بزرگی مثل شهرام فر و نصرت زاد عناصر این یگان را تشکیل داده بودند. شهید حسن آبشناسان که محور صحبت شماست از کسانی بود که دوره های ممتد نظامی دیده بود. در نظامی گری اعجوبه ای بود. با توجه به علم فراوانی که در رابطه با رزم چریکی داشت، بر این باور بود که در کردستان باید اینطوری وارد عمل شد.

شهید آبشناسان در زمان طاغوت هم مبارزات سیاسی داشت؟

در ارتش عناصری داشتیم که در مرحله گذشته از طاغوت حمایت نمی کردند، این خود یک نوع مبارزه به شمار می رفت. افرادی امثال شهید آبشناسان و شهید صیاد شیرازی مبارزه شان چه بود؟ روزی صیاد شیرازی از درب پادگانی وارد شد که مخصوص فرماندهی بود. او را مجازات و زندانی کردند. گفت: آقا این درب پادگان است من هم می توانم وارد شوم. این خودش یک نوع مبارزه است. بعد آمد خانه آیت الله طاهری و آنجا با یکدیگر آشنا شدیم. اصولاً شهید صیاد شیرازی با گروه ما کار می کرد.
در خصوص مبارزات شهید امیر صیاد شیرازی، یا شهید امیر مسعود منفرد نیاکی، اینها نیامدند در برابر مردم اسلحه بکشند. همین سرلشکر حسنی سعدی که اکنون در ستاد کل حضور دارد، یک شاهکار کرد. ایشان در زمان اعلام حکومت نظامی در زمان طاغوت در منطقه ای مستقر بود که هرگز به یگان خود اجازه نداد میان جمعیت تظاهر کننده برود. در یک مسجدی در یک محله ای از نیروها نگهداری کرد و اجازه نداد به کسی آسیب وارد شود. اجازه نداد کسی با مردم درگیر شود، و این یک حماسه بزرگ بود. فرمانده ای داشتیم که یک زن باردار را با نفربر تا داخل بیمارستان شهر ری آورد.
این حرکت هایی بود که در دوران انقلاب شاهد آن بودیم. فقط در مورد تهران بگویم که اگر قرار بود ارتش در تهران وارد عمل شود، به میزان هشت برابر انهدام شهر تهران نیرو و مهمات در اختیار داشت. اگر از هر سلاحی یک گلوله شلیک می شد، مردم به میزان هشت برابر جمعیت تهران کشته می شدند. پس نیروهای نظامی ما مردمی بودند. به قول امروزی ها بچه هیئتی بودند. در زمان طاغوت به قدر زیادی مدارس آموزش قرآن و هیئت های مذهبی داشتیم، مداح داشتیم، اشخاص مذهبی داشتیم، فقه و اصول درس می دادند.

به دوران قبل از پیروزی انقلاب اشاره کردید. بفرمایید پیام های امام (ره) تا چه اندازه توانست ارتش را بی طرف نگه دارد؟

حسابش را بکنید... وقتی که پیام های امام (ره) از نجف به ایران آمد، انقلاب به داخل پادگان ها کشیده شد. ما در تهران زیر نظر شهید نامجو بودیم. قشنگ در تمام ایران برنامه ریزی کرده بودند که کجا سلاح بریزند بیرون و کجا وارد عمل شوند، و کجا بجنگند. خیلی از نیروهای ما این مشکل را داشتند. تیمسار علیرضا رحیمی در سال 1353 به خاطر اعلامیه امام زندانی شد. از جیب او اعلامیه امام در آوردند. بعد ایشان یکی از اعضای ستاد ویژه استقبال از امام شد که در فرودگاه از پلکان هواپیما به زمین افتاد و پای او شکست. یعنی افراد مطمئنی مثل رحیمی در ارتش حضور داشتند. مهره های خیلی بزرگی داشتیم. شهید نامجو، شهید اقارب پرست، شهید کلاهدوز، افراد مقتدر و قدرتمند ارتش یکی دو تا نبودند. افراد بسیاری بودند که زیر نظر اینها کار می کردیم. این ارتش، ارتشی نبود که علیه مردم اسلحه بکشد. هیچ وقت فراموش نمی کنم وقتی اعلامیه های امام وارد پادگان ها شد، زمانی بود که ارتشبد غلامرضا ازهاری حکومت نظامی تشکیل داده بود. همه سربازها او را مسخره می کردند و می گفتند نواره... نواره... در زمان ازهاری، من منتظر پایان خدمتم بودم تا برگردم خانه. ناگهان یک آمبولانس از جلو پادگان ما رد شد. یکی از سربازها فریاد کشید: «نواره». تا این را گفت یک سرباز دیگر فریاد کشید «برای سلامتی امام خمینی صلوات» اصلاً پادگان ریخت به هم. اصولاً بچه های همافر دو ماه پیش از نیروی هوایی، در اصفهان راهپیمایی کرده بود. مسائل خیلی زیادی وجود دارد که از آن رد شده ایم، و نقش ارتش در انقلاب نادیده گرفته شده است.
امام خمینی (ره) در همه اعلامیه ها و نیز در وصیت نامه شان فرمودند: «شما ارتشی ها انقلاب را به پیروزی رسانده اید». وصیت نامه ارزشمند امام را بخوانید. امام می دانستند در ارتش چه خبر است. روز هفتم بهمن 1357 پنج تن از نظامیان خدمت امام رسیدند. امام وقتی اقارب پرست را دیدند، گفتند: حسن آقا شما اینجا تشریف دارید؟
حسن اقارب پرست در انگلیس دوره دیده است. در ترکیه از بغل مأموری که مراقب او بوده فرار کرده و به نجف اشرف رفته تا امام را ملاقات کند. همافر ضیائی، یا پور جمعه را نگاه کنید. اینها کسانی هستند که رفتند به نجف اشرف و با امام ملاقات کردند، و اعلامیه آوردند. خب ما عناصری در ارتش داریم که کارهای خیلی بزرگ کرده اند. افراد زیادی داشتیم که خدمات ارزشمندی به انقلاب و اسلام کردند، واقعاً نباید نادیده گرفته شوند. ارتشیان ما بالاترین تکنیک های نظامی را یاد گرفته بودند. در کلاس های آموزشی که در آمریکا و انگلیس می گذاشتند، نظامی های اعزامی از ایران، همه شاگرد اول بودند. ولی نمی خواستند با مردم بجنگند. ارتش برای حفاظت از مرزها از مردم حقوق می گیرد. همه اینها را می دانستند، و ناحق بودن حکومت وقت هم مشخص بود برای مردم و نظامی ها.
انقلاب که به پیروزی رسید، بحران آفرینی هم در برخی از مناطق کشور آغاز شد. همراه تعدادی از جوانان نظامی در اصفهان کمیته تشکیل دادیم که بعدها تعداد قابل توجهی از آنان به تدریج شهید شدند. گنبد که شلوغ شد رفتیم آنجا، سنندج که شلوغ شد، اولین گروهی که وارد آن شهر شد ما بودیم. وقتی فرمان امام (ره) صادر شد، ما رسیده بودیم کرمانشاه. بعد از ما گروه لطفی از وزارت کار بود که وارد سنندج شد. ما رفتیم در فرودگاه سنندج مستقر شدیم، و بامداد روز بعد برای آزادسازی باشگاه افسران ژاندارمری و ستاد لشکر سنندج وارد عمل شدیم. زیرا عناصر حزب دمکرات از داخل لشکر حمله کرده و این مراکز را متصرف شده بودند.


ناگفته های مراحل مقاومت و جهاد شهید آبشناسان/ در فرهنگ آبشناسان غير ممكن وجود نداشت

بحران سنندج تا شروع جنگ تحمیلی حدود یکسال و نیم فاصله داشت. بعد از سنندج کجا تشریف داشتید؟

بحران سنندج در فروردین سال 1358 آغاز شد. این اولین بحرانی بود که در کردستان روی داد. در آن زمان من مسئول یک گروه نظامی از اصفهان بودم که آقای افیونی، شهید سلطانی، شهید رضا در آن حضور داشتند. در سنندج حوادث بسیار عجیبی اتفاق افتاد. جنگ که آغاز شد تعدادی از نیروهای همافر و مخصوص از ستاد فرماندهی که در پادگان باغ شاه قرار داشت تقاضا کردند به جبهه اعزام شوند.

با شهید آبشناسان کجا آشنا شدید؟

زمانی که جنگ آغاز شد، به مدت یک هفته در پادگان باغ شاه به ما آموزش مخصوص دادند، و بلافاصله به اصفهان منتقل کردند. سپس از اصفهان که تعدادمان به 200 تن افزایش یافته بود، سپس زیر نظر تیمسار ملک و سرهنگ آذین به اهواز اعزام شدیم. تیمسار ملک از تکاورهای ورزیده. او کسی بود که چاه های نفت کرکوک را در زمان شاه منهدم کرد. او از اعجوبه های تکاوری بود. در دانشگاه جندی شاپور اهواز من را مسئول حفاظت از ساختمانی قرار دادند که در ابتدای ورودی دانشگاه جندی شاپور واقع شده بود، و بعد مرکز استانداری اهواز شد. در این ساختمان مقام معظم رهبری، شهید چمران و سایر فرماندهان حضور داشتند، همه وزیران می آمدند. نظارت شان، غذایشان، کنترل شان و رفت و آمدشان با من بود. در طول 24 ساعت شبانه روز شاید دو ساعت می توانستم بخوابم.

بنابراین در ستاد جندی شاپور با شهید آبشناسان آشنا شدید؟

شهید آبشناسان را اولین بار آنجا دیدم. گفت من آبشناسان هستم. من رفتم به آقای چمران گفتم شخصی به نام آبشناسان به دیدارتان آمده است. تا تیمسار ملک شنید که آبشناسان آمده و منتظر ورود به ساختمان است، قبل از چمران دوید و به استقبال او بیرون آمد. بعد برای من مشخص شد که این آبشناسان واقعاً یک اعجوبه ای است.

آبشناسان درآن زمان چه درجه نظامی داشت و برای چه کاری آمده بود؟

در آن شب تاریک من درجه اش را ندیدم. ولی خود را سرهنگ آبشناسان معرفی کرد. او را از قبل نمی شناختم. بعد تیمسار ملک حماسه های آبشناسان را بازگو کرد و گفت: « آبشناسان یک نظامی شجاع است». در نظام ارتش اصطلاحاتی وجود دارد که «بی کله» یکی از آنهاست. به این معنی که برای نظامی «بی کله» غیرممکن وجود ندارد. شهید آبشناسان با گروهی از نیروهای شهید چمران کار می کرد. یک سری نیروهای لبنانی هم بودند که چهار نفرشان در اتاق من می خوابیدند، و با همدیگر به مأموریت می رفتیم.

اسامی آنها در خاطرتان هست؟

من یوسف را همیشه به خاطر دارم که خیلی خوش تیپ بود. موقعی که می خواست چای تهیه کند، کتری را روی آتش قرار می داد و چای و شکر را با هم می ریخت. یک نفر دیگر از اعجوبه های نظامی به نام استوار نقلی از اداره دوم هم با گروه ما بود. روزی یک سرگرد عراقی را آورد و با تکنیک خاصی اطلاعات او را تخلیه کرد. همچنین اولین گروه اسیران مصری را که به اسارت در آمدند، در اختیار گروه ما قرار داشتند. لذا با شهید حسن آبشناسان در ستاد شهید چمران آشنا شدم. بعد به مرور زمان دیدیم که آقای آبشناسان خیلی جاها فعالیت دارد. روزی همراه شهید فلاحی و شهید چمران عازم یک مأموریت جنگی در سوسنگرد شدیم. ما به عنوان نیروی کمکی با عراقی ها درگیر شدیم. اگر دیر می رسیدیم شهید چمران را عراقی ها به اسارت گرفته بودند. یک بار 170 نفری رفتیم 9 نفر زنده برگشتیم. از آن روز حسن آبشناسان الگوی زندگی ما شد. بعد در مأموریت های جنگی دیگری در غرب کشور شرکت کردیم، و ایشان به فرماندهی لشکر 23 نوهد منصوب شد.

شهید آبشناسان قبل از اینکه در جبهه جنوب وارد کارزار شود، در کردستان هم حضور داشت؟

اصولاً اگر بخواهیم شاهکار زندگی شهید آبشناسان را حساب کنیم، حضور او در کردستان کفایت می کند. از زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید تکاورهای ارزشمند نیروهای مخصوص در فروردین سال 1358 به مناطق غربی کشور اعزام شدند. به این دلیل که بحث تجزیه کردستان مطرح شده بود، و باید یک سری کارها آنجا انجام می شد. اگر بخواهیم سال اول و دوم پس از انقلاب را حساب کنیم، بیشترین شهید را نیروهای گارد سابق در کردستان دادند.

بعد از انقلاب نام گارد جاویدان به چه عنوانی تغییر کرد؟

به چند یگان تقسیم شد. یکی شد یگان 30 گرگان، دیگری شد 21 حمزه. و همینطور لشکر یک مرکز و لشکر 2 مرکز شد. البته بعضی از عناصر وابسته به رژیم سابق را از این لشکرها اخراج کردند. من با استناد به اسناد تاریخی به شما سخن می گویم. ما تاریخ را نمی توانیم انکار کنیم. اگر بخواهیم از بزرگترین شهدای جنگ تحمیلی و دفاع مقدس نام ببریم، باید از شهید شهرام فر و نصرت زاد یاد کنیم. همه شان نیروهای گاردی بودند. شهرام فر کاری کرده که سپاه پاسداران به احترام این شهید پادگانی را در کردستان به نام او نامگذاری کرد. به طور مثال شهید نصرت زاد کسی بود که ضد انقلاب با تله و کمین او را اسیر کرد. یعنی عناصر ضد انقلاب با لباس نظامی آمدند و کمین کردند، و نصرت زاد را گرفتند. به او گفتند می خواهیم بکشیمت وصیت کن. بی سیم را برداشت و گفت: من سرهنگ نصرت زاد هستم و به اسارت دشمن درآمده ام. شما وظیفه دارید از انقلاب اسلامی و امام پیروی کنید. درود بر امام خمینی (ره) و پاینده باد انقلاب اسلامی. بعد او را به طرز فجیعی تکه تکه کردند، و جنازه اش را آویزان کردند.
از شهید بروجردی گرفته تا شهید آبشناسان تا شهید متوسلیان تا شهید شهرام فر همه اینها کار کردند. بیشترشان شاگرد شهید نصرت زاد بودند. شهرام فر یک گاردی اعجوبه ای بود که در تاریخ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی نظیر نداشت. از انقلابی بودنش بگویم، روزی به او تانکر نفت دادند تا بیاورد برای پادگان گارد، تانکر را برد نازی آباد و میان مردم توزیع کرد. می گفت مردم مستحق ترند. فرمانده لشکر گارد ترسید از شهرام فر توضیح بخواهد که چرا نفت را به مخالفان حکومت داده اید. شهرام فر شاگردی داشت به نام دادبین. امیر احمد دادبین هم یک اعجوبه ای است در تاریخ ملت ما. می توانیم دادبین و آبشناسان را در دو کفه ترازو قرار دهیم. برای اینکه کاری که آبشناسان در مرحله دوم در جنوب کرد، دادبین در غرب کشور کرد. یعنی جمع آوری نیروی اطلاعاتی، باز پس گرفتن جاسوس ها، بازخرید جاسوس ها، دوجانبه کردن جاسوس ها، اعمال سیاست فریب و ترغیب. این کارها را کردند که در جنگ به ما کمک کرد. لشکر گارد که در کردستان مستقر شد به یک آدم بزرگی مانند آبشناسان نیاز داشت. تا بر کار اطلاعاتی آنها نظارت کند. در داخل خاک عراق هم شروع کرده بود. زیرا رژیم بعثی سابق عراق از لحظه پیروزی انقلاب با ما فتنه گری کرد. خب ما نیروهایی در داخل عراق و در درون کردها داشتیم، و لازم بود از آنها بهره برداری کنیم. آبشناسان شاه کلید آنها بود. یعنی همه محورها به آبشناسان ختم می شد.

منظورتان این است که شهید آبشناسان علاوه بر کار نظامی کار اطلاعاتی هم انجام می داد؟

آری... بارزانی ها و دیگران همه تمهیدات شان با آبشناسان بود. شما کتاب شیر صحرا را بخوانید. دست کم اشاراتی به این موضوع دارد. هیبت، ابهت و تکنیکی که آبشناسان در داخل خاک عراق داشت، پایگاه هایی که زده بودیم همه در آن کتاب بازگو شده است. از اول فروردین سال 1358 با کردهای عراقی ارتباط برقرار کردیم. همه روابط قطع شده را آبشناسان سازماندهی و بازسازی کرد.


ناگفته های مراحل مقاومت و جهاد شهید آبشناسان/ در فرهنگ آبشناسان غير ممكن وجود نداشت
شهید آبشناسان و شهید گنجی زاده از فرماندهان تیپ شهدا در جبهه شمال غرب

فرماندهانی که با شهید آبشناسان همکاری می کردند چه تیپ افرادی بودند؟

بدانید نیروهایی که آبشناسان داشت همه «شجاع» بودند. واقعاً اعجوبه بودند. یکی از آنها که برادرش شهید شده بود، گفت خدا رحمتش کند، من باید بروم مأموریت. به او گفتند آقای سروان سید احمدی، برادرتان شهید شده. ولی او در جواب گفت: نه آبشناسان به من مأموریت داده باید بروم، به مأموریت برون مرزی در کردستان عراق رفت، تا با عناصری مراوده کند. خودشان می گفتند که ترس برای ما معنی ندارد. از دیدن هیکل شان لرزه بر اندام ما نمی افتد. لذا آبشناسان با این گونه افراد سر و کار داشت. شهید آبشناسان بالاترین خدمات را انجام داد. یعنی همه تلاش ها برای پی ریزی ثبات در کردستان و تسلط حاکمیت بر آنجا با آبشناسان بود. سلاح، مهمات، پول و هر چی بود.

بفرمایید که شهید آبشناسان در چه زمانی فرماندهی قرارگاه حمزه سید الشهداء (ع) را بر عهده گرفت؟

آبشناسان از فروردین سال 1358 در غرب کشور استقرار یافت، تا اینکه سر و صدای درگیری در جنوب شروع شد. در جنوب دو سه تا اتفاق بزرگ روی داد. حسابش را بکنید که عراق اول شهریور به بهانه واهی با یک تیپ وارد خاک ایران شد، و با مقاومت یگان های مرزی مواجه شد. بعد معلوم شد که محور حمله آینده عراق جنوب است. در این صورت شهید آبشناسان با تکاوران نیروی دریایی و یگان های ویژه لشکر 92 به جنوب بازگشت و پایگاه سازی و تأمین نیرو در جنوب را آغاز کرد. در همان مرحله بود که عملیات شان با موتورسیکلت پرشی آغاز کردند، و خودروها را کنار گذاشتند. آنها به شکل چوپان و در قیافه عرب های مرزنشین محلی به اطلاعات و عملیات می رفتند. عرب های محلی را همراه خودشان می بردند. همان کاری که عراقی ها با ما می کردند. عراقی ها بعضی از عرب های محلی ما را خریده بودند. آنها برای بی سیم چی هایشان باتری و غذا می آوردند. بعد که ستاد نامنظم آقای آبشناسان در محورهای مخصوص مستقر شد و این جاسوس ها نتوانستند بر ضد ما همکاری شان را با عراقی ها ادامه دهند، به تدریج لو رفتند.
به طور مثال بعد از عملیات فتح المبین یک سرگرد جاسوس عراقی را گرفتیم که حدود دو سال و نیم در مناطق مرزی با گیاه های بیابانی خود را زنده نگه داشته بود تا اطلاعات منتقل کند. چوپانی را گرفتیم که سروان توپخانه عراق بود. یک عرب بومی را با موتورسیکلت صفر کیلومتر گرفتیم که موتور او را لو داد. این خائن به میهن، نظامیان عراقی را استتار می کرد. در پایگاه های پشت جبهه که می خواستیم نیرو آموزش بدهیم و بفرستیم جبهه، آنها می آمدند و از ما سوء استفاده می کردند و اطلاعات به عراقی ها می دادند.

زمانی که با شهید آبشناسان در دانشگاه جندی شاپور آشنا شدید برای چه مأموریتی به اهواز آمده بود؟

ببینید، در طبقه همکف ساختمان اصلی دانشگاه جندی شاپور اتاق مقام معظم رهبری، اتاق شهید چمران، اتاق آقای سلیمی، اتاق اطلاعات و حفاظت جنگ های نامنظم قرار داشت. زیر زمین هم چند تا اتاق جنگ وجود داشت. که از نظر نظامی سرتاسر منطقه جنوب را پوشش می داد. شهید آبشناسان بیشتر با اتاق جنگ سروکار داشت. ایشان می رفت پشت نیروهای عراقی و در منطقه جولان می داد. مانند یک هافبک آزاد در فوتبال به همه جا سرکشی می کرد، و بلد بود که چه کار کند. در مراحل گوناگون جنگ دیدیم که آبشناسان در جنوب غوغا کرده بود. بعد از مدتی دوباره به لشکر 23 پیوست تا در عملیات قادر در غرب کشور شرکت نماید. آبشناسان در اوائل جنگ هم از پایگاه های مخصوصی در محورهای مخصوصی برخوردار بود. آذوقه، مهمات، نفرات و همه چیز در اختیار داشت. می خواهم بگویم که او در همه جبهه ها مأموریت های چند منظوره انجام می داد.


ناگفته های مراحل مقاومت و جهاد شهید آبشناسان/ در فرهنگ آبشناسان غير ممكن وجود نداشت

به فعالیت های عملیاتی آبشناسان اشاره کردید. آیا در طراحی عملیات هم شرکت داشت؟

شهید آبشناسان بر مبنای داشته های نظامی اش هیچ قدمی را بدون طرح عملیاتی انجام نمی داد. همه کارهای او دقیق بود. طوری که امیر حسام هاشمی نقل کرده است: « آبشناسان به شهید صیاد شیرازی پیام داد که بیایید فلان محور تا وضعیت آن را بررسی کنیم. ما از مسیری حرکت کردیم و نیروهای عراقی را دور زدیم. دیدیم آقای آبشناسان زیر پل به نماز ایستاده است.
به او گفتیم آقا چرا ما را کشاندی آوردی اینجا؟
شهید صیاد شیرازی به من گفت: شما چیزی نگویید.
وقتی آبشناسان نمازش تمام شد در جواب گفت: می دانم شما چطوری بیایید و چطوری بروید.
شهید صیاد شیرازی به او گفت: اگر فرمانده نیروی زمینی اسیر عراقی ها شود چه کسی جوابگوست؟».
می خواهم بگویم که شهید آبشناسان طوری برنامه ریزی می کرد که حتی نفس کشیدن او هم طبق برنامه بود. نظامی استانداردی بود. منتها اعتقاد داشت به جای اینکه لشکر کلاسیک جلوی لشکریان عراق سازماندهی کند، با نیروی اندک و کارهای ضربتی، لحظه به لحظه عراقی ها را فرسایش دهد. به کارهای چریکی معتقد بود. آبشناسان فرمولی داشت که از نظر او هیچ چیز غیرممکن نبود. حتی طرح عملیات قادر. اگر از من بپرسید می گویم از نظر نظامی غیرممکن بود. ولی برای آبشناسان ممکن بود و انجام داد و تا زمانی که زنده بود هر عملیاتی را انجام می داد.

اطلاع دارید چرا شهید آبشناسان مورد بی مهری بنی صدر قرار گرفته بود؟

من در مقام آن نیستم که بتوانم جزئیات این موضوع را بازگو کنم. ولی به شما بگویم که آقای آبشناسان منتظر فردا نمی شد. می گفت باید همین امروز باشد. بنی صدر ذهنیتی غیر از این داشت.

شهید آبشناسان چند عملیات را فرماندهی کرد؟

ببینید مهره هایی مثل آبشناسان، چه سرباز باشند یا فرمانده باشند، داخل عملیات نمی آیند. شما می توانید در مورد نقش فرماندهی آبشناسان در عملیات قادر سؤال کنید. ایشان تیم های چریکی در اختیار داشت. در لحظه ای که آبشناسان در جنوب می جنگید، یکی از یگان های او در غرب می جنگیده است. نوع کار و نوع مدیریت تیم های چریکی با سایر یگان های نظامی متفاوت است.

در قالب تیپ و لشکر نیستند؟

چرا هستند. مثلاً یک لشکر می شود. مانند لشکر 23 تکاور. مجموعه نیروهای این لشکر یک جا وارد عمل نمی شوند. این لشکر می آید در عملیات های مختلف و در مناطق مختلف بین سایر لشکرها تقسیم می شود. این بازدهی یکسان تکاوری است. عملیات قادر که در کردستان به مورد اجرا گذاشته شد، به نیروهای تکاوری لشکر آبشناسان نیاز داشت.

چارچوب سازمانی یگان های چریکی شهید آبشناسان در قالب ارتش یا سپاه بود؟ اصولاً او به ستاد فرماندهی کل قوا یا ستاد مشترک مرتبط بود؟

شهید آبشناسان عضو نیروی زمینی ارتش بود، و چون مورد تأیید فرماندهانی مانند امیر سرلشکر ظهیرنژاد و امیر سرلشکر شهید ولی الله فلاحی بود، در جبهه های جنوب و غرب کشور آزادی عمل داشت. می دانید که شهید فلاحی از نظر دکترای نظامی در جهان یکی از پنج نفر اول بود. فلاحی آدم معمولی نبود و به آقای آبشناسان میدان داده بود. به او گفته بود که برای برقراری ارتباط با گروه های کرد عراقی برای ورود به شمال عراق از محور دربندیخان و عملیات شناسایی و غیره در جنوب استقلال عمل دارد. لذا آبشناسان در حیطه عملیاتی خود و اندیشه خود عمل می کرد. او یک نابغه نظامی بود. هیچ مشکل نظامی نداشت. یعنی هیچ خطای سطحی نداشت.

همکاری شهید آبشناسان با شهید بروجردی و در مجموع با قرارگاه حمزه سید الشهداء (ع) چه میزان بود؟

شهید آبشناسان، شهید شهرام فر، شهید بروجردی و شریف اشراف و سایر شهدای ارتش و سپاه در محورهای غرب کشور همیشه با هم بودند. گاهی آقایان رحیم صفوی و نصرت زاد هم بودند. در غرب یکی دو تا شهید نداریم. نمی دانم چرا غرب اینقدر مظلوم واقع می شود. بالاترین شهیدان را در غرب کشور داریم...

قصد داریم این مسایل را به عنوان مستند تاریخ انقلاب تدوین کنیم... بفرمایید که هدف از بحران آفرینی در کردستان چه بوده است؟

بدون برو و برگرد بگویم که هدف اصلی شان تجزیه کردستان بوده است، و اکنون هم این توطئه به نوعی ادامه دارد. قدرت های استعماری و استکباری قصد دارند بین ترکیه و ایران و عراق منطقه ای را به عنوان کردستان آزاد به وجود بیاورند. در مرحله بعدی شان هم از خلال نقشه های شان دیده ایم که این هدف تا شمال سوریه هم کشیده می شود. بنابر این کردها می خواهند کشور مستقلی داشته باشند. از نظر من که دید نظامی دارم، درست همین اسرائیلی که در خاورمیانه درست شده است، اینجا هم می تواند به وجود بیاید. من نمی خواهم بعضی امور را تحریف کنم.

یعنی جنابعالی این دولت خودگردان کرد در شمال عراق را زمینه پا گرفتن کردستان بزرگ پیش بینی می کنید؟

این یک بادکنکی است که اکنون از برخی از قدرت ها باد می خورد. اگر هر کدام بکشند کنار بادش خالی می شود، و نمی تواند کشور مستقل باشد.

بازگردیم به موضوع شهید آبشناسان... انگیزه شما از نشر کتاب «شیر صحرا» چه بوده است؟

اجازه دهید ابتدا انگیزه نویسندگی خودم را بگویم. من شاگرد مرحوم شهریار بودم و در زمان طاغوت هم شعر می نوشتم. تنها شاعری هستم که از شهریار تخلص دارم. سال های اول جنگ را در کنار مقام معظم رهبری و شهید چمران در ساختمان استانداری اهواز در دانشگاه جندی شاپور گذراندم. درب استانداری خراب بود و شب ها کیسه خوابم را کنار درب پهن می کردم. طوری می خوابیدم که هر کسی بخواهد درب را باز کند و وارد شود، به من بخورد و بیدار شوم. روزها هر اتفاقی می افتاد یادداشت می کردم. مطالب کتاب «شیر صحرا» یادداشت های من است که فعالیت های شهید آبشناسان را در جبهه جنوب بازگو می کند. در طول جنگ این کار را می کردم. هر عملیات مهمی را که در بعضی ها حضور داشتم یادداشت می کردم. در اوایل جنگ نیروی شهید چمران بودم و در عملیات محورهای بستان، سوسنگرد و هویزه شرکت داشتم. در عملیات بیت المقدس و فتح المبین مهندس پرواز بودم. خاطرات همه این عملیات را یادداشت کردم.
سپس با همکاری آقای روح الله حسینیان مسئول انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی مجموعه کتاب های ارتش را چاپ کردیم. به طوری که در یک فاصله کوتاه 25 جلد کتاب ارتش همزمان چاپ شد. مدتی هم که مسئول راهیان نور ارتش بودم، شنیدم که یک نفر به نام سیدعباس که در منطقه دشت عباس سکونت دارد، همرزم شهید آبشناسان است. سیدعباس از هموطنان بومی خوزستان و به کار کشاورزی مشغول بود. نسبت به ایران خیلی تعصب داشت. ایشان آقای آبشناسان را به نام «حسن آبشناس» می شناخت. خب خودم کمی درباره شهید آبشناسان اطلاعات داشتم. زیرا او را از نزدیک دیده بودم و نسبت به او ارادت داشتم، و او هم مرا به نام می شناخت. بالاخره تعلقاتی با هم داشتیم.
به هر حال به سراغ سیدعباس رفتم و به او گفتم در رابطه با آبشناسان چه می دانید؟
سیدعباس گفت: «افراد ما عامل نفوذی شهید آبشناسان در ارتش عراق بودند. عراقی ها به سراغ ما می آمدند تا اطلاعات جمع آوری کنند. ضمن اینکه از آنها پذیرایی می کردیم، اطلاعاتی هم به ما می دادند. ما به نفع ایران کار می کردیم. به عراقی ها هم عناد نمی کردیم». من معتقدم که این افراد از نظر تکنیک کار، کارشان درست بود. آبشناسان به آنها یاد داده بود که چه کار کنند. در هر نقطه ای از این قبیل افراد در اختیار داشت. دستش باز بود. به یکی پول می داد، به یکی امکانات می داد. به یکی فرش داده بود. یکی را فقط تحریک می کرد که این کار را بکن و آن شخص انجام می داد.
آبشناسان در سرتاسر مناطق جنوب و غرب کشور عوامل نفوذی داشت. سیدعباس با تمجید و قدردانی از آبشناسان افزود: «حسن آبشناس با موتور می آمد اینجا و برای ما کلی کار می کرد.
گفتم: شما به او لقب داده ای؟
گفت: خیر من لقبی به حسن آبشناس نداده ام.
گفتم: وقتی با شما خداحافظی کرد و با موتور برگشت؟
گفت: حسن آبشناس تیر خورد، و من فکر کردم شهید شد و حسن آبشناس شهید صحراست. بعد از چند روز یکی از اعراب منطقه به سراغ من آمد و گفت که حسن آبشناس امروز پیش ما بوده است. به او گفتم برو بابا حسن آبشناس چند روز پیش کشته شد. او بر سخن خود پافشاری کرد که چندی پیش حسن آبشناس را دیده است. به او گفتم: پس حسن آبشناس شهید صحرا نیست... «شیر صحرا» است... راستش این واژه «شیر صحرا» به دلم نشست، و آن را سوژه کتاب خود قرار دادم.


ناگفته های مراحل مقاومت و جهاد شهید آبشناسان/ در فرهنگ آبشناسان غير ممكن وجود نداشت

به چه نکاتی درباره شهید آبشناسان در این کتاب اشاره کرده اید؟

برای تحقیق درباره زندگی شهید آبشناسان خیلی سختی کشیدم. از لشکر 23 گرفته تا کوره روستاهای کردستان و کوره کپرهای عرب های بومی در جنوب، رفتم و برای نگارش کتاب آبشناسان اطلاعات جمع کردم.

شهید آبشناسان در کدام جبهه شهید شد؟

در مرحله دوم عملیات قادر، در ارتفاعات لولان در داخل خاک عراق. وقتی از ناحیه پهلو مورد اصابت قرار گرفت، فکر می کنم دکتر حسینی با هلی کوپتر آمد بالا سرش. شهید آبشناسان تا مدتی هم زنده بود. ولی شدت آسیب بحدی زیاد بود که سرانجام به درجه رفیع شهادت نایل آمد. در عین حالی که با دشمن می جنگید، با طبیعت هم می جنگید. این توانایی را داشت. می گفت یک تکاور باید حریف همه چیز باشد. در کردستان موقعی که خرچنگ های کنار رودخانه به قرارگاه حمله می کردند، با سنگ دیوار ساخت. یعنی اندیشه جبهه ای اش تمام نظامی بود.

مردم کردستان چه دیدگاهی نسبت به شهید آبشناسان داشتند؟

در داخل یکی از شهرهای کردستان ماشین شهید آبشناسان را زدند. مردم بومی به کمک شان شتافتند، و توانستند او را از محاصره عناصر ضد انقلاب نجات دهند. به طور دقیق به یاد ندارم در کدام شهر بود. به هرحال مردم بومی او را دوست داشتند. یکی از نقاط مخوف مرزی مان مریوان بود. مردم مریوان همیشه از شر عناصر ضد انقلاب به ارتش پناه می آوردند. حساب کنید نیروهای نظامی ما هشت ماه علف خوردند. مردم هم چیزی نداشتند بخورند. آبشناسان غذا نمی خورد و تقدیم مردم می کرد. خب آنجا یک طرف پایگاه شهید متوسلیان بود، یک طرف هم پایگاه شهید عبادت بود. مریوانی ها ارتش و نیروهای مسلح را دوست دارند.

از خصوصیات اخلاقی شهید آبشناسان چه خاطراتی دارید؟

خاطرات زیادی هم از جبهه های غرب و هم از جبهه های جنوب دارم. در جنوب مسئول ساختمان استانداری بودم و آنجا غذاهای لوبیا و کنسرو مصرف می کردیم. روزی آقای تیمسار محمدعلی ملک (ظاهراً مرحوم شده) به من گفت آقای آبشناسان که از تکاورها و هوابردهای قدیمی است قراره بیاید اینجا. من می روم برای او غذایی تهیه کنم. تیمسار ملک رفت و با یک لاشه گوسفند برگشت. در زیر زمین استانداری لاشه گوسفند را یکدست بریان کرد. در موقع صرف نهار گوشت گوسفند بریان شده را با چاقو می کندیم و از میهمانان پذیرایی می کردیم. در آن ضیافت نهار آقایان آبشناسان، تیمسار محمدعلی ملک، آذر وزین و شهید چمران هم شرکت کردند. همسر آقای چمران و آن تعداد از رزمندگان لبنانی هم بودند. این گوسفند بریان شده سه وعده غذا شد. آقای آبشناسان سر سفره به شوخی به تیمسار ملک گفت: مدتی است غذای گرم نخورده ام... بگذارید کمی جون بگیرم... می خواهم بروم با دشمن بجنگم...
از روزی که وارد اهواز شدم، رادیو عراق مرتب از تیمسار محمدعلی ملک، از شهید آبشناسان، از شهید چمران، از ستوان اسماعیل زارعیان، از آذر وزین، از شهید صیاد شیرازی نام می برد. این نشان می دهد که آبشناسان و سایر افراد یاد شده از چهره هایی بودند که دشمن روی آنها حساب باز کرده بود.
ببینید هوانیروز که خط اول مستقر نمی شود بلکه باید عقب تر مستقر باشد تا پروازهایش را انجام دهد. هواپیمای دشمن که می آمد عکس می گرفت. باید آن همه هلی کوپتر را جابجا می کردیم. چون دشمن دست کم 2 ساعت بعد آنجا را می زد. ما خیلی مصیبت می کشیدیم. جنگ خودمان هم در نوع خود بی نظیر بود. در عملیات بدر در یک روز پنج دفعه پایگاه هایمان را جابجا کردیم. چون جاسوس داشتیم و عملیات را لو داده بودند. در غرب هم همینطور بود. یک هواپیمای دشمن که می آمد و عکس هوایی می گرفت ما ناچار می شدیم موقعیت مان را تغییر دهیم. حالا چه دیده باشد چه ندیده باشد. در روزهای اول جنگ هر روز چهار پنج بار پایگاه های استقرار هلی کوپترها را تغییر می دادیم. چون نیروی هوایی عراق مرتب پرواز می کرد و عکس می گرفت. ما با آبشناسان یکی دو تا نبودیم. یک بار هم آبشناسان مدیریت کرد. همان موضوعی که پیشتر به آن اشاره کردم شهید چمران و شهید فلاحی دیر کردند و ما با عراقی ها درگیر شدیم ولی تیم های آبشناسان به کمک ما آمدند. چیزی نمانده بود عراقی ها ما را به اسارت بگیرند. در این عملیات 170 رزمنده به صورت گروه های 10 نفره رفتیم و زنده به سوسنگرد برگشتیم. آنجا هم گروه آقای آبشناسان آمدند و چمران و افرادش را به عقب بردند.

شهید چمران چگونه به شهادت رسید؟

در حقیقت ما نظامی ها اجازه نمی دهیم فرمانده تا خط مقدم پیشروی کند. در یکی از عملیات ها بچه هایی که از عوامل ارتش بودند به چمران گفتند آنجا خمپاره 60 میلیمتری می خورد. یعنی درست در مقابل دید دشمن است. چمران گفت نه من می خواهم محل شهادتم را ببینم و آمد جلو. شاید جاسوسی وجود داشت که موقعیت چمران را به عراقی ها خبر داد. عراقی ها هم درست زدند وسط همان نقطه ای که چمران در آن قرار داشت.

منبع:ماهنامه فرهنگی تاریخی شاهد یاران، شماره 83

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار