چهارشنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۱
یدالله صمدی، کارگردان نام آشنای ایران به آسمان پرکشید؛ کارگردانی که با ساخت سریال «شوق پرواز» که به قول خودش می خواست نام آن را «از عشق از پرواز» بگذارد، رشادت های شهید عباس بابایی را به تصویر کشید. برای گرامیداشت یاد این کارگردان فقید، مصاحبه ایشان با روزنامه جام جم که حدود 7 سال پیش منتشر شد را در نوید شاهد بخوانید.

سخن « از عشق از پرواز» با کارگردان شوق پرواز

درست بعد از پايان سريال مختارنامه كه زندگي يك سردار و فرمانده جنگي را در تاريخ شيعه به تصوير كشيد با سريالي مواجه شديم كه روايت يكي از همان سرداران و فرماندهان جنگي را در تاريخ معاصر به نمايش گذاشت. در «شوق پرواز» ادامه منطقي مختارنامه از حيث مفاهيم و ارزش هايي بود كه به واسطه بازنمايي زندگينامه يك شخصيت برجسته نظامي دنبال مي شد. شوق پرواز براي اولين بار به سراغ يك شخصيت نظامي معاصر رفت، هرچند به قول كارگردانش يك قصه جنگي به معناي متعارفش نبود.


يكي از مهم ترين مولفه هاي آثار يدالله صمدي توجه به فرهنگ بومي آذري و استفاده از داستان هاي اصيل اين سرزمين بود كه حاصل آن را مي توان در فيلم هاي اتوبوس (۱۳۶۴)، ساوالان (۱۳۶۸)، دمرل (۱۳۷۲) و ساراي (۱۳۷۶) مشاهده كرد. فيلم ايستگاه (۱۳۶۶) بي ترديد يكي از بهترين تريلرهاي روانشناختي سينماي پس از انقلاب است و اين فيلم به همراه فيلم «نقطه ضعف» ساخته زنده ياد اعلامي يكي از جريان سازان اين گونه در سينماي ايران بوده اند. ايستگاه به رغم ناديده گرفته شدن از سوي داوران در جشنواره فجر به عنوان فيلم منتخب منتقدان و نويسندگان سينمايي در سال 63 برگزيده شد. صمدي در ادامه فعاليت هاي خويش دوباره به ژانر كمدي شهري بازگشت و آثاري چون آپارتمان شماره 13 (۱۳۶۹)، دو نفر و نصفي (۱۳۷۰) و معجزه خنده (۱۳۷۵) را خلق كرد. فيلم آپارتمان شماره 13، جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلم و فيلمنامه را سال 69 از جشنواره فجر كسب كرد. وي در دهه 80 نيز آثاري چون بانوي من (۱۳۸۱) و شهر آشوب (۱۳۸۴) را كارگرداني کرد. با اين حال او معتقد بود سريال شوق پرواز بيش از آن كه يك سريال جنگي باشد يك روايت عاشقانه از زندگي شهيد عباس بابايي است. دلايل او را براي اين تعريف در گفت و گوی وی با جام جم بخوانید:


با سابقه سينمايي و نوع فيلمسازي كه از شما سراغ داريم و گرايشي كه به ساخت فيلم هاي بومي و فولكلوريك داشتيد وقتي براي اولين بار با تبليغ سريال شوق پرواز كاري از يدالله صمدي مواجه شدم اين سوال در ذهنم شكل گرفت كه چه شد صمدي به سراغ قصه اي رفت كه به هر حال به سينماي جنگ و دفاع مقدس مرتبط است، آن هم در نخستين تجربه تلويزيوني خودتان؟

با اين حرف موافقم. من كارهاي كمدي، فولكلوريك و روانشناختي ساخته بودم و اين سريال يك اتفاق خاص در مسير كارنامه حرفه اي من محسوب مي شود. در واقع ساخت اين سريال براي من پيش آمد. يك روزي مجيد مجيدي و سعيد ملكان و جواد نوروزبيگي از من دعوت كردند كه براي ساخت اين سريال به دفترشان اتفاقا اولين سوال من از مجيد مجيدي همين بود كه چرا من؟ با اين پاسخ مواجه شدم كه اين سريال از سال 74 به دلايل مختلف متوقف شد و با فراز و نشيب هاي زيادي مواجه شد، ما به كارگرداني نياز داريم كه نگاه متفاوتي به اين قصه داشته و بدون نگاهي متعصبانه و شعاري بتوان اين داستان را به تصوير بكشد. در واقع تهيه كنندگان اين مجموعه به دنبال تصوير تازه تر و روايت متفاوتي از زندگي يك شهيد بودند تا بتواند تعداد بيشتري از مردم را با خود همراه كرده و رضايت مخاطبان را جلب كند بويژه نسل سوم و چهارم كه كمتر با قهرمان هاي معاصر آشنايي دارند. من با اين نگاه به شخصيت هاي جنگي كاملا موافق بودم و بعد از جلساتي كه با خانواده اين شهيد داشتيم با قيد اين كه من درباره يك شهيد مادرزاد فيلم نمي سازم كارگرداني اين مجموعه را به عهده گرفتم. درواقع با نگاه كليشه اي و شعاري درباره شخصيت هايي كه قرار است به يك الگوي اخلاقي بدل شوند مخالف بوده و معتقدم كه بايد از اين كليشه سازي پرهيز شده و به جاي تيپ سازي به سراغ شخصيت پردازي رفته و ابعاد مختلف اين قهرمان را به تصوير بكشيم. من هميشه براي واژه شهيد احترام خاصي قائل بودم به اين دليل كه بزرگ ترين سرمايه خود را كه جانش بود به ميدان آورده و با خدا معامله كرده است. ارج و منزلت شهيد نيز به زميني و خاكي بودن آن برمي گردد. اين كه به عنوان يك انسان با تمام ويژگي ها و ضعف هايش به مقام شهادت برسد هنري است كه قابل احترام است. روايت چنين تصويري در يك سريال برايم جذاب بود و معتقد بودم كه اگر از اين زاويه وارد شوم قهرمان قصه باورپذير تر شده و مردم نيز بهتر با آن ارتباط برقرار كرده و مي پذيرند.

حتي قهرمان هاي واقعي هم براي باورپذيرشدن در يك درام تلويزيوني بايد به شخصيت نزديك شده و از تيپ سازي پرهيز شود. اين با روان شناسي مخاطب هم منطبق است..


بالاخره اين قهرمان كه حالا در اينجا به واسطه شهيد شدن ارج و قرب بيشتري نزد مردم هم دارد يك انساني است كه كودكي و نوجواني داشته و مثل ديگران زندگي كرده مثلا در مدرسه شيطنت كرده، شيشه كلاس را شكسته يا در جواني ازدواج كرده و همه آن تجربياتي كه انسان ها در زندگي تجربه مي كنند، اين قهرمان هم از سر گذرانده است. وقتي قهرمان از دل مردم و زندگي واقعي بيرون مي آيد باورپذير و تاثيرگذارتر هم هست. مخاطب در سريال صرفا با وجوه قهرمان گونه عباس بابايي و شجاعت و دليري اش در عرصه جنگ مواجه نمي شود، بلكه بخشي از قصه به زندگي روزمره او اختصاص دارد و تاكيد مي شود اگرچه او قهرماني آسماني است اما غيرقابل دسترس نبوده و از درون همين جامعه و مردم و زندگي عادي به اين مقام و مرتبه رسيده است. ضمن اين كه وقتي شهيد بابايي درون خانه و در ارتباط با همسر و فرزند و اعضاي خانواده اش قرار مي گيرد ديگر موقعيت نظامي را نداشته و مثل ديگر همسران و پدران است. در واقع مخاطب در اينجا او را به عنوان يك فرد معمولي مي بيند و زماني كه او را در كنار وجوه قهرمان گونه اش قرار مي دهد تاثيرپذيري اش نيز بيشتر مي شود. من به روان شناسي مخاطب توجه جدي مي كنم اين كه با توجه به موضوع فيلم يا سريال و آن مقطعي كه آن اثر در حال پخش است چگونه بايد قصه خود را روايت كنم و با چه لحن و زباني برايش داستان بگويم كه بپذيرد و با آن ارتباط برقرار كند. در اين سريال من تلاش كردم تا از قهرمان نمايي صرف دوري كرده و بيشتر به قهرمان باوري برسم. شايد اگر بخواهيم به زبان ورزشكاران سخن بگوييم بيشتر وجوه پهلواني شهيد بابايي براي من مهم بود تا قهرمان سازي هاي سينمايي. به عبارت ديگر من سعي كردم فلسفه و باورهايي كه شخصي مثل شهيد بابايي را به اين مقام رسانده و از او يك قهرمان ساخته را برجسته كنم و قهرمان داستان را در بستر اين موقعيت ها به مخاطب معرفي كنم. مثلا ما شادي ها و غم هاي عباس را در زندگي روزمره نشان مي دهيم و مخاطب او را انساني از جنس خود مي بيند و درواقع خواستيم تا يك زندگينامه را به تصوير بكشيم نه مثلا سوگنامه.


اتفاقا يكي از نگاه هاي كليشه اي كه به سينماي جنگ و آدم هايش وجود دارد همين تصوير يكسويه و چه بسا غلطي است كه جنگ را سرشار از نشانه هاي غم و دلمردگي نشان مي دهد، اما در شوق پرواز شاهد يك نوع نشاط و حس زندگي در شخصيت هاي قصه و به طور كلي فضاي حاكم بر آن هستيم كه شهادت طلبي و شجاعت و ايثار را با نشاط و ميل به جاودانگي و شاد زيستن همراه كرده و اصلا نام شوق پرواز از حيث مفهومي نيز مويد همين نگاه است. يا نمايش رابطه عاشقانه شهيد بابايي با همسرش نيز تصوير كليشه اي و خشك درباره آدم هاي جنگ را شكسته و نشان مي دهد كه او چه رابطه عاطفي عميقي با همسرش داشته و اهل دنياگريزي و دوري از لذت هاي حلال نبوده است. ضمن اين كه از حيث دراماتيك و نمايش نيز اين نگاه و صحنه هايي از اين دست به جذابيت بيشتر سريال كمك كرده و نظر مخاطب را به خود جلب کرده است.


سخن « از عشق از پرواز» با کارگردان شوق پرواز


آيا انتخاب بازيگران اصلي سريال مثل شهاب حسيني، الهام حميدي و افسانه بايگان صرفا براساس پيشنهاد همسر شهيد بابايي صورت گرفته يا شما هم در انتخاب اين بازيگران و البته ساير عوامل موثر بوديد؟

نه به اين شكلي كه فكر كنيد اين بازيگران به مجموعه تحميل شده باشد. در واقع به پيشنهاد ايشان احترام گذاشته شد. خب در دوره قبلي كه قرار بود اين سريال ساخته شود قرار بود كه شهاب حسيني حضور داشته باشد و زماني هم كه به من گفتند من خيلي خوشحال شدم و حتي قبل از اينها وقتي درباره شخصيت شهيد بابايي فكر كردم شهاب حسيني در ذهنم نقش مي بست. انتخاب بازيگر براي سريال هايي از جنس شوق پرواز به شرايط و فرصت بازيگر هم مرتبط مي شود. براي همه نقش هاي سريال كانديداهاي مختلفي در نظر گرفته مي شود، اما به طور طبيعي تنها بازيگراني موفق به حضور در مقابل دوربين مي شوند كه فارغ از شرايط مالي، فرصت و زمان كافي براي همكاري با پروژه هم داشته باشند و بتوانند براي مدتي طولاني سر يك پروژه باشند. خب اين پروژه از نظر لوكيشن، پراكندگي فراواني داشت و شهرهاي مختلفي از كشور را در بر مي گرفت. جالب اين كه شهاب در همان مقطع اعلام كرده بود، قصد دارد با بازيگري خداحافظي كند كه انعكاس گسترده اي هم در رسانه ها داشت، اما با خواندن متن و با ارادت و احترامي كه به قهرمان هاي ملي كشورمان بويژه كساني مثل شهيد بابايي داشت، علاقه مند شد تا در اين سريال ايفاي نقش كند. يكي از رفتارهاي جالب و پسنديده شهاب اين بود كه وقتي قرار بود در صحنه هاي مربوط به خانه شهيد بابايي در زمان معاصر كه خانم بايگان نقش همسر شهيد را بازي مي كردند قصد داشتم برخي از عكس هاي شهاب را در لباس خلباني بر ديوار خانه نصب كنيم، شهاب زير بار نرفت و تاكيد كرد كه عكس هاي خود شهيد بابايي را به جاي عكس او بگذاريم و اين سهم خود عباس است كه عكسش بر قاب ديوار نصب شود و معتقد بود كه مردم هم آن را باور مي كنند و اين نشان از هوشمندي و فهم عميق اين بازيگر است. افسانه بايگان و الهام حميدي هم ديگر انتخاب هاي مورد تمايل خانم مليحه حكمت براي ايفاي نقش جواني و ميانسالي ايشان بودند كه البته اين پيشنهاد، به جواد نوروزبيگي ارائه دادند تا او به من انتقال دهد. به هر حال احترام به نظر ايشان براي انتخاب بازيگران براي من اهميت زيادي داشت ضمن اين كه انتخاب هاي خوبي هم بودند و بازيگران پيشنهادي ايشان را با جان و دل اين نقش ها را پذيرفتند.

احتمالا يكي از اين ظرفيت ها استفاده از صداي خودتان در تيزر تبليغاتي و آنونس سريال است؛ چطور خودتان متن تيزر را گفتيد؟

آن چيزي كه به عنوان تبليغ سريال پخش مي شود به معناي واقعي تيزر نيست. من فقط مي گويم شوق پرواز كاري از يدالله صمدي و يك نوع معرفي اين سريال است؛ البته ما يك تيزر ساختيم كه نوشته شده بود شوق پرواز تهيه كننده جواد نوروزبيگي و كارگردان يدالله صمدي. از تلويزيون زنگ زدند كه اين نوشته را تغيير دهيد و به جاي كارگردان فلاني بنويسيد كاري از يدالله صمدي. اتفاقا خود تلويزيون پيشنهاد داد كه چنين كاري بكنيد و خودتان يك نفر را به عنوان گوينده انتخاب كنيد تا سريال را معرفي كند كه برخي از دوستان پيشنهاد دادند خودم اين كار را بكنم.

ضمن اين كه عنوان سريال شوق پرواز هم واجد يك مفهوم عاشقانه و دلالت هاي معنايي بر مبناي مفهوم عشق است كه مي تواند نوع نگاه شما را به روايت قصه شهيد بابايي نشان دهد؟

البته من يك اسم ديگري هم براي سريال انتخاب كرده بودم به نام «از عشق از پرواز» كه با آن مخالفت شد كه حتي در يكي از قسمت ها از زبان كوروش تهامي هم گفته مي شود. با اين حال از اين عنوان راضي هستم و به قول شما زاويه ديد و رويكرد فيلمساز به قصه و قهرمان آن را نشان مي دهد.


سريال سازي با اين سطح و گستردگي در ايران با مشكلات و موانع زيادي در توليد همراه است، چه برسد به اين كه با سريالي مواجه باشيم كه با آسمان هم در ارتباط بوده و قرار است از تجهيزات و امكاناتي مثل هواپيما نيز استفاده شود. چقدر در ساخت اين سريال با كمبودها يا مشكلات فني و توليدي مواجه شديد؟

نيروي هوايي ارتش و بنياد شهيد تا جايي كه مي توانستند و امكانش را داشتند كمك كردند و از همه توان موجود استفاده كرده و امكاناتي را در اختيار ما گذاشتند. به هر حال با توجه به بضاعت سينمايي ما و مشكلاتي كه در اين زمينه وجود داشت كار توليد اين سريال نيز با چالش هايي روبه رو مي شد. ضمن اين كه اساسا توليد يك سريال با موضوع و موقعيت جنگي در همه جاي دنيا كار دشواري است بويژه اين كه سريال هم بوده و به زمان و ظرفيت نمايشي بيشتري از فيلم 2 ساعته نيازمند است.

در نهايت از نخستين تجربه سريال سازي خود راضي هستيد يا خير؟

خوشبختانه تا اينجاي كار خانواده محترم اين شهيد از كار ناراضي نبوده و هميشه بعد از پايان هر قسمت با تلفن يا پيامك از من تشكر كرده و ابراز رضايت مي كنند. اگرچه مي دانم حق مطلب چنان كه بايد ادا نشده است. نكته ديگر اين كه بسياري از دوستان و كارشناسان درباره شهيد بابايي در تلويزيون صحبت كردند كه شايد در سريال نبود و چه بسا آن را نقطه ضعف كار محسوب كنند.



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده