شهید قربانعلی اصغرزاده در هفتم اسفند ماه 1364 در عملیات والفجر9 در خاک عراق به شهادت رسید. پس از شهادتش شهید کاوه به او لقب سردار رشید اسلام داد و لوح تقديرى از طرف ايشان به شهيد اهدا شده است.
فرمانده ای «سردار رشید اسلام» لقب گرفت


نوید شاهد: قربانعلى اصغرزاده، فرزند دولت، در نهم دى ماه سال 1331 در روستاى خشت كلات متولد شد. در اوقات فراغت با همسالانش بازى و نيز به والدينش كمك مى‏ كرد. دوره ابتدايى را در روستاى محل سكونتش به پايان رساند.  قربانعلى دوران نوجوانى خود را به كشاورزى و دام‏دارى مشغول بود و همچنين علاقه زيادى به كارهاى فنى داشت. در هجده سالگى به خدمت سربازى رفت و پس از بازگشت به شغل جوشكارى روى آورد.

در بيست و سه سالگى با خانم ليلا حفيضى ازدواج كرد و حاصل نُه سال زندگى مشترك آنان سه فرزند به نامهاى ناصر (متولد 19 اسفند 1356)، حامد (متولد 9 مهر 1362) و روفيده (متولد 29 شهريور 1363) است. پس از ازدواج به مشهد آمد و به صورت شبانه در مدرسه هاتف تا كلاس دوم راهنمايى درس خواند. در آستانه انقلاب در تظاهرات شركت مى‏كرد و در آگاه كردن فاميل و آشنايان خود، به خصوص مردم زادگاهش نقش مؤثرى داشت. پس از پيروزى انقلاب براى برقرارى نظم و امنيت وظيفه نگهباني هاى شبانه در كميته‏ها، شوراهاى محلى و مساجد كوى طلاب را برعهده داشت.

محمدعلى اصغرزاده - برادر شهيد – مى ‏گويد: «بعد از انقلاب يك شب در كلات بوديم. قربانعلى با سر و وضع خونى به خانه آمد. او در كوه با منافقين درگير شده بود و به همراه بسيجي ها، هفتاد و دو ساعت منافقين را تعقيب كردند كه بالأخره آنها را به هلاكت رساندند.»

همسر شهيد در مورد خصوصيات اخلاقى او مى ‏گويد: «او كاملاً نرم و متين بود و كمك به همنوع را وظيفه خود مى ‏دانست. در انجام دادن وظايف محوله بسيار حساس بود و احساس مسئوليت مى‏ كرد. در برابر مشكلات و حوادث بسيار خونسرد بود و به ما سفارش مى ‏كرد كه در برابر مسائل و گرفتاريها صبر داشته باشيم و به خدا توكل كنيم. او هنگام رفتن به جبهه عكس بچه‏ها را با خودش نمى‏ برد و مى‏ گفت: نكند عكس بچه ‏ها مانع انجام وظايف من بشود.»

فرزند شهيد - ناصر اصغرزاده - مى‏ گويد: «با ما بسيار مهربان بود. هيچ‏ گاه از دست ما عصبانى نمى‏ شد و موقعى كه مى‏ خواست ما را به خاطر كار اشتباهى تنبيه كند، فقط با نگاه كردن تنبيه مى‏ كرد. پدر هر وقت از جبهه بر مى‏ گشت، اولين جايى كه مى‏ رفت منزل پدر بزرگ بود.»

با همه افراد رابطه بسيار خوبى داشت. هميشه و در هر حال حرفش اين بود كه دافعه در حد ضرورت و جاذبه در حد اعلى‏ داشته باشيد.

نيت او خدايى بود. امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كرد و به نماز و روزه خيلى اهميت مى ‏داد. شجاعت و تواضع بسيار زيادى داشت‏ و انسان ساده و پرتلاشى بود.

قربانعلى پس از يك سال فعاليت در بسيج - كه مدت چهل روز در جبهه چزابه بود و در عمليات آن منطقه شركت داشت - در 15 آبان 1361 به استخدام سپاه درآمد.

او با توجه به ورزيدگى و تناسب اندام جزو مربيان پادگانهاى قدس و طرح لبيك يا خمينى بود و چندين بار به جبهه‏ هاى نبرد اعزام شد و در ايجاد پايگاه ‏هاى مقاومت روستايى در منطقه كلات، طرقبه، شانديز و ديگر روستاهاى اطراف مشهد - حدود چهل روستا - سهم بسزايى داشت.

او در سمت هاى فرمانده بسيج ناحيه طرقبه و شانديز و معاون گردان امام محمدتقى(ع) از تيپ ويژه شهدا انجام وظيفه مى ‏كرد.

قربانعلى در عمليات والفجر 9 با سمت معاون گردان امام محمدتقى(ع) به جبهه مريوان اعزام شد. پس از شروع حمله به دليل شهادت فرمانده گردان، او سمت فرماندهى را به عهده گرفت. در اين هنگام از ناحيه بازو مجروح و به او اعلام شد كه به پشت جبهه منتقل شود، ولى او مخالفت كرد و گفت: «چون فرمانده شهيد شده من نبايد برادرانم را تنها بگذارم.»

او در 7 اسفند 1364 در عمليات والفجر 9 در خاك عراق بر اثر اصابت تركش به ناحيه پشت به شهادت رسيد. پيكر پاك او پس از تشييع در 19 اسفند 1364 در روستاى خشت كلات به خاك سپرده شد.

پس از شهادت او شهيد كاوه - فرمانده لشكر ويژه شهدا - به او لقب سردار رشيد اسلام داد و لوح تقديرى از طرف ايشان به شهيد اهدا شده است.

وصیت نامه شهید قربانعلی اصغرزاده


«ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.»(1) به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان، به نام خدايي كه بازگشتمان بسوي اوست.

درود برفرستادگانش از ادم تا خاتم (ص) و اوصيايش از امير المومنين علي (ع) تا امام زمان (عج) و درود بر روح خدا، اميد محرومان و رهبر مستضعفان، بر ناجي امت ايران خميني كبيرو سلام بر شهيدان از هابيل تا حسين (ع) و از كربلاي حسين تا كربلاي ايران، از شهداي 15 خرداد تا 17 شهريور و از انجا تا 17 تير، بر شهيداني كه درس شهادت را از دانشگاه كربلا اموخته‌اند و بي پروا چون كبوتران ازادي دشتهاي خون و اتش با فرياد الله اكبر و لا اله الا الله بسوي معشوق پر كشيدند به ديار كبرياء شتافتند، سلام بر شما كه پاسداران شط خون تا درياي بي‌كران شهادتيد و مشهدتان كربلاي ايران را گلگون ساخت، سلام بر امت حزب الله بر شما امت جگرسوخته كه اندام بر خون نشسته، فرزندتان سرزمين ايران را گلگون ساخته است.

اي امتي كه عزيزانتان روزي در جنوب قطعه قطعه و روزي در غرب سربريده مي‌شوند و يا با بدنهاي سوراخ، سوراخ و قلبهاي كوچك از كار افتاده خود بسوي معبود خود مي‌روند راستي انان چگونه‌اند كه هنگام فتح قله‌هاي پيروزي سوار بر اسب شهادت اينچنين مظلومانه سرود سرخ شهادت را سر مي‌دهند، گويي از ماوراء ستاره‌ها مي‌ايند و اما شهيدان كه اكنون به او رسيده‌اند براي ما نيز طلب شهادت نماييد، تا شايد ما به خيل شما بپيونديم اي امت قهرمان همچنان پابرجابمان، استوار باش غمگين مباش گرچه بهشتي‌ها، رجايي‌ها، باهنرها در اغوش زغال و فرزندانتان را زنده زنده سوزانده‌اند اگر اينها نيستند و جايشان خالي است خدا جاويد است و ياري مي‌كند كه ان تنصر الله ينصر كم، همانگونه كه تاكنون متقي و مقاوم بوديد، مقاوم و پابرجا باشيد، ان الله يحب المتقين، خدا ياري كننده و دوستدار تقوا پيشگان است.

خدايا خوش دارم گمنام باشم، تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مديون نشوم: خدايا، دردمندم مي‌خواهم جسدم تكه تكه شود، بسوزد، خاكستر شود تا روحم ازادانه پرواز كند. خدايا، خسته شده‌ام، دلشكسته‌ام، نااميدم، ديگر ارزويي ندارم، احساس مي‌كنم كه اين جهان جاي من نيست همه وداع مي‌كنم، از همه حلاليت مي‌طلبم، مي‌خواهم فقط با خداي خود تنها باشم، خدايا بسوي تو مي‌ايم مرا درياب درك كنم تو را، پس همه با هم با جند الله پرواز مي‌كنيم و زمانيكه مهدي موعود ظاهر شد با كفن خود زره مي‌سازيم و شمشير بدست مي‌گيريم و بر عليه كفر و ظلم و ستم، قيام مي‌كنيم، و اما پدر و مادر گراميم از شما چگونه تشكر كنم كه مرا تا به اين سن رسانيده‌ايد و راه راست را برايم رهنمون شده‌ايد شما خوب مي‌دانيد كه امانتي بيش در دست شما نبودم و همانطور كه همه امانتند و بايد بازگردند، بسوي خدا، انالله و انا اليه راجعون.

پدر و مادر در صورت شهادتم، مفتخر باشيد بر حال من گريه نكنيدبلكه به ياد ايمه اطهار قلبهاي خود را تسكين دهيد در خاتمه از شما حلاليت مي‌طلبم و مي‌خواهم دعاگو باشيد خدايا امام امت قهرمان اسلام عزيز را تا انقلاب مهدي (عج) اينها را استوار و پابرجا بدار، امين يا رب العالمين.

خواهرانم و برادرانم از شما حلاليت مي‌طلبم فقط از شما مي‌خواهم كه راه شهداي اسلام را ادامه دهيد و اين را بدانيد كه شهادت فوزي عظيم است .

مگر زنده ماندن غير از ارتكاب گناه و انجام معصيت و گفتن غيبت و تهمت چيز ديگري هم هست كه از شما مي‌خواهم كه تمام اين موارد را در همه نهي كنيد. با شيطان نفس مبارزه كنيد و تقوا را پيشه خود سازيد، در ضمن همسرم را به عنوان وصي خودم قرار دادم، لازم به تذكر است كه اگر كسي از نظر مادي از من طلبكار باشد، طلبكاريهايش را بدهند. و اگر بعد از توفيق شهادتم و شهادت نصيب من شد من را در كلات نادر در مسجد جامع در پهلوي ساير شهداي جنگ تحميلي دفن كنيد ما از شما خواهش مي‌كنم، فرزندان من را تربيت كنيد و دست نوازش به صورت فرزندانم بكشيد، چون من بجز فرزندانم در زندگي كسي ديگري را نداشتم، در شهر غريب مشهد مقدس بودم و اگر احتمالا همسرم خواست ازدواج بكند، از نظر شرعي من نمي‌خواهم جلوي ازدواج را بگيرم، ايشان ازدواج بكنند و فرزندانم را تحويل پدر و مادر عزيزم و برادرم بدهد و برود دنبال كار خودش. انشاءالله در زندگيش موفق باشد.

و اگر هم همسرم خواست ازدواج بكند هيچكس حق ندارد به او چيزي بگويد و او به زندگيش ادامه دهد و فرزندانم را تربيت بكند، فرزندانم را بگذاريد قران ياد بگيرند، چون ما هرچه داريم از قران و اسلام هست، اميدوارم همه شما موفق و مويد باشيد و از همه اقوام و خويشان، دوستان از طرف بنده خداحافظي بكنيد خدايارو ياورتان باشد.

السلام عليكم و رحمه الله و بركاتهقربانعلي اصغرزاده - 4/10/1364---

در ادامه تصاویری از شهید اصغرزاده را ببینید:


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده