در گفت و گو با سردار عبد الله محمود زاده
دوشنبه, ۱۲ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۲
سردار محمود زاده در اسفند 1358 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست، و ابتدا در واحد پرسنلي و اطلاعات مشغول خدمت شد. پس از گذشت هشت ماه بنا به دعوت مرحوم آيت الله حسن طاهري خرم آبادي و شهيد شيخ فضل الله محلاتي به دفتر نمايندگي امام انتقال يافت و مسئوليت نظارت بر امور سپاه در اين نمايندگي را به عهده گرفت. ايشان مدتي هم مسئوليت اداره كل عقيدتي سياسي نيروي انتظامي را بر عهده داشت. سردار محمود زاده از عملكرد شهيد حاج داوود كريمي در مدت فعاليتی که در سپاه داشت با شاهد یاران به گفت و گو پرداخته است كه با هم مي خوانيم:

حاج داود آدم بسيار جدي و پركار و فداكار بود

در چه سالي و چه گونه با شهيد حاج داوود كريمي آشنا شديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم من بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1358 كه چهار مركز عمده سپاه در چهار نقطه تهران تشكيل شده بود، با اين بزگوار آشنا شدم. قرار شد كه اين چهار مركز جمع شوند و در كنار هم قرار گيرند، و شورای انقلاب هم يك شوراي هفت نفره معرفي كند. در روز دوم ارديبهشت سال 1358 شوراي انقلاب طي حكمي اين شوراي هفت نفره را معرفي كرد. اين داستان مفصل است و لزومي به بحث درباره جزئيات آن ندارد .وقتي اعضاي شوراي مزبور اين حكم را دريافت كردند، آقاي جواد منصوري فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد. من هم در واحد پرسنلي و اطلاعات مشغول كار شدم. اين واحد در عين حال كار گزينشي افراد و جمع آوري اطلاعات را به عهده داشت. به مرور زمان بخش اطلاعات از واحد پرسنلي جدا شد، و واحد جديدي به نام واحد پرسنل نيروي انساني به وجود آمد.

بعد از گذشت چند روزي قرار شد سپاه پاسداران نشستي با مسئولين كميته مركزي انقلاب اسلامي داشته باشد، و سپاه هم مانند كميته انقلاب در تهران 14 منطقه تهران مراكز سپاه داشته باشد. فرماندهي كل كميته هاي انقلاب اسلامی مناطق چهارده گانه تهران را در آن برهه مرحوم آيت الله مهدوي كني به عهده داشت. در آن نشست قرار شد كه سپاه از نيروهاي خود جوش كميته هاي انقلاب عضو گيري كند. بعد از نشست با مسئولان كميته مركزي، نشست ديگري در پرسنلي سپاه پاسداران تشكيل شد و قرار شد افرادي از سپاه بر اساس نقشه و تركيب کمیته هاي انقلاب عازم مراكز کمیته هاي چهارده گانه شوند و با مسئولان آ نها براي گزينش افراد خوب و شايسته را براي سپاه صحبت كنند.

يكي از کمیته هاي خوب و خيلي فعال آن زمان تهران كميته انقلاب اسلامی منطقه 13 نازي آباد بود، كه آقايان سردار رضا خاني، سردار سيد علي صنيع خاني، و شهيد سيد محمد صنيع خاني و حاج داوود كريمي در آن فعال بودند. با اين وصف من به عنوان مسئول پرسنلي سپاه به كميته منطقه 13 نازي آباد رفتم و با افراد ياد شده مصاحبه كردم و عضو گيري آن بزرگواران به سپاه از آ نجا شروع شد. بعد از گذشت چند ماه قرار شد دفتري در سپاه پاسداران به نام دفتر امور هماهنگي استا نها و شهرستان هاي كشور تشكيل شود. وظيفه اين دفتر تشكيل مراكز سپاه پاسداران در مناطقي بود كه هنوز مراكز سپاه در آن تشكيل نشده بود. وقتي مسئوليت اين دفتر به عهده من گذاشته شد، حاج داوود كريمي هم همكار من در آن دفتر شد، و از آ نجا بود كه اين بزرگوار به دفتر هماهنگي مناطق آمد و با همديگر آشنا شديم. ايشان براي تشكيل، انسجام و هماهنگي مراكز سپاه در استان ها و شهرستان ها به طور مرتب به مأموريت مي رفت، و در صورت بروز مشكلات در آن مراكز اقدام لازم به عمل مي آورد. مطالبي هم كه از مراكز استا نها به مركز ارائه مي داد، دسته بندي و مرتب مي كرد.

در بررسي فعاليت هاي حاج داوود كريمي در سپاه پاسداران اشاره شده كه ايشان اغلب به استان هاي خوزستان، آذربايجان، كردستان و مناطق غرب كشور به مأموريت رفته است. آيا براي تشكيل مراكز سپاه به مناطق ديگري هم رفته بود؟

درست است. بيشتر فعاليت ايشان تقريبا در اين محدوده بود كه به آن اشاره كرديد. معمولا هرجا كه اقتضا مي كرد، فرمانده اي از دفتر هماهنگي مراكز در تهران به مراكز استا نها و شهرستا نها معرفي شوند، دوستاني از تهران مأمور مي شدند و به شهرستا نها مي رفتند، تا به مرور زمان نيروهاي محلي و بومي جايگزين آنان شوند. بعد از گذشت مدتي حاج داوود كريمي به پيشنهاد برخي از دوستان به فرماندهي سپاه استان تهران منصوب شد، و بعد از گذشت مدتي هم به فرماندهي سپاه منطقه هفت كشور برگزيده شد، كه شامل استا نهاي همدان، كردستان، كرمانشاه و ايلام بود. لذا فعاليت كلي حاج داوود در اين محورها بود.

جنابعالي كه در آن برهه مسئول دفتر هماهنگي مراكز سپاه پاسداران بوده ايد، عملكرد و مديريت حاج داوود كريمي را چه گونه ارزيابي مي كنيد؟

حاج داوود آدم بسيار جدي و پركار و فداكار بود. ضمن اينكه خوش فكر و اهل سخن هم بود. در دفتر هماهنگي مراكز به طور مرتب جلسه تشكيل مي داديم و ايشان شركت مي كرد و گزارش مي داد.

وقتي براي رفع اختلافات و تشكيل مراكز به مأموريت مي رفت، بعد از بازگشت در جلسات دفتر مي نشست و گزارش مي داد و نيز افرادي را براي تصدي فرماندهي مراكز شهرستا نها معرفي مي كرد.

در ضمن در چارچوب اين مأموريت ها با ائمه جمعه و مسئولان سياسي استان ها جلسه تشكيل مي داد، و بعد از آن افرادي را به عنوان فرمانده سپاه معرفي مي كرد. اتفاقا يكي از افرادي كه توسط حاج داوود به فرماندهي سپاه استان ايلام معرفي شد، برادرشان محمد كريمي بود. لذا اين گونه كارها را با جديت و دلسوزي دنبال مي كرد. ناگفته نماند كه بچه هاي سپاه در آن برهه به طور 24 ساعته خدمت مي كردند.

چون همه مقلد و مريد و مطيع حضرت امام )ره( بودند. همه بچه هاي ارشد سپاه پاسداران كه در آن برهه به عضويت اين نهاد مقدس درآمدند، از جمله حاج داوود كريمي اين شاخصه ها را داشتند. يكي از شاخصه هاي عمده ايشان ولايتمداري بود. يعني رهبر و مرجع تقيلد حاج داوود كريمي، شخص حضرت امام )ره( بود. به گمان زياد ايشان از قبل از پيروزي انقلاب هم مقلد حضرت امام بوده است.

حاج داود آدم بسيار جدي و پركار و فداكار بود

به نظر شما مديريت و توانمندي حاج داوود كريمي هنگام حضور در دفتر هماهنگي مراكز استان هاي سپاه براي گزينش افراد چه ميزان بوده است؟

توانمندي ايشان خوب بود، ولي در خصوص گزينش افراد خيلي دقت نمي كرد. به ياد دارم افرادي را كه براي فرماندهي بعضي از مناطق معرفي مي كرد، پس از گذشت مدتي اختلافاتي بروز مي كرد و ما براي رفع اختلافات ناگزير بوديم به مناطق مزبور سفر كنيم. اين نشان مي دهد كه فردي كه براي اين كار انتخاب شده زياد مناسب نيست.

حاج داوود كريمي تحصيلات عالي نداشت، ولي در چارچوب صنف كار خود، آدم با تجربه بود.

فرض كنيد براي طلبه هايي كه چند سالي در حوزه علميه درس خوانده باشند، آدم برجسته بود. اما اگر بخواهيد ايشان را با كساني كه در سطوح بالاتري، درس خارج فقه مي خوانند مقايسه كنيد، خير در سطح آنان نبود. ايشان از نظر كاري خيلي خوب بود و بيشتر از ديگران كار مي كرد، ولي از نظر بينش فكري با ديگران فرق مي كرد. به طور مثال آقاي )سيد محمد( غرضي در آن زمان بينش وسيعتر و بازتري داشت. زندان رفته و تحصيل كرده و دنيا ديده بود. ولي بينش افرادي امثال من و حاج داوود كريمي كه زندان نرفته بوديم خيلي محدود بود.

آقاي غرضي به مدت پنج سال با منافقين در يك سلول زندان زندگي كرد و آنان را خوب شناخت.

خب من كه در دوران حكومت پهلوي زندان نرفته بودم، بايد اذعان كنم كه بينش و بصيرت من در اين خصوص از ايشان ضعيفتر است. آقاي جواد منصوري هم كه سالهاي طولاني در زندان بسر برده است، دامنه بينش ايشان در مقايسه با ديگران هم خيلي وسيعتر است.

چون با دكتر منصوري بچه محل بوديم، وقتي از زندان آزاد شد، به ديدار ايشان رفتم و درباره وضعيت منافقين كه از زندان ها آزاد شده بودند، سؤال كردم. ايشان درباره عملكرد و موضع گيري گروهك منافقين توضيح داد، و مرا آگاه كرد. به من توصيه كرد كه به منافقين نزديك نشوم. لذا بينش من و آقاي منصوري نسبت به منافقين اصلا قابل مقايسه نبود. مرحوم سردار احمد منصوري برادر جواد منصوري هم سال ها در زندان رژيم پهلوي بسر برده و مواضع سياسي و فكري منافقين را خوب مي شناخت. از روند تحولات و تجديد نظرهاي اعتقادي گروهك منافقين شناخت خوبي داشت. لذا من معتقدم كه سطح معلومات فكري آقاي داوود كريمي با ديگران خيلي فرق مي كرد. ايشان در بين افراد همصنف خود بينش خوبي داشت. اگر ايشان را با كساني كه در رده بالاتر بودن بخواهيد مقايسه كنيد، خيلي فرق مي كرد.

چند روزي از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه اوضاع كردستان متشنج و بحراني شد. خواستم بپرسم كه دلايل انتخاب حاج داوود كريمي به فرماندهي منطقه هفت سپاه پاسداران چه بوده است؟ ديدگاه جنابعالي كه در آن برهه مسئول ايشان بوديد چيست؟

در آن برهه بحث هاي زيادي درباره افراد مختلف صورت گرفت. كسي كه بيش از ديگران پرونده حاج داوود كريمي را پيگيري مي كرد، حاج آقاي امجد بود. ايشان يكي از اعضاي دفتر نمايندگي ولي فقيه در سپاه منطقه هفت بود، و براي انتخاب يك فرمانده براي منطقه هفت روزي به تهران آمد. در آن برهه تشكيلات مركزي نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران تشكيل شده بود، و در هر استاني توسط مرحوم آيت الله شيخ حسن طاهري خرم آبادي و شهيد شيخ فضل الله محلاتي يك نماينده براي دفاتر استا نها انتخاب مي شد. اولين نماينده حضرت امام )ره( در سپاه پاسداران آقاي لاهوتي و دومين نماينده آقاي محلاتي بودند. بعد در زمان آقاي محلاتي هم مرحوم طاهري خرم آبادي به دفتر نمايندگي ولي فقيه در سپاه پيوست. اين آقايان به مرور زمان در مراكز استا نها دفاتر نمايندگي ولي فقيه تشكيل دادند. در هر استاني يك نماينده تعيين مي كردند و به او حكم مي دادند.

وقتي كه در سپاه منطقه هفت دفتر نمايندگي ولي فقيه تشكيل شد، آقاي امجد به عنوان مسئول اين دفتر تعيين شد. خب وقتي آقاي امجد اين مسئوليت را به عهده گرفت، روزي به تهران آمد و تقاضا كرد كه آقاي داوود كريمي به فرماندهي سپاه منطقه هفت انتخاب شود. فرمانده وقت كل سپاه پاسداران هم با اين خواسته موافقت كرد و حاج داوود كريمي به فرماندهي منطقه هفت سپاه تعيين شد. وقتي بحران كردستان در نوروز 1358 به وجود آمد، جنگ تحميلي هنوز شروع نشده بود. عوامل ضد انقلاب ريختند و برحي از پادگا نها را مثل پادگان بانه را خلع سلاح و تصرف كردند، ولي پادگان هاي سنندج و سقز و مريوان مقاومت كردند.

در جريان آن درگيري هايي كه به وجود آمده بود، خيلي از دوستان از جمله شهيد محمد بروجردي، داوود كريمي و برادر ايشان محمد كريمي به منطقه اعزام شدند، و كار مقابله با ضد انقلاب را آغاز كردند. محمد كريمي با برنامه هاي دقيقي كه به مورد اجرا گذاشت، نقش مؤثري در حفظ فرودگاه سنندج داشت. با اين وصف حاج داوود كريمي خدمات و فعاليت هاي مؤثري در منطقه هفت سپاه پاسداران داشت. چنانچه وقتي فرمانده سپاه استان تهران بود، نقش ارزنده اي ايفا كرد.

گويا وقتي كه جنگ تحميلي آغاز شد، حاج داوود مستقيما از كردستان عازم جبهه جنوب شد...

وقتي كه جنگ شروع شد، حاج داوود كريمي در منطقه گلف اهواز استقرار يافت، و در مدتي كه آ نجا بود، نيروهايي داوطلب را كه عازم جبهه مي شدند، تقسيم بندي و سازماندهي و در محورهاي مختلف جنگ مستقر مي كرد.

تصميم به اعزام حاج داوود به جبهه جنوب چه گونه اتخاذ شد؟ آيا ايشان خود جوش اين تصميم را گرفت و به جنوب رفت؟

گمان كنم كه تصميم شخصي حاج داوود بود. ايشان علاقه مند بود كه در جنگ شركت كند. معمولا فرماندهان مناطق سپاه امثال شهيدان مسگر، مداح، رضا قائني و داوود كريمي از دفتر هماهنگي امور مناطق مجوز گرفتند و عازم جبهه جنوب شدند.

ايشان در يك مقطع از طرف سپاه مركز به جنوب اعزام شد، و مسائلي هم كه در جنوب پيش مي آمد، به طور مستقيم اقدام مي كرد.

گويا وقتي كه در منطقه گلف اهواز استقرار يافت اختيارات كامل داشت؟

حاج داوود تا زماني كه مسئوليت داشت، براي تقسيم كارها و تعيين فرماندهان محورها اقدام مي كرد. در آ نجا هم سردار رحيم صفوي و شهيد حسن باقري حضور داشتند. بعد از گذشت مدتي سردار غلامرضا رشيد در گلف مستقر شد. وقتي كارها عملياتي شد و قرار شد عملياتي به مورد اجرا گذاشته شود، حاج داوود جزء فرماندهان محورها نبود. به طور مثال آقاي رحيم صفوي فرمانده محور دارخويين بود.

جنابعالي به عنوان پيشكسوت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه از مراحل جنگ و دفاع مقدس اطلاع داريد، ارزياب يتان از عملكرد حاج داوود كريمي در زمان استقرار ايشان در جبهه جنوب چيست؟

چون من در جبهه نبودم به طور كل مي گويم كه حاج داوود يك آدم فعال و پر كار بود. شما جزئيات نقش و عملكرد ايشان هنگام حضور در اهواز را از فرماندهان عملياتي جنگ جويا شويد. اگر حاج داوود در سپاه ماندگار مي شد، در بعد نظامي شايد از فرماندهان رده يك سپاه بود.

حاج داود آدم بسيار جدي و پركار و فداكار بود

يعني در مسائل نظامي صاحب فكر و صاحب نظر بود؟

همين طور است. شايد مانند خيلي از سردارها مي توانست رشد كند. سردار قرباني قبل از عزيمت به جبهه در اصفهان معمار بود. ولي پس از كسب تجربه نظامي، فرماندهي لشكر امام حسين )ع( به او واگذار شد. ايشان تحصيلات دانشگاهي نداشت.

ولي استعداد و توانمندي خوبي داشت كه با حضور مستمر در جبهه گل كرد و شكوفا شد. خوب توانست لشكر را اداره و نيروها را هدايت و در عمليا تها شركت كند. با اين وصف اين سردارها توانستند استعدادهاي نهفته خود را در عمليا تها بروز دهند. ولي حاج داوود كريمي در جبهه نماند.

اگر مي ماند شايد سرنوشت ديگري داشت. در بعد نظامي خوب مي توانست كار كند. در مسائل آموزشي خوب مي توانست كمك كند. بارها به اين بزرگوار مي گفتم حال كه شما ديدگاه متفاوتي با ديگران داريد، بفرماييد نيرو براي جبهه تربيت كنيد. ولي متأسفانه اين پيشنهادها را نپذيرفت. فرمانده وقت سپاه هم موافق بود كه حاج داوود فرماندهي يك پادگان آموزشي را به عهده گيرد.

رابطه حاج داوود با جواد منصوري اولين فرمانده سپاه پاسداران چه گونه بود؟

در حين كار ارتباط زيادي با يكديگر نداشتند. با من كه مسئول دفتر هماهنگي مراكز شهرستا نها بودم ارتباط داشت. البته همديگر را مي شناختند، در نمازهاي جماعت يكديگر را مي ديدند. در آن مقطع همه سپاهي ها با هم قاطي بودند. آقاي منصوري، حاج داوود را از قبل مي شناخت و از فعاليت هاي ايشان اطلاع داشت، ولي در درون سپاه همكاري مستقيم با يكديگر نداشتند.

فرموديد كه بينش حاج داوود با ديگران متفاوت بود. بفرماييد كه بيشتر در چه مسائلي با ديگر فرماندهان سپاه اختلاف نظر داشت؟ آيا در شيوه مديريت جنگ بود؟ برخي عزيزان نقل كرده اند كه يكي از علل بازگشت ايشان به تهران تهديد بني صدر به معرفي حاج داوود به دادگاه نظامي بوده است؟

در خصوص تهديد بني صدر تاكنون چيزي نشنيده ام. اگر چنين چيزي وجود داشت حتما بايستي مرا در جريان امر قرار مي دادند. بني صدر با چهار نفر از اعضاي شوراي فرماندهي سپاه مسئله داشت. البته فراموش نكنيم كه حاج داوود نسبت به بني صدر موضع اصولي داشت. با بني صدر حرف داشت و حرف ايشان هم درست بود.

بفرماييد كه علت بازگشت حاج داوود از جبهه جنوب به تهران چه بوده است؟

بر سر اختلاف سليقه ها و اختلاف نظرهايي كه داشت به تهران بازگشت. حاج داوود با اراده خود برگشت. كسي از ايشان نخواست برگردد. من و خيلي از دوستان با ايشان صحبت كرديم كه آقا جنگ است و جبهه را رها نكنيد!! جبهه به همه تعلق دارد. اگر اينجا نمی تواند كار كنيد، به محور ديگري منتقل شويد .حتي در خصوص حاج داوود با آقاي محسن رضايي صحبت كردم و ايشان گفت هر جا دوست دارد مسئوليت قبول كند، من حرفي ندارم. بعد به منزل حاج داوود رفتم و به ايشان پيشنهاد دادم كه بياييد مسئوليت پادگان آموزش نيروهاي اعزامي به جبهه را بپذيريد. شما توان اين كار را داريد. در جواب گفت كه ؛من با اينها نمي توانم كار كنم.

آقايان محسن رضايي و حاج داوود كريمي، هر دو از مبارزين با سابقه قبل از انقلاب بوده اند. امكان دارد در مورد علت اختلاف نظرهاي آن دو بيشتر توضيح دهيد؟

از دلايل و موضوع اختلاف نظرهاي آن دو اطلاع دارم، ولي فعلا نمي خواهم وارد اين بحث شوم. من هم با آقا محسن صحبت كردم و هم با داوود كريمي صحبت كردم. آقا محسن نگاه وسيع به مسايل داشت، ولي ديدگاه حاج داوود محدود بود. اينجا ديدگاه وسيع با ديگاه محدود سازگار نبود. در سپاه افراد زيادي داشتيم كه با ديدگاه محسن رضايي مخالفت مي كردند. فرض كنيد آقا محسن مي گفت

كه در سپاه تيپ تشكيل دهيد. بعضي از اين افراد مي گفتند كه ما تيپ لازم نداريم و داشتن گردان كافي است. يا مي گفت بياييد لشكر تشكيل دهيد، آنها در جواب مي گفتند كه لشكر براي چه؟ خب اينجا ديد ايشان وسيع بود و ديد ديگران محدود بود، وچه كار مي توان كرد؟ به شدت با آقا محسن مخالفت مي كردند كه چرا مي خواهيد لشكر تشكيل دهيد. آقاي محسن رضايي نقل كرده كه شهيدان حسين خرازي و احمد كاظمي با شركت لشكرهاي خود در عمليات فاو مخالف بودند، و تا آخرين لحظه هم نيامدند خط بگيرند. وقتي اجراي عمليات تصويب شد و محورهاي عمليات مشخص گرديد، سرانجام پذيرفتند. بعد لشكر نجف اشرف چند محور را به عهده گرفت و چند محور را لشكر امام حسين )ع( به عهده گرفت و موفق هم شدند. اين سخن نشان مي دهد كه قبل از عمليات نظر داشتند و با شركت در عمليات مخالف بودند.

منظورم اين است كه در جريان جبهه و جنگ بينش برخي از افراد اين گونه بود. افرادي داشتيم كه با نوع جنگيدن مخالف بودند. خيلي از آن ها به درجه رفيع شهادت هم نايل آمدند. وقتي از آن ها مي پرسيديم كه خيلي خوب شما چه پيشنهادي داريد؟ مي گفتند كه فقط در جبهه غرب بايد عمليات به مورد اجرا گذاشته شود. مي گفتند كه در جبهه جنوب ما بازنده هستيم. چون سرزمين اينجا دشت و هموار است.

ولي آقا محسن و خيلي از فرماندهان سپاه چنين بينشي نداشتند. در پرتو حال در اين اختلاف نظرها ميزان تحمل برخي از مخالفان بالا بود و در جبهه ماندگار شدند. از دستورات امام )ره( كه فرموده بودند، جبهه و جنگ در اولويت همه كارها قرار دارد، تبعيت كردند، و در جبهه ماندند، و خيلي از آن ها به شهادت رسيدند. در اين ميان بعضي از افرادهم تحمل نمي كردند و قانع هم نمي شدند و جبهه را رها مي كردند. با اين وصف ديد يك عده وسيع بود و ديد يك عده محدود بود. روزي آقا محسن به سپاه پيشنهاد كرد كه نيروي هوايي و نيروي دريايي تشكيل دهد. در همين سپاه پاسداران يك عده آمدند و گفتند كه نيروي هوايي و دريايي براي چه؟ وقتي ارتش وجود دارد، ما به نيروهايي هوايي و دريايي نياز نداريم.

بنابر اين تجزيه و تحليل من چنين است كه افرادي در سپاه بودند كه ديدگاه وسيعتري داشتند، و افرادي هم بودند كه به رغم اخلاص شان، ديدشان محدود بود. يعني دورنگر نبودند. به طور مثال ديدگاه هاي حضرت امام )ره( و ديدگاه آقاي منتظري را مقايسه كنيد. براي همه روشن است كه امام ديدگاه هاي وسيع داشتند، ولي ديدگاه آقاي منتظري محدود بود. در اين صورت چه مي توان كرد؟ امام چند بار برايآقاي منتظري پيام فرستادند، ولي او به پيام هاي امام ترتيب اثر نداد. من در جريان هستم كه امام دستكم سه پيام براي آقاي منتظري فرستادند. ولي آقاي منتظري گوش نكرد. حال كسي كه اطلاع ندارد راحت است. ولي من كه اطاع دارم نمي توانم انكار كنم. روزي حضرت امام )ره( شهيد محلاتي را احضار كردند، تا پيامي را براي آقاي منتظري منتقل نمايند. از دفتر امام به من زنگ زدند و سراغ شهيد محلاتي را گرفتند، ايشان در مجلس شوراي اسلامي حضور داشت، و من فوري به مجلس زنگ زدم و خواستم يادداشتي را به ايشان بدهند تا با من تماس بگيرد.

وقتي شهيد محلاتي تماس گرفت به ايشان ابلاغ كردم كه حضرت امام )ره( شما را احضار كرده اند و سريع خودتان را به دفتر امام برسانيد. هنگامي كه ايشان از دفتر امام برگشت به من گفت كه امام به آقاي منتظري پيام داده اند و شما هم تشريف بياوريد با هم به قم برويم و پيام امام را به دست آقاي منتطري برسانيم. با هم به دفتر آقاي منتظري به قم رفتيم و من پس از كمي احوال پرسي از جلسه بيرون آمدم و شهيد محلاتي را با آقاي منتظري تنها گذاشتم.

محتواي پيام حضرت امام چه بود؟

وقتي شهيد محلاتي از اتاق دفتر آقاي منتظري بيرون آمد به من گفت كه امام از آقاي منتظري خواسته اند كه سيد مهدي هاشمي را از خود دور كند. لذا در آن برهه از اين اختلاف نظرها و موضع گيري ها در جبهه زياد وجود داشت. برخي از افراد بعضي از عمليات ها را قبول نداشتند، بعضي افراد هم مي گفتند كه ما بايد با عمليات چريكي به جنگ ادامه دهيم، و نبايد به جنگ كلاسيك ادامه دهيم.

بعضي هم مي گفتند كه بايد در كوهستا نهاي غرب با دشمن بجنگيم و در خاك عراق به طرف بغداد پيشروي كنيم. بعضي افراد هم مي گفتند كه خير ما بايد در جبهه جنوب بجنگيم و اول بصره را تصرف كنيم و از آ نجا در داخل خاك عراق پيشروي كنيم. بين شها متفاوت بود. اما كدام بينش حق بود، اين بحث ديگري است. بعد كساني كه چنين حرفي مي زدند، با تمام وجود ديدگاه خود را بيان مي كردند.

با توجه به فاصله يكصد كيلومتري شهر بغداد پايتخت عراق با مرز غربي كشور، شايد ديدگاه بعضي از افراد درست بوده باشد؟ تحليل جنابعالي چيست؟

بصره هم شهر مهمي بود. البته در آن برهه اين اعتقاد وجود داشت كه در جبهه غرب هم بايد عمليات اجرا كنيم. در آن مقطع بحث هاي زيادي مطرح مي شد. يكي از آن بحث ها اين بود كه محور اصلي عمليات كجا بايد باشد. اين طور نبود كه دو نفر بنشينند و تصميم بگيرند. بالاخره فرماندهان ارتش و سپاه نشستند و تلاش در محورهاي اصلي و فرعي عمليات ها را مشخص كردند. هما نگونه كه نيروهاي ما شلمچه را گرفتند، در جبهه غرب حلبچه را هم گرفتند، كه صدام آ نجا را بمباران شيميايي كرد. مي خواهم بگويم كه تلا شهاي اصلي با فرعي فرق مي كردند. فرض كنيد اگر صدام حلبچه را بمباران شيميايي نمي كرد، يقين داشته باشيد كه فرماندهان جبهه و جنگ گام بعدي را در آن منطقه برمي داشتند.

گويا آقاي محسن رضايي در يك مصاحبه به اين نكته اشاره كرده بود كه پس از عمليات بدر وقتي عمليا تها در جبهه جنوب به بن بست رسيد، براي تداوم عمليات به جبهه غرب روي آوردند. اين طور نيست؟

مي خواستند راهي را باز كنند تا نيروهاي عراقي را از جبهه جنوب به سمت مناطق غربي بكشانند. هميشه اين نوع تاكتيك ها را به كار مي بردند. فرض كنيد ما چندتا عمليات در اين محور اجرا كنيم و يك شهر عراق را بگيريم، تا دشمن نيروهايش را از جبهه جنوب به سمت غرب بكشاند، تا ما باز روي شهر بصره فشار وارد كنيم. اينها تاكتيك هاي جنگي بود كه فرماندهان مي نشستند درباره آن بحث مي كردند.

اين طور نبود كه آقا محسن طرحي ارائه دهد و همه قبول كنند. چه بسا چند روزي مي نشستند و بحث مي كردند. معمولا بحث ها هم اقناعي بود، و تا طرف مقابل به نتيجه بخش بودن طرح قانع نمي شد، طرح عمليات هرگز به مورد اجرا گذاشته نمي شد.

به ياد دارم كه احمد متوسليان كه چه قدر با آقا محسن كلنجار مي رفت. به احمد مي گفتند آقا طرح و منطقه عمليات مشخص شده و خودتان را هرچه سريعتر به جبهه برسانيد. ايشان در جواب مي گفت كه تا منطقه عمليات را با دقت شناسايي نكنم، وارد عمليات نمي شوم. فرماندهان در خصوص طرح هاي عملياتي خيلي با هم بحث مي كردند. خب يكي از ثمرات پيروز ه ا در جبهه و جنگ همين بحث هاي اقناعي بود. تا طرف واقعا طرح را قبول كند. يعني دستوري نباشد. با اين وصف فرماندهان و بچه هاي سپاه با روحيه قوي و با اراده قلبي در عمليا تها شركت مي كردند.

به هر حال آيا آقاي داوود كريمي تا آخرين روز حيات به نظام جمهوري اسلامی و ولايت فقيه اعتقاد داشت. حتي زماني هم كه از سپاه كناره گيري كرد، در جريان عمليات فاو از طريق جهاد سازندگي دوباره به جبهه رفت...

درست است، مدت محدودي دوباره به جبهه رفت. ولي بعد از عمليات فاو جبهه را رها كرد و شغل اصلي تراشكاري خود را از سر گرفت. من هميشه با حاج داوود ارتباط داشتم و گاهي به خانه ايشان مي رفتم و گاهي تا نيمه هاي شب مي نشستيم بحث مي كرديم. به هر حال برخي از افراد در دوران زندگي شان و مراحل خدمت شان فازهاي مختلفي پيدا مي كنند. بر اساس اعتقادي كه دارند، فراز و نشيب هاي زيادي پيدا مي كنند. سرانجام اين فراز و نشيب ها در زندگي شخصي و خانوادگي آنان و در موضع گيري شان تأثير مي گذارد. فرض كنيد شما روزي بر ضد كسي به شدت موضع مي گيريد. بعد به شما مي گويند كه آقا اين كار درستي نيست و چرا فلان آقا را بدنام مي كنيد؟ چرا فلان شخص را متهم مي كنيد كه آمريكايي است؟ بعضي از مسايل تاريخي بايد بازگو شود. به ياد داريد كه شهيد محمد منتظري در اوايل انقلاب چه موضع تندي عليه مرد بزرگوار شهيد بهشتي مي گرفت؟ يا عليه ابراهيم يزدي موضع مي گرفت. خب ماهيت يزدي و بني صدر مشخص بود. شهيد محمد منتظري، سه نفر ياد شده را «مثلث صهيونيسم » مي ناميد. آيا متهم كردن شهيد بهشتي موضع درستي بود؟ بعد متوجه شد كه اتهام ناروايي بوده و رفت از شهيد بهشتي عذرخواهي كرد. اشتباه بزرگ شهيد محمد منتظري اين بود كه شهيد بهشتي را كه منصوب حضرت امام )ره( در شوراي انقلاب بود به صهيونيست بودن متهم مي كرد. اين موضع گيري 180 درجه با ديدگاه امام تضاد داشت. آخه اين با كدام عقل و منطق سازگار است كه امام بيايند يك آدم صهيونيست را در شوراي انقلاب منصوب كنند؟

نكات برجسته اي از روند فراز و نشيب هايي كه در زندگي برخي از انسا نها پيش مي آيد، اينها هستند.

وقتي شما خط ولايت فقيه را دنبال مي كنيد، راهتان را تا آخر ادامه دهيد. خدا رحمت كند شهيد محمد بروجردي را كه از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب در يك خط سياسي حركت كرد. مرحوم آيت الله مهدي كني از قبل از انقلاب يك مسير را دنبال كرد، و هميشه مطيع امام بود.

مرحوم آيت الله طالقاني گاهي در برخي از مسايل موضع گيري مي كرد، ولي وقتي خدمت امام مي رسيد همه چيز حل مي شد.

ايشان شخصا مي گفت كه هر وقت خدمت امام )ره( مي رسم آرامش پيدا مي كنم. منافقين مي رفتند خبرهاي ضد و نقيض به آيت الله طالقاني مي دادند و ايشان را بر آشفته مي كردند. ولي وقتي با حضرت امام مي نشست آرامش پيدا مي كرد.

لذا فاز برخي از افراد از ابتدا تا انتها يك روند است. بعضي از افراد در زندگي شان تلاطم دارند. به طور مثال دكتر ابراهيم يزدي و شهيد دكتر چمران را مقايسه كنيد. آقاي يزدي قبل از پيروزي انقلاب از امام تبعيت مي كرد و وقتي ايشان در پاريس مستقر شدند، يزدي هم بلند شد به پاريس رفت. ولي سرنوشت او بعد از ارتحال امام )ره( چه شد؟ شهيد چمران هم مثل ابراهيم يزدي عضو نهضت آزادي بود. آيا يزدي در خط ولايت بود؟ تمام كارهايي را كه كرده بود مي خواست از موقعيت ولايت استفاده كند. در حالي كه دكتر چمران تا آخر در خط ولايت پايدار ماند. با وجودي كه عضو نهضت آزادي بود، اما مطيع ولايت بود، و هرگز نهضت آزادي را بر امام ترجيح نداد. ولي ابراهيم يزدي نهضت آزادي را بر امام ترجيح داد. خب حضرت امام )ره( در همان روزگار نهضت آزادي را كنار گذاشتند و بر ضد مهندس بازرگان موضع گرفتند. بالاخره موضع برادر بزرگوار ما حاج داوود كريمي، مثل شهيد محمد منتظري نسبت به برخي از شخصيت ها 180 درجه اي بود. به ياد دارم روزي به شهيد بزرگوار بهشتي گفتم كه آقاي محمد منتظري دارد درباره شما چنين و چنان مي گويد. ايشان در جواب گفت كه محمد منتظري آدم خوبي است و دارد اشتباه مي كند. مرحوم شهيد بهشتي خيلي بزرگوار بود و هرگز عليه محمد منتظري موضع نگرفت.

لذا يك عده تلاطم فكري داشتند و يك عده هم يك نواخت بودند. به هر حال حاج داوود كريمي تا زماني كه روي پا ايستاده بود و بيماري او شدت نيافته بود، تا آخرين لحظه حيات در مجلس روضه خواني ماهانه كه روزهاي چهارشنبه در خانه ما برگزار مي شد، شركت مي كرد. همه خدمات و فعاليت ها و زحماتي كه ايشان براي انقلاب كشيد، جاي خود باقي است. آقا رحيم صفوي براي حاج داوود كريمي مجددا در سپاه پرونده تشكيل داد. چون آقاي كريمي سپاه را رها كرده و رفته بود. آقا رحيم اجازه ندادند كه زحمات حاج داوود پايمال شود.

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 130


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده