کد خبر: ۴۳۲۵۱۶
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۸
تازه ترین شماره ماهنامه «شاهد نوجوان» ویژه تیرماه 1397 به همت گروه مجلات شاهد منتشر شد.

به گزارش نوید شاهد در این شماره مطالبی با عنوان «افق روشن»، «میهمان خورشید»، «حکایتی از آینده نگری امیر»، «ارزش ها»، «کوچ»، «شاه ماردوش»، «الاغ فراری»، «یک سرگذشت عجیب»، «چنین گویند»، «داستان قهرمان واقعی»، «زیباشهری دیگر»، «خواب زیاد»، «یکی از هزاران (شهید سید علی اقبالی دوگاهه»، «شیرین تر از شعر»، «شیرزن»، «جالب ناک از ورزش»، «امید به جوانان» و «مساجد ایران» خواندنی شده اند.

ماجرای «یک سرگذشت عجیب» در تازه ترین شاهد نوجوان

در داستان «یک سرگذشت عجیب»؛ خاطراتی از مرحوم حجت السلام و المسلمین علی اکبر ابوترابی فرد می خوانیم: «خداوند دربارة اهمیت خوش اخلاقی و برخورد خوب با مردم به رسول خود در قرآن می فرماید: «اگر اخلاق تو تند بود مردم از اطراف تو می رفتند.» در اردوگاه تکریت 5 مسئول شکنجه اسرای ایرانی جوانی بود به نام «کاظم عبدالامیر مزهرالنجار» معروف به کاظم عبدالامیر. یکی از برادران کاظم، اسیر رزمندگان ایرانی بود، برادر دیگرش در جنگ کشته شده بود و خودش نیز بچه دار نمی شد، با این حال کینة خاصی نسبت به اسرای ایرانی داشت. انگار مقصر همه مشکلات خود را اسرای ایرانی می دانست. در این میان آقای ابوترابی را بیشتر اذیت می کرد. او می دانست آقای ابوترابی فرمانده و روحانی انقلابی است، از این رو ضربات کابلی که نثار آن مجاهد می کرد، شدت بیشتری نسبت به دیگر اسرا داشت،

اما هیچ گاه مرحوم ابوترابی شکایت نکرد و همواره به او احترام می گذاشت! کاظم از هر فرصتی برای شکنجة روحی، روانی و جسمی اسرا به ویژه آقای ابوتراپی استفاده می کرد. ما هم به جسارتهای او عادت داشتیم.

تنها خوبی که کاظم عبدالامیر داشت شیعه بودنش بود. از خانواده خوبی بهره برده بود. خانوادة او به روحانیون و سادات احترام می گذاشتند. اما آقای ابوترابی آنجا حکم یک اسیر را داشت. نه یک روحانی سید. این گذشت تا اینکه یک روز کاظم با حالت دیگری وارد اردوگاه شد! مستقیم به سمت سید آزادگان آقای ابوترابی رفت و گفت: «بیا اینجا کارت دارم! » ما تعجب کردیم. گفتیم لابد شکنجه های جدید و ...

اما از آن روز رفتار کاظم با ما و خصوصا آقای ابوترابی تغییر کرد! دیگر ما را کتک نمی زد. حتی به آقای ابوترابی احترام می گذاشت. برای همة ما این ماجرا عجیب بود، تا اینکه از خود آقای ابوترابی سؤال کردیم که چرا از آن روز که کاظم با شما صحبت کرد رفتارش تغییر کرده است؟!

آقای ابوترابی با آرامش ماجرای آن روز را نقل کرد و گفت: «کاظم الامیر در آن روز به من گفت: خانوادة ما شیعه هستند و مادرم بارها سفارش سادات را به من کرده بود. بارها به من گفته بود مبادا ایرانی ها را اذیت کنی. اما مادرم دیشب خواب حضرت زینب علیه السلام را دیده و حضرت زینب علیه السلام نسبت به کارهای بنده در اردوگاه به مادرم شکایت کرده!

صبح مادرم بسیار از دستم ناراحت بود و از من پرسید: آیا در اردوگاه ایرانی ها را اذیت می کنی؟ حلالت نمی کنم. حالا من آمده ام که حلالیت بطلبم. کم کم به مروز زمان محبت حاج آقا ابوترابی در دل او جا باز کرد. او فهمیده بود آقای ابوترابی روحانی و از سادات است برای همین حتی مسائل شرعی خود و خانواده اش را از حاج آقا می پرسید. بعد از آن روز رفتار کاظم با اسرای ایرانی به ویژه شهید ابوترابی بسیار خوب بود تا اینکه روزی قرار شد آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگر منتقل کنند. کاظم بسیار دلگیر و گریان بود، به هر نحوی بود سوار ماشینی شد که آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل می کرد.»

ماهنامه شاهد نوجوان به سردبیری و مدیرمسئولی محبوب شهبازی منتشر می‌شود. این شماره با دبیری تحریریه احمد عربلو به چاپ رسیده است.

یکصد و پنجاه و نهمین شماره از نشریه شاهد نوجوان در قطع وزیری، 52 صفحه و به بهای 3 ‌هزار و 600 تومان منتشر شده است.

علاقه مندان برای تهیه این مجله می توانند با شماره 88823584،امور مشترکین مجلات شاهد، تماس حاصل فرمایند.


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید