سه‌شنبه, ۱۲ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۴
عمليات رمضان بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند...

مي شود الآن به من تركش بخورد؟


نوید شاهد:
عمليات رمضان بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند . حاج اميرگفت: من تشنه ام، كسي آب دارد به من بدهد؟، یكي از بچه ها كه در قمقمه اش به جاي آب، سانديس ريخته بود، گفت: آب چيه حاجي، آبميوه بهت مي دهم. حاج امیر تا اسم آبميوه را شنید ،گفت: قربان لب تشنه ات يا علي اصغر(ع)، در كربلا آب پيدا نشد، اينجا چه كربلائيه كه تو به من آبميوه ميدهي.
این را که گفت، اشكش سرازير شد و رو به آسمان کرد وگفت: خدايا مي شود همين طور كه من دارم آب را می خورم ، يک تركش بخورد به اينجا - با انگشت به گردنش اشاره كرد- و من فدائي علي اصغر امام حسين(ع) بشوم؟ چند لحظه بعد ناگهان گلوله خمپاره 60 به زمين خورد. گرد و خاك كه نشست، همه دیدند حاج امیر تیر خورده و درست از همان جايي كه دست گذاشته بود خون جاري شده است.

در این زمینه بخوانید:




منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان( جلد چهارم) غلامعلی رجایی1389
نشر: شاهد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده