سه‌شنبه, ۱۲ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۳
با گذشت بیش از 3 دهه از شهادت شهید کاظم رستگار، پیرامون زندگی این شهید دو اثر به نام های شاهد یاران(ماهنامه) تحت عنوان آفتاب شرق دجله و کتاب «رستگاری در جزیره» به همت بنیاد شهید و امورایثارگران منتشر شده است.
مروری بر دوگانه نشر شاهد پیرامون زندگی شهید کاظم رستگار

در شماره 152 مجله شاهد یاران به صاحب امتیازی بنیاد شهید و امورایثارگران و به سردبیری محبوب شهبازی، 17 مصاحبه با یاران، خانواده و همرزمان شهید از جمله با قاسم رستگار(برادر شهید)، شیخ علی ثمری، محسن سوهانی، فیروز احمدی، حاج محمد حاج ابوالقاسمی، سردار سید محمد ابوترابی، عابدین وحیدزاده، و حسین الله کرم به گفت و گوی تفصیلی پیرامون زندگی، زمانه و کارنامه سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار انجام شده است.

در این ماهنامه به بررسی نقش فرهنگی، قدرت نظامی، عملیات های دفاع مقدس و نحوه فرماندهی تیپ 1 سیدالشهدا توسط این شهید پرداخته شده است.

از دیگر محور های اصلی این ماهنامه می توان به روایت خصوصیات اخلاقی و روحی فرمانده تیپ سیدالشهداء(ع) از زبان همسر، برادر و همرزمانش اشاره کرد.

شرح چگونگی عملکرد این شهید در جایگاه فرماندهی، مربی گری در گردان با بیان ریز جزئیات آن از دیگر بخش های حائز اهمیت فعالیت های شهید کاظم رستگار است. همچنین این ماهنامه با بیان وصیت نامه این شهید به پایان می رسد.


مروری بر دوگانه نشر شاهد پیرامون زندگی شهید کاظم رستگار

کتاب «رستگاری در جزیره» به نوشته «محمد علی میرزایی» که یکی از آثار منتشر یافته نشر شاهد است در 13 فصل تحت عنوان های رویش مرد بهاری، پیوند با جنگ، نبعه کربلایی دوباره، به سوی فتح المبین، به سوی شهر خون، سفر به سوریه و لبنان، تشکیل تیپ 1 یک سید الشهدا، در فضای والفجرها، در والفجر2، والفجر4، خیبرشکن، بعد از خیبر، یک مرد یک اعتراض به روایت خاطرات زندگی این شهید پرداخته است.

یکی از دلایل اساسی برای نویسنده این کتاب که موجب نوشتن وی درباره این شهید شده است می توان به وجود ابهامات و قضاوت های مختلف پیرامون اعتراضات این شهید اشاره کرد.

از ویژگی های شاخص این کتاب پرده برداری نویسنده از اختلافات او با سیستم فرماندهی سپاه بوده است.

از راویان شاخص این کتاب که نویسنده از آنها بهره جسته است می توان به اکرم حاج ابوالقاسمی همسر شهید، محمد حاج ابوالقاسمی دوست و برادر همسر شهید، حاجیه خدامرادی مادر شهید، محسن رضایی فرمانده، سعید صادقی قازانچای عکاس و دوست شهید، علی اصغر رستگار پدر شهید، قاسم و ناصر رستگار برادران شهید و سید محمد ابوترابی دوست و همرزم شهید اشاره کرد.

از بخش های حائز اهمیت این کتاب که مخاطب را به خود جذب می کند 2 بخش اسناد وعکس است که در آن اسنادی همچون کارت شناسایی و نامه های شهید به خانواده و نزدیکانش و در بخش عکس، عکسهایی از سنین مختلف شهید و دوران حضور وی در جنگ تحمیلی دفاع مقدس قابل مشاهده است.

شهید کاظم نجفی رستگار در سال 1339 در روستای اشرف آباد شهر ری دیده به جهان گشود. وی با آغاز تحولات انقلاب و ورود امام در 12 بهمن 57 فعالیت خود را در عرصه فرهنگی و سیاسی به طور جدی آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهه های حق علیه باطل شد. در مهرماه سال 1360 با دختر خانواده ابوالقاسمی ازدواج می کند که اکنون حاصل آن 1 دختر است.

وی که مسئولیت فرماندهی تیپ 1 سیدالشهدا را به عهده داشته است درحین عملیات بدر، روز پنجشنبه 25 اسفندماه 1363 هنگام اذان ظهر در شرق دجله (منطقه هوالهویزه) در حال شناسایی منطقه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

در ادامه این گزارش گزیده ای از روایت همسر این شهید از خاطرات زندگی اش با شهید کاظم رستگار را می خوانید.

شهیدی که همه چیز را شیک و با سلیقه دوست داشت

شهید رستگار مجسمه دوست نداشت اما اگر می خواست یک دست لیوان بخرد، می گشت قشنگ ترین لیوان را پیدا می کرد. آن زمان گیره طلایی مخصوص استکان و سینی هایی که جای لیوان داشت تازه به بازار آمده بود. نمی دانید کاظم چقدر مشتاق بود که از انها بخرد. از جلوی مغازه که رد می شدیم به من می گفت:‌ صبرکن تا پوب به دستم بیاید، دو سه دست از این ها برایت می خرم. همیشه می گفت:‌چه چیز بهتر از اینکه وقتی بچه های سپاهی به منزل ما می آیند با اینها از بچه ها پذیرایی کنیم. مثلا سفره گذاشته می شود شیک و با سلیقه باشد. بعضی ها فکر می کردند این طور آدم هایی مثل کاظم نباید از این وسائل استفاده کنند. مثلا یه بنده خدایی به خانه ما آمد که دختر هم بود، تا تختخواب ما را دید با تعجب پرسید: کاظم آقا روی تخت می خوابد؟! گفتم:‌آره، پس چه کار می کند. گفت:‌یعنی نمی گوید نمی خوابم؟ آخه می گویند که سپاهی ها به دنبال رفاه دنیایی نیستند. من گفت» چه کسی گفته که سپاهی همیشه باید با ذلت و بیچارگی زندگی کند؟ به او گفتم کاظم اگر جایش باشد روی یک تکه سنگ هم می خوابد. تازه اگر روی آن تکه سنگ آرامش داشته باشد، خودش نمی خوابد جایش را به یک بسیجی می دهد که او بخوابد. ولی اینجا هم که در خانه است نهایت استفاده از وسایل دنیایی را می برد. برای چه بگوید نه؟ آن دختر قیافه اش را کج و کوله کرد و رفت.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده