کد خبر: ۴۳۰۱۶۸
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۹
لحظه به لحظه از طبقات مربوط به دفاتر نمایندگان، گزارشات به فرمانده سپاه می رسید. آقای دکتر لاریجانی خارج از مجلس بودند؛ خودشان را رساندند و به نیروهایی که در رده اول و دوم صحن مجلس بودند، سرکشی کردند.
لحظه به لحظه آن 5 ساعت دلهره آور / ناگفته‌های کورش کرم پور که با داعشی ها درگیر و با پیراهن خونین وارد صحن علنی مجلس شد


نوید شاهد: در روز حادثه تروریستی مجلس، نام یک نماینده از بقیه پررنگ تر است؛ کورش کرم پور، نماینده فیروزآباد که هنگام ورود به صحن علنی با تروریست ها درگیر شده و خبر حمله به مجلس را به نمایندگان می‌رساند؛ 17 خرداد درصحن علنی همه چیز عادی بود که کرم پور با لباس خونین، نمایندگان را به آنچه در خارج از صحن می‌گذرد، آگاه می‌کند. کرم پور در گفت و گو با «شاهد یاران » جزئیات بیشتری از این واقعه را شرح می‌دهد...

آقای کرم پور شما تنها نماینده ای هستید که در واقعه 17 خرداد با تروریست ها درگیر شدید. پیش از ورود به ماجرای این درگیری بهتر است که سابقه ای از خودتان بگویید؟

بنده از پاسداران سال پنجاه و نه و از رزمندگان هشت سال دوران دفاع مقدس بودم. افتخارم این بوده که قبل از ورودم به مجلس شورای اسلامی لباس مقدس پاسداری و بسیجی را بر تن داشتم. برادرم اولین شهید خانواده در همان اوایل جنگ در سوسنگرد شهید شد؛ ایشان عضو نیروهای شهید چمران و عضو شورای شهر فیروزآباد فارس بود. دومین شهیدمان را در سال شصت در گیلان غرب تقدیم انقلاب کردیم و سومین شهید ما در غرب کشور فرمانده محور عملیاتی لشکر 33 المهدی بود. خودم هم از پا مجروح شدم.

چند سال در جبهه بودید؟

72 ماه افتخار حضور در جبهه را دارم. در طول زندگی‌ام همیشه با صحنه‌های خطرناک رو به رو بودم قبل از انقلاب توسط ساواک دستگیر شدم؛ بعد از انقلاب بارها از سوی منافقین و ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفتم. این مقدمه را به این خاطر می‌گویم که عزیزان متوجه شوند من با صحنه‌هایی از قبیل خون، درگیری مسلحانه، شهادت و... غریبه نبودم. قشقایی هستم؛ قشقایی یکی از ایل بزرگ عشایر کشور است؛ بالغ بر چهار میلیون جمعیت در سراسر کشور دارد که بیش‌ترینش در استان فارس و اصفهان مقیم هستند و در چهارمحال بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، بوشهر و خوزستان نیز پراکنده‌اند. گوشه‌ای از استکبارستیزی و اجنبی ستیزی ایل قشقایی، جنگ با پرتغالی‌ها و آزادی جزیره هرمز و قشم از دست پرتغالی‌ها، جنگ با انگلیس‌ها توسط صولت الدوله قشقایی است. وقتی که رئیسعلی دلواری و یارانش شهید می‌شوند و انگلیس به خاک مقدسمان ورود پیدا می‌کند، اولین نیرویی که در مقابل انگلیس‌ها می‌ایستد قشقایی‌ها بودند. مرجعیت آن زمان آیت الله لاری بود که حکم جهاد می‌دهند و قشقایی‌ها بر اساس آن وارد جنگ شده و در چند مرحله ضربات زیادی را به لشکریان انگلیس وارد می‌کنند. انگلیسی‌ها در این زمان می‌خواهند سران ایل قشقایی را با پرداخت پول، تحویل مهمات، اسلحه و وعده اختیارات در آینده تطمیع کنند که صولت الدوله پاسخ بسیار محکمی می‌دهد که در تاریخ ثبت شده است. ایشان می‌گوید که من دو برابر این‌ها را به شما می‌دهم گورتان را گم کنید و از کشور من خارج شوید.

از روز 17 خرداد و حمله داعشی ها بگویید، چه شد که شما با تروریست ها رو به رو شدید؟

آن روز در مجلس بودم. اصلاً در این فکر نبودم که احتمال دارد با صحنه جنگ، شنیدن صدای شلیک گلوله و کشته شدن هموطنانم رو به رو شوم. مثل بقیه همکارانم در صحن علنی بودم. جالب است بدانید در طول یک سال گذشته هیچ وقت در ساعتی که باید در صحن باشم، صحن را ترک نکرده بودم.

آن روز برای این که به استقبال یک مهمان بروم از صحن خارج شدم؛ مهمان من از درب شماره دو - مخصوص رفت و آمدهای عادی - آمد. مهمان دیگرم هم جناب آقای کامیاب مدیرکل ورزش و جوانان استان فارس بود که از درب شماره 4 می‌آمد.

آن موقع پیامی به من رسید که مهمانی از درب شماره 2 مجلس آمده و می‌خواهد با من ملاقات کند.

آن موقع کجا بودید؟

هنوز در صحن بودم؛ با من تماس گرفتند که مهمانی آمده؛ من هم برای هماهنگی با دفتر تماس گرفتم اما در دفتر پاسخ ندادند. از صحن آمدم بیرون. ابتدا قصد کردم که بروم به سمت درب شماره 2؛ اما باز هم با دفتر تماس گرفتم و دیدم کسی گوشی را بر نمی‌دارد؛ خواستم علت را پیگیر شوم به همین خاطر مسیر را عوض کردم و رفتم طبقه چهارم؛ دیدم که مسئول دفتر آقای دکتر قربانی نماینده مردم شریف بجنورد، شهید جلالی راد و یکی از دوستانشان نشستند. جویا شدم که مسئولین دفتر ما کجا هستند؟ گفتند که دخترتان یک ساعت قبل رفتند به یکی از وزارت خانه‌ها؛ باجناقتان هم رفتند پایین و بر می‌گردند. من مسیر را ادامه دادم و با آسانسور رفتم همکف؛ بعد به سمت درب شماره 2رفتم؛ وارد حیاط شدم. همان موقع زنگ زدم به آقای کامیاب؛ آقای کامیاب گفتند که من آمدم طبقه پنج هستم.

لحظه به لحظه آن 5 ساعت دلهره آور / ناگفته‌های کورش کرم پور که با داعشی ها درگیر و با پیراهن خونین وارد صحن علنی مجلس شد

چیزی به نظرتان مشکوک نیامد؟

خیر؛ وارد درب شماره 2 که شدم برادر پاسدار نشسته بود. احوال پرسی کرده و عبور کردم و وارد سالن شدم.

مراجعین زیاد بودند؟

حدود 25 - 20 نفر از برادران و خواهران روی صندلی‌ها نشسته و برخی هم ایستاده و داشتند برگه ورود به دفاتر نماینده‌ها را می‌گرفتند؛ نگاه کردم دیدم که مهمان ما نیست. خواستم از ساختمان بیرون بروم تا ببینم اگر کنار خیابان هستند راهنمایی کنم بیایند داخل. بنده سالن را پشت سر گذاشتم رسیدم به آن برادر سپاهی که بعد از گیت ورودی جهت بازرسی بدنی نشسته بود؛ نزدیک گیت شدم که یک مرتبه صدای شلیک شنیدم. صدای بسیار قوی و گوشخراش بود. ابتدا فکر کردم شاید کسی به هر دلیلی عصبانی شده یا بیماری ای دارد و دست به اسلحه شده است. ابتدا تصمیم گرفتم به سمتش حمله ور شوم که دیدم که با مهارت بسیار بالایی اسلحه در دست دارد و نفر دوم نیز کلاش دستش بود و او هم داشت تیراندازی می‌کرد. شلیک دوم به آن مأموری بود که نشسته بود. بعد از شلیک سوم، چهارم، پنجم افراد به زمین می‌افتادند. من این جا دیگر نفهمیدم که چه کردم. زمین افتادم. یک لحظه متوجه شدم که پشت پرده ای که به اصطلاح درب ورودی خواهران جهت بازرسی است و سه نفر از من عبور کردند. هر سه نفر با شعار الله اکبر شروع کردند به تیراندازی؛ همه را به خاک و خون کشاندند.

همانطور که در فیلم دیدید، یک لحظه هم در سالن توقف نداشتند؛ فقط هر کس که در مسیرشان بود را زدند و شهید کردند. در این میان اگر بعضی‌ها در شلیک اول گلوله خورده و مجروح بودند، نفر دوم یا نفر سوم که می‌رسید تیر خلاص می‌زد؛ در آن جا دیدم برادر پاسداری که مسلح به کلت کمری در گیت دوم - یعنی خروجی سالن که به حیاط مجلس راه داشت - شهید شده است. این قدر این‌ها عجله داشتند که حتی کلت این پاسدار را هم با خودشان بر نداشته بودند. بعد از این که دیگر در سالن صدای شلیک نشنیدم، از پشت پرده بیرون آمدم و به سمت ساختمان حرکت کردم و خودم را به پاسداری که شهید شده بود، رساندم. کلت کمری‌اش را برداشتم.

از نیروهای حفاظتی فقط همان پاسدار ورودی حضور داشت؟

ابتدای حمله بله؛ اما وقتی کلت را برداشتم و به ورودی برگشتم، دو مأمور نیروی انتظامی را دیدم؛ مسلح بودند؛ یکی از آن‌ها را صدا زدم و کارتم را به اونشان دادم. گفتم که «اجازه ورود به هیچ احدی به جز کسی که صددرصد بشناسید، ندارید. »

بعد چه شد؟

زمانی که من کلت را برداشتم، نفر سوم تروریست ها وارد ساختمان مجلس شد. در فاصله حدود 80 – 90 متری بین درب شماره 2 و درب ساختمان مجلس تروریست ها نبودند. بعد از این که مأموران را آن جا گماردم، به سمت ساختمان حرکت کردم. همان موقع از پنجره طبقه دوم و اول به سمت من شلیک شد اما خب وقتی خدا می‌خواهد کسی را حفظ کند به قول معروف شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد؛ هیچ گلوله ای به من اصابت نکرد و من از درب وارد شدم. ابتدا متوجه شدم که تیراندازی از طبقات می‌آید. به سمت آن‌ها شلیک کردم ولی تروریست ها را نمی‌دیدم؛ فقط خواستم اعلام حضور کنم. از پله‌ها رفتم بالا. این‌ها همین طور بی محابا شلیک می‌کردند. با یکی از این‌ها تعدادی شلیک به سمت هم داشتیم. آن جا یک لحظه احساس کردم که اگر تروریست ها به سمت صحن مجلس بروند چه قیامتی می‌شود؛ به فکر جان نمایندگان افتادم. داشتم از پله‌ها پایین می‌آمدم که نیروهای کمکی سپاه خودشان را رساندند و به طبقات رفتند. من از درب ساختمان آمدم بیرون؛ بین درب شماره 2 و درب شماره 3 نرده وجود دارد. از این نرده‌ها رفتم بالا. باز من را از دریچه به گلوله بستند؛ پریدم آن طرف نرده و خودم را رساندم به درب شماره 3؛ کلت دستم بود؛ پیراهنم هم خونی بود. برادران سپاهی که درب شماره 3 ایستاده بودند، اطلاع نداشتند چه خبر است.

فقط صدای شلیک را شنیده بودند. ابتدا از ورود من ممانعت کردند؛ کارتم را که نشان دادم در را باز کردند و من وارد شدم. از راهرو شماره 3 یعنی راهرویی که سالن اصل نود آن جا قرار گرفته است با استرس بسیار بالا و نگران از جان نمایندگان، خودم را به لابی بزرگی که قبل از درب جنوبی صحن مجلس است، رساندم. ورودی رئیس مجلس و وزرا و مهمانان آن جا است؛ تعدادی از برادران حراست و محافظین مجلس از همه جا بی خبر آن جا بودند؛ چون صدای گلوله را هم نشنیده بودند. صدا و فریاد من را که شنیدند، با نگرانی خاص به من نگاه کردند؛ من را می‌شناختند؛ به آن‌ها گفتم که «داعش به ساختمان حمله کرده و به سلاح کوتاه و لول بلند مسلح است عزیزان و هم وطنانمان را شهید می کنند؛ سریع به مسئولین اطلاع بدهید؛ برای هر گونه مقابله آمادگی داشته باشید. »

بعد از آن وارد صحن شدید؟

بله؛ این‌ها اقدامات خودشان را انجام دادند و من هم وارد صحن مجلس شدم. ابتدا تعدادی از نمایندگانی که همان صندلی‌های اول نشسته بودند، مرا با اسلحه دیدند. با صدای گرفته رفتم بالا و به آقای دکتر پزشکیان اطلاع دادم که داعش حمله کرده؛ ابتدا باور نکردند؛ وقتی که خون را دیدند باورشان شد؛ بسیار خونسرد بودند و احتمالا شهادتین خودشان را گفتند؛ انالله و اناالیه راجعون هم بر زبان آوردند. ولی دیدم همچنان مجلس را اداره می‌کنند. با آقای امیرآبادی به سمت درب شمالی راهرو صحن مجلس حرکت کردیم؛ آن جا ممانعت می‌کردند و نمی‌گذاشتند نماینده ای از صحن بیرون برود؛ به خاطر حفظ جان نمایندگان مانع می‌شدند. با اصرار من و با اجازه آقایان از صحن بیرون رفتم؛ خارج از صحن با برادر عزیزم جناب آقای جعفری رئیس دفتر جناب آقای دکتر لاریجانی مواجه شدم که از فرماندهان عالی رتبهٔ دوران دفاع مقدس و مسئول حراست مجلس است. موضوع را برایشان تعریف کردم و در جریان قرار گرفتند.

بعد از آگاهی کادر حفاظتی مجلس از حمله تروریست ها، چه تدابیری اتخاذ شد؟

اولویت اول برقراری امنیت صحن علنی مجلس بود؛ نیروها را دور تا دور صحن در دو رده آرایش دادند. یک طیف نیروها با سلاح‌های لول بلند، کلاش و با مهمات کافی؛ به بنده هم یک کلاش دادند. به توصیه مسئول حراست حرکت کردم؛ در طبقه دوم برادران سپاه مجلس با تروریست ها درگیر شده بودند؛ خودم را به فرمانده‌شان معرفی کردم. ایشان ابتدا از این که من آن جا حضور داشته باشم، ممانعت کردند؛ عزیزان می‌گفتند که وظیفه ماست که ما بجنگیم؛ اگر ما کشته شدیم آن موقع شما مختارید که با این‌ها رو در رو شوید. دیدم اصرار من وقت این عزیزان را می‌گیرد؛ گفتم: «دستور شما چیست؟ » بالاخره دستوراتی دادند وطبق دستورات آن‌ها عمل کردم. بیست دقیقه ای بود که عزیزان می‌جنگیدند که اطلاع دادند فرمانده کل سپاه شخصاً حضور پیدا کرده است؛ رفتم خدمت سرلشکر جعفری؛ موضوع را توضیح دادم؛ سرلشکر جعفری قبل از این که با من صحبت داشته باشند، فیلم ورود تروریست ها و فیلم‌هایی که موجود بود را مشاهده کرده بودند. نیروهای مخصوص نیروی انتظامی رسیده بود؛ سپاه پاسداران اما زودتر از آن‌ها رسیده بودند؛ نیروهای با تجربه وزارت اطلاعات و سربازان گمنام آقا امام زمان هم حضور پیدا کرده بودند. سرلشکر جعفری وظایف این عزیزان را به طور دقیق مشخص کردند. فرمانده واحد میدانی تعیین شد. چگونگی تأمین امنیت بیرون مجلس، امنیت صحن علنی، جان نمایندگان و دیگر پرسنل مشخص شد. از سوی سرلشکر جعفری به فرمانده میدان دستورات لازم ابلاغ شد. ستاد فرماندهی در ضلع جنوبی صحن مجلس مستقر شد. سر لشکر جعفری و تعدادی از فرماندهان نیروی زمینی، سپاه، نیروی انتظامی، تعدادی از مسئولین وزارت اطلاعات در آن نقطه قرار گرفتند. لحظه به لحظه از طبقات مربوط به دفاتر نمایندگان، گزارشات آنی به فرمانده سپاه می‌رسید. جناب آقای دکتر لاریجانی خارج از مجلس بودند؛ خودشان را رساندند. ابتدا به نیروهایی که در رده اول و دوم صحن مجلس بودند، سرکشی کردند. با نیروهایی که توسط برادران سپاه از طبقات نجات پیدا کرده بودند، ملاقات داشتند و به آن‌ها روحیه دادند؛ بعد برگشتند صحن علنی. سپس در همان ستاد فرماندهی این جانب با هماهنگی مسئولین مربوطه، بحث امنیت صحن مجلس را با دیگر همکاران قدیمی خودم در سپاه بر عهده گرفتیم.

مسلح بودید؟

بله؛ هم کلت داشتم هم کلاش؛ مجددا در ضلع غربی دفاتر نمایندگان در طبقه 3 و 4 با تروریست ها درگیر شدم؛ تروریست ها به نارنجک، مواد منفجره و جلیقه‌های انفجاری مجهز بودند. به اندازه کافی مهمات داشتند؛ آمده بودند تا بکشند و بمیرند؛ برایشان مهم نبود کسی که می‌کشند زن است؛ مرد است؛ پاسدار است؛ چپ است؛ راست است؛ اصلاح طلب است؛ اصولگراست؛ نماینده است. هر انسانی که جلویشان می‌آمد را می‌زدند. آن‌ها با تمامی ایرانی‌ها دشمنی داشتند؛ صرفاً دشمن نماینده‌ها نبودند.

هدفشان چه بود؟

به نظرم هدفشان ورود به صحن علنی مجلس بود؛ اما این‌ها در زمان ورودشان به جای این که مسیرشان را به سمت صحن مجلس ادامه بدهند، به طرف طبقات دفاتر نمایندگان رفتند.

آیا متوجه شدند که راه را اشتباه آمده‌اند؟

بله، قصد برگشت هم داشتند؛ قصدشان این بود که راهی را پیدا کرده و به صحن مجلس برسند.

اما حضور نیروی مخصوص سپاه و نیروی انتظامی و درگیری باعث شد در طبقه چهارم سنگر بگیرند. یکی از سنگرهای این نانجیبان؛ این کوردلان؛ این آدم کش‌ها؛ این مزدوران آمریکا و اسرائیل و عربستان دفتر این جانب و دفتر جناب آقای دکتر قربانی نماینده بجنورد بود. با زور وارد دفتر می‌شوند، کسی که مسئول دفتر بود و از فرهنگیان با سواد، نجیب، خوش رو، با تقوا و یقیناً روزه دار را شهید می‌کنند. ای کاش شما مردم که دارید این مصاحبه را می‌خوانید، یک بار این شهید بزرگوار را دیده بودید. باور کنید اگر ایشان شهید نمی‌شد، من به خیلی چیزها شک می‌کردم. حق بود که شهید شود. من با ایشان در این یک سال زندگی کردم. صداقتش، معرفتش، نجابتش نشان دهنده این بود که باید شهید می‌شد. من با شهدای هشت سال دفاع مقدس زیاد زندگی کردم؛ آشنایی من با این شهدا بسیار زیاد بود؛ در بین رزمنده‌ها معلوم بود که کدام شهید می‌شوند و کدام شهید نمی‌شوند؛ بهترین‌ها شهید می‌شدند. این‌ها وارد دفتر بنده می‌شوند و دو نفر را شهید می‌کنند. شهید جلالی راد و مهمان ایشان را.

مهمانشان که بود؟

یکی از مسئولین نظارت بر انتخابات شورای شهر و روستای استان خراسان شمالی بودند)شهید تقوی(. بعد از شهادت این دو عزیز، یکی از تروریست ها این اتاق را سنگر نهایی خودش قرار می‌دهد؛ به طور دراز کش فقط منتظر بوده تا اگر نیرویی از آسانسور یا راه پله وارد راهرو شود، او را هدف قرار بدهد. در نهایت این تروریست به درک واصل می‌شود.

تا پایان عملیات حضور داشتید؟

بله؛ عملیات تا نزدیک ساعت 4 عصر ادامه داشت. آقای دکتر لاریجانی کسی را دنبال من فرستاد؛ رفتم؛ آقای دکتر لاریجانی، آقای سرلشکر جعفری و تعدادی از فرماندهان عالی رتبه نیروی انتظامی، چند نفر از نمایندگان فرمانده نیروی زمینی سپاه و تعدادی از بچه‌های عالی رتبه وزارت اطلاعات بودند. در آن جا صحبتی پیش آمد. بعد هم پایان عملیات اعلام شد؛ من کلت شهید تیموری را تقدیم فرمانده کل سپاه کردم به دستور ایشان، همراهشان کلت را از من تحویل گرفتند. کلاش را هم تحویل برادران سپاه و حراست دادم.

در طول عملیات مشکلی برایتان پیش نیامد؟

گلوله نخوردم اما مشکل تنفسی پیش آمد؛ چون جانباز شیمیایی هستم، از دوران دفاع مقدس جراحت‌هایی دارم؛ در طبقات و دفاتر نمایندگان به خاطر انفجار نارنجک، تیراندازی‌ها و انفجار جلیقه انتحاری نانجیبان گرد و خاک ایجاد شده بود و مشکل تنفسی پیدا کردم. با اجازه آن بزرگان مجلس را ترک کردم و رفتم منزل؛ آن چیزی که مرا بسیار متعجب کرد، این بود که در هفده خرداد هفده شهید دادیم؛ چرا هفدهم، شانزدهم نشد؟ اگر شانزدهم این اتفاق افتاده بود، چه تعداد شهید می‌دادیم؟ کلیه طبقات مملو از برادران و خواهران هموطن ما بودند که برای مشکلاتشان به نمایندگان و به مجلس مراجعه کرده بودند؛ حق التدریسی ها، نهضتی‌ها و آن‌هایی که در بعضی از موسسات مالی مثل کاسپین سرمایه گذاری کرده بودند. زمان آن هم بسیار قابل تامل است؛ ادامه بد اخلاقی‌های قبل از انتخابات ریاست جمهوری، داشت شیرینی بسیار

ارزشمندی که حضور گسترده مردم در انتخابات 29 اردیبهشت صورت گرفته بود را تلخ می‌کرد؛ داشت جامعه ما را به مسیری غیر از آن مسیری که شهدا ، امام )ره( و رهبر معظم انقلاب می‌خواستند، می‌برد؛ در چنین شرایطی این حمله توسط دشمنان انقلاب اسلامی، دشمنان شیعه و دشمنان اهل بیت رخ داد و به سوالاتی جواب داد که توسط بعضی‌ها نسبت به مدافعین حرم و شهدای مدافعین حرم در جامعه ایجاد کرده بودند. اینجا بود که اهمیت حضور مدافعین حرم در سوریه و عراق جلوه کرد و به یک سری سوالات بسیار مهم، ریشه ای و اساسی در جامعه ما پاسخ داده شد. امروز دیگر در کشورمان کسی وجود ندارد که بگوید چرا ما در سوریه می‌جنگیم؟ چرا ما در سوریه حضور داریم؟ چرا ما در عراق حضور داریم؟

فکر می‌کنید چرا داعش ایران را به عنوان هدف انتخاب کرد؟

پاسخ این سوال روشن است؛ شکست تروریست ها در سوریه و عراق؛ می‌بینید که رئیس جمهور خائن و ضد بشر آمریکا با حکام مرتجع عربستان رقص شمشیر می‌کند و بین آمریکا و حکام مرتجع به ویژه عربستان و اسرائیل وحدتی شکل گرفته است؛ طبیعی است نانجیبان بخواهند آسیبی به کشور برسانند. اما به رغم این نیات و اهداف شوم، تروریست ها در سوریه و عراق شکست خوردند.

پاسخ موشکی ایران به داعش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این واکنش مطالبه بر حق مردم از نیروهای مسلح بود؛ تصمیم دولتمردان نظام جمهوری اسلامی، اقدام به موقع و دقیق پاسداران جان بر کف به فرمان مقام معظم رهبری تمام دنیا را مات و مبهوت کرد؛ چرا که شش فروند موشک به مراکز داعش در فاصله حدود 700 کیلومتر از مرز ما شلیک شد و اقتدار جمهوری اسلامی را در دنیا نشان داد. چه کسی نمی‌داند که داعش، فرزندان آمریکا، اسرائیل، انگلیس و حکام مرتجع منطقه است؟ چه کسی نمی‌داند که پشتیبان داعش، آمریکاست. یقینا زدن داعشی ها در فاصله 700 کیلومتری با موشک‌های دوربرد نشان دهنده اقتدار در برابر ترقه بازی است.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر: