کد خبر: ۴۲۵۸۲۹
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۴
شهید علی اصغر حسینی محراب در سی ام دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بر اثر اصابت موشک به شهادت رسید.
چند روایت از فرمانده تیپ انصارالرضا(ع) «شهید علی اصغر حسینی محراب»

تاریخ تولد: 15/05/1340

تاریخ شهادت: 30/10/1365

یگان خدمتی: لشکر ویژه شهدا فرمانده تیپ 88 انصارالرضا

شهادت در عملیات: کربلای5 شلمچه

محل دفن: مشهد مقدس گلزار شهدای بهشت رضا

شهید علی اصغر حسینی محراب سومین پسر خانواده محراب در سال 1340 در مشهد به دنیا آمد.دوران ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه حاج تقی و دوره ی متوسطه را در دبیرستان کاشانی گذراند. به ورزش علاقه مند بود، و در رشته ی کشتی موفقیت های خوبی کسب کرد. با شروع انقلاب، به عضویت بسیج درآمد و جزو فعال ترین جوانان محله بود. بعد از آشنایی با شهید کاوه زندگی او تغییر کرد. شهید کاوه، پس از شناخت توانایی های محراب، او را به فرماندهی عملیات لشکر ویژه شهدا انتخاب کرد. و آن دو، همراه با هم در عملیات ها شرکت می کردند. چند بار مجروح شد. پس از تاسیس یگان دریایی لشکر ویژه ی شهدا، در عملیات کربلای5 شرکت کرد. با اینکه به شدت شیمیایی شده بود اما مقاومت کرد. سرانجام در نزدیکی شهرک دو عیجی عراق، بر اثر اصابت موشک هلی کوپتر به جمع دوستانش پیوست.

فرمانده شیمیایی

قبل از تصرف شهر دو عیجی، در عملیات کربلای5، عراقی ها سلاح شیمیایی زدند. همه چیز به هم ریخته بود. به خاطر آتشی که دشمن می ریخت، توانایی انجام هیچ کاری را نداشتیم.

خیلی از بچه ها شیمیایی شدند. برادر دشتی وقتی شرایط سخت آنجا را دید، سعی کرد محراب را از منطقه خارج کند، و به عقب ببرد. هرچه اصرار کرد، آقای محراب قبول نکرد و گفت: شما بروید، من حالم خوب است. شهرک دو عیجی را، وقتی تصرف کرد به شدت شیمیایی شده بود.

راوی: سید مجید ایافت – همرزم


جنگ روانی

گوشی بی سیم دستش بود و با صدای بلند به لهجه ی مشهدی می گفت: مو محرابُم، شما ایادی شرق و غرب هستِن. پدرتان را در میارُم. گفتم: با کی داری اینجوری حرف می زنی؟ گفت: با رئیس کومله ها، می خوام صدامو بشناسن که موقع عملیات بدونن با کی طرِفَن. یکی از کردها می گفت، هر موقع مثلث محراب، قمی و کاوه در یک عملیات کامل می شد و صدایشان در بی سیم کومله ها می پیچید، همه حساب کار دستشان می آمد و می فهمیدند که شکست قطعی است.

راوی: سید مجید ایافت - همرزم


چند روایت از فرمانده تیپ انصارالرضا(ع) «شهید علی اصغر حسینی محراب»

آرزوی شهادت

شهید علی اصغر محراب نماز می خواند. در قنوت گفت: اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.

از کنارش رد شدم، به شوخی گفتم: این حرف ها به تو نیامده، بیخودی دعا نکن. وقتی نمازش تمام شد در حالی که چشمانش پر از اشک بود، گفت: مجید آقا، به خدا قسم، به جایی رسیده ام که از خدا، فقط شهادت می خواهم. بعد از شهادت دوستانم، دنیا برایم خیلی تنگ شده.

چند روز بعد، بر اثر اصابت موشک هلی کوپتر، به شهادت رسید. فقط نصف بدنش باقی ماند.

راوی: سید مجید ایافت - همرزم


عشق فرمانده

 اسلحه را سمت کاوه گرفته بود و تندتند با او حرف میزد. وقتی نزدیک تر شدم، شنیدم محراب گفت: شما نیا، من تنها می رم. کاوه گفت: من فرمانده ام، باید در عملیات باشم.

وقتی محراب از توجیه کاوه ناامید شد، گفت: اگر بیایی یک تیر به پایت می زنم!

اینطوری حداقل زخمی می شوی، ولی باز بین ما هستی، اما اگر بروی....

این عشق و محبت دو طرفه، تا زمان شهادت ادامه داشت.

راوی: سید مجید ایافت – همرزم


انفجار پل بصره

برای موفقیت بیشتر در عملیات کربلای5، لازم بود پل بصره را منفجر کنیم تا ارتباط عقبه دشمن را با بصره قطع می کردیم، کار سختی بود. باید مسافت زیادی را خلاف جریان رودخانه حرکت می کردیم، در حالی که آن طرف آب، نیروهای عراقی مستقر بودند و سلاح های مجهزی کار گذاشته بودند. من به آقای محراب گفتم: این مأموریت را قبول نکن، شما نمی توانید بیشتر از چند کیلومتر پیش بروید، عراقی ها شما را می زنند. ایشان گفت: این مأموریت را فرمانده قرارگاه به من داده وباید انجام بدهم.

راوی: سید مجید ایافت – همرزم


مأمور 16 ساله

16 ساله بود که عضو گروه مبارزه با مواد مخدر شد. کار آن ها شناسایی و دستگیری فروشندگان مواد مخدر و معتادان بود.

بیشتر اوقات، با لباس مبدل به محله های دیگر مشهد می رفت، و دنبال عوامل پخش مواد می گشت. پس از شناسایی، آن ها را دستگیر می کرد. بعضی وقت ها مأموریتش تا صبح طول می کشید.

راوی: محمد محراب – برادر



چند روایت از فرمانده تیپ انصارالرضا(ع) «شهید علی اصغر حسینی محراب»

گزیده ای از وصیت نامه شهید علی اصغر محراب

خداوندا! از تو [می خواهم] دشمنان خود و پیامبرت را، به دست من نابود گردانی. اینک به جبهه آمده ام و آماده ی حمله بر سپاه کفر می شوم. البته نه برای انتقام، بلکه به منظور احیای دینم و تداوم انقلابم و برای ادامه ی راه شهدا. با دعا برای سلامتی رهبرم. پای در چکمه می کنم، و خدا را به یاری می طلبم، و از او می خواهم که هدایتم فرماید.

اگر خداوند لطفی به این بنده حقیر و ناتوانش داشته باشد؛ و فوز عظیم شهادت را در این راه مقدس تعیین فرماید، در آن هنگام قطرات ناچیز خونم، با پیوستن به دریای بیکران خون دیگر شهدای اسلام، راهگشای عبور کشتی های صدور انقلاب اسلامی خواهد بود.


منبع: چشمان فرمانده،  خاطراتی از دلیر مردان شهید واحد اطلاعات عملیات یگان های رزم خراسان

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید