يک روز که بعد از نماز کتابي را که درباره امام رضا (ع) و شفا دادن مريض ها توسط ايشان بود مي خواندم حال عجيبي پيدا نمودم و شروع به گريه کردم و...

کرامات شهیدان؛(80) دست شفابخش

نوید شاهد، به فکر درست کردن يادبودي براي همسر شهيدم در مصلاي سبزوار بودم. به علت اين که ايشان در روستا دفن شده بود. دوست داشتم در سبزوار هم ياد او زنده باشد. ضمناً چند وقت بود مريض بودم و هرچه دکتر مي رفتم فايده اي نداشت و بهبودي حاصل نمي شد. يک روز که بعد از نماز کتابي را که درباره امام رضا (ع) و شفا دادن مريض ها توسط ايشان بود مي خواندم حال عجيبي پيدا نمودم و شروع به گريه کردم و از امام رضا(ع) کمک خواستم و علي اصغر را با گريه و ناراحتي زيادي خطاب کردم که شما هم چند وقت است مرا فراموش کرده ايد و به ما سري نمي زنيد. وضع جسمي من به گونه اي بود که قصد داشتم اگر اين دفعه به نزد دکتر رفتم اگر دکتر بگويد فرقي نکرده اي به او بگويم ديگر دارو مصرف نميکنم.

همان شب در خواب ديدم براي اصغر، يادبودي را در مصلا ساخته ايم و شهيد را از مزارش در روستا نبش قبر کرده و به مصلا آورده اند و جسد او را در کنار آن يادبود گذاشتند تا در آن جا دفن کنند. تا بالاي سر شهيد رفتم ديدم پلک هايش به هم مي خورد. فرياد زدم شهيد زنده است. اصغر چشم هايش را باز کرد و از تابوت بلند شد و در حالت نشسته به سکويي تکيه داد و به من لبخند زنان گفت: چرا اين قدر خودت را ناراحت ميکني؟ ناراحت نباش و به خاطر گلويت هم خيالت راحت باشد. سپس دست راست خود را به گلويم کشيد و گفت ناراحت اين هم نباش و رو به طرف پسرم حامد که موقع شهادت او ده ماهه بود، کرد و به روي او هم لبخندي زد.

از خواب بيدار شدم. همان روز به آزمايشگاه رفتم و نتيجه آزمايش را گرفتم. نتيجه مثبت بود وقتي نتيجه آزمايش را به دکتر دادم با تعجب گفت حالت طبيعي پيدا کرده اي. تا چند روز دارو مصرف کردم ولي بعد دکتر داروهايم را قطع کرد و الان دارو مصرف نمي کنم و کاملاً بهبود پيدا کرده ام.

راوی: طيبه تسبندي، همسر شهيد علي اصغر کلاته سيفري

منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد دوم)، غلامعلی رجائی 1389

نشر: شاهد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار