سه‌شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۶
هر كه به ياد تو ايستاد به قامت / هر كه براي تو شعر خواند و سرودي / چشمه اشك از بلند صورت مردان / جاري شد بر كوير سينه چو رودي


هر كه به ياد تو ايستاد به قامت

هر كه براي تو شعر خواند و سرودي

چشمه اشك از بلند صورت مردان

جاري شد بر كوير سينه چو رودي

من ماندم اينك اينكه تا چه سرايم

در غمت خوبتر زبارش باران

واژه چه آرم كه شايگان تو باشد

اي به فلك بر شده به جرگه ياران

مرثيه گفتن به سوك، ژاژ تو باشد

جز كه به ياد حسين باشد و اكبر

تا به تَوهُم حريفه سفله نگويد

قافلة راويان فتح شد ابتر

چشمه خورشيد جاودانه و جاري است

چشم خدا روشن از دريچه اين صبح

پرتو رويت فلق نگار زمانهاست

بانگ رسايت خروس دهكده صبح

دير نماندي در اين مغاك طبيعت

نام رساي تو ليك ماند وماناد

نام شهيدان به يمن نام تو جاري است

باغ شقايق به دستهاي تو آباد

مرثيه گفتن به سوك، ژاژ تو باشد

جز كه به ياد حسين باشد و اكبر

ليك چه غم چون به پاي تو بشتابد

سوي خلايق به عزم تعزيه رهبر

مرثيه ما دعاي ظهر فرج باد

تا رسد از راه آن نشسته بطحا

مرثيه ما روند و راه تو باشد

چهره گلگون، نشان تربت زهرا

سروده جعفر رباني

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار