بازنشر به مناسبت درگذشت سیدمهدی طباطبایی
سه‌شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۷
آقای هاشمی دوست مقام معظم رهبری بود؛ دلش برای ایشان می تپید. دوست بسیار قدیمی آقا بود و از قدیم دلشان با رهبری بود. تابع رهبری بود و اگر نظرش هم با نظر آقا تفاوت داشت، معتقد بود که باید از رهبری تبعیت کند.

 نوید شاهد:  با حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی مشهور به استاد اخلاق درباره اخلاق سیاسی آیت الله هاشمی رفسنجانی به گفت و گو نشستیم. او از پیشکسوتان مبارزات ضداستعماری و ضداستبدادی و از یاران آیت الله کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت، از همفکران و یاران سید نواب صفوی و گروه فداییان اسلام و از قدیمی ترین شاگردان و یاران امام خمینی)ره( است. روحانی ساده زیست و صریح اللهجه که از دوران جوانی با آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی انس داشته و در یک دهه پرتلاطم گذشته، همواره از وی حمایت و دفاع کرده است. ارادت عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز به آیت الله هاشمی رفسنجانی سبب شد در روزهایی که وضعیت سلامت و اوضاع جسمانی اش چندان مساعد نبود، پذیرای ما شود. با او در اتاق کوچک و پر از کتاب در محله شهید محلاتی گفت و گو کردیم؛ کنار یک دستگاه اکسیژن و یک دستگاه بخار آب که ریه اش را یاری می داد تا از اخلاق سیاسی و منش مدیریتی یکی از بنیانگذاران انقلاب اسلامی بگوید. مشروح گفت و گوی«شاهد یاران » با سید مهدی طباطبایی را در زیر می خوانید...


آبروی همه را حفظ می کرد

پیش از آن که به شاخصه های رفتاری آقای هاشمی در حوزه اخلاق و سیاست بپردازیم، بفرمایید اخلاق سیاسی کارگزاران حکومت در دوره پهلوی چگونه بود و چه عاملی مردم را برای انقلاب ترغیب و متمایل کرد؟

یک نکته ای که همیشه باید به آن توجه داشت، این است که اخلاق حاکمان و رفتار حکومت بر جامعه تاثیر بسزایی دارد؛ علتش هم این است که همه مردم می خواهند زندگی کنند و در مقابل هر چیز که مخل زندگی شان باشند، جبهه می گیرند و ایستادگی می کنند.

حدود سال 41 زمانی که مسئله لوایح 6 گانه مطرح شد، روش نوینی در مردم پدید آمد و مجموعه رویدادهایی باعث شد تحول نویی در جامعه به وجود بیاید. این تحول نو، عکس العمل روحانیون و در راس آن امام خمینی را به دنبال داشت. اگر بخواهیم نقطه آغازی بر حرکت امام خمینی تعیین کنیم، شروع آن، طرح لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی از سوی حکومت بود. گاهی مردم از آنچه اطرافشان یا در حکومتشان رخ می دهد، بی اطلاع هستند اما زمانی که زندگی شان به تبع این رخدادها متاثر و مختل شود، صدایشان در می آید. شاه تا زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی در قید حیات بود، مدارا و مماشات داشت اما بعد از درگذشت ایشان، سلسله کارهایش را شروع کرد. سال 41 - 40 بود که موضوع انجمن های ایالتی و ولایتی و لوایح شش گانه پیش آمد. لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی بخشی از اصلاحات مورد نظر شاه و آمریکا بود که نمودهای ضد دینی صریح و روشنی داشت. در این لایحه، از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان، قید اسلام حذف و به جای سوگند به قرآن سوگند به کتاب آسمانی قید شده بود. به محض انتشار خبر تصویب لایحه، حضرت امام خمینی)ره( با علمای بزرگ تهران و قم به تبادل نظر پرداختند و به دنبال آن دست به اعتراضات همه جانبه زدند. امام خمینی مبارزاتشان را با کلمه «اسلام » شروع کرد و گفت به داد اسلام برسید. مردم هم کم کم آگاه شدند و دیدند در حالی که آن ها در تنگنا هستند، منافعشان را اجانب می برد. مردم هم همراهی کردند. یکی از ارزش ها و ویژگی های اسلام این است که همه با هم هستند؛ همه برای هم هستند؛ همه خادم و یاور هم هستند. این مساله در آن دوران پدید آمد و طبیعتا رشد هم کرد.

آیت الله هاشمی هم تربیت یافته همین مکتب و آموزه ها بود...

: بله؛ آقای هاشمی اولا شخصیت دینی بود؛ محل زندگی شان در قم مقابل منزل امام خمینی بود و به واسطه رفت و آمد امام خمینی با اخوان مرعشی، آیت الله هاشمی با امام خمینی آشنا شد. اخوان مرعشی که قوم خویشان آقای هاشمی از طرف همسر ایشان هستند، بسیار دیندار بودند؛ آقای هاشمی هم از همان اول با افکار امام آشنا بود؛ با دین هم آشنایی قبلی داشت. دیندار بود یعنی هر چه که برای حفظ دینش لازم بود، انجام می داد؛ دینداری یعنی اخلاق انسانی و سازش با مردم. برترین سازش ها در اخلاق اسلامی، سازش با مردم است و آقای هاشمی این ویژگی را داشت. آقای هاشمی متدین بود و از اول هم به حرکت امام خمینی پاسخ مثبت داد. در واقع اولین روحانی که با آقای خمینی در ارتباط بود شیخ اکبر هاشمی بود. یکی از اولین کسانی هم بود که اخلاق لازم در سیاست را داشت. شیخ اکبر یک نمونه بارز اخلاق دینی بود که با امام خمینی )ره( برای حفظ کیان بشری و رهایی از استعمار همراه شد.

اخلاق سیاسی آقای هاشمی در مبارزه چگونه خود را نشان می داد؟

آقای هاشمی در تهیه اطلاعیه و اعلامیه ها همچنین رساندن کمک های مردمی به انقلابیون خیلی فعال بود. حتی اگر خودش نداشت، کمک ها را جلب می کرد و به مبارزان می رساند.


آبروی همه را حفظ می کرد

در زندان چگونه بودند؟

بنده زندان زیاد بودم؛ در زندان جلوه های اخلاق کاملا کمرنگ است و متاسفانه در زندان اخلاق خیلی دیده نمی شد. خیلی ها در زندان گذشتشان کم می شد. پرخاش ها زیاد می شد. توقع ها زیاد بود. آقای هاشمی در زندان خیلی مدارا می کرد؛ خیلی مهربانی می کرد. در زندان جا تنگ است و همه از هم مطلع می شدند.

آقای هاشمی آنجا هم وجهه دینی و اخلاقی خود را حفظ کردند. خداوند در آیه 199 سوره اعراف می فرمایند «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ باِلْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ » یعنی طریقه عفو و بخشش در پیش بگیر و امت را به نیکوکاری امر کن و از مردم نادان روی بگردان. آشیخ اکبر هاشمی این آیه را سرلوحه خود قرار داده بود و این گونه زندگی می کرد؛ عفو و مدارا داشت. یکی دیگر از ویژگی های ایشان شجاعت بود. همه روحانیون چه کسانی که همراه نهضت امام خمینی بودند چه کسانی که همراه نبودند، اخلاق دینی داشتند؛ اما رعب و ترس بعضی ها بیشتر بود و برخی کمتر. خیلی آدم ها می ترسند حرف بزنند.

فقط در سیاست نیست. مثلا در یک کلاس درس معلم یک سوال می کند و یکی اشکال وارد می کند. دیگری که بغل دستش نشسته، همین اشکال به ذهنش آمده ولی نمی گوید. اما وقتی بغل دستی اش اشکال را مطرح می کند، غصه اش می شود که چرا من نگفتم؟

آقای هاشمی جرات اظهار مخالفت داشت؛ این جرات ابراز مخالفت خیلی مهم است.

این از مصائب امروز ما هم هست. بسیاری از آدم ها از خیلی چیزها راضی نیستند اما دروغ می گویند. جرات نمی کنند آنچه که در ذهن دارند را بگویند. جرات ها کم شده است. اول انقلاب شهامت ها بیشتر بود. آقای هاشمی خیلی با شهامت بود. البته جرات با وقاحت فرق می کند. آقای هاشمی حساب شده حرف می زد. اول فکر می کرد، بعد حرف می زد، اندیشه داشت. شناخت دینی داشت. جرات آقای هاشمی در اظهار حقایق بسیار قوی و بالا بود.

این که مدام فکر کنیم اگر فلان حرف را بزنیم، آبرویمان می رود؛ این که فکر کنیم اگر فلان حرف را بزنیم به فلان سفر برویم مردم چه می گویند. به این ترس می گویند. همین ماجرا مانع پیشرفت می شود. آن موقع آخوندها جرات نمی کردند از کشور خارج شوند چون اگر می رفتند، می گفتند کافر شده است. آقای هاشمی جرات می کرد و می رفت. جرات می کرد حرفش را بزند. من معتقدم جرات آقای هاشمی بر اساس دین خیلی بالا بود. جرات دینی داشت. سعی می کرد خود را به حقایق نزدیک کند.

خاطره ای هم از ایشان دارید؟

کتاب می نوشت؛ مکتب اسلام می نوشت و سعی می کرد بین مردم گفت و شنود شود. کتابی درباره امیر کبیر نوشت. این ها جرات می خواهد. این که یک نفر هر چیزی را هر جا و هر وقت بگوید، بی عقلی است؛ جرات نیست؛ دیوانگی است. عاقل می فهمد کجا بگوید و کی بگوید.

آقای هاشمی بعد از اینکه از قم به تهران آمد و مستقر شد تفسیر قرآن می گفت. روزهای جمعه در جلسه انصارالحسین تفسیر می گفت. انقلاب و تکلیف مردم را روشن می کرد. این می شود جرات. جراتش بر اساس دین بود نه بر اساس سیاست. در سیاست بعضی حرف ها را رو می کنند و بعضی ها را رو نمی کنند. اما او موضوعات را مطرح می کرد. آن موقع هرکسی سخنرانی نمی کرد چون به شاه بر می خورد و برای گوینده دردسر داشت. اما آقای هاشمی این کار را انجام می داد. خیلی از کسانی که اول انقلاب روی کار آمدند، شاگردان دور اول کلاس ایشان بودند.آقای هاشمی پیشرو بود.

یک مسئله دیگر وضعیت مالی ایشان بود در قبل از انقلاب است. در این باره چه در خاطرتان مانده؟

دنیا طلب نبود، ولی دنیا دار بود. به حد بضاعتش داشت. بعد از فوت آیت الله هاشمی خانواده و اطرافیانش گفتند بیایید و زندگی هاشمی را ببینید. متاسفانه یک عده برای حذف طرف مقابل هر دروغی را گفتند.

آقای هاشمی باغ پسته ای در نوق رفسنجان داشت؛ مقداری زمین در سالاریه قم داشت.

خانه هایی را ساخت و قسطی فروخت. کار می کرد؛ خانه می ساخت و می فروخت. نمی شد گفت مادی گرا بود. آقای هاشمی دنیا گریز بود. متدین هم بود. هیچ کدام از بچه هایش هم آلوده نیستند. این هایی هم که نسبت می دهند، از دشمنی است. هر کس می داند اموال ادعایی کجاست، بگوید و سند املاک آقای هاشمی را لو بدهد. از اخلاقیات ارزشمند ایشان این بود که هیچ وقت حاضر به غیبت افراد نبود. از تهمت دوری می کرد. یک نکته بسیار مهم دیگر این است که ایشان فرمانده جنگ بود. هاشمی حاضر بود خودش فداکاری کند تا کسی صدمه نبیند. برای نمونه از اعدام یک عده ای پیشگیری کرد تا جنگ به صورت آبرومندانه ای به پایان برسد.

چطوری از اعدام جلوگیری کرد؟

حکم اعدام آنهایی که جنگ را رها کرده و به تهران آمده بودند، صادرشده بود. آقای هاشمی نگذاشت این افراد اعدام شوند و بعدها همین افراد بیشتر از بقیه آقای هاشمی را اذیت کردند.

چرا آقای هاشمی اینقدر مخالف داشت؛ چه در زمان مبارزه و چه بعد از آن ...

آقای هاشمی رفسنجانی با کسی مخالفت نداشت. آبروی همه را حفظ می کرد. ایشان فرمانده جنگ بود. خیلی جاها که اشکال پیش می آمد، حاضر بود خودش آسیب ببیند اما فرمانده زیر دستش آسیب نبیند. در حالی که معلوم بود مقصر چه کسی است. جایگاه هر یک از مدیران جنگ مشخص بود. معلوم بود کجا خراب شده کجا بمب افتاده. آقای هاشمی مسئولیت همه را خود به عهده می گرفت. این ویژگی مدیر متدین و لایق است. امام خمینی )ه( در پایان جنگ گفتند جام زهر نوشیدم. آقای هاشمی حاضر بود قربانی شود حاضر بود اعدام شود اما مسئولیت پایان جنگ را بپذیرد. از خودگذشتگی داشت. برای حفظ و حراست نیروهای انقلابی و بسیاری از آدم هایی که واقعا خوب و متدین هستند، از خودگذشتگی می کرد.

پس چرا با وی دشمنی می شد؟

چون می خواستند آقای هاشمی نگوید از آن ها چه می داند.

آقای هاشمی که نمی گفت...

گاهی می گفت؛ می ترسیدند بیشتر از این بگوید. به برخی چیزها اشاره ای می کرد و می ترسیدند بیشتر بگوید.

با توجه به رفت و آمدی که به منزل آقای هاشمی داشتید، اخلاق وی را در خانه با خانواده چگونه دیدید؟

به بچه هایش تحکم نمی کرد؛ بچه ها آزاد بودند. با او مشورت می کردند و آقای هاشمی جواب می داد. روش رفتاری اش بر مدار اخلاق اسلامی بود. چیزی را تحمیل نمی کرد. همیشه مودب بود. یک کلمه بی ادبی از کلام سیاسی ایشان نشنیدید. همیشه مودب سخن می گفت. همیشه خاطراتش را می نوشت و منتشر می کرد. می نوشت فلان جا و فلان جا بودم. می گفت ما این هستیم. دو رو نبود. یک رو بود. همان گونه که بود رفتار می کرد.

روش و منش شان قبل و بعد از به قدرت رسیدن تغییر کرد؟

ابدا؛ از ویژگی هایش این بود که قدرت هیچ گاه او را از ماهیت خود بیرون نکرد. برای مقام معظم رهبری خیلی کارها کرد. تلاش می کرد او را حفظ کند. عاشق آقا بود. کلمه عاشق را هم زیاد به کار می برد. اگر گاهی فاصله هایی هم می گرفت، برای حفظ نظام بود. امام گفته بودند تا زمانی که آقای خامنه ای و آقای هاشمی با هم باشند، نظام حفظ می شود. درست هم بود. آقای هاشمی مرد خدا، مرد دین، مرد سیاست و مرد جنگ بود. البته بشر بود و بشر خواه نخواه ایمن از خطا نیست. اما آقای هاشمی از زبده ترین افراد زمان خودش بود. تاریخ در آینده درباره وی قضاوت خواهد کرد. او برای نظام هزینه داد.

هر کسی هر چیزی را دوست بدارد، به همان اندازه برای او هزینه می دهد. آقای هاشمی انقلاب و نظام را دوست داشت. هر جا که درباره خودش حرفی می شد صبر داشت و حرفی نمی زد، اما وقتی پای اسلام، نظام و انقلاب در میان بود، می ایستاد نمی گذاشت به انقلاب لطمه بخورد. حاضر بود خودش متهم بشود، اما به نظام و انقلاب آسیبی نخورد.

خودش را حفظ نمی کرد؛ اسام و نظام را حفظ می کرد. در انتخابات نامه ای محترمانه به رهبر معظم انقلاب نوشت. آقای هاشمی دوست مقام معظم رهبری بود؛ دلش برای ایشان می تپید. دوست بسیار قدیمی آقا بود و از قدیم دلشان با رهبری بود. آقای هاشمی تابع رهبری بود و اگر نظرش هم با نظر آقا تفاوت داشت، معتقد بود که باید از رهبری تبعیت کند. در واقع هنر سیاسی آقای هاشمی این بود که نقشی به عنوان مکمل برای نظام ایفا و مخالفان را مدیریت می کرد. شب فوت شان مطلبی در تلویزیون گفتم.

گفتم آقای هاشمی تا امشب که از دنیا نرفته بود گفته بود کسانی که درباره من بدگویی کردند را عفو کردم. از امشب به بعد نیست که عفو کند. هر کس بگوید باید در قیامت جواب بدهد. چقدر آمدند به او گفتند شکوه و شکایت کن؛ ابدا این کار را نکرد. می گفت اگر کسی چیزی گفته، اشکال ندارد. او کار خودش را کرده ما هم کار خود را می کنیم. همه جا فداکاری کرد. تا لحظه آخر عمرش تلاش کرد نظام اسلامی بر پا بماند. همه جا برای حفظ رهبری که ستونی از ستون های انقلاب است تلاش کرد. هیچ جا کوتاهی نکرد. برداشت دیگران هر چه می خواهد باشد.اوکار را پیش می برد.

در خفا گلایه می کردند؟

گاهی سوالاتی می کرد و حرف هایی می زد، اما گلایه نمی کرد.

کدام کار و تصمیم آقای هاشمی شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داد؟

در بحران های سیاسی خیلی پخته عمل می کرد. صبر می کرد. به دیگران بها می داد. احترام دیگران را نگه می داشت. دینداری، اسلام گرایی و انقلابی گری بهترین ویژگی ایشان بود

.

انتهای گزارش

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده