سه‌شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۰۸
باز هم شوق دیدن رویت / می­پراند مرا شبانه ز خواب / باز هم دل بهانه می­گیرد
باز هم شوق دیدن رویت

می­پراند مرا شبانه ز خواب

باز هم دل بهانه می­گیرد

این دل خسته­، این دل بی تاب

باز هم در سکوت نیمه­شبی

بغض غمگین مجال می­یابد

باز هم عاشق خراب شما

با تب و داغ و اشک می­خوابد

می­چکد از دو چشم گریانم

شبنمی سرخ، شبنمی سوزان

می­ تپد سینه ­ام چو گنجشکی

با پری خسته، با دلی لرزان

آتشی وحشیانه، غران، داغ

در وجودم زبانه می­گیرد

لعن و نفرین بر این خیال خراب

که دمادم بهانه می­گیرد

خستگی مثل خون به آرامی

می­دود در میان چشمانم

می­دود در تمام اعضایم

در سر و تن، درون دستانم

روشنای نگاه ماه سپید

از پس پرده گرم می­تابد

دخترک خسته و خمار و غمین

زیر مهتاب شعر می­خوابد

با هزار آرزو، هزار امید

خفته ­ام، خفته با تب رویا

غوطه ­ور گشته ­ام در این شب تار

روی امواج وحشی دریا

بوسه می­گیرم از سر و رویت

لیک در خواب و وهم و فکر و خیال

آه، افسوس، حیف، وای، دریغ ...

کی رسد، کی رسد زمان وصال؟

سروده زهرا هدایتی مبین

منبع: چشمه آیینه، گزیده شعر کنگره ایثار / به کوشش داریوش ذوالفقاری، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران، انتشارات مهر تابان 1395.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار