«گروه فرقان و شهادت آيت الله قاضي طباطبائي »
چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۱
عملكرد گروه فرقان در تبريز و علل و انگيزه ها و نحوه به شهادت رساندن آيت الله قاضي طباطبائي همچنان در پرده ابهام باقي مانده، زيرا اين شهيد بزرگوار ظاهراً مشمول هيچ يك از مصاديق عنوان سازي اين گروه براي ترور افراد، يعني «زر و زور و تزوير » نمي شود. حميد نقاشيان به لحاظ ارتباط نزديك با حضرت امام درماه هاي اوليه پيروزي انقلاب ونيز آشنايي قبلي با اين گروه ،ازسوي ايشان ماموريت يافت تابه فعاليت آنان خاتمه دهد. او از ابتدا در جريان دستگيري و بازجوئي سران فرقان بوده و از فرآيند شكل گيري و عملكرد آن اطلاعات ارزشمندي دارد؛ لذا اين گفتگوي پر نكته براي تاريخ پژوهان بسيار مفيد و راهگشا تواند بود.
ترور ايشان يك اقدام كور بود

شما پس از شهادت شهيد مطهري از طرف حضرت امام (ره) ماموريت پيدا كرديد كه براي برخورد و جمع آوری پرونده گروه فرقان از قم به تهران بيائيد، و چه شد كه تا ترور مرحوم مفتح نتوانستيد جلوي سير ترورها را بگيريد يا اگر موضوع خلاف اين است، بيان كنيد.

بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله الذي هدينا لهذا و ماكنا و لنهتدي لولا هذانالله

جريان تعقيب و مراقبت و تحقيق و تفحص در خصوص عمليات فرقان، از ارديبهشت ماه سال 58 آغاز شد. ما از قبل از انقلاب با انحرافات فکری گروه فرقان آشنا بودیم و افرادی از این گروه را هم می شناختیم، لذا در شروع اقدامات عملیاتی ابتدائاً افرادي را كه روي آنها شناخت داشتيم تعقيب كرديم و در طول دوره اي كه افراد بازداشت مي شدند، طي بازجوئي هائي كه از آنها به عمل مي آمد، دامنه تفحص خود را گسترش مي داديم. فضاي تحقيق از اين افراد در یک فضاي نسبتا بسته اي بود، چون اساسا مجموعه عمليات فرقان، مجموعه بسته اي بود، ضمن اينكه در مقطعي واقع شد كه نظام جمهوري اسلامي انتظار عمليات سازماندهي شده را عليه خود نداشت، به همين لحاظ بسيار طبيعي بود كه ما از امكانات بسيار محدودي برخوردار باشيم. هنوز هیچ سازمان اطلاعاتی در نظام تاسیس نشده بود.

ما براي بعضي از عملياتهايمان محدوديت های عدیده ای از جمله اطلاعاتی ، تدارکاتی، ارتباطي و شناسائی داشتيم. مجبور بوديم شبكه بي سيم مان را خودمان راه بيندازيم، شبكه ارتباطات مخابراتي مان را خودمان راه بيندازيم، شبكه تعقيب و مراقبت و اتومبيل ها و وسايل مورد نياز را خودمان سازماندهي كنيم. مجموعه اي كاملا نو با امكانات بسيار جديدي بود كه طبيعتا پاسخ گوي نياز به اين گستردگي نبود، در عين حال كه سابقه تاريخي از عمليات نظامی اين گروه نداشتيم و لذا كار بسيار پيچيده و سنگيني بود، اما خدا كمك كرد و ما در مرحله اول تعدادي از افراد تيم عمليات نظامي فرقان را بازداشت كرديم. بايد اعتراف كنم كه در ابتدا نميدانستيم كه افراد دستگیر شده، عضو گروه عملياتي و نظامی فرقان هستند و به مرور در تحقيق و بررسی پی بردیم افرادی از کادر مرکزی این گروه در شاخه نظامی هم فعال هستند..

در طول دوره اي كه مواجه با چند عمليات از جمله ترور شهيد بزرگوار سپهبد قرني و سپس ترور شهيد مطهري شديم كه زمينه سازمان دهي گروه مبارزه با اين جريان را شكل داد و بعد از آن شهادت مرحوم حاج طرخاني و مرحوم عراقي و ... پيش آمد، ما بخش اعظم گروه فرقان را كه مشخصا در شاخه نظامي فعال بودند، دستگير كرديم. حوزه عمليات اينها به جز تهران به دو استان دیگر نیز كشيده شد. يكي استان فارس و يكي استان آذربايجان شرقي و خصوصا مرکز استان شهر تبريز و بیشتر دانشگاه تبريز.. طبيعي بود كه ما قبلا هيچ اطلاعي از اين جريانات نداشتيم تا وقتي كه متاسفانه اتفاقاتي واقع شدند.

بعد از دستگيري ها اين موضوع روشن شد كه افرادي كه در تبريز مبادرت به عمليات كردند و يا حتي افرادي كه در شيراز اقدام به ترور كردند، معدود باقیمانده های شاخه نظامی بودند و براي خالي نبودن عريضه و به نوعي اظهار به زنده بودن تيم عملياتي و شاخه نظامي دست به چنين عملياتي زدند، چون اينها سراغ كساني رفتند كه از كادر حفاظتي جامعي برخوردار نبودند. شهدای ما، هم خودشان نمي خواستند تيم محافظتي داشته باشند، هم فضا اقتضا نمي كرد. آيت الله قاضي طباطبائي اساساً شخصيتي بود عارف و تكلف را دوست نداشت. وي فردي بود بسيار آرام و به نظر من سكاندار دو آذربايجان در ابتداي انقلاب بود و مظلومانه مورد هجوم گروه فرقان واقع شد بدون اينكه شاخصه اي از شاخصه هاي سياسي – اقتصادي جريانات گذشته فرقان را كه به قول خودشان عليه « زر و زور و تزوير » عمل مي كردند، داشته باشد.

زندگي زاهدانه آقاي قاضي نشان مي داد كه ايشان از مقوله زر بسيار دور است. زندگي بسيار آرام و توام با دوستي و مماشات ايشان در حوزه روحانيت تبريز حكايت از اين مي كرد كه نبايد دشمني داشته باشد كه ايشان را مورد هجمه قرار بدهد و از همه اينها مهمتر اينكه ايشان از فضاي نظامي به معناي زور هم دور بود و لذا هيچ يك از اين شاخصه ها را نداشت. به نظر من ترور آيت الله قاضي يك ترور كور بود،، ضاربین هم چند بار به عملیات شناسائی برای اقدام دست زده بودند، اما انتهای کار از اقدام منصرف شده بودند. محمد متحدی شریک کسی بود که در تبریز کتاب فروشی داشت و یکی از مباشرین ترور درصحبت با مسعود تقی زاده رسما گفته بود ما برای زدن آقای قاضی دودل بودیم که بزنیم یا نزنیم، اما در آن مقطع به خاطر ضربه های وارده به شاکله فرقان مجبور بودیم کاری بکنیم و فقط براي ابراز وجود و اثبات اينكه مي توانند به ترور ادامه بدهند، نهایتا دست به این جنایت زدند.


ترور ايشان يك اقدام كور بود
ارديبهشت 1358 . مدرسه فيضيه قم، مراسم بزرگداشت شهيد مطهري. حميد نقاشان در كنار امام.

ما هم بدون داشتن سابقه یا احتمال عملیات در تبریز بعد از عمليات تروري كه در مورد آيت الله قاضي واقع شد، وارد حوزه تفحص شديم و به تبريز نيرو اعزام كرديم. خود من همراه اين گروهبه تبريز رفتم و در دانشگاه تبريز با اطلاعات بسيار اندكي كه از حوزه تحقيق و تفحص خودمان به دست آورده بوديم، شروع به كار كرديم و نهايتا رگه هاي بسيار نازك و باريكي را از ارتباط گروه فرقان با بعضي از افراد در دانشگاه تبريز به دست آورديم و همين هم باعث دستگيري قاتلان آيت الله قاضي شد. تبريزي ها با گرايش فرقاني گري و بدون آنكه اساسا از مركزيت آنها در تهران فرماني صادر شده باشد، دست به چنين اقدامي زده بودند و كساني هم اين كار را كردند كه اساساً در شاخه نظامي عضويتي نداشتند، مثل وفا قاضی زاده و فقط به خاطر اينكه ثابت كنند گروه فرقان از هم نپاشيده است و نهايتاً ابراز وجودي كرده باشند، دست به اين عمليات زدند. جالب است افرادي هم كه دستگير شدند از تفكر فرقاني عميقي برخوردار نبودند و حتي اين انتقاد هم به آنها مي شد كه شما منويات فرقان را زير پا گذاشته ايد، چون آنها بنا نداشتند هر كسي را بزنند و اينها هاج و واج نگاه مي كردند و قبول داشتند كه اين يك ترور كور بوده است.

تلقي من اين است كه آيت الله قاضي به دست اينها افتخار شهادت را به دست آورد. شهادت افتخار و درجه اي است كه خداوند متعال به همه نمي دهد و آيت الله قاضي با توجه به سوابقي كه بعد از شهادت ايشان شناختيم، شايسته اين افتخار بود. واقعيت اين است كه من قبل از شهادت، ايشان را نمي شناختم و بعد از شهادتشان بود كه با آشنا شدن با بخشي از خانواده و فاميل ايشان و تفحص درباره شخصيت و ديدگاه هاي ايشان، حوزه نفوذشان در روحانيت هر دو آذربايجان و بلوغ سياسي شان در حفظ جريان انقلاب در تبريز، به خصوص در ارتباط با نفوذ گروهک خلق مسلمان بود كه شخصيت ايشان را به صورت جامع تري شناختم و دريافتم كه با ندانم كاري، بلاهت و خباثت گروه فرقان، چه ثلمه بزرگي در تبريز به بار آمده است. فقدان ایشان موجب نگراني دوستان انقلاب و ميدان جولان پیدا کردن براي کسانی شد که در زمان حضورشان محلی برای ابراز وجود نداشتند. شهادت درجه اي بود كه بايد نصيب آقاي قاضي مي شد.

بعضي از وابستگان فرقان در تبريز مي گويند كه اين گروه در آنجا سمپات هائي داشت و جزوات و كتاب هايشان هم از طريق كتاب فروشي هائي در تبريز توزيع مي شد.

در تبريز يك كتاب فروشي به اسم طالع بود كه كتاب ها و جزوات فرقان را مي فروخت و آنها را هم محمد متحدی که ارتباط ویژ های با اکبر گودرزی داشت، برایشان می برد. در ضمن این محل آدرسي شده بود براي واحد انتشارات فرقان در تهران كه از آن طريق كتاب ها و جزوات خود را در تبريز پخش مي كردند. شايد اولين نقطه تحقيق و تفحص ما هم براي ورود به دانشگاه تبريز همين كتاب فروشي بود، اما اينكه بگوئيم تعداد كساني كه در تبريز به فرقان گرايش پيدا كردند، زياد بود، روي اين حرف نمي توانم صحه بگذارم، چون تعداد اين افراد بيش از 10 ، 15 نفر نبود. شاخه بسيار نازك و باريكي كه ما در دانشگاه تبریز پيدا كرديم، بيشتر از سه نفر بيشتر نبودند و همانها هم دست اندركار فاجعه بزر گ ترور آقاي قاضي شدند. فكر م يكنم حوزه نفوذ فكري فرقان در تبريز، بسيار محدود بود ، همان گونه كه در ساير شهرها. ما هيچ وقت در تحقيق و تفحص هايمان به سندي برنخورديم كه نشان بدهد دستور ترور آيت الله قاضي از تهران صادر شده باشد.

روند تحقيق و تفحص درباره قاتلان آيت الله قاضي از كجا شروع شد و چگونه ادامه پيدا كرد و به چه نتايجي رسيديد؟

ابتدا يك گروه سه نفره مامور سفر به تبريز شدند تا رگه هاي فكري موجود فرقان در تبريز و سوابق آن را در آنجا پيگيري و شناسائي كنند تا در نهايت عوامل فرقاني پيدا شوند و در قالب اين تحقيق و تفحص دستگيري هائي صورت بگيرند تا ما بتوانيم به اصل ماجرا و خود قاتل برسيم.

اين كار خيلي سريع انجام شد و چندان طولي نكشيد. ملاحظه كنيد كه ما داريم در سال 88 درباره سال 58 حرف مي زنيم. انقلاب در بدو تولد است، سازما نهاي اطلاعاتي تقريبا همگي مضمحل شده اند و سازمان دهي از نو شروع شده و در ابتدايراهيم. ما براي يك شنود، مجبور بوديم به شركت مخابرات مراجعه كنيم و آنها هيچ اطلاعي از اينكه چگونه مي توان شنود كرد، نداشتند. اين كار را قبلا سازمانهاي ديگري مثل ساواک یا اداره دوم اطلاعات ارتش و.... انجام مي دادند. ما بادستگاه ضبط هاي كوچك از كيوسك مخابرات همان محل كتا بفروشي، روي خط تلفنها، از جمله آنجا رفتيم و به مكالمات مشكوك گوش داديم و در12 مرحله به تلفن هاي جديدي رسيديم و بعضي از عوامل آنها شناخته شدند. آنها واقعا در آن مقطع باور نمي كردند كه گروهي با سازماندهي بيايد و نوعي شنود انجام بدهد. شكل شنود ما هم به اين شكل بود كه كيوسكهاي داخل خيابان را باز و شماره تلفن را شناسائي و اتصالي بين آن خط تلفن و ضبط دستي مان برقرار و نهايتا يك ساعت نوار پر ميكرديم. بعد نوارها را مي آورديم در مركز گوش ميداديم و موارد مشكوك را در مي آورديم و در ظرف حدود 15 روز همه شناسائي ها و سمپات ها از عوامل اصلي تفكيك و رگه هاي دانشگاهي هم پيدا شدند. بعد طي يك تعقيب و مراقبت جدي با كمك سرتيپ شهيد ظهيرنژاد که در تبریز به ما خیلی کمک کرد، توانستيم يكي از عوامل اصلي را در محل كار و ديگري را در منزل دستگير كنيم و به تهران بياوريم.

قاتلان آيت الله قاضي چقدر از ايشان شناخت داشتند و با چه انگيزه هائي ايشان را ترور كردند؟

مي توانم بگويم كه اينها به طور كلي شناختي از آقاي قاضي نداشتند و فقط دنبال اين بودند كه يك فرد شاخص روحاني را در تبريز به شهادت برسانند و تنفرشان را از روحانيت ابراز كنند، وگرنه اگر كسي حداقل شناخت را هم از آيت الله قاضي داشت، دست به چنين جنايت بزرگي نمي زد. يكي از اينها دانشجو و ديگري با كتاب فروشي اي كه ذكر كردم مرتبط و كارمند بيمه بود.

روند دستگيري و رسيدگي قضائي آنها چگونه طي شد و چرا خانواده آقاي قاضي به دادگاه فرا خوانده نشدند؟

ما اساساً در حوزه اقدامات قضائي، فضاي ديگري را در دادستاني انقلاب و سپاه پاسداران طي كرديم و با مجوز حضرت امام و امضاي آيت ا لله مشكيني و منتظري، قضات شرعي منصوب شدند و پس از آن دادگاه هاي انقلاب با دادستاني مرحوم شهيد اسدالله لاجوردي شروع به كار كردند. در طي دوره برگزاري جلسات دادگاه، در زندان اوين محوطه اي را براي انجام اين كار تخصيص داديم. در جريان محاكمات، كيفرخواست خوانده مي شد و متهمين از خودشان دفاع مي كردند. اگر نياز به جلسات مكرري هم بود، قضات اعلام ميكردند و سپس حكم صادر مي شد. از جريان همه دادگا هها هم فيل مبرداري مي شد. در طول تشكيل جلسات دادگاه قاتلين شهيد قاضي، ما از خانواده شهيد دعوت كرديم تا در اين جلسات شركت كنند، چون طبيعتا حضورشان موجب مي شد كه دادگاه رسميت و شأنيت بهتري هم پيدا كند، ليكن عدم حضورشان حمل گرديد بر مشكلات خانوادگي و تهيه نشدن تداركات لازم براي اين سفر.

در سال هاي اخير در مورد روند دستگيري و محاكمات فرقاني ها و در نگاه گسترده تر در مورد ماهيت فكري و عملي فرقان، توسط جريان تجديدنظر طلب در انقلاب، موجي از تشكيك ايجاد شده است. اين پديده به نظر شما ريشه در چه چيزي دارد؟

طبيعت حضور روحانيت و اداره يك حكومت اسلامي توسط روحانيون، مخالفت هائي را به دنبال داشت، دارد و خواهد داشت. تلقي من اين است كه فرقان و موضع گيري بي محتواي اسلامي آنها، با توجه به اينكه غالب متون اينها، اعم از مكتوب و غير مكتوب، نقد شده و اشكالات عمده اعتقادي در آنها بيان گرديده اند، براي برخي به صورت مستمسكي سياسي در آمده تا با تشبث به گروهي كه روزي دشمني خاصي را عليه روحانيت به خرج داد و موجب جناياتي هم شد، در واقع منويات خود را بيان كنند وگرنه اگر بگوئيم كه سابقه و بنيه فكري فرقان اين اعتبار را دارد و اين اجازه را مي دهد كه جرياناتي به دنبال آن راه بيفتند، ادعائي بيهوده وارتزاق از انبانی تهی است. اگر مي بينيم افرادي در حوزه هاي مختلف از گروه فرقان اسم مي برند يا از آن گروه به عنوان جرياني كه در نظام منشاء اثراتي بوده، دفاع مي كنند، اين ريشه در ضديت با حكومت اسلامي و ولايت فقيه و اساساً روحانيت دارد. اينها از اسم و شاكله فرقان به عنوان يك مستمسك سياسي استفاده مي كنند.

ماهنامه شاهد یاران، شماره 51

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار