گفت و گو با سید حسین نبوی مداح مراسم جبهه ها
صدای سید حسین نبوی را که می شنوی به یاد صدای آهنگران و کویتی پور می افتی. صدای خوب و دلنشین آدم را یاد روزهای جبهه و جنگ می اندازد. نقطه عطف آشنایی او با خوش سیرت نوحه خوانی اش در مراسم دو تن از شهدای کومله لنگرود بود. ماحصل این گفت وگو را می خوانید.
مهدی خوش سیرت فریاد گر خاموش بود

اوایل سال 62 با ایشان آشنا شدم تا سال 61 در سپاه تبریز بودم. اواخر سال 61 بود که به سپاه پیوستم و با اخوی ایشان آقا رضا خوش سیرت آشنا شدم. در مراسمات نوحه خوانی میکردم. فعالیتم با ایشان اوایل سال 62 شروع شد.

- اولین مراسمی که با ایشان آشنا شدید کدام بود؟
اولین برخورد با ایشان زمانی بود که برای مراسم دو تن از شهدای کومله لنگرود به همراه ایشان و آقا رضا خوش سیرت و چند نفر دیگر به آن مراسم رفتیم. این مراسم نقطه عطف آشنایی ما بود. نگاه مهربان همیشگی ایشان در ذهنم است. او مرا تحسین می کرد و این باعث جذب من به ایشان شد. ما مریدش شدیم و هستیم.

بارزترین خصوصیت ایشان را بیان بفرمایید.

شاید امروز اگر چیزی بیان میشود اینگونه فکر کنند که مبالغه است. اما به راستی چنین چیزی نیست. نگاه نافذ شهید خوش سیرت همه چیز را می دید. آن روز تا رسیدن به مراسم شاید تنها ده کلمه از ایشان شنیده باشم ولی مبهوت نگاه چهره اش بودم. به نظرم مدیریت مهدی مدیریت سکوت بود. به قول شاعر خوب گیلانی دکتر رحمان دل که در دوران جنگ رابطه تنگاتنگی در مراسم ها داشت، او در یکی از شعرهایش در توصیف شهدا می گوید فریادگران خاموش. آقامهدی فریادگر خاموش بود. چهره نورانی اش، همه چیز را به انسان می گفت.

- رابطه شهید خوش سیرت با خانواده شهدا چگونه بود؟
وقتی دوستی ما گره خورد و رفت و آمدها بیشتر شد، البته من همرزم ایشان نبودم. همرزم و دوستانشان را باید از هم جدا کرد. من دوست نالایق آقا مهدی بودم. همرزم هایش کسانی بودند که در گردان حمزه با ایشان بودند. البته من قبلا بودم ولی صنف کاری من چیز دیگری بود. یک بار با ایشان خواستیم برویم به سمت جنوب. البته از مازندران رفتیم. 48 ساعت در مازندران کارمان طول کشید. تمام خانواده هایی که فرزندانشان یک زمانی در لشگر 25 کربلا بودند با آقا مهدی دیدار کردند. شهید خوش سیرت وقتی در جبهه بود همه بچه ها پروانه وار دورش بودند. برنامه ها را مدیریت می کرد. اهل علم و مطالعه بود. در شب های خاص ایشان را دیدم که داشت نهج البلاغه مطالعه می کرد. کم پیش می آید که دیگر بتوان امثال خوش سیرت را پیدا کرد. او روح بلندی داشت.

شهید خوش سیرت این روحیات را چگونه دریافت کرده بود؟
ایشان با قرآن و نهج البلاغه بسیار مانوس بودند. و عنصر دیگر مجاهدت بود که به واسطه سه عنصر ایشان خود را پرورش دادند. البته خانواده بزرگوارشان نیز بی تاثیر نبودند. آقامهدی صیانت دلش را در جوانی کسب کرد. ایشان هنرمند بود. تندیس جوانی را با قرآن و نهج البلاغه عجین کرد و با مجاهدت شد، مهدی خوش سیرت. اینکه ایشان بدنش و افکارش را به تسخیر گرفت و خودش تابع نشد.
ایشان دوستان خاصی داشت. بچه هایی که کلا در اختیار دفاع مقدس بودند. نوجوانی بود که الان در وزارت امور خارجه است. کسی بود که شریک و محرم راز خوش سیرت بود. یک ثروتمندی نبودند. نمی دانم که آقامهدی چگونه او را رصد کرده بود. در بسیاری از شب ها دیدم که این دو نفر دارند نهج البلاغه را مطالعه می کنند. حتی با هم مجادله می کردند. شهید وحید رضایی نوجوان معنوی با روح بزرگ که پرورش یافته آقامهدی بود. از این تیپ شهدا فرزندان معنوی با روح بزرگ آقامهدی هستند. ایشان آن زمان حدودا بیست و چند ساله بودند. زمانیکه روحانی به نماز جماعت نمی رسید ایشان بعنوان پیش نماز، نماز جماعت را برگزار می کردند. در کربلای 2 تیری از ناحیه گردن و ترکشی در بازوی ایشان اصابت کرد. ما به همراه بچه ها برای پانسمان میرفتیم. گودی خاصی در دستش  بود. وقتی با پنس روی دستش فشار وارد می شد اندک ناراحتی از خود نشان نمی داد. وقتی سوار ماشین بود معمولا نوارهای آهنگران، کشاورز و یا من را گوش میداد. وقتی من داخل ماشین بودم نوار من را می گذاشت. نوار های روی داشبورد ماشین از این 3 نفر تشکیل شده بود. زمانیکه نوار من را گذاشته بود، دکمه ضبط را زدم و نوار پرید. بهم گفت دیگر از این فضولی ها نکن.

شما در میان چاه های نفت گیر کرده بودید قضیه چه بود؟
در کربلای 4 کل بچه های لشگر قدس داخل کامیون نشستند و برزنتی روی کامیون کشیدند و کسی حق نداشت سرش را بیرون بیاورد. داشتیم از جاده باتلاقی عبور میکردیم و کسی نمیدانست که کجا می رویم. وقتی رسیدیم یکی از بچه ها از طریق کنتور آب متوجه شد که آنجا خرمشهر است.
بعد از دو روز استقرار هواپیماهای عراقی برخی حلقه های چاه آنجا را زدند. یک تعداد تریلی هم از تهران آمده بودند که وسایل لشگر تهران را ببرند. در آن زمان لشگر ما بدون ماشین ماندند. در همین گیرودار شهید لاهوتی با راننده تریلی درگیر بود و به اجبار می گفت که باید وسایل بچه های گیلان را ببرد. البته این مساِیل در زمان جنگ عادی بود. از ستاد خبر دادند که این عملیات انجام نمی شود و بچه ها باید از خرمشهر بیرون بیایند. در چنین وضعی من و احمد موسی زاده نزدیک حلقه های چاه که در حال سوختن بود گیر کرده بودیم. مشاهده کردیم که یک تویوتا نزدیک می شود که شهید خوش سیرت راننده اش بود.
بعد از گذشتن دو کیلومتر از آن منطقه مشاهده کردیم هواپیمای عراقی به یک اتوبوس حامل رزمندگان حمله کرد. چیزی از اتوبوس نمانده بود. آقا مهدی ماشین را کنار زد در حالی که دستانش روی فرمان بود شروع کرد به گریستن.
به همراه ایشان وارد اهواز شدیم و به رستورانی رفتیم. به امامت شهید خوش سیرت شروع به خواندن نماز کردیم. نماز خیلی طول کشید. یک جمله ای گفت که من خیلی جاها هم نقل کردم. رو به قبله که نماز می خواندیم عکس امام بالا نصب بود. آقا مهدی پس از دیدن عکس گفت اماما شما ببخشید، ما دیگر سعی مان را کردیم (با توجه به عدم موفقیت در کربلای 4 و حادثه انهدام اتوبوس) خودت شاهدی از ما خرده نگیر. ما خیلی تلاش کردیم ولی نشد.
مهدی خوش سیرت فریاد گر خاموش بود

 شهید خوش سیرت در کربلای 4 با عصا حضور داشتند. موضوع چه بود؟
پاهایش در عملیات کربلای 2 مجروح شده بود. همه هنر ما در کربلای 5 و والفجر 8 صورت گرفت. والفجر 8 و کربلای 5 که در شرف انجام بود پای آقامهدی در گچ بود. من ایشان را رساندم بیمارستان شهید چمران اهواز در آنجا هر لحظه بیش از 100 مجروح میاوردند. با یکی از پرستارها صحبت میکردم که او فرمانده تیپ است که ناگهان ایشان من را صدا زدند و گفتند تو حق نداری من را معرفی و سفارش کنی. پای ایشان گچ گرفته شد. بعد از آن به رستوران رفتیم وقتی شروع به غذا خوردن کردیم آقا مهدی بعد از خوردن دو قاشق، شروع به گریستن کرد گفتم چرا گریه میکنی؟ گفت نمی دانم در دویجی چه خبر است و بچه ها چکار می کنند. با همین وضعیت در عملیات کربلای 5 حضور داشتند.

قضییه بوسه بر پیشانی شهید خوش سیرت چه بود؟

بعد از عملیات کربای 5 فرماندهان تیپ ها را خواسته بودند. در این جلسه وضعیتی که در دویجی عراق پیش آمده بود )آقا مهدی، با چند تن از رزمندگان شامل آرپی جی زن و تک تیرانداز توانسته بود جزیره را حفظ کند( نوع نگهداری عملیات به گوش سردار رضایی رسیده بود، پس از تشریح این قضیه در جلسه، محسن رضایی بوسه تشکر بر پیشانی آقای خوش سیرت می زنند. از خلاقیت ایشان در منطقه بگویید.
روایت است که آقا مهدی که در مقابل هیچ تیری خم نشد. این خیلی مهم است. مدیریت ایشان ذاتی بود. جغرافیای جبهه را می شناخت.
فی البداهه ،توپوگرافی جنگ بودند. همه پست یوبلند یها، نوع خاک و بوی خاک را می شناختند. بنابراین برای حفظ و صیانت آن منطقه تدبیر می کرد. او مرد بحران بود. با 5 نیرو یک منطقه را حفظ می کرد. تز مدیریتی وی بود که توانستند منطقه دویجی را حفظ کنند .

منبع: ماهنامه فرهنگی تاریخی شاهد یاران/ خرداد 1396/ شماره 140
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده