کد خبر: ۴۰۱۲۷۰
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۰
خالد در دادگاه فریاد می‌کشید «انا خالد اسلامبولی، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت فی سبیل الله». متهمان دیگر نیز با صدای بلندِ الله اکبر گفته‌های او را تأیید می‌کردند.
فریاد خالد اسلامبولی :مردم، فرعون را من کشتم تا آرمان اسلام تحقق یابد


رژه ششم اکتبر

همه ساله نیروهای مسلح مصر، روز ششم اکتبر، در شهر مصر به مناسبت سالگرد عبور واحدهای رزمی آن کشور از کانال سوئز که در سال 1973 صورت گرفته است رژه بزرگی انجام می‌دهند. هر چند در آن سال اسرائیلی‌ها موفق شدند که جنگ اکتبر را به نفع خود تمام کنند، اما موفقیت نیروهای مصری در شکستن خط دفاعی بارلو در صحرای سینا باعث شد که از بی اعتباری حاصل از جنگ در برابر ارتش صهیونیستی نجات یابد. سالگرد این روز در سال 1981 که مصادف با روز عید قربان بود، برای انور سادات رئیس جمهور مصر (که در جریان معاهده کمپ دیوید پیمان صلح و به رسمیت شناختن رژیم غاصب اسراییل را امضا نمود) به عنوان یکی از خطیرترین روزهای زندگی‌اش به شمار می‌رفت، چرا که با برگزاری رژه، هم جشن عید قربان را بر پا می‌داشت و هم خاطره پیروزی ششم اکتبر را بزرگ می‌شمرد.

محل رژه در خیابان شش ردیفه‌ای بود که از برابر جایگاهی که نزدیک ساختمان هرم مانندی که به یادبود سرباز گمنام مصری ساخته شده بود، می‌گذشت. نیروهای مسلح، برای انجام رژه آن روز، انواع و اقسام سلاح‌های مدرن را، از جمله تانک‌های «ام 60» امریکایی، کامیون‌های نفربر روسی، تفنگ‌ها و توپ‌های ساخت کره جنوبی در نظر گرفته بود. این مجموعه با بسیاری از سلاح‌های آتشین دیگر، اجزای کارناوال عظیم نظامی انور سادات را تشکیل می‌داد.

در ساعت 10 صبح تماشاچیان در مکان های مقرر جا گرفتند. در ردیف اول در پشت یک دیواره ی یک و نیم متری «سادات» با لباسِ نظامیِ فرمانده عالی ارتش مصر در وسط نشسته بود. «حسنی مبارک» معاون وی در سمت راست و «ابوغزاله» وزیر دفاع در سمت چپ او نشسته بودند. سه روز قبل از رژه، افراد امنیتی تمام تفنگ ها را بازدید کرده بودند، تا مطمئن شوند که فشنگی در آنها جاسازی نشده باشد و تمامی تانک ها و کامیون ها و حتی تمامی افراد شرکت کننده در رژه را با فلزیاب کنترل کرده بودند.

در ساعت دوازده و چهل دقیقه که تقریباً نیمی از رژه تمام شده بود و «ابوغزاله» مشغول نشان دادن، شش جت میراژکه در ارتفاع کم پرواز می کردند بود، ناگهان، مقابل جایگاه، کامیونی که یک تفنگ 130 میلیمتری ضد تانک روسی را یدک می کشید توقف کرد. رانندگان دیگر که تصور کردند مشکل مکانیکی برای آن به وجود آمده، مسیر خود را کج نمودند و از پهلوی آن عبور کردند. لحظاتی بعد سه مرد مسلح از عقب کامیون، بیرون پریدند و بی محابا جایگاه را به رگبار بستند. چهارمین مرد مسلح، از صندلی جلو کامیون پیاده شد و یک نارنجک به داخل جمعیت انداخت که عمل نکرد، نارنجک دوم پرتاب شد باز هم عمل نکرد. شخصی که نارنجک ها را پرتاب کرده بود به طرف کامیون برگشت و تفنگ اتوماتیک خود را برداشت و شروع به شلیک گلوله ها به سمت جایگاه کرد.

سه مرد دیگر هم از عقب کامیون پایین پریدند و به او پیوستند و جایگاه را در حالی که فریاد می زدند «زنده باد مصر» به رگبار بستند.

مرگ انور سادات

در این حمله، انور سادات بشدت زخمی شد و با بالگردنظامی به بیمارستان معادی برده شد. در این حمله 5 نفر کشته و 28 نفر زخمی شدند که 4 نفر آمریکایی نیز بین آنان دیده می شد. سادات در بیمارستان در حالت کما به سر می برد و خون از دهانش بیرون می زد. گلوله ها و ترکش ها جانب چپ سینه او را شکافته بودند. گردن و زانوها و کمر او بشدت مصدوم شده بود و قبل از آن که اقدام پزشکی روی سادات انجام بگیرد، کشته شد.

در گزارش پزشکی که بعداً پخش شد، اعلام گردید که مرگ سادات در ساعت 45 :14 (چهارده و چهل و پنج دقیقه) بعد از ظهر روز سه شنبه 14 مهر 1360 و به سبب شوک شدید و خونریزی داخلی در ناحیه سینه و پاره شدن شش چپ و شریان های اصلی قلب اتفاق افتاده است.

پس از اعلام مرگ سادات، «کارتر» رییس جمهور وقت آمریکا و «مناخم بگین» نخست وزیر صهیونیست رژیم اشغالگر قدس و افراد مشابه ضمن تعجب و شگفت زدگی از این واقعه، اظهار تأسف کردند.

دستگیری متهمان

به دنبال واقعه ی ترور سادات، مقامهای امنیتی مصر به دستور حسنی مبارک 650 نفر از مسلمانان را که گفته می شد در قتل انورسادات دست داشتند دستگیر کردند. این حادثه چنان وحشتی در رژیم مصر و شخص «مبارک» به وجود آورد که وی ضمن اقداماتی در جهت دوری از روش سیاسی انور سادات موافقت کرد که با «خالد محی الدین» رهبر حزب ترقی خواه وحدت ملی ملاقات کند. این حزب در پارلمان مصر نماینده ای نداشت و ده ها تن از اعضای آن در جریان سرکوبی مخالفان سیاسی و مذهبی که سادات یک ماه قبل از ترور دستورش را داده بود بازداشت شده بودند.

در پی رویداد قتل سادات، 24 تن از مسلمانان مصر که به اتهام قتل او دستگیر شده بودند در حالی که در یک قفس پولادین قرار داشتند به یک دادگاه عالی نظامی آورده شدند.

خالد اسلامبولی : من فرعون را کشتم

ستوان خالد احمد شوقی الاسلامبولی، مردی که متهم به رهبری اعدام کنندگان انور سادات بود در حالی که قرآن کریم را در دست خویش بلند کرده بود، در آغاز جلسه ی محاکمه ی خود، پیاپی از درون قفسی که در آن زندانی شده بود فریاد الله اکبر سر داد و افزود: مردم، فرعون را من کشتم تا آرمان اسلام تحقق یابد.

متهمان دیگر نیز با صدای بلندِ الله اکبر گفته های او را تأکید کردند.

در جریان محاکمه، یکی از متهمان به نام «عبدالسلام فرج» به عنوان مغز متفکر و طراح اصلی ترور سادات ذکر گردید؛ وی که یک مهندس جوان بود کتابی درباره ی بنیادگرایی اسلامی نوشته، و خالد اسلامبولی یک هفته قبل از ترور سادات با وی مشورت کرده بود.


فریاد خالد اسلامبولی :مردم، فرعون را من کشتم تا آرمان اسلام تحقق یابد

حکم اعدام متهمان

جلسات محاکمه چندین بار تشکیل شد و سرانجام پس از گذشت پنج ماه، احکام صادره علیه متهمان به شرح زیر صادر شد:

1- ستوان یکم خالد احمد شوقی الاسلامبولی، واحد توپخانه، اعدام با تیرباران.

2- عبدالحمید عبدالسلام عبدالعال افسر سابق ارتش، اعدام با چوبه دار.

3- عطا طایل حمیده رحیل، افسر ذخیره، اعدام با چوبه دار.

4- حسین عباس احمد، استوار داوطلب در ارتش، اعدام با تیرباران.

5- محمد عبدالسلام فرج، مهندس، اعدام با چوبه دار.

حکم اعدام این پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه روز پنجشنبه 28 فروردین 1361 به اجرا گذارده شد.

بیست و پنج تن دیگر از متهمان به حبس ابد و 8 نفر به 15 سال و 3 تن به ده سال و یک نفر به 5 سال زندان محکوم شدند.

ستوان یکم خالد اسلامبولی در حالی که فریاد می زد اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمداً رسول الله، به رگبار بسته شد.

تدفین پنهانی

رژیم مصر از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آنها را به طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و خانواده های آنها در حالی که به یکدیگر تبریک می گفتند اعلام داشتند که تسلیت کسی را نمی پذیرند، چون فرزندانشان را جزء شهدا می دانند.

بیوگرافی خالد اسلامبولی، رهبر اعدام کنندگان سادات

ستوان خالد احمد شوقی اسلامبولی رهبری اعدام کنندگان انور سادات را بر عهده داشت. او در سال 1957 در منطقه «ملوی» از توابع استان الصید مصر به دنیا آمده بود. خالد در خانواده خود یک برادر وچهار خواهر داشت. پدر وی احمد شوقی وکیل حقوقی یک شرکت بود و مادرش قدریه علی یوسف نام داشت. خانواده اسلامبولی، خانواده‌ای در وهله اول تحصیل‌کرده و آگاه به شرایط آن روز مصر و در درجه دوم، مبارز به شمار می‌رفتند. خالد نیز که پس از رد شدن در امتحان ورودی برای خلبان شدن، به مدرسه عالی توپخانه پیوسته بود، در سال 1978با رتبه ممتاز فارغ التحصیل شد. او پس از فارغ التحصیل شدن به واحد توپخانه مستقر در پادگان «کستیب» معرفی شد و مشغول به کار گردید.

رفت وآمدهای خالد به مسجد «انصار المحمدیه» موجب شد او در سال 1980 تسلط اداره اطلاعات نظامی احضار شود و مورد بازجویی قرار گیرد. ثبت «خطرناک بودن خالد اسلامبولی» در پرونده وی حاصل این بازجویی بود. در این هنگام او با سازمان جماعت اسلامی آشنا شد و با عبدالسلام فرج روابط دوستانه‌ای برقرار کرد. عبدالسلام فرج به خالد می‌گفت: «در کشورهای اسلامی- به خصوص مصر - کفار حاکم می‌باشند و وضعیت آن اصلاح نخواهد شد مگر با حکومت و تطبیق احکام شریعت. حاکمان فعلی مانند حکام مغولی می‌باشند و عصر سیاهی که الآن مصر در آن به سر می‌برد شبیه به عهد مغولان است؛ عصری که جز با سقوط نظام کافر به پایان نخواهد رسید

روز چهارشنبه 23سپتامبر 1981بود که ستوان یکم خالد اسلامبولی از سوی دفتر فرماندهی واحد خود فرا خوانده شد. در این احضار، سرگرد مکرم عبدالعال، حکم شرکت در مراسم رژه روز ششم اکتبر از مقابل سادات را به خالد ابلاغ کرد. بر اساس این دستور خالد علاوه بر شرکت در رژه می‌بایست فرماندهی 12جرثقیل حامل توپ 130میلیمتری را نیز بر عهده داشته باشد. البته خالد ابتدا از شرکت در این مراسم عذر خواست ولی پس از عدم امکان سرپیچی از دستور فرمانده قدم در این راه نهاد که انتهای آن اعدام انور سادات توسط او و همراهانش بود.

منبع : روزها و رویدادها جلد1

انتهای پیام/ز

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها
Histats.com START (aync) Histats.com END