کد خبر: ۳۹۹۷۰۶
تاریخ انتشار: ۰۱ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۶
معرفی کتاب:
مقدمه کتاب جمع و جور به قطع خشتی به نام «فرمانده 20 ساله» از زندگی سردار شهید حسن رضوان خواه فرمانده گردان کمیل لشکر قدس گیلان- که در دهم شهریور 1365 در عملیات کربلای دو به شهادت رسید و در سالروز این عملیات غرور آفرین به معرفی و برش هایی از این کتاب می پردازیم.
کتاب فرمانده ۲۰ ساله/ سردار شهید حسن رضوان خواه
نویدشاهدگیلان: «تیپ قدس گیلان تا سال 64 مستقل نبود؛ تا این که آن سال گیلانی ها تیپ را کامل تحویل گرفتند و آن را تبدیل به لشکر قدس گیلان نمودند. لشکر در ابتدا به سه گردان تقسیم شد: گردان امام حسین(ع) به فرماندهی هامون محمدی، گردان حمزه سیدالشهدا به فرماندهی شهید مهدی خوش سیرت و گردان کمیل به فرماندهی شهید حسن رضوان خواه»

متن بالا بخشی از مقدمه کتابی است جمع و جور به قطع خشتی به نام «فرمانده 20 ساله» از زندگی سردار شهید حسن رضوان خواه فرمانده گردان کمیل لشکر قدس گیلان که در دهم شهریور 1365 در عملیات کربلای دو به شهادت رسید و در سالروز این عملیات غرور آفرین به معرفی و برش هایی از این کتاب می پردازیم.

این کتاب 132 صفحه ای با استفاده از عکس های رنگی و مرتبط با خاطره ها و دست نوشته های شهید، حس خوبی را به خواننده اثر داده تا با زندگی شهید و فراز و فرودهایش همراه باشد و به شناختی نسبی از این فرمانده جوان و شجاع 20 ساله برسد. همه صفحات و همه خاطره ها و دستنوشته ها عکسی کنار خود دارند که مبین و مرتبط با آن خاطره و دست نوشته است.

بعد از مقدمه، حدیثی از پیامبر(ص) آمده که نشان می دهد نام کتاب از این حدیث گرفته شده است:

«خداوند را فرشته ایست که هر شب فرود می آید و فریاد برمی آورد که: ای جوانان بیست ساله! تلاش کنید و کوشش نمایید. یا ابناء العشرین! جدّوا و اجتهدوا! (مستدرک الوسایل -ج2 - ص353)»

ابتدا دست نوشته ای از شهید آمده و بعد مختصری از زندگی نامه و در ادامه خاطره های شهید رضوان خواه از کودکی تا جوانی و ازدواج و ... شهادت.

دستور آمده بود کسانی را که دستگیر می کنیم، کاری باهاشان نداشته باشیم. حسن تنها زده بود به یک خانه تیمی و چند نفرشان را دستگیر کرده بود. گفتم: «حسن! مواظب بودی دیگه؟» گفت: «آره، اما یکی شون رو نتونستم بی خیال شم. نامرد از نیروهای شهربانیه. لباس نظام رو می پوشن و آبروی نظام رو می برن. ص53

در صفحه 56 دستنوشته کوتاهی از شهید خودنمایی می کند:

«شرالامراء من کان الهوی علیه امیرا. بدترین فرماندهان کسی است که هوای نفس بر او غلبه کند. امام علی(ع)»

پنج شش ساله بودم. خوب یادم هست هر وقت مرا می دید، با محبت بغلم می کرد و می گفت: «عموجان! دختر خوب باید حجابش رو حفظ کنه.» جلوی پام می نشست و روسری ام را مرتب می کرد.

آمد به خوابم و یک چادر مشکی بهم داد. لبخندی زد و گفت: «این رو سرت کن.» ص66

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها
Histats.com START (aync) Histats.com END