کد خبر: ۳۹۹۳۰۸
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۲
شهید اسفند ماه
شهید محمد حاج احمدی فرزند غلامعلی در سال 1340 دیده به جهان گشود. او در تاریخ 1/12/60 در جنوب کشور در تنگه چزابه در نبرد با کافران بعثی صدام به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

ز بس گفتیم و گفتند از شهیدان/ شهیدان را شهیدان می­شناسند

محمد واقعا لیاقت شهادت را داشت. او بسیار مهربان و خوش خلق بود. یک بار والدین خود را ناراحت و رنجیده خاطر نکرد. علاقمند به اهل بیت و مسائل انقلاب و نظام اسلامی بود. در شهادت شهید بهشتی بسیار ناراحت و متأثر بود. در اوج احساسات جوانی به جبهه­ها شتافت و برای دفاع از دین حرکت کرد. در حالی که اصلا به مدرسه نرفته بود هم سواد خواندن داشت و هم نوشتن و رفت با ایمان کامل به سوی جبهه­ها، رفت و به شکل یک بسیجی در لباس مقدس یک رزمنده ظاهر شد و توفیق داشت اولین شهید روستایمان باشد.

برادرم محّمد در آن مقطعی که برای جبهه­ها حرکت کرد نور خدا در درونش جلوه­گر شده بود. یک بار من به اتّفاق برادران و مادرم در همان ابتدای جنگ به شیخان قم رفته بودیم. ناگهان در همانجا به ما گفت: من که شهید می­شوم مرا در این مکان (اشاره به مکانی که اکنون مزار آن شهید است کرد) را به خاک خواهند سپرد. مادرم و همۀ ما به او گفتیم: شما چطور این مطلب را می­گویی؟ گفت: من می­دانم و شما مرا در این مکان به خاک خواهید سپرد. او رفت و پس از ماهها که با دشمنان راه خدا جنگید او را در همان جایی که اشاره کرده بود به خاک سپردیم. من و محمّد برای رفتن به جبهه با هم در رقابت بودیم. من می­گفتم: من باید به جبهه بروم و محمّد می­گفت: نه سنّ شما کم است من به جبهه می­روم و نهایتاً محمد موفق شد و من به خاطر سنّ کم در اینجا ماندم و بعدا به جبهه رفتم.

او در افعال و حرکات خود بسیار دقیق بود. اهل نماز شب و عبادت بود. به مسائل دین اهمیّت می­داد. احترام به پدر و مادر و افراد خانواده را سرلوحۀ خود قرار داده بود. بسیار خوش اخلاق و نیک سرشت بود. در یک کلام اگر می­خواهم بگویم محمّد چگونه بود می­گویم او خدایی بود.

ـ من به عنوان برادر محمد چون سنّ ما با ایشان اختلاف داشت خیلی از او خاطرات زیادی به ذهنم ندارم امّا آنچه که مادرمان برای ما تعریف می­کند حکایت از تقوی و پرهیزکاری ایشان دارد. به شهدای حزب جمهوری و شهید بهشتی عشق می­ورزید و می­گفته است جا دارد در مراسم تشییع شهید بهشتی با پای برهنه در مراسم او برویم. از بینش بسیاری بالایی برخوردار بود به نحوی که وقتی بنی صدر به عنوان رئیس جمهور نظام اسلامی از طرف مردم حائز بالاترین میزان رأی شد محمّد از همان ابتدا مخالفت خود را در جاهای مختلف از او صریحا ابراز می­کرد و می­گفت: من قلباً دوست ندارم ایشان رئیس جمهور کشورمان بشود.

به مسائل مذهبی مانند روزه و نماز خیلی اهمیّت می­داد و من از این که چنین برادری دارم و ایشان در راه خدا به فیض شهادت نائل گردیده­اند احساس افتخار می­کنم و آرزو دارم که در کشورمان احترام به شهدا و خون آنها یک فرهنگ شود. به نظر من در کرامت و بزرگواری این شهید همین بس که او ماهها قبل از شهادت خود مکان دفن خود را در قبرستان شیخان به مادر و برادران و همسرشان نشان داده­اند و این کار مانند کرامات اولیاء الهی است که بی­شک شهیدان اولیاء الله هستند.

ـ برادرم محمّد را خیلی به یاد ندارم. ولی آن مقدار که متوجه شده­ام و فهیمده­ام این بوده است که او برای شهادت انتخاب شده است. در رفتار و حرکات با بقیّه برادران متفاوت بوده است و از جهات معنویت و عبادت بسیاری از هم نوعان خود را پشت سر گذاشته بوده است. اهل نماز شب بوده است به مسائل انقلاب و نظام و قیام مردم مسلمان بسیار اهمیّت می­داد. در مراسم استقبال از حضرت امام راحلمان در فرودگاه حضور داشت و زحمات فراوانی را برای نظام اسلامی متحمّل گردید.

 

منبع: اسناد و مدارک موجود در بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید