کد خبر: ۳۹۸۳۳۲
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۰
✍ راوی تخریبچی محمد_ابراهیمی
من هم حواسم نبود حالا چه اتفاقی خواهد افتاد، فقط مشغول بودیم که سریع مین ها را مسلح کنیم

 

والفجر8 - 5

راوی تخریبچی  محمد_ابراهیمی

آقای شمس فراموش کردند قبل از انفجار جاده به ما بگویند که‌ الان اینجا جهنم می شود، جهنمی از مصالح و تکه آسفالتهایی که از زمین بلند می شود و با آن حجم زیاد مواد گذاری و نحری که‌ ایجاد می شود بر سر ما خواهد بارید.

 ما همچنان در حال مسلّح کردن مین ها بودیم که آقای شمس عقب آمدند و گفتند: ما کارمان تمام شد و به عقب برمیگردیم.

فتیله ها را روشن کرده بودند...

من هم حواسم نبود حالا چه اتفاقی خواهد افتاد، فقط مشغول بودیم که سریع مین ها را مسلح کنیم

 هشت نفر را برای کَندن زمین سازماندهی کرده بودم تا در یک ستون حرکت کنند.

من هم با گروه خودم مشغول بودیم که در یک لحظه، انفجار بسیار سنگینی احساس کردیم.

 وقتی به آسمان نگاه کردم دیدم پاره های سنگ و آسفالت است که به سمت هوا پرتاب شده و به سر بچه می بارد و بین آنها فرود می آید...

 حدود چهارصد مین خودروی مسلح شده بین بچه ها روی زمین بود و پنجاه نفر هم، داخل همان شیار کار می کردند.

تکه سنگ هایی که هر کدام یک کیلو به بالا وزن داشتند، روی زمین می خوردند، وارد گِلها می شدند و گِلها به سر و صورت بچه ها می پاشید.

فقط کافی بود یکی از آنها به صفحه فشار مین اصابت میکرد، فاجعه می شد ...

 من به عینه این معجزه ی خداوند را دیدم، باران تکه سنگ، روی چهارصد مین مسلح، و هیچ اتفاقی برای بچه ها نیفتاد...

این خاطره ای بود که‌ از ابتدا ی مین کاری داشتم

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها
Histats.com START (aync) Histats.com END