کد خبر: ۳۹۸۰۳۹
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۱:۳۷
خاطره ای از شهيد بهنام اسدي
من و چند نفر از بچه ها از طرف بسیج مسجد چند بار به جبهه اعزام شده بودیم اما به بهنام به علت کم بودن سن اجازه حضور در جبهه را نمی دادند...


نوید شاهد فارس: شهيد بهنام اسدي،درآخرين روزهاي فصل بهار سال 1346 در شهر شيراز به دنيا آمد. وی دوران مختلف تحصيل را پشت سرگذاشت تا سرانجام موفق به گرفتن ديپلم شد. بهنام در کنار تحصيل به ورزش نيز اهميت مي داد ودر رشته هاي فوتبال وکاراته،ورزشکاري نمونه وشايسته بود،وبارها مورد تشويق قرار گرفت. وی س از جنگ تحميلي به خيل جان برکفان سپاه اسلام پيوست ودر حملات مختلفي به عنوان نيروي بسيجي،اغلب در گروه شناسايي واحد((اطلاعات،عمليات))لشکر 19فجر خدمات ارزنده اي از خود نشان داد. سردار بسيجي بهنام اسدي علي رغم قبولي دانشگاه حضور در جبهه را بر تحصيل ترجيح داد.او پس از رشادت هاي فراوان،بالاخره در دي ماه سال 1365 عملیات کربلای 5 درحالي که مسئوليت يکي از محورهاي اطلاعاتي لشکر19فجر را به عهده داشت،مثل کبوتري سبک بال به پرواز درآمد وبال دربال ملايک به ديدار دوست شتافت.روحش شاد.


                                                                                                      


( معلم کوچک )

من از بهنام بزرگتر بودم، اما بهنام کسی بود که پای من را به مسجد و پایگاه بسیج باز کرد.شب ها با هم در خیابان های اطراف مسجد النبی (ص) گشت میزدیم. بهنام با عشق و علاقه پای همه دوستانش، به خصوص دوستان هم بازی اش را به مسجد باز کرد. حتی در کوچه و خیابان هم که شده به آنها نماز و احکام آموزش می داد. آن زمان ها من در مغازه ای کار میکردم، بهنام با چند تا از دوستان انجت جمع می شدند، بهنام رساله امام دست می گرفت به ما احکام یاد می داد.


(شوق حضور)

من و چند نفر از بچه ها از طرف بسیج مسجد چند بار به جبهه اعزام شده بودیم اما به بهنام به علت کم بودن سن اجازه حضور در جبهه را نمی دادند.بهنام شوق زیادی برای حضور در جبهه داشت، هر وقت از منطقه می آمدم، از من می خواست تا برایش از منطقه بگویم. آنقدر شوق داشت که بالاخره یک بار پنهانی با لباس شخصی همراه من به منطقه آمد. خرمشهر تازه آزاد شده بود. تا به مقر رسیدیم، سراغ خط اول را گرفت ، سر نترس و شجاعی داشت، بدون آموزش، حتی لباس نظامی شوق رفتن به خط را داشت.

بالاخره هم طاقت نیاورد یک بار با کارت یکی از رزمندگان به جبهه آمد، بار دیگر در شناسنامه اش دست برد تا اجازه حضورش در منطقه را دادند.


منبع: کتاب پرچمی به رنگ خون

انتهای متن/

نام:
ایمیل:
* نظر:
Histats.com START (aync) Histats.com END