کد خبر: ۳۹۶۹۸۳
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۰
شهدای انقلاب
چه سال پرشوری بود سال 1357، هر روز عاشورا شده بود و همه جا کربلا، و طنین هل من ناصر ینصرونی فرزندحسین علیه السلام خمینی کبیر همه جای ایران را پر نموده بود


زندگینامه

شهید نصرت اله عباسی

فرزند غلامعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.

شهید نصرت اله عباسی فرزند غلامعلی در خانواده ای مستضعف به سال 1336 در محله ای مستضعف دیده به جهان گشود و پس از به اتمام رسانیدن تحصیلات دبیرستانی اش به استخدام شرکت نوسازی و پشتیبانی هلیکوپترهای ایران درآمد و در آن شرکت مشغول طی دوره آموزشی گردید و در همین موقع بود که قیام مردم مسلمان ایران شدت گرفته بود و می رفت تا به انقلاب اسلامی مبدل شود.

چه سال پرشوری بود سال 1357، هر روز عاشورا شده بود و همه جا کربلا، و طنین هل من ناصر ینصرونی فرزندحسین علیه السلام خمینی کبیر همه جای ایران را پر نموده بود. نصرت اله عباسی نیز مانند میلیون ها مسلمانان مشتاق به این ندای حق لبیک گفته بود و با بقیه برادران و خواهران رشید مسلمانش امید زیادی داشت که انقلاب اسلامی در محرم سال 1357 تحقق پیدا کند و می گفت خدا کند روز عاشورا کار رژیم شاه تمام شود و می گفت آن هایی که در ماه محرم شهید می شوند با شهدای کربلا محشور خواهند شد و بالاخره روز جمعه 29 ماه محرم به خیل شهدا پیوست.

آن روز دود و آتش شهر تهران و محله های مختلف را در بر گرفته بود، آفتاب سرد زمستانی بر روی آسفالت خیابان ها و کوچه ها رنگ می پاشید و پس از راهپیمایی آنها لاستیک آتش زده بودند که مامورین جلاد حکومت نظامی با کامیون سر می رسند، و او با ندای الله اکبر و بچه ها فرار کنند دیگر برادران همرزمش را متوجه می کند و مامورین یورش می آورند و او را که نشان شده آنها بود و به داخل کوچه محل سکونتش می دوید را هدف گلوله قرار داده که او شهید می شود و یکی دو نفر دیگر در همان کوچه زخمی می شوند و امروز در کوچه شهید نصرت و در محل شهادتش سقاخانه ای می باشد که به یاد او و به دست مردم محل در همان روزها ساخته شده است.

شهادت او و همرزمانش بوی نصرت خدا را در سرزمین ایران پراکنده نمود. بچه های محل و همکارانش در زیر سرنیزه های حکومت نظامی شاه، هفت و چهلمش را گرامی داشتند و چه اثر سازنده ای داشت این مراسم هفت و چهلم شهدا که هر روز بهشت زهرا را بالانقطاع در تب و تاب و گرمای انقلاب نگه می داشت و دو موضوع از او به یادگار وجود دارد که مختصراً ذکر می شود.

یکی اینکه با بردن اعلامیه های آن روزهای امام به محیط کار با سازمان ضداطلاعات درگیر می شود و قرار بوده است که روز شنبه 8/10/57 او را مجدداً به بازجویی بکشانند که به مادرش گفته بود که من دیگر از روز شنبه به سر کار
نمی روم و دیگر اینکه صبح قبل از شهادتش به مادر گفته بود که من دیشب خواب دیدم که با مامورین حکومت نظامی تا صبح جنگ کردم و آن ها به من یک گلوله شلیک نمودم و من هیچ دردم نیامد و عصر همان روز به ضرب گلوله دژخیمان شاه شهید شد.

یادش همواره با همرزمانش و راهشان در تاریخ انقلاب اسلامی تا رهایی تمام مسلمانان جهان و ظهور حضرت ولی عصر (عج) مستدام.

خانواده شهید

 

منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ
نام:
ایمیل:
* نظر:
Histats.com START (aync) Histats.com END