کد خبر: ۳۹۶۸۶۶
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۹
شهدای انقلاب
شهید کاووسی در 22 بهمن 57، اوج انقلاب شکوهمند امامان ، در حالیکه آخرین گلوله های شاه جلاد در بالای سرش زوزه میکشید، در حین یاری مجروحین در میدان امام حسین تیری از گلوله های طاغوت به کتفش نشست و قفس جسمش را در هم شکست و او که سالها آرزوی پرواز و عشق هم آوازی با ملکوتیان را داشت مشتاقانه پر کشید و به اعلا علیین پیوست .


زندگی نامه

مشخصات شهیده: عزت الملوک کاووسی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید عزت الملوک کاووسی  در سال 1337 در مشهد بدنیا آمد. تا کلاس پنجم دبستان در مشهد بود سپس راهی خانواده اش به تهران آمد و در دبیرستانهای همام، فاطمه  ، سیاح، کاخ و هدف دوران متوسطه را طی نمود. در تمام دوران تحصیل شاگرد برجسته و ممتازی بود تا اینکه در سال 56 در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد.

شهید کاووسی در 22 بهمن 57، اوج انقلاب شکوهمند امامان ، در حالیکه آخرین گلوله های شاه جلاد در بالای سرش زوزه میکشید، در حین یاری مجروحین در میدان امام حسین تیری از گلوله های طاغوت به کتفش نشست و قفس جسمش را در هم شکست و او که سالها آرزوی پرواز و عشق هم آوازی با ملکوتیان را داشت مشتاقانه پر کشید و به ا علا علیین پیوست .

براستی که چه زیباست پرواز کبوتری زندانی که میله های قفس را در هم شکسته است و چه شکوهمند است اوج انسانی که در سیرش بسوی خدا به آخرین منزل صعودی اش گام نهاده است.

شهادت آخرین منزل مومن است و شهید به بالاترین آرمان خود رسیده است. شهادت لیاقت میخواهد و توفیق.

و شهید مجاهدی است که در بزرگترن و طاقت فرساترین امتحان و ابتلای الهی شرکت جسته و تا آخرین لحظات زندگی پیروز و سربلند بدر آمده است.

 شهید دلباخته ای است که تمامی وجودش را و تمامی مایملکش را تنها و تنها از معشوق خود، خدا میداند و خود را در بازگشت به سوی او میبیند و بهمین لحاظ است که تمامی سرمایه اش را در راه او میدهد و سرانجام بالاترین متاع خویش جان عزیزش را پیشکش میکند.

 و خدا این معشوق تمامی عاشقان و این اله تمامی سرگردانان و این مالک تمامی ملوکها صلوات خویش را و رحمتش را بر این شهید ، این پاکباخته و این عاشق میفرستد و او را به بالاترین هدایت خویش رهنمون میسازد که خودش سبحانه و تعالی فرمود :

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الا نفس و الثمرات و بشر الصابرین . الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انالله واناالیه راجعون . اولیک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون (سوره بقره ، آیات 158-156 )

آری درود و رحمت ا لهی بر این ایثارگران پاکباز و هدایت یافته باد.

شهید کاووسی از کودیک پرکار و متفکر بود، زیاد مطالعه میکرد از صبح تا پاسی از شب مشغول درس و مطالعه و تحقیق بود. در دوران دبیرستان بود که خویشتن را شناخت و خطش را یافت و مذهب را تنها راه نیل به هدفش دید. با مطالعه کتابهای معلم شهید شریعتی با اسلام انقلابی آشنا شد ولی هیچ چیز او را قانع و راضی نمینمود و تمامی ابعاد وجودش را پر نمیکرد.

فلسفه، قرآن ، نهج البلاغه و حتی داستانهای انقلابی را بطور منظم میخواند . درسهای شریعتی، استاد شهید مطهری ....و نوارهای آقای موسوی را به دقت مطالعه میکرد و یادداشت برمیداشت.

تفکر در آیات قرآن و حفظ آنها و کار روی نهج البلاغه را مشتاقانه انجام میداد. به هر منبر و مجلس و مسجد سر میزد و از هر جا بهره ای میجست . دقت ،
نکته بینی، سنجش، هوشیاری ،شجاعت، تواضع و پرکاری از خصوصصیات برجسته او بود .

او نه تنها برای شناخت اسلام اصیل مطالعه ای بنیادی داشت بلکه کار و فعالیت و عشق و عطوفت در برنامه زندگیش جای خاص خود را داشت .عشق به محرومین و کمک به بینوایان و نفرت از رژیم جنایتکار  و غاصب گذشته او را به دور افتاده ترین و محرومین محله های شهر میکشاند. بچه های بیکس و تنهای پرورشگاه، مردم محروم جنوب شهر، زاغه نشینان و چادرنشینان حلبی آباد، کارگران  کوره پز خانه های جنوب شهر، خواهران و برادران محروم و افلیج ما در گوشه و کنار شهر همگی خوب میدانند که شهید کاووسی دمی از یاد و کارشان غافل نبود.

برایشان کتاب میخواند، درس میداد. افلیج ها را حمام میکرد، با هزینه دانشکده و پولی که از خانواده میگرفت، به خانواده های جنوب شهر وام میداد. او بود که با کفش پلاستیکی و چادر رنگ و رو رفته به دردشان میرسید.

گریه اش ، قطرات اشکش خیلی زود با دیدن محرومان سرازیر میشد . زمستانها به کرج میرفت و درس قرآن میداد . در میدان غار و جوادیه یه کتابخانه درست کرده بود  و تدریس کمکهای اولیه مینمود. اینها و دهها نمونه دیگر فعالیتهای  شبانه روزی او بود و اینهمه را تنها و تنها به عشق خدا و برای رضای او انجام میداد . برای او هدف ،خدا بود و بس .

بخوبی میدانست که وظیفه او بعنوان یک خواهر به عنوان یک انسان و از همه مهمتر بعنوان یک مسلمان چیست.

او ارزش خویش را شناخته بود و دریافته بوود که چگونه باید از اینهمه استعدادها و نعمتهائی که خدا در وجود او نهاده است حداکثر استفاده را بنماید.

جسم و جان خویش را امانتی گرانبها میدانست که خدا چند روزی بدست او سپرد است و او میباید که این امت را سالم و طاهر به وی بازگرداند و سرانجام چه نیکو رسالت خویش را به انجام برد.

با اوجگیری انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و بیداری و هوشیاری امت
رزمنده مان تحت رهبریهای پیامبر گونه امام خمینی ارواحنا له الفداء عزت دیگر سر از پا نمی شناخت.

چشمان تیزبینش برق امیدی تازه یافته بود و گویا احساس میکرد که پیروزی چه نزدیک است . و چه لذت میبرد از اینکه می دید انتظار چندین ساله اش برای ظهور مهدی قائم (عج) زمینه تحقق می یابد و خمینی این نائب بر حق او ،
قبله گاه محرومین  و مستضعفین شده است و براستی تنها امام و سخنان خدائی او بود که روح بزرگ او را سرشار میکرد و له له جان تشنه اش را سیراب مینمود. کلام امام داروی دردهای او و تسلی بخش قلبش بود و عشق امام ، سرانجام زندگیش را بس شیرین تر و فعالتر نموده بود....

زمان به سرعت میگذشت . پایه های پوشالی رژیم دو هزار و پانصد ساله هر روز سست و سست تر میشد و اکنون روزهای آخر فرا رسیده بود. امام امت خمینی کبیر مثل همیشه خلوتی کرد و در آن حال و نجوائی که تنها خودش شاهد آنست ، آنچه می بایست گفت و شنید. آنگاه درب اطاق گشود و آنچه را که از بالا رسیده بود اعلام نمودو ملت را به خیابانها کشید.

«عزت »هم چون دیگر پاکبازان به میدان  دوید و این بار گلوله ای از تبار ظلم،  سینه فضا را گشود و بر کتف او نشست و او پیراهن سفیدش را به خون سرخ و مطهرش آذین کرد تا جشن پیروزی انقلاب را فریاد کرده باشد. و بدینگونه بود که شهید کاووسی همگام با شصت هزار شهید صدر انقلاب اسلامی به ملاقات پروردگارش شتافت.

و اکنون ای خواهر و برادر بر ماست که خویشتن خویش را بشناسیم و دریابیم که راهمان چه طولانی ، مسئولیتمان چه سنگین و آرمانمان چه والاست  ،بر ماست که خدا را بشناسیم و تنها در  جستجوی رضای او باشیم تا شایستگی این را بیابیم که خداگونه شویم و خلیفه الله در زمین باشیم .

برماست که راه این شهیدان صدیق را ادامه دهیم و بهای خون گران قدرشان را از یاد نبریم . وقتی سخنان کوبنده و بیدادگر شهید کاووسی را خطاب به دانشجویانی که در روز عزای عمومی کلاس درس را ترک نمی کردند بخاطر
می آوریم ، می فهمیم که مسئولیتمان  چه سنگین است.

فریاد او این بود که من متعجبم شما که لااله الا الله گفته اید چگونه حاضر میشوید دستور غیر خدا را اجرا کنید. آیا این بدین معنا نیست که شما ارزش فرمانده تان را بیشتر از خدا میدانید. امروز شرکت در کلاس زیر پاگذاشتن فرمان خدای عزیز است که بر زبان امام امت خمینی کبیر جاری گشته است و پیروی از فرمان طاغوت، که در لا اله الا الله نفی اش نموده ایم. بیدار باشیم که این انتظار شهید است و راه او ، که ا گر کلمه توحید بر زبان راندیم تنها و تنها خدا را بپرستیم و اگر خود را پیرو خط امام دانستیم رهنمودهای امام  را بدون چون و چرا و بی شائبه و تردید در تمام موارد فرا راهمان قرار دهیم.

 این را خدای بزرگ در قرآن مجیدش بدینسان آودره است :

« فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما » پس نه سوگند به پروردگارت که ایمان  نمی آورند تا اینکه در هر آنچه که اختلاف کردند تنها و تنها ترا حکم قرار دهند و آنگاه که دستور دادی هیچگونه دلتنگی و نگرانی حتی در قلبشان هم راه ندهند و تسلیم تسلیم باشند.

خداوندا انقلاب اسلامیمان را که دستاورد خونهای پاک چنین  شهیدانی است از گزند حوادث و از دست اندازی تجاوزگران مصون و محفوظ بدار.

منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
Histats.com START (aync) Histats.com END