ده خاطره ناب از شهید «مجید بقایی»
شنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۴
از سجاياي اخلاقي مجيد يادآوري خاطرات همرزمان شهيد خود بود. او در دفترچه خود اسامي 39 نفر از شهدايي را كه مي شناخت به ترتيب شهادت يادداشت كرده و هميشه بدانها مي نگريست و مي گفت : ما در قبال خون شهيدان مسئول هستيم.
نوید شاهد: درطول مبازرات انقلابی مردم ایران و دفاع مقدس تا به اکنون افراد بسیاری با روحیه ایثارگری و شهادت قدم در راهی بزرگ گذاشتند که حاصل آن پرورش و تحکیم کشوری اسلامی است .سرزمینی که حاصل خون شهدایی از جمله شهید «مجید بقایی»، فرمانده قرار گاه کربلاست. پزشکی جوان، پر شور از قبیله ی بی قراران؛ شاهدی بی باک در عرصه ی خوف و خطر .کسی که با تقوای بسیار، همیشه در فکر خدمت به مردم بود چه زمانی که به عنوان دانشجوی پزشکی فعالیت می کرد و چه زمانی که به عنوان فرمانده قدم در راه خون و ایثار گذاشت . به همت مرکز اسناد ایثارگران خاطرات این شهید بزرگوار و فرهیخته را مرور می کنیم .


پزشکی که فرمانده شد


خرید شرعی

سردار رشيداسلام "مجيدبقايي " جانشين يگان نيروي زميني سپاه به رعايت مسائل شرعي در مبارزه بانظام طاغوت بسيار معتقد بود يكياز همرزمان او مي گويد : قبل از انقلاب اسلامي ، ما براي تهيه باروت به شوره نيازداشتيم . روزي مجيد به من پيشنهاد كرد كه از مغازه پدرم تهيه كنم ، ولي خريد آشكار آن ، قضيه را تا حدي فاش مي كرد و پدرم مي فهميد . در عين حال ، مجيد تاكيد مي كرد كه ما با توجه به مسائل شرعي ، حق نداريم . بدون رضايت او از مغازه پدرت شوره برداريم . اگر چه من بي اطلاع او مي توانستم با پرداخت پول ، شوره تهيه كنم ، ولي او افراد متعددي را با بهانه هاي مختلف براي خريد شوره فرستاد و شوره مورد نياز را تهيه كرد .

ذکر خدا

سردار سرلشكر " محسن رضايي " كه از دوستان قديمي شهيد مجيد بقايي است ، مي گويد : برادر مجيدبقايي درعمليات طريق القدس به صورت يك رزمنده ساده شركت كرد ؛ با اينكه فرمانده سپاه و محور عملياتي شوش بود . از او در اين عمليات به مدت سه روز خبري نبود . همه به دنبال خبري از او بودند. پس از سه روز او را تشنه و گرسنه در نخلستانهاي شمال شهر بستان يافتند ؛ در حالي كه مرتب ذكر خدا را بر لب داشت.

فریاد یا حسین

يكي از دوستان مجيد مي گفت : در آخرين ماموريت شناسايي كه با ايشان همراه بوديم ، طبق معمول با قرآني كه در ماشين هميشه به همراه خود داشت، سوره والفجر را حفظ مي كرد و از من مي خواست كه از او امتحان كنم كه آيا سوره را درست حفظ كرده است يا نه . آنگاه پيوسته زيرلب زمزمه مي كرد : " يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي ."

چند لحظه بعد در ديدگاهي كه از آن به مواضع دشمن نگاه مي كرد ، با نثار دو پايش جاودانه شد . آخرين سخنش بعد از شهادتين فرياد يا حسين بود.

پزشکی که فرمانده شد


نفر چهلم لیست شهدا که بود

از سجاياي اخلاقي مجيد يادآوري خاطرات همرزمان شهيد خود بود .او در دفترچه خود اسامي 39 نفر از شهدايي را كه مي شناخت به ترتيب شهادت يادداشت كرده و هميشه بدانها مي نگريست و مي گفت : ما در قبال خون شهيدان مسئول هستيم .

خداوند او را چهلمين نفر آن ليست مقدس قرار داد .

همرزم تا لحظه شهادت

يكي از همرزمان سردار شهيد اسلام مجيد بقايي مي گويد : قبل از انجام عمليات مقدماتي والفجر ، قرار بود عده اي از مسئولان نظامي با امام ملاقاتي داشته باشند . مجيد با اينكه دلش براي ديداري محبوب خود پرمي زد ، گفت : ما بايد اتمام شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم .

او حتي يكبار براي خداحافظي از پدر و مادرش تصميم گرفت به بهبهان برود . شبانه حركت كرد ، ولي پس از طي حدود چهل كيلومتر، از ادامه سفر منصرف شد و برگشت . علت را از او جويا شديم . گفت : در بين راه به خاطرم رسيد كه در اين عمليات بايد بيشتر كار كنيم . احساس كردم به جاي رفتن به بهبهان اگر پيش بسيجيها باشم ، بهتر است .

همان شب باسردار شهيد حسن باقري جهت شناسايي به فكه رفتند و در همان روز هر دو باهم به شاخسار جنان پركشيدند .

در اهواز می گردیم

خانواده مجيد گفته اند : مجيدكه دانشجوي رشته پزشكي بود تا مدتها به ما نمي گفت كه مسئوليتش درسپاه و جبهه چيست . ما حتي

نمي دانستيم كه او به جبهه مي رود . هروقت از او مي پرسيديم چه كاره اي ؟ پاسخ مي داد : در اهواز مي گرديم !

با اينكه چندبار مجروح شد ، اما چيزي از خود بروز نمي دادو پس از مداوا با حالت عادي به خانه برمي گشت . ما بعدها متوجه مي شديم كه او مجروح شده است.


پزشکی که فرمانده شد

محاصره سه روزه

برادر مجيد مي گويد : مجيد در عمليات طريق القدس فتح بستان به مدت سه روز در محاصره كامل دشمن بود ، اما با زيركي خاصي بالاخره خود را به نيروهاي خودي رساند ؛ با اينكه در اين محاصره نيروهاي عراقي چنان به او نزديك شده بودند كه كار براي اسارت او به درگيري لفظي هم كشيده بود .

با اين همه هنگامي كه به خانه بازگشت ، با هيچ كس موضوع محاصره خود را مطرح نكرد و ما بعد از مدتها به واسطه نوار مصاحبه اي كه از تبليغات جبهه و جنگ به دستمان رسيد ، از موضوع مطلع شديم .

آن 60 نفر

شهيد مجيدبقايي مي گفت : در عمليات فتح بستان ، حدود 60 نفر بوديم كه در نزديكي امام زاده زين العابدين در محاصره تنگ دشمن در گودالي موضع گرفته بوديم . عراقيها براي اسارت ما هر لحظه نزديكتر مي شدند و گفتند:تسليم شويد !

حتي يك نفر برآمد كه ما را بگيرد و ببرد، ولي يكي از برادرها به نام آلوگردي كه از سپاه اهواز و آرپي چي زند بود ، از جا بلند شد و با شهامت و شجاعت خاصي با فرياد " الله اكبر " به آن نفر بر شليك و آن را منفجر كرد ودر همين عمليات مزد جهاد خويش را باشهادت در راه خدا گرفت .

مناجات شبانه

سردار سرلشكر محسن رضايي مي گويد : يكبار در قرارگاه خاتم ، بعد از جلسات طولاني كه با برادران ارتشي داشتيم از شدت خستگي به خواب رفته بوديم . اواسط شب حدودساعت 5/2 احساس كردم سرو صدايي مي آيد . برخاستم و قامت بلند مجيدبقايي راديدم كه دستهايش را به سوي خداوند بالا برده بود و باخدا مناجات مي كند .

با ديدن اين منظره خيلي به حال او غبطه خوردم . چون او هم مثل همه ما خسته بود.


پزشکی که فرمانده شد

کلاهت را بده

يكي از دوستان اين سردار شهيد گفته است : روزي در يكي از محورها با برادر بقايي در حال حركت به طرف خط بوديم كه مشاهده كرديم بسيجي كم سن وسالي در كنار جاده نشسته و منتظر ماشيني است كه با آن به خط برود . مجيد با وجودي كه خيلي عجله داشت، گفت: " نگه دار . "

بعد از ماشين پياده شد و با آن برادر بسيجي متواضعانه صحبت كرد و در آخر به او گفت : " چيزي از من نمي خواهي؟"

بسيجي نوجوان كه از مهرباني مجيد به وجد آمده بود به مجيد گفت : " كلاهت را بده ."

بقايي كلاهش رابا شوق به او تقديم كرد و به من گفت : " يكي از رموز موفقيت ما در جنگ قدرداني از نيروهاي مردمي است .

خرید کتاب

مجيد با حقوق مجردي ناچيزي كه از سپاه مي گرفت ، زندگي خود را مي گذراند و وقتي به شهادت رسيد ، خيلي از حقوقهاي عقب مانده اش را از سپاه نگرفته بود . او مي گفت : وقتي به اين حقوق احتياج ندارم ، چرا آن را بگيرم چون تشكيل خانواده نداده ام ، همين مقدار براي من بس است .

مجيد پولهايي را كه مي گرفت ، صرف خريد كتاب مي كرد و معتقد بود كه بايد به اندازه نياز از بيت المال مصرف كند.

منبع: مرکز اسناد ایثارگران

انتهای پیام/ز

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده