با روی کار آمدن رضاشاه در آبان 1304 یک دوره از مبارزات سیاسی آزادیخواهان ایران که انقلاب مشروطیت ایران تبلور راستین آن بود، به پایان آمد.

ساواک. زندان و زندانیان سیاسی به قلم جلیل امجدی

با روی کار آمدن رضاشاه در آبان 1304 یک دوره از مبارزات سیاسی آزادیخواهان ایران که انقلاب مشروطیت ایران تبلور راستین آن بود، به پایان آمد.

رضاشاه با کمک نخبگان وابسته به خود در پرتو حمایت امپریالیسم انگلستان، دیکتاوری مخوفی را پایه گذاری کرد و رژیمی را بر سرکار آورد که به قول دکتر مصدق استبداد و ارتجاع صرف بود. دیگر نه روزنامه مستقلی بود و نه نماینده ای مستقل که بتواند از امکانات مبارزه پارلمانی بهره برد. سید حسن مدرس کشته و دکتر محمد مصدق تبعید و زندانی شد. ده ها مبارز مارکسیست هم در بازداشتگاه های رضاشاهی جان باختند. تقی ارانی، رهبر گروهی که مشهور به 53 نفر شد، در بدترین شرایط در زندان جان باخت. این همه نشان آن بود که مبارزه با رژیم دیکتاتوری رضاشاهی بسیار خطرکردن و جان باختن بود.

شهریور 1320 از راه رسید و دیکتاور توسط همان کسانی که به قدرت رسیده بود به زیر افکنده شد و در مذلت و تیره روزی کشور را ترک گفت و در این میان چیزی جز خوشحالی مردم از رفتنش، بدرقه راهش نشد. مردم خوشحال و شادمان از تبعید دیکتاور احساس آزادی کردند. مبارزان سیاسی از زندان ها آزاد شدند. مردم تهران در دسته های جداگانه به احمدآباد رفتند و به اصرار، بزرگ مرد مبارز- دکتر محمد مصدق- را به عرصه سیاست کشاندند. دوران تازه ای آغاز شده بود. تصور می رفت ک دیگر داغ و درفشی برای فعالان سیاسی نخواهد بود. زندان و تبعید دیگر نیست. اما این دولت نیز مستعجل بود.

کودتای ننگین انگلیسی- امریکایی 28 مرداد 1322 بار دیگر سبب ساز استقرار دیکتاتوری وابسته به محمدرضا پهلوی شد. هر چند که پرچم مبارزه همچنان برافراشته بود و نهضت مقاومت ملی پرچمدار مبارزات مخفی بود تا خاطره نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق را زنده نگاه دارد.

پس از کودتا، مصدق و اعضای کابینه وی و بسیاری از رهبران احزاب نهضت ملی به زندان افتادند. رویه غیرقانونی محاکمه زندانیان سیاسی در دادگاه های نظامی در همین دوران آغاز شد. حکم سه سال زندان انفرادی مصدق در دادگاه تجدیدنظر نظامی ابقا شد. دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق دستگیر و در حین انتقال به زندان مورد حمله قرار گرفت و به سختی مجروح گشت و سرانجام در مقابل جوخه آتش تیرباران شد. همچنین مدیر روزنامه شورش- کریم پور شیرازی- توسط جلادان شاه در آتش سوزانده شد.

هدف سیاسی فوری کودتا برکناری حکومت ملی و هدف اقتصادی آن دست یابی امپریالیسم به منابع کشور بود. هدفی که با استقرار حکومت شاه- زاهدی و عقد قرارداد کنسرسیوم شکل عملی به خود گرفت. هدف دراز مدت کودتا فراهم ساختن شرایط لازم برای تسلط همه جانبه امپریالیسم جهانی در میهن ما در شرایط نوین تاریخی و ادامه سرکوب و بهره کشی توده ها بود.

تاسیس ساواک و روسای آن

آمریکایی ها که از جنبش های ملی به ویژه از جنبش های دوران حکومت مصدق و ملی شدن صنعت نفت تجربه های تلخی داشتند. برای تامین و نگهداری منافع اقتصادی کارتل های نفتی خود، سرویس مخفی آمریکا (سیا) را جلو انداختند تا بادار و دسته ی شاه و سایر خانواده های ثروتمند ایرانی وارد گفتگو و عمل گردند. بدین ترتیب، ساواک در سال 1335 توسط اعضای سیا پی ریزی شد و با تقدیم لایحه ی تاسیس آن به مجلس در سال 1336 رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. بلافاصله پس از تاسیس رسمی ساواک، قدرت دیگری وارد گود شد که به خاطر منافع کاملا ملموس خود به توسعه ی ساواک کمک می کرد. این قدرت، سازمان جاسوسی اسرائیل بود که به خاطر یک هدف دراز مدت ماموران ساواک را آموزش می داد.

با وجود این، ساواک در پس روابط به ظاهر موزون خود با سازمان های پدرخوانده ی خارجی، بارها دست خوش بحران داخلی شد. این بحران ها پس از انتصاب نخستین رئیس ساواک یعنی ژنرال تیمور بختیار که توسط اپوزوسیون ایران با آدولف آیشمن جناب کار نازی مقایسه می شد، آغاز گردید. او این لقب را قبل از هر چیزی در جریان خیزش انقلابی آذربایجان در سال های 1323- 1325 کسب کرد و این زمانی بود که بختیار با درجه ی سرگردی، نیروهای دولتی را در کشتار هولناک قیام کنندگان در پشت خطوط هدایت می کرد. بختیار پس از بازگشت به تهران، درجه ی سرهنگی گرفت و کمی بعد به درجه ی ژنرالی ارتقا یافت. او به عنوان فرمانده ی تیپ تانک منطقه ی غرب ایران نقش مهمی در کودتای نطامی سیا که در اثر آن شاه دوباره به قدرت رسید، ایفا کرد. با این سوابق کافی بود که او را به مقام فرمانداری نظامی تهران منصوب کنند. در این زمان بختیار دو واحد تخصصی اطلاعاتی را کنترل می کرد که عبارت بدند از رکن 2 که مسئولیت اصلی آن براندازی مخالفان در ارتش ایران بود و دیگری آگاهی که برای مقابله با احزاب مخالف، اتحادیه های کارگران مخالف و انتشارات مخالف به کار می رفت. بختیار از این قدرت خود به طور نامحدودی استفاده کرد. در دوره مسئولیت وی ده ها هزار نفر از مخالفان سیاسی در سیاه چال ها و اسارتگاه ها به بند کشیده شدند، تعداد زیادی اعدام گردیدند و عده ای بیشتر از اعدام شدگان ناپدید شدند. با چنین تدابیری بختیار خود را برای ریاست ساواک آماده و شایسته نشان داد. با افزایش قدرت بختیار، در سالهای بعد بین او و شاه اختلافانی بروز کرد که منجر به درگیری های خونینی در تهران و سایر شهرهای ایران شد. بختیار اصلاحات ارضی شاه را بهانه قرار داد و به تحریک ثروتمندان علیه شاه برخاست. اما شاه که قدرت بیشتری از رئیس ساواک داشت او را به اروپا تبعید کرد. او در تبعید هم دست از مبارزه علیه رژیم برنداشت و سرانجام به دست یک انگلیسی از سوی ساواک اجیر شده بود به قتل رسید.

افزون بر ساواک، دو سازمان امنیتی دیگر- بازرسی شاهنشاهی و رکن 2 ارتش- نیز وجود داشت. اداره سازمان بازرسی را که در سال 1337 تاسیس شده بود، فردوست، دوست دوران کودکی شاه بر عهده داشت. مهم ترین کار ویژه آن، نظارت بر ساواک، جلوگیری از دسیسه های نظامی و ارایه گزارش هایی درباره فعالیت های مالی خانواده های ثروتمند بود. سازمان دوم در سال 1342 و به تقلید از اداره دوم فرانسه تاسیس شد. این سازمان به عنوان بخشی از تشکیلات نیروهای مسلح نه تنها اطلاعات سری نظامی را گردآوری می کرد، بلکه دو سازمان ساواک و بازرسی شاهنشاهی را نیز از نزدیک زیر نظر داشت.

رئیس بعدی ساواک ژنرالک پاکروان بود. او کسی بود که به وسیله آمریکایی ها در زمینه جنگ های روانی آموزش دیده بود. وی شیوه کار ساواک را بر همین اساس قرار داد. در دوره پاکروان اعمال فشارهای روانی جایگزین بخش نسبتاً مهمی از شکنجه های جسمی شد، مانند جعل اظهارات شاهدان، تحریک و دسیسه علیه زندانی ها، تهدید و ارعاب خانواده های مخالفان رژیم و دیگر متدهای جدید. این شیوه کار به اختلاف عقیده در سلسله مراتب ساواک انجامید. به ویژه فردی چون ژنرال نصیری دوست نزدیک شاه و از بازیگران اصلی کودتای 28 مرداد 1332 با این روش مخالف بود. اما مناسبات دوستانه شاه و نصیری سبب شد تا شاه با پذیرش پیشنهادهای وی، او را به ریاست ساواک منصوب کند. از همین زمان است که نصیری به عنوان منفورترین مرد ایران، ساواک را به تدریج به یک سازمان جهنمی تبدیل کرد. او مردی فاسد، قسی القلب و مبتلا به سادیسم بود. حساب های بانیک گوناگون او در داخل و خارج کشور ظرف چند سال به میلیون ها دلار رسید. بیشتر ماموران ساواک، افسران ارتش و یا افرادی بودند که سوابق فساد وجنایت داشتند. این افراد به خاطر وابستگی شاه به ساواک آزادانه هر قانونی را زیرپا می گذاشتند. گاهی حتی اعضا مجبور می شدند تصمیم های سیاسی خود را به علت تضاد با ملاحظات امنیتی ساواک، ملغی کنند. اما قدرت ساواک کاملا نامحدود نبود. مبارزه علیه بختیار، نخستین رئیس ساواک، به شاه این درس را داده بود تا وی در تحکیم موقعیت خود بکوشد. چنان که اشاره شد، سازمان بازرسی شاهنشاهی و سازمان بازرسی شخصی اوف یعنی دفتر ویژه، علاوه بر تمام اداره ها و دستگاه ها، ساواک را نیز کنترل می کردندب.

تشکیلات ساواک

سازمان اطلاعات و امنیت کشور «ساواک»، دارای تشکیلات وسیعی بود و از سه قسمت زیر تشکیل یافته بود:

1. اداره کل یکم: در راس این اداره رئیس ساواک قرار داشت و شامل بخشهای کارگزینی، ارتباط و مخابرات، عملیات سری، بخش تشریفات، مشاوران و بازرسان و دبیرخانه بود.

2. اداره کل دوم: کار این شعبه کسب اطلاعات در خارج از کشور بود و با ستاد ارتش همکاری داشت.

3. اداره کل سوم: این شعبه به کمیته شهرت داشت و مسئولیت حفظ امنیت داخلی کشور را به عهده داشت. کمیته مرکب از نمایندگان ارتش، شهربانی و ژاندارمری بود که وظایف آن به شرح زیر بوده است:

الف. دایره گشت: ماموران دایره گشت ماموریت داشتند به هر محلی که مشکوک شدند بدون اجازه دادستان وارد شوند و مظنونان را دستگیر نمایند. افراد دایره گشت هر وقت کسی را دستگیر می کردند، در طول انتقال به زندان در همان اتومبیل گشت شکنجه کرده و اظهار می داشتند که افراد بازداشتی در حین دستگیری زخمی شده اند.

ب. دایره شکنجه: ماموران این دایره از متخصصان شکنجه بودند و در زندان های ساواک افراد دستگیر شده را شکنجه می کردند. این ماموران خود به دو دسته تقسیم می شدند: گروه اول متخصصان شکنجه های روحی بودند که با پخش نوارهای مختلف از تیراندازی، خنده، گریه و التماس یا خواهش، ریختن آب سرد، پخش صدای ماشین و آژیر در زندان به شکنجه افراد می پرداختند و گروه دوم متخصصان شکنجه های جسمی و فیزیکی بودند که با انواع شکنجه های جسمی و بدنی زندانی را وادار به اعتراف می کردند.

انواع شکنجه های جسمی و روانی

معمول ترین شکنجه های جسمی عبارت بود از:

1. زدن زندانی در ساعت ها و روزهای متوالی با مشت و لگد.

2. زدن با کا بل به کف پاها که با بدترین و موثرترین انواع شکنجه بود.

3. سوزاندن نقاط مختلف بدن با سیگار و فندک.

4. کشاندن زندانی بر روی اجاق برقی و سوزاندن بدن وی.

5. قراردادن قسمت هایی از بدن زندانی در روغن زیتون جوشیده، به نحوی که آن قسمت از بدن کاملا می سوخت. معروف است که آیت الله غفاری به این ترتیب شکنجه شده است.

6. خواباندن زندانی بر روی میزی که به تدریج داغ می شد.

7. شوک الکتریکی و اتصال برق به اعضای حساس بدن، که بر اثر آن، زندانی دچار تشنج غیرقابل تحمل و طاقت فرسایی می شد.

8. بستن متهم به تخت مخصوص و واردکردن ضربات بی وقفه با کابل به پاهای وی تا آنجا که باعث تورم شدید پاها شده و خون مردگی شدید در آن ایجاد می شد و سپس وادار کردن فرد شکنجه شده به راه رفتن تا تورم آن بخوابد و باز دوباره زدن شلاق به پای زندانی و چرکی شدن پای زندان و زدن شلاق روی پانسمان.

9. کشیدن ناخن ها.

10. آویزان کردن زندانی به سقف و واردکردن ضربات کابل و مشت به بدن وی و چرخاندن او.

11. شکستن دست و انگشتان زندانی.

12. قطع انگشتان دست به وسیله گیوتین.

13. کندن گوشت بدن.

14. دستبند قپانی، یک دست را از بالای شانه و دست دیگر را از پشت به هم رسانده و قپانی با دستبند می بستند و مدتها به همین حالت نگه می داشتند که تحمل آن برای زندانی بسیار مشکل بود.

15. سوزاندن بدن متهم و بعد از آن گذاشتن پارچه خیس روی بدن او. در این هنگام روی بدنش اتو می کشیدند. این عمل باعث می شد تا بدن زندانی تاول بزند. سپس شکنجه­گر این تاول ها را می ترکاند و دوباره عمل اتوکشیدن را تکرار می کرد.

16. اغلب آنقدر زندانی را مورد ضرب شتم قرار می دادند که وی خون استفراغ می کرد و ادرار و خونی می شد. استفراغ خون و ادرار خونی در اکثر موارد فوق اتفاق می افتاد.

17. شکنجه آپولو؛ آپولو یک صندلی مخصوص بود که زندانی را روی آن می نشاندند و سر او را داخل کلاهی مانند کلاه فضانوردان قرار می دادند و دست های او را پرس می کردند و پاها را صاف می بستن و با کابل به زیر پا می زدند یا ناخن را می کشیدند. این صندلی حدود یک متر از زمین فاصله داشت. خاصیت این آلت شکنجه چنین بود که فریادهای شخص بیرون نمی آمد و در داخل کلاه آپولو انعکاس می یافت و خود موجب شکنجه مضاعف زندانی می شد.

نمونه های شکنجه روانی متداول در زندان های ساواک عبارت بود از:

1. صحنه های اعدام ساختگی: در این گونه موارد متهم را با چشمان بسته به محل اعدام می بردند؛ جوخه مرگ هم کاملا آماده می شد؛ سپس یک نفر با بیان جرم زندانی، حکم اعدام وی را قرائت می کرد و درحالی که چشمان متهتم بسته بود یکی از شکنجه گران که مهارت خاصی داشت با دهان خود صدایی را در می آورد که انگار تیری شلیک شده؛ زندانی به خیال اینکه به طرف شلیک شده بیهوش می شد. این اقدام یک تفریح برای شکنجه گران و عذاب سخت برای زندانیان بود. گاه برای این که شخص را وادار به اعتراف و همکاری کنند، پس از این که کاملاً او را برای اعدام آماده می کردند در حالی که یک نفر مشغول قرائت حکم اعدام بود، ناگاه یک نفر دوان دوان می آمد و می گفت، نخیر، نباید ایشان اعدام شود، من با او صحبت می کنم، حتما اعتراف خواهد کرد. بعد برای این که صحنه کاملاً طبیعی جلوه نماید، یکی دیگر از شکنجه گران با حالت اعتراض فریاد می زد: این چه مسخره بازی است، چرا اول دستور می دهید و بعد آن را لغو می کنید، و امثال این حرکات.

2. گاهی برخی افراد را تا مدت مدیدی در توالت زندانی می کردند که این عمل غیر از این که خوردن و خوابیدن او را مشکل می کرد، از نظر روانی نیز قابل تحمل نبود.

3. در کنار سلول زندانی، نوارهایی پخش می کردند که از آن صداهای مختلفی مانند خنده، گریه، ریزش آب، فریادهای دلخراش زندانی تحت شکنجه، صدای آژیر ماشین و ... به گوش می رسید. زندانی با شنیدن این صداها در یک وضعی مشوش و غیرقابل تحمل قرار می گرفت.

4. بیدار خوابی دادن به زندانی به مدت طولانی که در یک مورد تا 16 شبانه روز نیز ادامه داشته است.

5. قراردادن زندانی سیاسی در میان زندانیان جانی و تبهکار.

6. ناسزاهای رکیک.

7. تراشیدن ریش روحانیون با تیغ خشک و درآوردن لباس روحانیت آنها که گذشته از عذاب جسمی از نظر روحی نیز بسیار ناراحت کننده بود.

8. ریختن اجباری مشروبات الکی دردهان افراد مذهبی.

9. جلوگیری از خواندن نماز و روزه گرفتن مبارزان مسلمان.

10. بیدار کردن ناگهانی زندانی در نیمه شب.

11. وادار کردن زندانی به فحاشی نسبت به دوستان زندانی خود.

12. سعی در وادار کردن زندانی به کتک زدن دوستان زندانی خود.

همه اینها فقط نمونه هایی از شکنجه های جسمی و روانی بود که توسط شکنجه گران متخصص صورت می گرفت.

معروف ترین شکنجه گران ساواک به قرار زیر بودند:

1. رضا عطاپور معروف به دکتر حسین زاده 2. محمدحسن ناصری معروف به عضدی 3. مصطفی هراد معروف به منصطفوی 4. احمد بیگدلی معروف به احمدی 5. بهمن نادری­پور معروف به تهرانی 6. هوشنگ ازغندی معروف به منوچهری 7. محمد علی شعبانی معروف به حسینی 8. فریدون توانگری معروف به آرش 9. جهانگیر تاریخ معروف به جهانگیری 10- محمدنوید معروف به نبوی 11. هوشنگ فهفافی معروف به هونگ 12. پرویز فرنژاد معروف به دکتر جوان 13. بهمن معروف به شاهین 14. کاویانی 15. ایرج جهانگیری 16. عطاشهری مقدم 17. ناصر خدایاری 18. کامبیر اروم 19. کریم باستان نیا 20. یهودا عاقل 21. فریدون شادافزا 22. منوچهر وظیفه خواه 23. سرهنگ زیبایی 24. صمیم 25. آریایی 26. کمالی 27. رضوان 28. رامین و ...

این شکنجه گران هیچکدام دکتر نبودند و نیز در بی رحمی و شقاوت شهره بودند و برخی چون شعبانی (حسینی) و عطارپور (حسین زاده) از این نظر یک چهره بین المللی بوده اند و از کارگزاران این اداره بودند.

بخش بازجویی: یک زندانی، پس از شکنجه های مقدماتی، به بخش بازجویی برده می شد. گاه از یک زندانی توسط چند بازجو به مدت 24 ساعت بازجویی می شد. گاه زندانی را قبل از شروع بازجویی تنها می گذاشتند. تا نوعی حالت تشویش و نگرانی به او دست بدهد. این قسمت مستقیما زیرنظر پرویز ثابتی، چهره معروفی که به مقام امنیتی معروف شده بود، اداره می شد.

4. اداره کل چهارم: مسئولیت این اداره کنترل ماموران ساواک و جاسوسی در میان آنها بود.

5. اداره کل پنجم: امور فنی و تکنیکی ساواک از قبیل تهیه عکس برای کارمندان ساواک جهت کارهای اداری و افراد دستگیر شده و زندانی و نیز افرادی که زیرشکنجه کشته می شدند، وظیفه این اداره بود.

6. اداره کل ششم: قسمت امور مالی و حقوقی ساواک بود و پرداخت حقوق افراد ساواک و مخارج سازمان را به عهده داشت. پرسنل رسمی ساواک حقوق خود را از بانک مرکزی دریافت می کردند و پاداش و مزایای آنها به صورت نقدی در محل سازمان پرداخت می شد. همچنین، یک بودجه محرمانه به میزان نامحدود نیز در اختیار این شعبه قرار داشت که برای تشویق به افراد ساواک و ماموران وابسته به آن پرداخت می گردید.

7. اداره کل هفتم: مسئول جمع آوری اطلاعات داخلی و خارجی از کادر پرسنلی ساواک و افراد مشکوک و مخالف رژیم و تجزیه و تحلیل آنها بود.

8. اداره کل هشتم: مسئولیت کنترل اتباع بیگانه و سفارتخانه خارجی و در واقع مسئولیت ضدجاسوسی کشور را بر عهده اشت. افراد شاغل در این شعبه گاه برای تعقیب و دستگیری جاسوسان به خارج از کشور می رفتند.

9. اداره کل نهم: کلیه سوابق پرسنل ساواک و نیز سوابق مخالفان و زندانیان در این شعبه نگهدای و به شدت از آن محافظت می شد.

10. اداره کل دهم: امور مربوط به بهداری و بیمارستان ساواک تحت کنترل این اداره بود. برای افراد ساواک یک درمانگاه و بیمارستان مجهز وجود داشت که محل آن در سلطنت آباد بود. البته بیمارستان 501 ارتش نیز در اختیار ساواک بود و افراد ساواک که در عملیات شهری زخمی می شدند برای معالجه به این بیمارستان انتقال می یافتند.

در راس این ده اداره که بدنه اصلی ساواک را تشکیل می دادند، ژنرال نصیری قرار داشت و در این میان قدرت اصلی در قبضه پرویز ثابتی بود. هر اداره کل یک مدیر کل داشت و هر مدیر کل دو معاون و نیز یک مقام مسئول داشت که معاونان وی شامل معاون عملیاتی و معاون تخصصی می شد. هر اداره کل دارای 8 الی 12 اداره بود که زیر نظر معاونان انجام وظیفه می کرد و نیز هر اداره دارای چند بخش و هر بخش دارای دایره بود.

هسته اصلی این ده اداره کل که بدانها اشاره شد در سلطنت آباد واقع در باغ مهران بود که از حیث کار و ساختمان بندی با یکدیگر متفاوت بودند. افراد شاغل در این سازمان از وجود یکدیگر بی اطلاع بودند و جز در موارد معدودی یکدیگر را نمی شناختند. حتی افراد شاغل در اداره کل وظایف مشترکی داشتند، در بسیاری از موارد یکدیگر را به خوبی نمی شناختند و ارتباط آن ها توسط مکاتبه و با اسم مستعار انجام می شد و نیز در هر اداره کل کارکنان آن دارای کارتهای شناسایی مجزا با رنگهای متفاوت بودند. علت انتخاب رنگ در کارتهای شناسایی به این منظور بود که افراد آن با یکدیگر در تماس نباشند. بدین صورت که کسانی که کارت سبز رنگ اداره کل یکم را داشتند نمی توانستند به ساختمان اداره کل دوم وارد شوند و کسانی که کارت سفید اداره کل دوم را داشتند به ادارات کل دیگر راه نمی یافتند و از ورود آنها جلوگیری می شد و در صورتی که کسی کار شخصی و اداری داشت فقط با مکاتبه و نام مستعار کارش را انجام می داد.

اهداف تشکیل ساواک

ساواک به مثابه بخشی از کل مجموعه دستگاه اداری- نظامی ایران برای اهداف زیر به وجود آمده بود.

الف) تامین امنیت امپریالیسم و رژیم استبدادی و سرکوب توده های مردم

از اهداف سازمان امنیت تامین منافع امپریالسیم، سرمایه داران، زمین داران، بوروکرات ها بود و چون منافع اینان با منافع توده های مردم در تضاد کامل بود. از این رو سرکوب توده های مردم از عمده ترین وظایف سازمان امنیت بود.

این سرکوب نه تنها از طریق کشتار، شکنجه، زندان، تبعید، احضار و غدغن کردن اجتماعات انجام می گرفت. بلکه از راه هایی چون خبرچینی، پرونده سازی، دخالت در زندگی شخصی افراد، توطئه چینی، فاشیزه کردن محیط کار و زندگی، نظامی کردن همه شئون، ایجاد سازمان های فاشیستی و نیمه نظامی مانند «سازمان نگهبانان انقلاب» و «سازمان دفاع ملی» تربیت «گروه های ضد پارتیزانی» ، ایجاد گروه هایی مانند «گروه جانباز» ایجاد محافل اوباش از قبیل باشگاه های ورزشی مانند تاج و غیره، توسعه گانگستریسم سندیکایی (از نوع آمریکا» و سپردن سرنوشت کارگران به این اوباش مزدور ارتش و دربار، نظامی کردن دانشگاه، تبدیل مدارس به محیط اختناق و فشار و ... صورت می گرفت و توسعه می یافت.

ب) اشاعه فرهنگ نو استعماری و سرکوب فرهنگ مذهبی و ملی مردم

پخش و اشاعه ی فرهنگ نو استعماری گاه به طور مستقیم از طریق سازمان های جاسوسی صورت می گرفت. مانند انجمن های دوستی ایران و آمریکا، ایران و انگلیس، سپاهیان صلح، میسیون های مذهبی، کلوپ های مختلف، کنفرانس های علمی که بودجه ی آن از طریق بنیادهای خصوصی و گاه از طریق ساواک تامین می شد.

این سازمان با در دست داشتن رادیو، تلویزیون، اداره هنرهای زیبا، سازمان هدایت جوانان، کاخ جوانان، بنگاه های تعاونی روستایی، سازمان های دولتی دانشجویی به بخش فرهنگ نو استعماری می پرداخت.

ج) کمک به تامین امنیت امپریالیسم در مناطق توفان زا به ویژه در خاورمیانه

سازمان امنیت از یک سو از طریق پیمان سنتو با کمیته های ضدجاسوسی و تخریب سازمان های جاسوسی بیگانه در رابطه و مامور اجرای اهداف آنها بود و از سوی دیگر مستقیماً با سیا و انتلیجنت سرویس ارتباط داشت. با توسعه شبکه های سازمان امنیت در سال های بعد، همکاری با کمیته های ضدجاسوسی و تخریب پیمان های نظامی سنتو، ناتو و سیتو گسترش پیدا کرد. همکاری ساواک با سازمان های جاسوسی بیگانه هم برای توطئه، خرابکاری، پرونده سازی، تربیت گروه های ضد پارتیزانی، اجرای نقشه کودتا، کمک به سازمان های ارتجاعی و فاشیستی، حزب سازی و سندیکا سازی بود. همکاری ساواک با پلیس در کشورهای خارجی و روابط با سازمان های جاسوسی آنها به منظور پرونده سازی برای دانشجویان مبارز خارج از کشور و توطئه علیه آنان و سازمان های آنها بود.

زندان های رژیم

با وجود توسعه و نفوذ روزافزون ساواک در تمام شئون اجتماعی کشور، مقابله و مبارزه با رژیم استبدادی شاه نه تنها کاهش نیافت، بلکه روز به روز، به ویژه از قیام 15 خرداد 1342 به بعد گسترش بیشتری یافت. تا آنجا که به موازات این توسعه، زندان های بزرگی در تهران و شهرستان ها علاوه بر زندان های قبلی ساخته شد. زندان های اوین، قصر، باغ شاه، عشرت آباد و قزل قلعه در تهران و زندان های رشت و تبریز، شیراز، رضاییه (ارومیه)، بندرعباس، مشهد، اراک، مهاباد، بوشهر، سمنان، برازجان، زاهدان و کرمانشاه در این سال هامملو از مبارزان و مخالفان رژیم بود، تعداد این زندانیان را گاه تا بیش از صدهزار نفر برآورد کرده اند.

منبع: دلدادگان آزادی/ به اهتمام کانون زندانیان سیاسی مسلمان (قبل از انقلاب)/ جلیل امجدی- محسن علی نژاد قمی/ 1383

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده