کد خبر: ۳۹۴۰۱۹
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸
شهدای امروز هفتم آذرماه
همه ساله هفتم آذر بهانه خوب براي گراميداشت ياد و خاطره هاي تلخ و شيرين روزهاي خون و حماسه، روزهاي عزت و جاودانگي،روزهاي پايدراي و مردانگي و روزهاي دريادلان و نامداراني است كه از نام گذشته تا به بام دوستي و عشق برسند و از آنجا خورشيد محبت و مهرباني را در افق دريايا پر مهر حضرت احديت نظاره گر باشند. دريادلاني كه بالجوي درياي پر تطاطم عشق بودند و حادثه و خطر آنان را براي رسيدن به چشمه زلال يار مانع نبود
خاطره هايي ماندگار از شهيد ناخدا يكم (( محمود رضا كوشا))

همه ساله هفتم آذر بهانه خوب براي گراميداشت ياد و خاطره هاي تلخ و شيرين روزهاي خون و حماسه\ روزهاي عزت و جاودانگي\ روزهاي پايدراي و مردانگي و روزهاي دريادلان و نامداراني است كه از نام گذشته تا به بام دوستي و عشق برسند و از آنجا خورشيد محبت و مهرباني را در افق دريايا پر مهر حضرت احديت نظاره گر باشند. دريادلاني كه بالجوي درياي پر تطاطم عشق بودند و حادثه و خطر آنان را براي رسيدن به چشمه زلال يار مانع نبود.

خاطرات شهید والامقام ناخدا یکم محمودرضا کوشا از زبان برادرش


امروز ما مانده ايم و آن همه خاطره از مردان مردي كه عاشق سينه چاك ديار مرداين بودند و هنوز از امواج پر خروش آبهاي خليج هميشه فارس فرياد هستي عاشقان و فداكاران دريا دل به گوش مي رسد.وتي به كنار دريا مي روي گويي طنين موج شكن ياران و زمزمه عاشقانه دريا دلان از ژرفاي آب به گوش مي رسد و نداي يا دوست تا عمق آسمان آبي ديار جنوب از آبهيا سرزميني اين وطن طنين انداز مي شود. و به راستي كيست كه اين همه پايمردي و رشادت جان بركفان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران را در طول هشت سال جنگ تحميلي منكر شود. جان ب ركفاني كه از كام جواني و شيريني هاي روزگار خويش گذشتند و با خون سرخ خود نهال پايداري اسلامي را در خاك اين مرز و بوم آبياري كردند و رفتند. جواناني كه هرگز زير بار زورگويي و تجاوز نرفتند\ بلكه با شجاعت تمام در ميدان كارزار حضور يافتند. گرچه توصيف خاطره هاي ياران و دريا دلان در هميشه ايام مشكل است. اما يادي از ايشان مي تواند مرهمي ب رزخم هاي آناني باشد كه پشت دروزاره هاي شكسته روزگار و در انتظار يار جا مانده اند.
در ميان ياران و دريا دلان سفر كرده عارف نام شهيد ناخدايكم محمد رضا كوشا نامي است برا يهمكاران و همقطاران او شهيد كوشا را با نام وحيد رضا مي شناختند. او از سيمايي مهربان و رفتاري بي دليل و فرهيخته برخوردار بود. اين شهيد عزير به سرباز هميشه بيدار ملقب بود. خيلي از وقت هاي استراحت و خارج از زمان اداري كسي او را نمي يافت مگر در خلوت گزيدن و با خداي خود راز و نياز كردن. هميشه توصيه مي كرد كه: عمر سرمايه بزرگي است و نبايد آن را ارزان از دست داد. روزي از روزهاي عمر او نبود كه شهيد كوشا لفظ يا علي مدد در زبانش جاري نباشد. هميشه روزگار احترام به پدر و مارد را مهم تر از هر وظبفه ديگر ميدانست.
خاطره هاي او زياد است. نزديكترين افراد به آن مرد عارف همكاران نزديك او و مهم تر ازآن اعضاي خانواده ايشان به ويژه برادر بزرگتر آن شهيد هستند. اولين كلام برادر شهيد اين بود (( پدرم هميشه مي گفت \ خدا گلچين  مي كند)) محمد رضا كوشا برادي شهيد ناخدا يكم كوشا هفت سال از برادي شهيدش بزرگتر است . او تدريس مشغول است و به قول خودش عاشق هنر و زيبايي . آقاي كوشا مي گويد : علاقه به هنر و زيباي  را از برادر شهيدم به يادگار يرده ام. محمود (كه ما او را در خانه وحيد صدا مي زديم) عاشق زيبايي بود و زيبايي را در خدمت به ديگران مي دانست. او با اينكه خيلي بزرگ نشده بود حتي ظرفهاي غذاي ديگران را مي شست. او حتي لباس هاي خواهر و و برادرش را يم شست ودر برابر پدر و مادر خيلي متواضع بود و تا زماني كه زنده بود به حال او غبطه مي خوردم و شخصيت او را فراتر از يك انسان معمولي مي دانستم. اينك با گذشت 24 سال از شهادت او بنده فهميده ام كه زيبايي مفهوم ديگري وراي لغت نامه دنيوي دارد.
برادر شهيد در ادامه مي گويد : برادر ما گل سر سبد فاميل بود. علاقه اي وافر و زايد الوصف نسبت به مادرمان داشت. وحيد در سن 11 سالگي با پدر و مادرم به تركيه رفتند و به قول مرحوم پدرم اين بچه در تركيه هم هميشه از آن فاصله دور رو به مشهد مقدس و بارگاه امام رضا (ع) مي ايستاد و به آن بزرگوار سلام مي كرد. مدت 5 سال در تركيه ماند و تحصيلات متوسطه را رد آنجا به پايان برد و درست دو سال قبل از انقلاب به ايران آمد.
برادر شهيد كوشا ادامه مي دهد: نكته جالب اينكه در ايام پرشور انقلاب و روزهاي پيروزي برخي از دوستان وحيد از نيروي دريايي استعفا كردند و برخي هم به خاطر بعضي مسائل لباس نمي پوشيدند ولي جالب اينكه وحيد شهيد كوشا \ صبح و شب لباس مقدس نظامي به تن داشت و يك روز كه از ايشان پرسيدم كه چرا بعد از ساعت داري لباست را از تن جدا نمي كني؟ گفت اتفاقا به خاطر همين ايام اين لباس را انتخاب كرده ام و جالب تر اينكه اين وضعيت كم و بيش تا زمان شهادت ادامه داشت.
برادر شهيد والامقام كوشا كه متاثر از ياد و خاطره هاي برادرش (وحيد كوشا) شده بود اشك فراق در چشمانش حلقه زد و با زباني گريان خاطره اي را اظهار داشت:.... بعد از انقلاب من بيكار بودم و همسرم به شغل معلمي مشغول بود و وضعيت مناسبي از حيث اقتصادي نداشتيم. يكي از آن روزهاي سخت شهيد بدون آنكه زن و فرزندان من بدانند به سراغ من آمد و تقريبا تمام دارايي پولي و پس انداز خود را كه داخل يك كيف دستي گذاشته بود به من داد تا اينكه وضع مالي و معيشتي من و خانواده ام خوب شود. وقتي از او سوال كردم كه چرا اين كار را ميكني ؟ او فقط گفت: اين مبلغ قابل شما را ندارد. منن به آن اصلا نياز ندارم. اين پول را براي خودت سرمايه اي كن و با آن زندگي كن. البته مقدرا پول هم قابل توجه بود. بنده هم با شماورت خود آن شهيد بنا بود كه بروم و يك مغازه در ميدان 7 تير ببينم. تا اينكه شايد آن را بخرم كه البته آن سرمايه در جاي ديگر و در راه فرهنگي به كار گرفته شد.
برادر شهيد ادامه مي دهد: خاطره اي ديگر از وحيد رضا قصه اتومبيل او است. برادرم در 7 آذر سال 1359 در ماموريت بود. مه هم متوجه شده بوديم كه ماموريت حساساو خطرناكي را به او و ساير همقطارانش داده بودند. بعد ها من و پدر و مادرم متوجه شديم كه او در عملياتي با نام مرواريد شركت فعال داشته است. و در همان عمليات غرور آفرين به اقاء پروردگار پيوست. به ره حال صبح روز 7 آذر 59 طبق روال معمول رقتم سر وقت اتومبيل محمود كه مطابق هر روز ماشين را استارت بزنم. بر خلاف هميشه هر كار يكردم اتومبيل روشن نشد. تمام قسمتهاي فني اتومبيل را چك كردم هيچ مشكلي نداشت. بنزين هم كم نداشت. متحير مانده بودم كه چه شده است كه ماشين روشن نمي شود. ازخيرش گذشتم . تا درست يك روز بعد از واقعه متوجه خيلي از مسائل شدم.
همسر برادر شهيد درباره فضائل اخلاقي آن شهيد مي گويد: بعد از شهادت آن بزرگوار خيلي از مردم كه اصلا ما آنها را نمي شناختيم به خانه ما مي آمدند و سراغ شهيد را مي گرفتند و مي گفتند كهآن بزرگوار به آنان كمك هاي بسياري كرده است. مطلب ديگر اينكه: يك شب شهيد به خواب من آمدند. همان اوايل شهادت ايشان بود. سال اول شهادتشان بود. مطلبي را آن شهيد در آن خواب به من گفتند . ايشان فرمودند كه يك كتو شلوار نو كه در كمد دارند به دامادي كه به آن احتياج دارد بدهيد و جالبت اينكه فرد مورد نظر پس از پرس و جو آمد و كت و شلوار را براي استفاده دامادي خود از ما گرفت. البته فرد مورد نظر از نظر اقتصادي فقير و مستمدند بود.
همسر برادر شهيد در ادامه مي گويد: شبي ديگر در خواب آن شهيد والامقام را ديديم. وقتي از او پرسيدم كه شغل تو در اينجا چيست؟ او در پاسخ به من گفت كه من داراي دو بال هستم و خدمتگزار انبياء خدا هستيم و انبياء را در آسمان جابه جا مي كنين . همسر برادر شهيد برايش اين خواب بسيار موثر بوده است و به همين خاطر به قول خودشان هر وقت مشكلي خانوادگي و روحي و عاطفي براي اعضاي خانواده پيش مي آيد توسط آن شهيد حل و فصل مي شود.
برادر شهيد مي گويد: وحيد خيلي واقع گرا بود و رد شرايط سخت معيشتي خداوند متعال را بهترين ياري رسان مي دانست و جالب اينكه رزق و روزي را فقط در ابعاد مادي نمي دانست بلكه در موارد معنوي هم مي دانست. درست يك ماه قبل از شهادتشان به من گفتند كه شهادت هم از موارد رزق و روز ياست. او در روز 7 آبان سال 59 به من گفت كه قرار است در آينده به ماموريت بروم و اينكه در يكي از ماموريت ها گويي به من الهام شده سات كه شهيد مي شوم. و آن روز خيلي حرف ها به من زد توصيه هاي اخلاقي به ويژه احترام به پدر ومادر را به من داشتند. من چون بزرگ
تر از او بودم . ابتدا كمي براي من قابل قبول نبود ولي به تدريج حرفهاي او را كه مي شنيدم. گويي وصيت هاي او در روح و جان من تاثير مي گذاشت. آن روز به او خبر داده بودند كه چند تن از دوستان محمد رضا شهيده شده يودند و اين مساله خيلي او را متاثر از اين واقعه كرده بود و به همين خاطر به من گفت كه اي كاش من هم شهيد بشوم. و به همين راحتي وكلام ساده و بدون اينكه كمترين و كوچكترين ناراحتي را در زتدگي داشته باشد. چنين درخواستي را داشت. اخلاق ديگر وحيد تعصب عجيب اوبه مردم و آب و خاك بود. او وطن پرستي را از زمره خصوصيات اخلاقي هر فرد مي دانست. پدرم مي گفت كه وحيد از همه شما وطن پرست رت است. وحيد خيلي پدر و مادرم را دوست داشت و پدرم او را بسيار دوست داشت ولي احساساتش را بيان نمي كرد و درست چند سالي بعد زا شهادت محمد رضا به رحمت خدا رفت و يك سال بعد هم ماردم به ديار حق شتافت. ه ردو آنان هميشه به ياد وحيد بودند. مخصوص پدر كه خيلي وقتها مي گفت كه دوري و هجران محمود رضا آخر ما رابه كشتن مي دهد.
يكي ديگر از خصوصيات آن شهيد مهارت وي در انجام امور فني و تخصصص بود. هر وقت در واحد و يگان مخصوصا شناور مشكلي برا ديگران پيش مي آمد به سراغ وحيد مي آمدند و او هم بدون تكبر و منت آن كار را انجام مي داد. خيلي از همكاران و افسران هم دوره او وحيد رضا را فردي شاخص در مسايل فني و تخصصي و نظامي مي دانستند. آنان شهيد را سرمايه اي از دست رفته مي دانند كه نيروي دريايي به وي شديدا نيازمند بود. ليكن رسم روزگار چنين است كه هميشه بهترين ها خيلي زود از صحته و صفحه مادي روزگار محو مي شوند و به جايگاه هميشگي خود رهسپار مي شوند. اما سرمايه انسانهاي وارسته و شيدا آزادي است و برا يرسيدن به آزادي بايد فداكار يكرد. همچون مرداني كه از پس دروازه هاي شكسته روزگار گذشتند تا به ديار دوست برسند و در آنجا در كنار يار مسكن گزينند.
يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد  
 

شهيد نا خدا يكم محمود رضا كوشا
شهيدان\ عزيزان خداجويي بودند كه زندگاني و جواني حياتشان را براي اعتلاي حق و استمرار حاكميت قوانين الهي در جامعه و دفاع از حزيم مطهر ولايت ائمه معصومين و پاسداري از نظام مقدس اسالم در ميادين 8 سال دفاع از مرزهاي كشور ايثار كردند. مرداني كه مردانه عهد الست پروردگارشان را با صداقت و معرفت و عشق پاسخ گفتند و چشم از فريبندگي هاي دنياي گذران فرو بستند و خود را جز به بهشت جاوداني الهي به هيچ ارزش و معيار و قسمتي نفروختند . پيرك آنان در هم شكست تا دين نشكند. با گل بوسه ها زخمدر قعر آبهاي خليج فارس فرو غلتيدند تا جامعه در براب رتهاجم نظامي و فرهنگي خصم بد انديش كافر كيش فرو نغلتند. پا بر جان خود گذاشتند تا نسلهاي آينده مصون از تعرض دنيا پرستان ستمگكار بر صراط هدايت پا بر جا بماند و اينچنين لاله هاي هميشه داغدار تاريخ انسانيت شدند\ يكي از اين لاله هاي  بوستان شهادت ناخدا يكم شهي محمود رضا كوشا بود كه در راه حراست از حريم مرزهاي درياياي كشور از هيچ خدمتي فروگذار نكرد و سرانجام در راه رشادت و فداكاري به مقام رفيع شهادت رسيد. شهيد كوشا فرزند جعفر در تاريخ 19/09/1330 در شهر مقدس مشهد چشم به جهان گشود. خانواده اين شهيد عاشق اهل بيت عصمت و طهارت مي باشند. اين شهيد پس از اتمام دوران متوسطه د رتهران در سال 1348 تمايل خود را براي پيوستن به نيوري دريايي اعلام كرد و پس از كسب موفقيت در آزمون ورودي وارد دانشگاه افسري نيروي دريايي شد و تحصيلات عاليه خود را طي 4 سال در آمريكا در رسته ناوبري و فرماندهي كشتي به پايان برد و در سال 1352 به ايران مراجعت كرد. هوش و استعداد زايد الوصف شهيد در طول تحصيل از او دانشجويي ممتاز و بالياقت ساخته بود به گونه اي كه كليه اساتيد شهيد باي او آينده اي سرشار از موفقيت پيش بيني مي كردند. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه افسري عهده دار مسئوليت هاي بسياري در مناطق و پايگا ههاي نداجا گرديد كه اهم آنها عبارتند از:
افسر دوم ضد دريايي رزم ناو اول
فرمانده دوم ناو مين جمع كن سيمرغ
فرمانده ناو هريسچي
فرمانده ناوچه مهران
فرمانده دوم ناوچه پيكان
شهيد بزرگوار در طول خدمت پر ثمرش رد ماموريتهاي عملياتي بسيار يحضور فعال داشت و همچنين به عنوان عضو فعال در شوراي عالي مشورتي با ستاد نداجا همكاري داشته است. مجرد بود و پدر و مادرش تحت تكفل او بودند و او با پدر و مادرش زندگي يم كرد. علم و درايت شهيد معزز در زمينه علوم دريايي موجب آن گرديد كه در فاصله كوتاهي به عنوان فرمانده دوم ناوچه پيكان منصوب و شايستگي خود را در اين يگان به ثبت رساند. او سرانجام در تاريخ 7/9/59 در عمليات مرواريد با ناوچه پيكان حماسه اي ماندگار آفريد و برگ زريني در دفتر تاريخ دريايي ميهن اسالمي به يادگار گذاشت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
Histats.com START (aync) Histats.com END