کد خبر: ۳۸۹۴۸۵
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۹
شهید مداح اهل بیت
مادر شهید می گوید:پسرم با شهدا تجدید میثاق کرده بود

 شهیدمحمدعلی پرویز
نام پدر :شیرولی
تاریخ و محل تولد:
1340 روستای لیلمانج
متاهل ودارای دو فرزند دختر می باشد ، تاریخ و محل شهادت:20/5/66 سردشت در ارتفاعات بلفت و دوپازا 
وصیت نامه :
گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند .
اکنون که قابیلیان بر علیه هابیلیان شوریده اند اکنون که موسی با فرعون در نبرد است اکنون که ابراهیم در نابودی بتها میاندیشد و اکنون که یزید در فکر نابودی مکتب حسین است و در این عصر و زمان که این پیر فقیه این سلاله پیامبران یار مستضعفان و دشمن مستکبران فرمانده رزمندگان بابای یتیمان تسلی دهنده خانواده شهدا این خمینی کبیر می رود تا تخت و تاج صدام و صدامیان زمان را به نابودی بکشد اکنون که نایب امام زمان (عج) تکلیف را بر ما مشخص کرده است وظیفه شرعی و الهی خود دانستم که با حضور در جبهه جهاد لبیک گوی حسین زمانم باشم جبهه ای که پیامبر (ص) استقامت در او را عبادت می داند و می فرماید النا صبر العلم فی بعض مواطن الجهاد یوما واحد اخیرله من عباده اربعین سنته استقامت مسلمان در یک روز از جنگ بهتر از چهل سال عبادت است ای خدا من حقیر را جز این گروه از مسلمین قرار بده آمین
جبهه جنگ ما همچون دانشگاهی است که حسین (ع) افراد با لیاقت را بدون مطرح بودن سن و سال می پذیرد جبهه ما دانشگاهی است که افرادی همچون علی اصغرها ، علی اکبرها، قاسمها ، حمزه ها، عمارها، یاسرها، ابوذرها را دارد. پیام رسانی همچون زینبها دارد جبهه ما دانشگاه و مکانی است که عاشقان مهاجرتش به دنبال معشوق خود می گردند جبهه دانشگاهی که افرادش با درس جهاد وارد می شود و با شهادت این سعادت دنیوی و اخروی به معشوق خود می رسد دانشگاهی است که جهادش در راه عقیده با آگاهی کامل است چرا که زندگی عقیده و جهاد در راه عقیده است (ان الحیوه عقید والجاد) جبهه دانشگاه عبادت و جنگ برای عبادت است ربنا افرغ علینا صبر او ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافریم پروردگارا بر ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما. خدایا وقتی که به خاکم میسپارند به یادم باش چرا که در زنده بودم همیشه با تو بودم حسین (ع) در میدان شهادت در آن روز ندای هل من ناصر ینصرنی را سر داد اینک ما می گوییم حسین جان اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فریادت نرسید و ندای تو را لبیک نگفت با پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین دست مردانگی را مشت کرده و ندای غریبی و تنهائیت لبیک می گوییم حسین جان لبیک ای قرآن خدا لبیک ای پدر و مادر گرامیم فکر نکنید که اگر به جنگ نمی رفتم حالا پیش شما بودم نه چون خدا در قرآن می فرماید کسی که سرنوشتش کشته شدن در راه خداست خودش با پای خویش به قتلگاه می رود تا آنچه در دل دارد خدا بیازماید حال که به جبهه رفته ام و پا در چکمه کرده ام و سینه دشمن را نشانه می روم نه به خاطر کینه و دشمنی بلکه احیا دینم و صدور انقلاب است و از خدای بزرگ می خواهم که مرا یاری کند تا در راه او گام بردارم و تمام وجودم در راه او باشد و در این راه که می روم هر گلوله ایی که به من می خورد به یاد خدا تحمل می کنم از او می خواهم که قدرت صبر و طاقت به من عنایت کند اگر هم کشته شوم چه سعادتی بهتر از آنکه در نزد خدایم و دوش به دوش شهدای سرخ علوی و ایرانی در دنیای دیگر خواهم بود و مسلما کسانی دیگر راهمان را ادامه خواهند داد. سلام به تو پدر عزیز که هر وقت اجازه به جبهه رفتن را از تو می خواستم عاشقانه می گفتی برو فرزندم که اسلام اکنون نیاز به شما دارد درود به تو که زنده ماندن اسلام عزیز را بر ماندن فرزندت ترجیح دادی و فرزندت را با دلی مالامال از ایمان بخدا عازم جبهه کردی پدر جان من معتقدم که همانگونه که رفتنم به جبهه استقبال کردی امیدوارم که در شهادتم نیز هیچ اندوهی به خود راه ندهی که نمی دهی افتخار کن که چنین فرزندی را تربیت کردی که خداوند شهادت این سعادت را نصیب فرزندت کرد پدرم مرا ببخش که فرزند شایسته ایی برای تو نبودم و مرا در نزد خداوند ببخش که اگر شما پدر و مادر عزیز از من نگذرید خداوند نیز نخواهد گذاشت دوباره تکرار می کنم پدر و مادر عزیزم شما زحمات زیادی برایم کشیده اید و من شاید از روی نادانی شما را خیلی اذیت کردم امیدوارم مرا حلال کنید و از خدا بخواهید از گناهانم در گذرد اگر انشاالله شهید شدم ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید که امانتی را به صاحبش خدا برگردانده اید و دعا کنید که خدا این امانت را از شما بپذیرد این را بدانید تا خون شهیدان در راه اسلام ریخته نشود پیروزی بدست نمی آید این وصایای که دارم آرزو دارم تا آنجا که می شود عملی بشود تا انشاالله اگر شهید شدم و به مولایم حسین پیوستم و مهدیم یعنی فرمانده ام ملحق شدم زیرا علاقه دارم که در این ماه محرم و صفر و جهاد و شهادت در روز عاشورا لحظه شهادت حسین شهید شوم وصیتم به این قرار است 1 ـ هنگام شهادت مهری از خاک کربلا را در روی پیکرم قرار دهید زیرا علاقه فراوان به کربلا و قبر حسین (ع) قلب را آتش می زند لااقل در قبر خاکی از کربلا داشته باشم تا در قیامت به حسین بگویم حسین جان اگر به زیارتت نتوانستم بیایم ولی عشق خود را با داشتن مهر تربتت دلم را آرامش می دادم و این تاثیر زیادی در روح شهید و مرده دارد 2 ـ بیشتر خطاب به مادرم هست مادر جان انشاء الله با این وصیت فرزندت تو را ناراحت نکرده باشم هر شب جمعه دو رکعت برایم نماز بخوان 3 ـ صدقه و انفاق به نیت فرزندت را در هر شب جمعه فراموش نکنی مادر جان چرا که در روح شهید اثر دارد که روح مرا شاد کنی 4 ـ دعای توسل در هر شب جمعه به برادرانم بگو بر سر خاکم اگر فرصت داشته باشند بخوانند 5 ـ بعد از شهادتم انشاالله آمرزش  و رحمت برایم از خدا مسئلت کن 6 ـ هر وقت بر سر خاکم آمدی در آن لحظه که نگاهت به عکس فرزند شهیدت خورد و قلبت شکست بعد از خواستن صبر از خدا برای امام عزیز و پیروزی اسلام و رزمندگان دعا کن 7 ـ مادر جان اگر شهید شدم و راه کربلا باز شد و رفتی به حرم امام حسین (ع) جایم را در آنجا خالی بگذار و نگاهی به حرم حسین (ع) بینداز و یا حسین (ع) بگو بگو حسین (ع) خون فرزندم باعث آمدن من به زیارتت شد خون فرزندم را در راه خودت و خدایت قبول فرما و این قربانیم را بپذیر مادر اگر من به زیارت حسین نیامدم بدان حتما به حسین (ع) و امام زمان (عج) لحظه شهادت با من بوده اند و سرم را به دامنشان قرار داده اند انشاالله 8 ـ مادر عزیز از شما می خواهم حال که جانم را که بهترین سرمایه خداوندی بود در راهش عاشقانه داده ام امیدوارم مقدار پولی را که دارم در راه خدا خرج کنید تا انشاالله اگر گناهی از من مانده باشد با این عملم خدا ببخشد زیرا مادر عذاب خدا سخت است و وسوسه های شیطانی در این دنیا قوی است اگر یک لحظه از خدا غافل شویم گناه کرده ایم چرا که جان و مال را خداوند به ما امانت داده است و باید صحیح و سالم پس بدهیم 9 ـ مادر این را درک کرده ای که رقیه وقتی سراغ بابا می گرفت قلب زینب را آتش می زد می دانم وقتی که من شهید شدم دختر کوچکم  از تو سراغ پدر را خواهد گرفت و با این کلمه سخنش تو را ناراحت خواهد کرد در این موقع تو عکسم را نشان بده و اگر گفت بابام کجاست بگو نزد خدا رفته  است و وقتی که امام زمان (عج) بیاید بابات هم نیز خواهد آمد قلب و دل دخترم و خواهرم را نشکنید و در نزد او گریه نکنید که قلب کودک ضعیف است و باعث ناراحتیش می شود او را با اسباب بازی مشغول کنید آری مادر جان داستانها و صحنه های کربلا را زیاد شنیده ای و امروز آن صحنه برای شما شیردلان و زینبیان تکرار می شود مادر اگر جای خالی محمدعلی پرویزی را در خانه می بینی این اشتباه است اگر من نیستم خداوند می فرماید من خانواده شهید را کفایت می کنم اگر من نیستم خدا در نزدتان هست از آن به بعد فاطمه در خانمان هست احترام بگذارید 11 ـ در هنگام شهادتم جلوی خانه و کوچه را با بیرقهای سیاه و سبز آذین بندی کنید سیاهپوشی نشانه عزاداری  و از دست دادن یک پاسدار نالایق امام زمان (عج) و بیرق سبز نشانه علاقه ایی که به جدم امام زمان (عج) داشتم و چراغانی کنید و شیرینی بدهید و خوشحال باشید که فرزندتان با سعادت نزد خدا رفت و خدا را خوشحال کرد 12 ـ مقدار پولی که در بانک دارم یک مقداری بعنوان رد مظالم بدهید تا انشالله عبور از صراط برایم اسان شود 13 ـ خواهرم انشالله برادرت را حلال کن و بجای گریه برایم که البته حق داری گریه کنی زیرا زینب نیز بر پیکر برادرش حسین (ع) گریه کرد ولی نکند گریه بیش از حد تو خداوند اجری را که نصیب شما کرد از دست شما بگیرد بجای گریه زینب گونه برای زینبیان زمان (س) سخن بگو و مادرم را دلداری بده 15 ـ وصیت و سفارش به برادرانم و پدر عزیزم این است که تا آنجا که از اجر صبر و شهادت میدانند برای مادرم بگویید تا مادرم ناراحت نشود و فقط با نام خدا دلهایتان را ارامش دهید ترا خدا عوض من از خاله هایم معذرت خواهی کنید و بگوئید که من را حلال کنند و عمه هایم همچنین و سلام مرا به پسر خاله هایم برسانید و بگویید محمد شما را تنها گذاشت و رفت امیدوارم که فردای قیامت همه یکدیگر را زیارت کنیم ترا خدا همیشه نوارهای محسن طاهری بر بالین قبرم و در خانه بگذارید و گاهی هم وصیت نامه مرحوم کافی سلام و درود فراوان به شهدای کربلا حسینی تا کربلای خمینی و سلام بر بهشتی و سلام بر جانبازان راه الله و سلام بر روز مرگ جلو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا در این جهان باشد جنازه ام چو بینی مگر فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد باید که رمز سوختن را از خود پروانه بپرسی هر چند که او نیز ندارد به سخن پروایی هر که باشد با خمینی بد گمان حق ندارد پا نهد در این مکان یعنی خانه خودمان است
ان یکن الا بدان للعوت انشات فقتل امر بالسففی الله افضل (امام حسین ع) اگر این بدنها برای مرگ افریده شدند پس چه بهتر که با شمشیر در راه خدا کشته شوند
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
محمدعلی پرویزی
 
از یادداشتهای شهید:
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخچه گردان همیشه پیروز تبوک
نویسنده: محمدعلی پرویزی
از تیپ 29 نبی اکرم (ص)
با نام و یاد خداوند منان و ذکر نعمات و رحمات خداوند رحمان به ذکر پاره و گزیده ای چند از جانفشانیها و فداکاریها و ایثارگریهای دریایی از افتخارات و ابتکارات گردان ظفرمند تبوک می پردازیم این گردان در سال 1362 پایه گذاری و پا به عرصه وجود نهاد و متعلق به شهرستان سنقر کلیایی است اولین بار بنام گردان 207 شهید بهشتی نام گرفت و برادر شهید سردار دلاور غرب کشور یکی از فرمانده هان تیپ 29 نبی اکرم (ص) اسمعلی فرهنگیان به فرماندهی این گردان برگزیده شد اولین پایگاه و مقر و اردوگاه این گردان نو بنیاد در محل پر آشوب و دمکرات خیز آن نواحی روستای کل در 25 کیلومتری غرب سنقر برای سرکوبی این اشرار و ایجاد امنیت و صلح و آرامش در منطق و برقراری آرامش در بین مردم ستمدیده کرد و محروم تاسیس شد و بارها به مقاله و پاکسازی اشرار و دمکراتها پرداخت گردان و فرمانده و نیروهایش از محبوبیت خاصی در بین مردم شهر و روستا برخوردار بودند و عاقبت این گردان به اردوی بزرگ تیپ 29 نبی اکرم (ص) در سال 1362 پیوست و گردان چهارم این تیپ محسوب شد از طرف فرماندهی تیپ و گردان تبوک نام گرفت و از همه جا این گردان بارها در ماموریتهای محوله همیشه سر بلند و سرافراز از بهبوهه امتحان بیرون آمده و علت اصلی  این سرافرازی مدیری ـ دلیری و نترسی فرماندهی کامل گردان با معاونت روشن بین و روشندل و خوش فکر شده و خردمندانه ای که گردان دارا بود در موقعیت خوبی در تیپ استان در منطقه برخوردار شد و اولین عملیات سازماندهی شده خود را با نام طریق القدس در منطقه دربندیخان عراق آغاز نمود که آفند و پدافند منطقه 20 روز طول کشید که یک نفر از سربازان این یگان به شهادت رسید که از طرف مقابل یعنی نیروهای منحرف عراقی و صدامیان افلقی تلفات زیادی گرفته شد و دومین عملیات خود را در منطقه عملیاتی چنگوله یعنی والفجر 5 آغاز نمود دراین عملیات شهدای زیادی از کل تیپ به مبدا و ماوای اصلی شتافته و پیوستند و خون این شهیدان باعث باروری انقلاب و صدور انقلاب گردیده و به خواست کریم لایزال نیز در این عملیات فاتح و سربلند شدند و سومین عملیات خود را در منطقه پر اشرار ریجاب و دالاهو آغاز و به پاکسازی کل منطقه پرداختند و پس از پاکسازی به پدافندی و سپس مراجعت به اردوگاه نمودند و پنجمین عملیات خود را در منطقه پشتیبان غربی یعنی تقریبا شمالی ترین جبهه عملیاتی کشور اسلامی یعنی مریوان در سال 1364 آغاز نمود که چند یگان و تیپ دیگر نیز در این عملیات حضور (و چهارمین عملیات پاکسازی خود را یعنی عملیات قادر در 1364 در منطقه عملیات گزیل (منطقه پاوه و اورامانات آغاز نمود که در این عملیات شهدای عزیزی به پروردگار خویش پیوستند و با تدبیرات فرماندهی گردان با بکارگیری تعدادی از نیروها ارتفاع ازاد گردید و در این امتحان الهی نیز با عنایت خداوند منان با سر بلندی بیرون آمدند و سپس در همان سال داشتند و این گردان وظیفه خود را در قبال انقلاب و اسلام و امام و قرآن ادا نمود و خونهای گرانبهایی که تقدیم  درگه حق نمود فاتح تر از همه گردانها و حتی یگانها عمل نمود و به جرگه یگانهای فاتح کشور مسلمین با چهره ای درخشانتر پیوست و در مناطق زیادی به پدافندی منطقه پرداخت جبهه قصرشیرین را این جبهه خاطره های زیادی از جانبازیها و فداکاریهای این گردان دارد و ششمین عملیات خود را در جنوب کشور که اولین عملیات آبی خاکی این یگان کوهستانی بود در شلمچه یعنی عملیات کربلایی بود و چه ناگوار بود که فرمانده دلیر گردان و معاونت گردان شهیدان اسمعلی فرهنگیان و حجت ا... احمدی با شهیدان دیگری به ندای خدای خویش لبیک و به سرای جاویدان شتافتند عملیات کربلای پنج عملیاتی بود که در جبهه خون رنگ شلمچه آغاز شد این عملیات پیروزمند که بیش از 15 روز با عملیات کربلای 4 فاصله نداشت بدستور امام بزرگوار آغاز و با فتح کامل منطقه عمومی شلمچه و دریلجی عراق و پیروزی کامل به پایان رسید چند ساعت قبل از عملیات بود که سردار دلاور گردان چنان گرم و  دوستانه خداحافظی می کرد که همه انگار می دیدند که این اسوه مقاومت و ایمان را از دست خواهند داد چنان چهره اش نورانی شده بود که در همان شب بعد از نماز صبح در صبح دل انگیز چهره نورانیش به خون نشست و عاشقانه به پیشواز شهادت رفت بعد از این عملیات دوباره به اردوگاه برگشت و بعد از مرخصی و استراحت در تاریخ 66/5/16 فعالانه در عملیات پیروزمند نصر 7 در منطقه سردشت شرکت جست در این عملیات که منطقه آن از نظر استراتژیک دارای مناطق کوهستانی و صعب العبور بود و از سه طرف آتش دشمن بر روی نیروهای خودی مسلط بود.
 
خاطره ای اززبان مادر شهید :
اینجانب به عنوان مادر شهید خاطره که از فرزندم دارم به این که " یک هفته قبل از عملیات نصر 7 بود که روز پنجشنبه پسرمکه در سنقر سکونت داشت و در تیپ نبی اکرم (ص) خدمت می کرد به روستا آمد و دم غروب تنهایی به سر خاک شهدای روستا رفت من هم منتظر او بودم که کی برمی گردد تا از او پذیرایی نمایم تا اینکه بعد از حدود یک ساعت برگشت و در حالیکه دستهایش را به هم می مالید گفت نمی دانی مادر امروز که سر خاک بودم خیلی به من خوش گذشت و یه حال و هوای دیگری به من دست زده و خیلی احساس آرامش و راحتی می کنم لذا خیلی با من هم گرم گرفت و احساس شادی و سرور می کرد و بعد از آن که ساعاتی پیش من بود از من و پدر و خانواده خداحافظی کرد و به سنقر رفت تا از آنجا به محل ماموریت (تیپ نبی اکرم (ص) ) برود روز بعد از آن به تیپ می رود و از آنجا نیز به منطقه عملیاتی سردشت که عملیات نصر 7 در حال انجام بود می رود در این زمان رژیم آل سعود نیز در ایام حج تمتع تعداد زیادی از حاجیان را به شهادت رسانده بود و خبر آن ما را ناراحت کرده بود
خلاصه پسرم مدت 5 روز در منطقه عملیاتی نصر 7 حضور می یابد و به همراه برادر دیگر اقوامش که حدود 12 نفر از فامیل و بستگان نیز در آن عملیات حضور داشته اند نهایتا در آخرین روزهای عملیات در ترایخ 19/5/66 به همراه پسر عمه اش شهید جعفر احمدی به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت نایل می گردد که برادرش نیز در آنجا و در لحظه شهادتش شاهد قضیه بوده است
اصل خاطره اینجاست که در روز تشییع جنازه در روستا دو تا قبر که برای آنها را به روستا آوردند لحظه ای که خواستند شهید احمدی را در قبر اولی که روبروی قبر شهید (سردار) اسمعلی فرهنگیان دفن کنند و شهید پرویزی (پسرم) را در قبر دومی که یک مرتبه پدر شهید فرهنگیان اعلام کرد به افراد حاضر :که ای مردم شهید پرویزی هفته گذشته که تنهایی به مزار شهدا آمده بود من هم حضور داشتم ایشان بعد از زیارت قبر شهداء پیش من آمد و گفت فلانی در چند روز آینده عملیاتی در پیش داریم و انشاء الله من هم شهید می شوم و دوست دارم چنانچه جنازه ام برگشت من را در روبروی شهید فرهنگیان دفن کنید و محل مورد نظر را به من نشان داد
لذا پس از این جریان پیکر مطهر فرزندم را در قبر اولی که روبروی قبر سردار شهید اسمعلی فرهنگیان قرار داشت به خاک سپردند که این جریان را وقتی شنیدم
لحظه ای به یادم آمد که پسرم با شهدا تجدید میثاق کرده و قطعا با آنها درد دل کرده و مژدگانی وصل به آنها را گرفته و به وی الهام شده بود که حتما در این عملیات به آرزوی دیرینه ای که همان شهادت در راه خدا بود می رسد
لازم به ذکر از آنجا که پسرم غیر از شرکت در عملیاتها قبل از عملیات برای رزمندگان مداحی می کرد و دیگر مراسمات مذهبی محرم نیز برای سرور سالار شهیدان عزاداری و مداحی می نمود همیشه عشق به شهادت به سر داشت و حتی 2 روز قبل از شهادتش در منطقه عملیاتی سردشت برای دوستان شهید که در گردان خیبر بوده و شهید شده بود مداحی جان سوزی می کند که بعدا نوار آن را برایم آوردند و کاملا مشخص بود که جای پسرم دیگر در این دنیا نیست و باید به نزد دوستان شهیدش پرواز نماید خداوندا ما را به شهداء محشور فرما .
مناجات شهید :
خدایا ! وقتی به خاکم می سپارند یاورم باش چرا که در زنده بودنم همیشه با تو بودم .
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید