کد خبر: ۳۸۹۳۹۵
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۵
در سال 1365 در دانشسرای مقدماتی تربیت معلم اسلام آبادغرب استخدام گردید ...

 

شهيدحشمت ا... در تاريخ 1346 در روستاي  زين الخاني از توابع شهرستان  اسلام آباد غرب ديده به جهان گشود و پس از سپري نمودن دوران طفوليت جهت ادامه تحصيل ازروستاي مذكوربه شهرستان اسلام آباد غرب نقل مكان نمودند و در سال 52 در اسلام آباد غرب واردمدرسه گرديد. درسال 1365 در دانشسراي مقدماتي تربيت معلم  اسلام آباد استخدام  گرديدو درسال 1366 ازطرف سپاه پاسداران آن شهرستان  به جبهه  اعزام  شدو درمنطقه  بوالفتح سردشت درعمليات نصر7 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
 
بسمه تعالی
خاطرات سال 64 را از روز نهم آذر که مطابق 17 ربیع الاول و ولادت با سعادت حضرت رسول و امام جعفر صادق است شروع می کنم این روز را مسئولین جمهوری اسلامی روز رژه بزرگ نامیدند و در این روز در استان همدان و باختران نیروهای این دو استان رژه رفتند و قدرت اسلام را به نمایش در آوردند در این روز حدود 30 لشکر نیرو از نیروهای استان باختران در استادیوم آزادی گرد آمده و وزیر سپاه پاسداران سخنانی ایراد فرمودند و بعد از آن برادر حاج صادق آهنگران اشعار و نوحه هایی سرودند نوحه آن روز این بود گلبانگ رفتن میزند کاروان کربلا
بعد از آن روز در استان اطلاعیه  پخش شد که در روز 21 آذر کاروان راهیان کربلای استان عازم جبهه ها خواهد شد امت حزب اله همه به مراکز ثبت نام بسیج سپاه رفته و در این کاروان شرکت نمودند بعد از اینکه نیروها ثبت نام شده بودند قرار بود که روز 21 آذر اعزام شوند اما به دلایلی اعزام نیروها به 27 آذر موکول شد من هم در این مدت مشغول درس خواندن بودن هنکلاسان و رفقا از من دعوت کردند که من هم ثبت نام نمایم امامن گفتم که خانواده راضی نیستند و من هم ثبت نام نمی کنم اما در روز 27 که بچه ها از من خداحافظی کردند من ناراحت شدم که چرا من شرکت نکنم همان روز تصمیم گرفتم که بروم من هم دنبال بچه ها دوان دوان دو قطعه عکس به دست گرفتن و یک فرم شماره پنج از طرف دانشسرا برای بسیج رفتم و فوری ثبت نام نموده و لباس تحویل گرفتم در آن روز نهار را در سالن غذاخوری کارخانه قند اسلام اباد خوردیم و بعد عازم مسجد جامع اسلام اباد شدیم در مسجد حاج اقا موحدی سخنانی ایراد فرمودند سپس برادر نجفی اشعار و نوحه های سرودند و بعد از آن بچه ها را از زیر قرآن مجید عبور داده و حاج آقا با کلیه رزمندگان روبوسی کرده و همه سوار ماشینها شدیم و رو به باختران حرکت کردیم در شب در مسجدی در باختران 
خوابیدیم و وقتی که دوباره روز شد یعنی روز 28 آذر که پنج شنبه بود به مسجد جامع باختران رفتیم و پس از فیلمبرداری و نوحه سرایی توسط یکی از برادران در خیابانهای شهر رژه رفتیم و از میان بدرقه گرم امت حزب الله باختران عبور کرده سوار ماشین شدیم و ساعت 2 ظهر بود که به کنگاور  رسیدیم نهار را در کنگاور خوردیم در آنجا نماز خوانده دوباره سوار شدیم سپس حرکت کرده و در ساعت 6 غروب به همدان رسیدیم عجب سرد بود همدان باد تندی همراه باران می آمد در آنجا وضو گرفتیم دستها یخ می بست بعد نماز خواندیم و در ماشین شام دادند خوردیم و بعد فوری حرکت کردیم تقریبا ساعت 2 به تهران رسیدیم در آن جا به پادگان امام حسن اعزام نیروی تهران رفتیم شب در پادگان خوابیدیم روز جمعه 30 آذر در نماز جمعه تهران به امامت حجت الاسلام والمسلمین خامنه ای رئیس جمهور و امام جمعه تهران نماز را خواندیم و بعد از آن دوباره حرکت کرده و به پادگان برگشتیم و دوباره شب در آنجا خوابیدیم و روز بود که شنبه بود دوباره سوار اتوبوس شده به خیابان درب مجلس شورای اسلامی رسیدیم و حجت الاسلام رفسنجانی برایمان سخنانی ایراد فرمودند در روز جمعه قبل از خطبه های نماز جمعه برادر کویتی پور برایمان نوحه خوانی کرد بعد از سخنرانی حجت الاسلام رفسنجانی دوباره به پادگان برگشتیم و بعد از صرف نهار در پادگان و خواندن نماز به ما گفتند که می خواهیم شما را به جنوب اعزام کنیم در آن روز به هر یک از ما شماره اطاق و صندلی قطار دادند و در ساعت 8/5 غروب 30 آذر به قطار به قصد اندیمشک تهران را ترک کردیم در قطار که دارای اتاقهای 6 نفره بود من و فرامرز جهان بیگی اکبر روندی روسل فتحی محمدرحیم صفری و ایرج خدایاری در یک اتاق بودیم در شب حرکت کردیم و روز بعد یعنی روز اول دیماه ساعت 11/5 به درب پادگان دکوهه اندیمشک رسیدیم در اندیمشک غروب همان روز نیروها را در بین گردانهای تیپ نبی اکرم (ص) تقسیم کردند و ما را نیز به گردان خیبر دادند و در آن روز دو گروهان تقسیم شدیم که موقت بود برادر اکبر روندی به مسئولیت گروهان ما گمارده شد و برادر جواد مظفری نیز برای گروهان دیگر تعیین گردیدند جا برای گردان مادر ساختمانها نمانده بود و گردان ما را در حسینه قرار دادند پادگان غیر از این حسینه که ما در آن می خوابیدیم حسینه بزرگتری داشت که خیلی بزرگ بود در آن نماز جماعتهای خوبی برگزار می شد و در یکی از شبها که ما در آنجا بودیم چهارشنبه بود و دعای توسل با شکوهمی برگزار شد روز بود که پنج شنبه 5 دیماه بود ما را سوار اتوبوس کرده به طرف اهواز به حرکت در آمدیم
حدوداً ساعت 3 به اردوگاه تیپ رسیدیم و در آنجا جای گرفتیم بعد در آنجا دوباره تقسمی شدیم ما را به دو گروهان ایمان و انجهاد دادند فرمانده گردان خیبر برادر روح الله معاوت ایشان برادر علی اسحاقی و فرمانده گروهان ایمان برادر رضا حیدری و معاون او برادر مرتضی خوانساری بود گروهان را به سه دسته تقسیم کردند هر دسته حدودا 30 نفر بودیم برادر خسرو رحمت آبادی مسئول دسته ما بود در آن روز به چادرها رفتیم روز اول بود در چادر ما چند نفر از برادران عرب خوزستانی بودند بعد از یک شب که در آنجا بودیم پدرم با فتاح توحنی به آنجا آمدند که مرا برگردانند اما من قبول نکردم و برنگشتم در آن روز بچه ها گفتند ما از اینجا می رویم بعد  از آن حاج  طالبی فرمانده یگان دریایی فتح شبانه 7 نفر از رفقای ما از جواد مظفری ـ زواره فتحی ـ محمدرحیم صفری ـ محمدشریف زاده عباس اکبر و رضا روندی را به گردان خود که بر روی رود کاروان اردوگاه داشتند برد و ما عده مان کم شد از رفقت فرامرز جهان بیگی ـ علی رستمی ـ علی اشرف سلیمانی و ایرج خدایاری ماندند بعد از یک هفته ما پنج نفری مرخصی 8 ساعته گرفتیم و به دیدن دوستانمان رفتیم تقریبا چهل و پنج کیلومتری با ما فاصله داشتند در روز سه شنبه 10/10ما با کمک مسئولین تبلیغات گردان حسینه ای برای گردانمان درست کردیم
در شب جمعه 13 دی با مداحی و نوحه سرایی برادر فرد در حسینه شهدای خیبر دعای کمیل برقرار بود و ما هم در این دعا شرکت کردیم در طول هفته همه روز ساعت 6 صبح بر پا دادند و تا ساعت 6/5 برای مراسم صبحگاه آماده شدیم و تقریبا تا ساعت 8/5 ادامه داشت بعد از آن بعد از ظهرها از ساعت 4/5 برنامه شامگاهی شروع شده تا ساعت 6/5 ادامه داشت در شب چهارشنبه باز هم با مداحی برادر دعای توسل در حسینه شهدای خیبر برگزار بود و در شب جمعه هم دعای کمیل در روز جمعه ماشین از گردان برای نماز جمعه به اهواز رفت ما هم رفتیم و در نماز جمعه اهواز در روز 20 دی شرکت کردیم در این جمعه برادر مقتدایی سخنگوی دادسراهای کشور سخنران قبل از خطبه های اهواز بود و بعد از آن دو خطبه توسط حاج آقا موسوی جزایری  امام جمعه اهواز ایراد شد و بعد از خواندن نماز دوباره به تیپ با همان ماشینها برگشتیم در روز شنبه 21 دی با برادر علی رستمی به شهر اهواز رفتیم و طی یک تماس تلفنی با برادر فریدون روزی که در دانشسرا بود خبر سلامتی خود را به اسلام اباد گزارش کردیم بعد ازاینکه برگشتیم غروب آن روز برادر ایرج خدایاری به مرخصی رفت و من نامه ای برای برادرم به او دادم که با خود برد در روز سه شنبه عده ای از برادران شمال گیلان به تیپ اعزام شدند در آن شب دعای توسل با مداحی یکی از برادران گیلانی دعای باشکوهی برقرار بود در روز چهارشنبه گروهی از اسلام اباد همراه حاج آقا موحدی قمی مقدار زیادی از هدایای اسلام ابادهمراه حاج آقا موحدی قمی مقدار زیادی از هدایای اسلام اباد آورده بودند و به تیپ آمدند  در آن روز ولادت با سعادت حضرت زینب کبری بود حاج آقا موحدی در روز پنج شنبه ضمن سخنانی ولادت حضرت زینب را تبریک گفت
در روز چهارشنبه و پنج شنبه 25 و 26 در یکی از سرمربیان ش م ر کلاس آموزش شناخت مواد شیمیایی و طریقه استفاده از ماسک و سوزنهای ضد سم برایمان گذاشت و در روز جمعه با ماسک راهپیمایی کردیم و از گار اشک آور به عنوان تمرین استفاده کرد
در روز یک شنبه 10/29 به گردان همگی هر یک 13 روز مرخصی دادند و همه به اهواز آمدیم و برای ساعت 7 بلیط باختران گرفتیم و در ساعت 4 شب به سه راه بدره ای رسیدیم و از آنجا رو به شهر حرکت کردیم در همان شب به خانه رسیدیم و خانه بی اندازه خوشحال شدند بالاخره مدت مرخصی به پایان رسید روز دهم من به باختران رفتم و بلیط اهواز گرفتم و شب وقتی برگشتم گفتند  جمشید به خانه آمده اما چون تو نبودی او رفته است به خانه عباداله من هم به طرف خانه عبادله رفتم اما وقتی رسیدم گفتند الان رفته است ناامید شدم و به خانه خودمان برگشتم روز یازدهم به باختران رفته در ساعت 7 غروب سوار شدیم در ساعت تقریبا 9 بود که به سراب هرسم رسیدیم و در آنجا پیاده شدیم و در سالن غذاخواری سراب هرسم شام خوردیم و وقتی پیاده شدیم پس از چند دقیقه دیدم اتوبوس دیگر در کنار اتوبوس ما کنار گرفت وقتی مسافران پیاده شدند دیدم اکثر رفقا در این ماشین هستند بالاخره پس از صرف شام دوباره حرکت کردیم و در ساعت تقریبا 4/15 به اهواز رسیدیم در اهواز صبحانه خوردیم و نماز را خواندیم و سپس به طرف سوسنگرد برای اردوگاه در سه راهه سوسنگرد بود ماشین سوار شدیم و وقتی به تابلوی تیپ رسیدیم پیاده شدیم حدودا 5 کیلومتر راهپیمایی مانده بود تا اردوگاه راه را پیمودیم به چادرها رسیدیم آن روز شنبه 12 بهمن بود برگه های مرخصی را تحویل دادیم در روز یکشنبه سیزدهم بهمن تیپ نبی اکرم صبحگاه مشترک داشت و برادر روحانی حاج اقا پرتوی نماینده امام در سپاه پاسداران گیلانغرب سخنرانی کردند
در روز چهارشنبه 16 بهمن برادر آهنگران با عده ای دیگر به تیپ آمد و دوباره صبحگاه مشترک اعلام شد و او با خواندن اشعاری در مورد دهه فجر و در مورد رحلت حضرت فاطمه و بعد نوحه خوانی کردند نوحه آن روزش این بود: جان نثار دینم با سپاه توحید عازم جهاد عازم جهاد
در روز جمعه 18 بهمن با ماشین از طرف تیپ به اهواز رفتیم و در نماز جمعه آن روز به امامت حاج اقا موسوی جزیری برگزار شد شرکت کردیم و بعد از آن دوباره به تیپ برگشتیم
در غروب آن روز صدای بلندگو بلند شد که حشمت اله عباسی از گردان خیبر ملاقات من هم دوان دوان به سوی درب انتظامات رفتم دیدم عمویم کامیربا داراب آزادی هستند به من گفتند که خبر داده اند که تو مجروح شده اید بعد از آن گفتم پس زودتر برگردید تا دیگران هم از اسلام آباد نیامده اند شما خبر سلامت را برسانید در شب یک شنبه 20 بهمن غذای تیپ آب گوشت بود غذا سمی بود بیشتر بچه ها مسمموم شدند
نام:
ایمیل:
* نظر:
Histats.com START (aync) Histats.com END