ويژه هفته دفاع مقدس
شنبه, ۳۰ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۰۰
نويد شاهد: شهيد خالد حيدري در گروه پروازي آلفارد در عملياتي معروف به \\\"انتقام\\\" در ساعت ۵ عصر روز ۳۱ شهريور ۵۹ جهت بمباران پايگاه كوت به پرواز در آمد و پس از انجام مأموريت در بازگشت توسط پدافند موشكي پايگاه كوت مورد هدف قرار گرفت.




به گزارش خبرنگار نويد شاهد، سرلشكر خلبان شهيد خالد حيدري به عنوان فرزند خلف اين سرزمين با عشق به دفاع از ميهن با از خودگذشتگي و جانفشاني مثال زدني خود در نخستين ساعات آغاز جنگ تحميلي به متجاوزان اين درس عبرت را داد كه ايران سرزمين شيران و عقابان است و خفاشان و كفتاران در اين عرصه مجالي براي عرض اندام ندارند.

\\\"وجينتي(نامي هندي) حمزه زاده\\\"، همسر ، اين شهيد خلبان با روايتي خواندني و ناشنيده از سالهاي فقدان همسرش با نويد شاهد به گفت و گو مي نشيند كه با هم مي خوانيم:

زماني كه به عقد خالد در آمدم، سني نداشتم، اوايل انقلاب سال 57 بود. 14 ساله بودم و مدرسه نمي رفتم. براي كاري به تهران رفته بوديم، خالد را آنجا ديدم و مدتي بعد عروس خانواده حيدري شدم. من به دليل كمي سن از زندگي چيزي نمي دانستم و شهيد حيدري مرا بر طبق اخلاق خوب و انساني تربيت كرد و هر چه دارم از مردم داري و خوبي و صفا حاصل زندگي يك ساله ام با شهيد حيدري است.

هر كس يك بار شهيد حيدري را مي ديد شيفته اش مي شد و دوست داشت دوستي و ديدارش را ادامه دهد. وقتي شهيد شد ما خبر نداشتيم. تا اينكه همه همرزمانش بازگشتند اما خبري از او نشد. ماموريت او خارج از مرزهاي ايران بود. و من همواره منتظر بازگشتش بودم چرا كه خبر قطعي شهادتش را به ما ندادند. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد بعد از گذشت سي سال از تاريخ رفتن بي بازگشتش تيرماه سال جاري برايش تنديس گرفتند و ماكت بازسازي شده هواپيمايش را بر سر در ورودي شهر مهاباد جا دادند و سه شنبه اين هفته 20 تيرماه برايش مراسم گرفتيم.

12 سال بعد از رفتنش با همرزمش ازدواج كردم اما هنوز با خاطرات شهيد زندگي مي كنم. ما در سال 57 ازدواج كرديم و او در سال 59 شهيد شد.
وقتي يكي از همرزمانش گفت كه ديده است او در كردستان مجروح شده، باورم نمي شد كه شهيد شده باشد، دنيايم منقلب شد، روزگار و حكايت كسي كه در عنفوان جواني در اوج آرزوهاي و سرخوشي هايش، همه وجودش را از دست بدهد چه مي تواند باشد؟ فكر كنيد كسي را كه در زندگي از همه چيز و همه كس بيشتر دوست داريد از دستتان برود، چه حسي مي توانيد داشته باشيد؟

هميشه دوست داشتم 5 شنبه ها بر سر مزارش بروم، اما مزاري وجود نداشت كه ما بر سر آن حاضر شويم و تجديد ديداري كنيم.

يادم مي آيد روز اولي كه عراق حمله كرد، بعد از دو ساعت كه از خانه خارج شده بود گفت:\\\" من مي روم شايد برگشتني نباشم نزد مادرم برو، اينجا امن نيست.\\\" ساكي كه نقشه هاي جنگي اش در آن بود را برايش حاضر كردم و به خواست خودش تكه اي از موهاي دخترمان \\\"طلا\\\" را برايش گذاشتم.

12 سال به انتظارش نشستم در حالي كه در زمان شهادت 15 سال بيشتر نداشتم و جوان بودم. بالاخره بعد از 12 سال خانواده اش رضايت دادند كه من ازدواج كنم، جو شهري به گونه اي بود كه مجبور شدم ازدواج كنم. به خاطر كمي سن با وكالت حقوق مي گرفتم و تحمل آن شرايط سخت برايم خفت بار بود اگر از بدبختي و ها تألم هايم برايتان بگويم كتاب مي شود.

شهيد حيدري متولد 1329 بود. از نظر اخلاقي رفتار خيلي خوبي با من داشت، با اينكه بيست سال با من فاصله سني داشت. با رفتاري سرشار از مهرباني و اخلاق، به من فهماند زندگي چيست؟

آخرين روز تابستان 59 در همدان پايگاه سوم شكاري نوژه بوديم. مرخصي داشت و در خانه ماند. به دليل حمله هواپيمايي عراق مرخصي اش لغو شده بود و بايد مي رفت. من مخالفت مي كردم اما او مدام مراقانع مي كرد و اصرار به رفتن داشت.از هواپيماهاي آبي رنگ عراقي مشخص بود كه براي ايران نيست.
يادم است زماني كه بچه هايي را از رياست جمهوري بردند فرزند دختر من كه تنها يادگار شهيد والامقام بود نبردند. اين همه بي توجهي جوري است كه من دخترم هم اكنون آن جايگاهي كه بايد داشته باشد ندارد. اگر مي دانستم شهيدم كيست در زندگي شكست نمي خوردم. خلاء بزرگي در زندگي احساس مي كنم با اينكه ازدواج كردم جاي خالي او را در زندگي احساس مي كنم از نظر مالي تامين بودم افتخار او هم نگذاشت پاي كج بگذارم جاي شكرش باقي است.

ازدواج سومم با خلباني ديگر كه جانباز 25 درصد عمليات مرصاد است و از تهران به خاطر من به مهاباد آمد.

خانم حمزه زاده علت انتخاب نام طلا براي فرزندشان را اينگونه توضيح مي دهد: شهيد حيدري در زمان تحصيلش در امريكا با استادش دوستي صميمي مي شود. مصمم مي شود تا اگر فرزندش دختر شد نامش را\\\" طلا\\\" بگذارد و اگر صاحب فرزند پسر شد نامش را \\\"توماس\\\" بگذارد(نام آن استاد آمريكايي).

طلا حيدري، تنها يادگار خلبان شهيد، فوق ديپلم و ساكن شهر نقده، مي گويد: چون جنازه اي از پدرم پيدا نشد، مامان بزرگ و بابابزرگ خدا بيامرز كه سنتي تر هستند مي گفتند شايد اسير باشد برگردد وقتي مستند\\\"آلفارد\\\" در همدان ساخته شد و تنديس شهيد رونمايي شد و همرزمانش در رونمايي به مهاباد آمدند،گفتند: \\\"ايشان سقوط كرده است.\\\" ماكت هواپيما را كه گذاشتند به صحت اين خبر مطمئن شديم.

اما باز مادر بزرگ گفت: شايد اسير شده يا در دست عراقي هاست حتي با سقوط صدام مادر بزرگ هنوز هم مي گويد باز مي گردد نمي خواهد باور كند باور نمي كند.


شهيد خالد حيدري در سال 1329 در روستاي قلقله از توابع مهاباد چشم به جهام گشود. خالد علاقه خاصي به ادبيات وشعر داشت ودر نقاشي سياه قلم وخوشنويسي به حدي تبحر داشت كه اثار ماندگاري از خود در اين زمينه به يادگار گذاشته است. او در سال 1350 براي گذراندن دوره مقدس سربازي در نيروي هوايي مشغول به خدمت شد. پس از سپري كردن دوره خدمت سربازي در ازمون ورودي دانشكده خلباني شركت كرد وبا قبولي در اين ازمون به نيروي هوايي و دانشكده خلباني وارد شد.
شهيد حيدري پس از طي دوره يكساله مقدماتي در ايران سال 1353 جهت فراگرفتن دوره هاي تكميلي به مدت دو سال به امريكا اعزام شد وپس از اموزش پرواز با هواپيماهاي تي 37 وتي 38 و اف 4 به عنوان خلبان شكاري به ايران بازگشت وپس از شش ماه حضور در پايگاه يكم شكاري در سال 1356 به پايگاه سوم شكاري منتقل شد. با اغاز جنگ همگام با ساير خلبانان شجاع به پاسداري از اسمان ميهن خويش پرداخته و سرانجام در تاريخ 1359.6.31 در حالي كه به همراه تيم الفارد از پايگاه سوم شكاري مامور بمباران پايگاه هوايي كوت در استان ميسان عراق بود هواپيمايش مورد اصابت يك فروند موشك سام قرار گرفت ودر رودخانه دجله سقوط كرد وشهيد حيدري به همراه كمكش محمد صالحي به شهادت رسيد. هر ساله و در هفته دفاع مقدس از خانواده محترم اين شهيد به عنوان اولين شهيد نيروي هوايي در دفاع مقدس و شهيد وحدت در استان اذربايجان غربي تجليل به عمل مي ايد. پس از سال ها در جريان لايروبي رودخانه دجله لاشه ي هواپيماي شهيد حيدري به دست آمد.
انتهاي پيام/م
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده