شنبه, ۰۳ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۰۰
نويد شاهد: علي كاوه از عكس تاريخي امام (ره) مي گويد كه روي اسكناس ها و شناسنامه امام چاپ شد

سال 1332، 7 ساله بودم كه از آمل به تهران آمدم. 6 ـ 5 ماه در پارچه فروشي، كارگاه كفش سازي، صندوق سازي و خياطي كار كردم. در خياطي كه بودم، يك روز صاحب كارم به من گفت: تو خيلي كوچكي و نگرانم وقتي مي روي قهوه خانه براي من چاي بياوري، بروي زير ماشين؛ براي همين من را برد به عكاسي ساحل در ميدان فوزيه (امام حسين) كه كنار قهوه خانه بود. آنجا جادوي عكاسي تحت تأثيرم قرار داد و از همان جا عكاسي را شروع كردم. 13 ـ 12 ساله بودم كه از مجالس عكس مي گرفتم و براي اينكه نگويند بچه است، سبيل مي گذاشتم. از 15 سالگي درس خواندم و در سال 45 در رشته هنر ديپلم گرفتم. از سال 1340 وارد مطبوعات شدم. اول رفتم مجله فردوسي. به من گفتند از يك دانشجو عكس بگيرم. هر چقدر منتظر شدم دانشجو نديدم. خودم 18 ـ 17 ساله بودم، يك عكس از خودم گرفتم. گفتند اين عكس خودت است، گفتم دانشجو هم مي تواند همسن من باشد. سردبيرمان خيلي خوش اش آمد و آن عكس را گذاشت روي جلد. بعد سربازي رفتم مؤسسه اطلاعات. در اطلاعات هفتگي، بانوان، جوانان و... كار مي كردم. از سال 50 تا 54 در مجله دنياي ورزش كار كردم. مجله پرسپوليسي بود؛ هر وقت پرسپوليس مي برد به من مي گفتند تو بهترين عكاس هستي و هر وقت مي باخت مي گفتند تو چقدر عكاس بدي هستي!

روزهاي انقلاب
وقتي انقلاب شد، اولين عكس را از امام هنگام ورودشان به ايران گرفتم. ما دو همكار بوديم كه به او گفتم تو به فرودگاه برو، من هم مي روم بهشت زهرا. اولين عكس امام را در بهشت زهرا گرفتم و وقتي انقلاب به پيروزي رسيد، تمام نگاتيوهايي را كه داشتم بردم و به تلويزيون تحويل دادم. در صورتي كه هيچ عكاسي اين كار را نمي كرد. تلويزيون در حال اعتصاب بود و آن عكس ها مال خودم بود؛ ولي چون به مسائلي پاي بند بودم تمام نگاتيوهايي را كه داشتم بردم و به تلويزيون تحويل دادم. هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده بود كه كارت جمهوري اسلامي داشتم. همان كارتي كه پسر آقاي طالقاني به من داد. در روز ورود امام، گروهي تشكيل شده بود كه تقسيم مي كرد كدام خبرنگار و عكاس به فرودگاه برود و كدام خبرنگار و عكاس به بهشت زهرا. براي ما هم كارت صادر كردند به نام جمهوري اسلامي و من را فرستادند بهشت زهرا. عكس هاي خيلي خوبي آن روز در بهشت زهرا گرفتم. آن لحظه اي كه امام گفت: «من تو دهن اين دولت مي زنم» عكس گرفتم. همه آنها الان در آرشيو تلويزيون است. از سال 57 در بخش توليد تلويزيون كار مي كردم. بعد به واحد خبر قسمت سياسي منتقل شدم. در آنجا شروع به عكاسي از وزرا و استانداران و فرماندهان و سران مملكت كردم. وقتي انقلاب به پيروزي رسيد از بهشت زهرا تا مدرسه علوي عكس گرفتم و از مدرسه علوي به قم رفتم كه در آنجا هم عكاسي مي كرديم. بعد امام مريض شدند و به بيمارستان قلب آمدند و از آنجا هم به جماران رفتند كه تمام اين مراحل را عكس كردم. در جماران هم هر روز صبح به آنجا مي رفتم و تا ساعت 2 و 3 كه امام با مردم با مسوولان ديدار داشتند و نيز پيام هاي نوروزي هر سال را عكاسي مي كرديم.

عكاسي از امام (ره)
ما 9 عكاس بوديم كه رفته بوديم از امام عكس بگيريم. خرداد 1361 بود غير از من عكاساني از روزنامه هاي جمهوري اسلامي، اطلاعات، كيهان و مجله پيام انقلاب و نيز صدا و سيما و تلويزيون نزد امام آ مدند. از تلويزيون دو عكاس بوديم كه من 36 فريم عكس گرفتم. 2 بار لنز را عوض كردم. امام طي 11 سالي كه از سال 57 تا 68 زندگي كردند. عكسي با عكاس ها نداشت. ولي چون من عكاس بودم، سعي كردم امام با عكاس ها هم عكس داشته باشد. امام آمد در حياط نشست و من همان روز يكي از معروف ترين عكس هاي امام را گرفتم كه از آن عكس براي طراحي روي پول استفاده شد و همه طرح هاي امام روي پول از همان عكس گرفته شد. روزي كه اين عكس را مي گرفتم، يكي از روزهاي خرداد 61 بود. هوا نيمه ابري و آفتاب كم رنگي در آسمان بود. 7 تا 8 عكاس بوديم. ابتدا قرار بود كه اين عكس را در اتاق امام بگيريم، اما بعد به حياط رفتيم. يكي از همكارانم به امام گفتند كه بخندند. من هم توانستم 24 فريم عكس از چهره امام در آن زمان بگيرم كه يكي از اين عكس ها روي اسكناس هزار توماني منتشر شد. عكس هاي خيلي خوبي از حضرت امام دارم. يك بار وارد اتاق ايشان شدم و تنهايي از ايشان عكس گرفتم. حتي آن روز سردبيرم را كه نامه من را نوشته بود، داخل اتاق راه ندادند. فقط من را راه دادند كه عكاس بودم. وارد اتاق شدم. امام آن سر اتاق نشسته بود و من طرف ديگر. دو زانو نشستم و شروع كردم به عكس انداختن به اين فكر بودم اگر يك دفعه بروم جلو و عكس بگيرم، چند فريم عكس مي گيرم و از اتاق بيرونم مي كنند؛ بنابراين تصميم گرفتم از همان ابتداي اتاق چند فريم عكس بگيرم، كمي جلوتر بروم و دوباره عكس بگيرم. اين كار را كردم تا همه 36 فريم را در آن اتاق گرفتم. وقتي فيلم هايم تمام شد، به يك متري صورت امام رسيده بودم. آنجا خواستم فيلم عوض كنم كه ديگر نگذاشتند و از اتاق بيرونم كردند. جماران نور خوبي براي عكاسي نداشت. ولي با نور طبيعي مثل اين بود كه يك فيلتر جلوي دوربين بگذاريد و عكاسي كنيد. خيلي بهتر بود آن روز كه عكاسي مي كرديم هوا ابري باشد. در بعضي از عكس ها آفتاب در آمده و يك كنتراست صورتي دارد. ولي گاهي آفتاب زير ابر بود و آن شانس زماني بود كه عكاسي مي شد. اين عكس همان است كه در شناسنامه امام ثبت شده است. البته عكس را از من نگرفته اند. آن عكس را هم كه روي پول است، روابط عمومي بانك مركزي ايران از عكس هاي چاپ شده در روزنامه ها انتخاب كرد. نهايتاً عكسي كه من انداخته ام برگزيده شد و به كسي دادند كه واقعاً خوب از روي آن عكس نقاشي كرد و روي پول انداختند. يك خاطره ديگر هم از امام دارم. من و چند عكاس ديگر در منزل ايشان در حالي كه يك عرق چين به سر داشتند عكس مي گرفتيم. براي عكاسان روزنامه چندان مهم نبود كه عمامه سر امام نباشد، اما براي من كه قرار بود عكس در تلويزيون منتشر شود، مهم بود كه ايشان عمامه داشته باشند. به حاج احمد آقا گفتم: از اين عكس هايي كه من دارم، يكي هم به درد نمي خورد؛ گفت: چرا؟ گفتم: بايد امام عمامه داشته باشد. حاج احمد آقا رفت خدمت امام و گفت: عكس با عمامه مي خواهند. امام هم با اخم گفت نمي شود، اما همان عكس هاي من باز هم منتشر و در كنار شعر معروف ايشان ـ من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم ـ چاپ شد. بعد از چاپ عكس روي اسكناس هاي 100، 500 و هزار توماني، نسبت به عدم اجازه از من براي چاپ عكس، واكنش نشان دادم. دايره حقوقي صدا و سيما گفت برو شكايت كن. سال 72 شكايتي عليه رئيس سازمان تبليغات اسلامي كردم و حتي گفتم شما كه ميلياردها تومان از اين اسكناس چاپ كرديد حداقل حق مرا بدهيد. اما حتي يك ريال هم ندادند. اگر حقم را مي دادند لازم نبود با اين سن و سال بار 13 كيلويي را روي دوش بكشم و به اين طرف و آن طرف بروم. البته من عاشق كارم هستم، ولي بالاخره بايد حق و حقوقي باشد، حداقل ما را مي فرستادند كربلا. متأسفانه نه تنها حق الزحمه من داده نشد، بلكه عكاسي به نام (...) اين عكس را كه مربوط به سي سال پيش است، به نام خود، براي فروش در سايتي خارجي قرار داد. وقتي نامه اعتراضي به خبرگزاري ها نوشتم، تنها چيزي كه آن عكاس گفت اين بود كه عكس را من نگرفتم و اشتباه شده است. اين عكس در حال حاضر با سايزهاي مختلف در سايت گوگل وجود دارد. به واحد حقوقي تلويزيون هم نامه نوشتم و آنها اعلام كردند كه اين عكس با شماره بايگاني فلان به آقاي علي كاوه تعلق دارد. آن عكاس تنها به گفتن اين جمله كه اين عكس را من نگرفته ام اكتفا كرد و از من معذرت خواهي نكرد؛ در حالي كه او اين عكس را با اندازه هاي مختلف قيمت گذاري كرده است. اين عكس جان صدها عراقي را هم نجات داد. پدرسوخته ها بچه هاي ما را شهيد مي كردند، ولي خودشان اين اسكناس را داخل جيب شان مي گذاشتند و وقتي اسير مي شدند عكس امام را نشان مي دادند. يك جمله اي هم به عربي مي گفتند كه خاطرم نمانده و معني اش را نمي دانم. خلاصه بچه هاي ما هم آنها را اسير مي كردند. بابت اين عكس، كسي از من تقدير نكرد. فقط كتابي منتشر شد به اسم «تصوير آفتاب» كه عكس هاي امام بود. 80 درصد اين كتاب عكس هاي من است. چند سال پيش انجمن سينماي جوان بود يا مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام (ره)، دقيقاً نمي دانم كدام يك، تقديري از من كردند. من اسكناس هاي 2 هزار توماني را هم ديده ام كه خيلي بد كار شده است. اين عكس به نظرم در روزنامه جمهوري اسلامي چاپ شده... من عكسي براي روزنامه جمهوري اسلامي گرفتم كه كنار لوگوي روزنامه، هر روز منتشر مي شود. فكر كنم طراح اسكناس هاي 2 هزار توماني از اين عكس استفاده كرده باشد. فكر كنم طراح، دقت كافي نكرده وگرنه عكس، عكس خوبي است. بايد بگويم عكاسي از امام خيلي مشكل بود. چون شما به چشمان امام نمي توانستيد نگاه كنيد. يكبار در فيضيه قم وقتي با لنز تله، عكاسي مي كردم، ايشان از دوربين به من نگاه مي كردند و احساس مي كردم كه مي لرزم. قدرت و ابهت عجيبي داشتند. ترس نبود، بلكه يك عظمت بود. من چند بار از امام عكاسي كردم. يادم نمي آيد كه سلام كرده باشم. چون ابهت عظيمي داشتند. من با سران كشور، عكس دو نفره زياد دارم ولي هيچ وقت نتوانستم با امام عكس بگيرم چون قدرت آن را نداشتم. مثلاً در سال 57 وقتي به صورت امام نگاه مي كردم، به نظر يك مرد 50 ساله با صورتي بشاش و زيبا مي ديدم. ولي در سال 68 كه بيمار شدند، به نظر مي رسيد كه 70 سال پير شده اند. چيزي كه در فيلم زياد مشخص نمي شود و حالا نمي دانم مملكت داري سخت بود يا بيماري اي كه داشتند، اين شكسته شدن در سيماي امام مشخص بود.

روزهاي جنگ
در طول 8 سال جنگ، در جبهه بودم. يك هفته مي رفتم و يك هفته برمي گشتم. سعي مي كردم در جنگ عكس هايي را بگيرم كه نشانه پيروزي ما باشد. از سربازان مي خواستم كه اسلحه هايشان را بالا ببرند يا پرچم را بالا ببرند كه با صحبت هاي گوينده تلويزيون همخواني داشته باشد. در جبهه پيرمردي را ديدم كه در بخش جنگ هاي نامنظم بود. همان اوايل جنگ بود و هنوز سپاه تشكيل نشده بود. من به آن پيرمرد گفتم: آخه پيري، تو به درد جبهه مي خوري كه آمدي اينجا؟ به من گفت باشه بعداً حالت رو مي گيرم! ساعت 4 صبح از خواب بيدار شدم و مي خواستم از آن منطقه بروم؛ ديدم آن پيرمرد ديگ هاي غذا را مي شويد. اين صحنه را كه ديدم حسابي ناراحت شدم كه چرا آن حرف را به او زده بودم. رفتم و دست و پايش را بوسيدم و از او معذرت خواهي كردم. او گفت من نمي توانم بجنگم، اما حداقل ديگ كه مي توانم بشويم. واقعاً در جبهه به صحنه هاي قشنگي برمي خورديم. مثلاً دروازه بان تيم فوتبال خرمشهر را در جبهه ديدم كه اگر حواسش به من نبود، من با رگبار عراقي ها به ديوار دوخته شده بودم. يك روز در فاو از يك سرباز خواستم كه شليك كند و برگردد. 8 بار او اين كار را تكرار كرد تا آن چيزي را كه مي خواستم گرفتم و 10 ـ 15 سال از اين عكس براي آزادسازي خرمشهر در بنرها استفاده شد. من عاشق كشورم هستم. عاشق وطنم هستم و 8 سال در جنگ عكس گرفتم. دو تا ديپلم جنگ دارم، ولي در پرونده استخدامي ام در صدا و سيما يك روز حضور در جبهه ندارم. يعني اينكه 8 سال از جبهه عكاسي كردم و اكنون 10 هزار نگاتيو در آرشيو صدا و سيما دارم، اما يك روز سابقه جبهه برايم رد نشده است. همه اين خاطرات باعث شده كه خجالتي نداشته باشم، چرا كه در جنگ من هم شريك بودم. از اين 50 سال راضي ام و اگر دوباره برگردم، همين كار را انجام مي دهم. شايد البته كشاورزي هم بكنم اكنون هم اگر يك مقدار سرم خلوت شود، دوست دارم هفته اي سه روز بروم شمال كار كشاورزي بكنم. يك زمين در شمال دارم كه در آن برنج مي كارند.

آخرين عكس از امام
اولين عكس و آخرين عكسم را از امام خميني (ره) در بهشت زهرا گرفتم. اولين عكس را در 12 بهمن 1357 و آخرين عكس را در خرداد ماه سال 1368 و در مراسم تشييع پيكر ايشان در بهشت زهرا گرفتم. روز ارتحال امام زماني كه آقاي گلپايگاني در مصلا نماز خواندند، به بهشت زهرا رفتم و روي كانتينرهايي كه روي هم چيده شده بود، ايستادم. اگر از آن بالا مي افتادم حتماً خفه مي شدم، چون كافي بود كه بند دوربين به گردن شما باشد، ولي بچه ها مراقب من بودند. من حدود 12 حلقه عكاسي كردم و غرق كار خودم بودم. ناگهان تابوت امام شكست و عگس گرفتم و با هلي كوپتر به صدا و سيما برگشتم. تمام مدت نگران بودم كه نكند فيلم ها را از من بدزدند. از يكي از دوستانم كه ليسانس عكاسي داشت پرسيدم كه عكس هايت كو؟ گفت من داشتم گريه مي كردم. خلاصه 10 حلقه عكس از تشييع جنازه ايشان گرفتم و يكي از عكس هاي من از اين مراسم عكسي بود كه هنگام شكسته شدن تابوت حامل حضرت امام (ره) از ايشان گرفتم. اين عكس را كه با لنز وايد 35 گرفته بودم يكي از عكس هاي تاريخي و نادري بود كه متأسفانه هم اكنون در آرشيو تلويزيون نيست. اين عكس را همان زمان بالغ بر 40 هزار دلار مي خريدند چون عكس بسيار تأثيرگذاري بود و پيكر حضرت امام (ره) را در ميان انبوه مردم به تصوير كشيده است. خيلي دوست دارم اين عكس يا فيلم آن پيدا شود به آرشيو تلويزيون بازگردد.

تجربه ش 11، ارديبهشت 1391، جنگ تجربه، ص 42

منبع: هفته نامه تاريخ شفاهي
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده