به مناسبت سالگرد عروج فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله
شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۰۰
نويد شاهد: شهيد همت درباره لحظه عروج شهيد چراغي اينگونه روايت مي كند: چند ساعت بعد از رفتن برادر چراغي به خط با بي سيم او را صدا زدم؛ چند بار گفتم «رضا، رضا، همت... رضا، رضا، همت» ناگهان يك نفر از آن سر خط گفت «حاجي جان ديگر رضا را صدا نزنيد، رضا رفته موقعيت كربلا!».

چنين روزي بود كه شهيد «رضا چراغي» فرمانده لشكر 27 محمدرسول الله(ص)، ستاره ديگري از دوكوهه به در آسمان جاي گرفت تا روشني بخش صراط زندگي ما زمينيان باشد؛ متن زير روايت شهيد «محمدابراهيم همت» از لحظات عروج شهيد چراغي است.
رضا چراغي آن شب پيش ما ماند و دو سه ساعتي خوابيد. اذان صبح روز 27 فروردين كه بيدار شد، بعد از خواندن نماز، ديدم شلوار نظامي نويي كه در ساك اش داشت، از آن درآورد و پوشيد. با تعجب پرسيدم «آقا رضا هيچ وقت شلوار نو نمي پوشيدي، چي شده؟» با لب هايي خندان به من گفت «با اجازه شما مي خواهم بروم خط مقدم» گفتم «احتياجي نيست بري اين جلو. همين جا بيشتر به شما نياز داريم». ناراحت شد. به من گفت «حاجي جان مي خوام برم جلو وضعيت فعلي خط رو بررسي كنم الان اونجا بچه هاي لشكر خيلي تحت فشار هستن».

در همين اثنا از طريق بي سيم مركز پيام خبر رسيد كه لشكر يك مكانيزه سپاه چهارم بعثي ها، پاتك سختي را روي خط دفاعي بچه هاي ما انجام داده .

رضا رفت جلو چند ساعت بعد خبر دادند فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در خط مقدم دارد با خمپاره شصت، كماندوهاي بعثي را مي زند؛ همين خبر نشان مي داد وضعيت آنجا براي بچه هاي ما تا چه حد وخيم شده؛ گوشي بي سيم را برداشتم و شروع كردم به صدا زدن برادر چراغي؛ مدام مي گفتم «رضا، رضا همت... رضا رضا همت» ناگهان يك نفر از آن سر خط گفت «حاجي جان ديگر رضا را صدا نزنيد، رضا رفته موقعيت كربلا»! و من فهميدم رضا شهيد شده.
منبع: ياد ماندگار
انتهاي پيام/
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده